Wednesday, May 17, 2017

لنین و انتخابات: روایت غیررسمی



در مارکسیسم ماده‌گرایی تاریخی، روابط تولید و سرمایه و اقتصاد محوریت دارند. سیاست، بخش عمده‌ای از اخلاقیات به عنوان ایدئولوژی برای پنهان کردن یا توجیه کردن روابط تولید کارآیی دارند. در نتیجه سخن گفتن از اولویت سیاست در سنت مارکسیستی قدری عجیب می‌نماید. ولی لنین از اولویت سیاست سخن می‌گوید، از این رو، دست کم در نگاه اول، دیدگاه لنین مارکسیستی به نظر نمی‌آید. اگر منظور از سیاست را محدود به پدیده دولت بدانید، مارکس خود دولت را به عنوان محل تجمع تناقض‌های سیستم سرمایه‌داری معرفی کرده بود. سخن لنین به این معناست که قدرتی که در دولت و دیگر نهادهای سیاسی جمع شده است در اولویت بررسی باید باشد، چرا که سرمایه‌داری و دیگر مسائل به این نهادها وابسته هستند و در واقع در نهادهای سیاسی و دولت به طور خاص اقتصاد به تمرکزیافته ترین شکل ممکن بروز پیدا میکند. در واقع سیاست تناقض‌های سرمایه‌داری را نیز به متمرکزیافته‌ترین شکل ممکن در خود جای داده است. برای عامل و علت اصلی و واقعی تعارض‌های موجود در روابط تولید است ولی این واقعیت به شکل‌های متفاوتی با ایدئولوژی بر ما پنهان می‌شود. بنابراین، هدف از تحلیل سیاسی باید این باشد که به شکلی سیاست را مطالعه کنیم که پیچیده ترین و متمرکزترین انواع تناقض موجود در یک سیستم را برملا کنیم.

روزا لوکزامبورگ بر این باور بود که مبارزات رهایی بخش ملی برای انقلابی‌های مارکسیست اهمیتی ندارد چرا که سرمایه‌داری جهانی است و تمام بخش‌های جهانی همگی تحت یوغ سرمایه‌داری هستند و در نتیجه مبارزه ملی برای رهایی ملت تحت حکومت دولت خود معنایی ندارد. شبیه این ایده را طرفداران سرمایه‌داری هم مطرح می‌کنند، آنها بر این باورند که با جهانی شدن منافع بورژوازی در کشورهای مختلف آنچنان با یکدیگر گره خواهد خورد که جنگی بین آنها در نخواهد گرفت. لنین با این موضع مخالف بود. در سال 1916 هنگامی که در ایرلند اعتراض‌هایی شکل گرفت، لوکزامبورگ و افراد تحت تاثیرش بر این باور بودند که این افراد یک عده پتی بورژوا و ملی گرا هستند و اقدامات آنها ارتباطی به مارکسیسم و مبارزه طبقاتی کارگران ندارد. یا مبارزه ملت‌های مختلف که در امپراطوری تزارها بودند از آنجایی که مبارزاتی ملی‌گرایانه و رهایی بخش در نظر گرفته می‌شدند از نظر برخی از مارکسیست‌ها فاقد اهمیت مارکسیستی بودند. این گونه انقلابها از نظر این طیف از مارکسیست‌ها  انقلابهایی واکنشی هستند و مثلا اگر شما بتوانید امپراطوری تزار را تجزیه یا تضعیف هم بکنید ولی از آنجایی که سرمایه‌داری همه جا حضور دارد و این انقلاب نمی‌تواند با سرمایه‌داری تضاد برقرار کند، علاوه بر اینکه این عمل خود باعث از بین رفتن تمرکز در مبارزه با سرمایه‌داری می‌شود. به نظر می‌آید تصویری که این افراد برای تحلیل این رویداد داشتند تصویری خام است و انتزاعی است که قرار است یک عده خود را سوسیالیست معرفی کنند و با پلاکارد و تابلو خود را چنین معرفی کنند و در مقابل افرادی که خود را به عنوان سرمایه‌دار معرفی کرده‌اند و از قضا آنها نیز پلاکارد و تابلو دارند قرار بگیرند. تصور لوکزامبورگ از تضاد طبقاتی و مبارزاتی که به انقلاب ختم می‌شود بر چنین پیش‌فرض انتزاعی و کاریکاتور گونه‌ای استوار است. لنین در مقابل به نگاه کردن به کلیت سرمایه‌داری و تمامی تناقض‌های آن دعوت می‌کند، در صورتی که به این شکل به سیستم نگاه کنیم متوجه می‌شویم که بسیاری از تناقض‌هایی که وجود دارد هر چند در ظاهر امر ارتباطی به انقلاب سوسیالیستی ندارند و سخنی از این انقلاب در میان نیست ولی از آنجایی که این تضادها و تعارضها تناقض‌های درون سیستم را نشان می‌دهند برای انقلابیون اهمیت دارند. هدف نیروهای انقلابی از آن خود کردن انرژی برخواسته از این تناقض‌ها و تضادها و به کار گرفتن آنها در راستای انقلابی است. در نتیجه از نظر لنین اینکه گروهی درون خود یک دولت، گروهی بورژوا، ملی‌گرا یا هر شخص دیگری در حال مبارزه با سیستم باشد به تنهایی دلیل نیست که اینها را محکوم کنیم و آن را به حال خود واگذار کنیم. این مبارزه‌ها تناقض‌های درون سیستم را نشان می‌دهد و می‌توان انرژی ناشی از این تناقض را تحت تاثیر قرار داد یا حتی آن را از آن خود کرد. لنین حتی جنگ جهانی اول را که جنگ بین کشورهای مختلف بود را دارای این ظرفیت می‌دید که به جنگ طبقاتی تبدیل شود، یا به عبارتی این جنگ را فرصتی برای از بین بردن سیستم سرمایه‌داری می‌دانست و رقابتی که بین دولت‌ها به شکل جنگ خود را نشان می‌دهد را نیز محصول گسترش سرمایه‌داری تا بدین لحظه می‌داند. از طرف دیگر، مبارزه ملی ملت‌های گوناگون با امپراطوری‌هایی مانند تزار این امکان را می‌دهد که طبقه کارگر ملت‌های متفاوت به خودآگاهی برسند و بنابراین با تضعیف یا حمله به حکومت تزار امکان زایش طبقه کارگر خودآگاه بوجود خواهد آمد، طبقه‌ای که پس از استقلال امکان مبارزه با سرمایه‌داری را خواهد داشت.  از این رو لنین وظیفه سوسیالیست‌ها میدانست که نه تنها به این جنبش‌های آزادی طلب ملی‌گرایانه اهمیت بدهند بلکه با افراد در حال مبارزه ابراز همبستگی کنند.


بسیاری از انقلابی‌های خودخوانده، مخالفت با اصلاح‌طلبی ترقی‌خواه را به عنوان یک اصل قبول دارند، به جای بررسی تناقض‌های موجود بین اصلاح طلبها و محافظه‌کاران در سیستم‌های سیاسی و استفاده‌ای که از این تناقض‌ می‌توان برای پیش‌برد اهداف سوسیالیستی به کار برد، یک نوع نگرش اخلاق‌گرایانه وجود دارد که چون اینها انقلابی نیستند و به اصول ما به صورت زبانی و در عمل تعهدی ندارند بنابراین آنها از ما نیستند و کارهای آنها نمی‌تواند اهمیتی برای هدف ما داشته باشد. یا تاکتیک دیگری که وجود دارد تحریم انتخابات است. مشارکت پایین در انتخابات معمولا به تسلط محافظه‌کاران بر نهادهای سیاسی می‌انجامد، در حالی که اگر در انتخابات مشارکت کنیم نیروهای اصلاح طلب به قدرت می‌رسند و تعارض‌ها و تناقض‌هایی در سطح قدرت بوجود می‌آیند که می‌توان به کمک آنها کلیت سیستم را بهتر فهمید و در عین حال این تناقض‌ها را می‌توان به سمت اهداف سوسیالیستی پیش برد. در صورتی که انتخابات را تحریم کنیم و این تحریم به یک نوع یکنواختی در ساختار سیاسی بیانجامد این امکان از دست می‌رود، علاوه بر اینکه قدرت سیاسی تمرکز یافته و یکدست محافظه کاران خطرات بسیار دیگری دارد. و البته از آنجایی که این قدرت از صندوق‌های رای حاصل می‌شوند مشروعیت نیز دارند. ضمن اینکه باید به دوگانه اصلاحات-انقلاب به خوبی فکر کرد، آیا از اساس این دوگانه یک دوگانه کاذب نیست؟    

نقد کتاب «تولد اسراییل» نوشته‌ی صادق زیباکلام

پدیده ‌ ‌ی «اسراییل» یکی از چالش‌برانگیزترین پدیده‌هایی است که ما با آن سر و کار داریم. از این‌رو پرداختن به باورهای ما در مورد اسراییل...