Thursday, September 20, 2018

تثلیث شرم

جنس، طبقه و نژاد را «تثلیث شرم» می‌نامند، چرا که سه وجه از وجود ما انسانهاست که زمینه تبعیض و بی‌عدالتی بوده و هست.

فمینیسم هم مثل خیلی چیزهای دیگر انواعی دارد. گونه‌ی سمی و مسموم آن، آن مدلی است که «زن بودن» و «مرد بودن» در آن تعیین کننده حق و باطل است. در حالی که معیار درست و غلط و ملاک قضاوت ما عمل آدمی است، این نوع از فمینیسم معیار قضاوت را جنس افراد قرار می‌دهد یعنی امری که هیچ فردی خودش نمی‌توانسته در شکل‌گیری آن دخیل بوده باشد. از نظر این نوع فمینیست‌ها صرف مرد بودن کافی است تا شما محکوم شوید و صرف زن بودن کافی است تا محق باشید. هیچ معیار دیگری برای این افراد وجود ندارد. در هنر، در علم، در ورزش، در سیاست و... هیچ معیاری به غیر از جنس فرد تعیین کننده نیست. شباهت این دیدگاه با نژادپرستی مشخص است. یکی نژاد و دیگری جنس را تبدیل به یگانه واحد و معیار سنجش خوب از بد و زشت از زیبا می‌کند. نژادپرستی از گونه متداول آن هرآنچه سفیدپوست یا استعمارگر می‌گوید و انجام می‌دهد را در جایگاه حق می‌نشاند و نژادپرستی معکوس هر آنچه سیاه‌پوست یا نژاد تحت استعمار می‌گوید و انجام می‌دهد را در جایگاه حق می‌نشاند. طبقه اقتصادی هم برای برخی همین است. 



در نتیجه‌ی چنین نگرش‌هایی، رویکردی شدیدا اخلاقی به همه مسائل اجتناب ناپذیر خواهد بود. اگر از این مدل افرادی باشیم که اجازه می‌دهیم امری مانند نژاد، جنس و طبقه به خودی خود تعیین کننده خوب و بد و زشت و زیبا باشد به ناچار صرف «وجود» برخی از افراد به معنای بی‌عدالتی و نقض امر اخلاقی خواهد بود و صرف وجود برخی از افراد باعث برحق بودن آنهاست. در چنین شرایطی چاره‌ای نیست جز نابود کردن آن بدها و تقدیس این خوبها یا جداسازی کامل آنها. اسمی که برای خودم برمی‌گزینیم خیلی مهم نیست، می‌توانم خود را فمینیست، عدالت‌طلب و آزادی‌خواه بنامم ولی مادامی که عمل آدمی واحد سنجش اخلاقی نباشد وارد حیطه‌ی خطرناکی شده‌ام. باید مراقب باشم و با خود بگویم: خوبی و بدی، زشتی و زیبایی معیارهایی مستقل از جنس، نژاد و طبقه دارند.  

خموشی

بچین شد پیش پیری مرد هوشیار که ما را از حقیقت کن خبردار جوابش داد آن پیر طریقت که ده جزوست در معنی حقیقت بگویم با تو گر نیکو نیوشی...