Thursday, April 27, 2017

خانم شین، هامون و روشنفکری


خانم شین، دلش برای هامون می‌سوزد، خودش این را به من گفت. خیلی در مورد هامون حرف زدیم، و کلی هم درباره آنچه که درباره هامون گفتیم حرف زدیم. یک جورهایی با هم اتفاق نظر داریم که سرمنشا مشکلات هامون از زبان آقای دبیری «ازدواج با بورژوازی پول پرست کثیف» به خوبی بیان شده و طبقه هامون با طبقه مهشید ناهمخوان است. یعنی هامون که به طبقه‌ای تعلق دارد که با بورژوازی در حال جنگ است، با آنها وصلت می‌کند، و این عشق ورزیدن به طبقه‌ای که تو را استثمار می‌کند به نوعی خود قطع ارتباط شدن با واقعیت است، و در این انقصال با واقعیت دچار تناقضاتی می‌شود، این تناقضات ابتدا به شکلی هستند که حمید هامون فکر می‌کند با استعانت به کیرکگارد و وجودگرایی فیدئیستی او می‌تواند با آنها کنار بیاید. همان کیرکگارد که در عقد کردن نامزد خود آنقدر دست به دست کرد که نتوانست او را بگیرد، همو که برای هر کدام از آثاری که می‌نوشت با اسم مستعار یا جعلی می‌نوشت، و همو که می‌گفت مسیح (خداوند) بر صلیب یک تناقض زنده است و از اساس ایمان را از جنس تناقض می‌دانست. ولی هامون مسیح (خداوند) را ندیده که او را بپرستد، او مهشید را دیده، انسانی واقعی، و عشق او به مهشید یک نبرد طبقاتی است که بواسطه عشق پنهان شده است، و این تناقضی است که هامون باید با آن زندگی کند. باید دشمن خود را دوست بدارد، و دوست خود را دشمن بدارد. هامون آنقدر به این تناقض علاقه دارد که تحت هیچ شرایطی حاضر نیست به تمام شدن آن حتی در فرم طلاق هم تن بدهد.

شاید بر سر کودکی پر از مذهب هامون (آموزش قرآن و نماز، مشارکتش در مراسم عزاداری) و اینکه جایگاه آن در زندگی فعلی او چیست کمی با خانم شین اختلاف نظر داریم. به خانم شین هم گفتم که انگلس شدیدا بین انواع دینداری تمایز قائل می‌شود، به خود مسیح، یک سری از جریان‌های مذهبی که بواسطه مذهب قیام کردند، و هر نوع دینی که بخواهد مروج اراده برای اکت سیاسی باشند و آنها را از انفعال در برابر ستم خارج کند را پذیراست. ولی خانم شین با اینها مخالف نیست، او می‌گوید نسبت به دین در این فیلم نگاهی رمانتیک وجود دارد. البته نمی‌دانم واقعا، شاید هم مهرجویی نمی‌توانسته تصویر دیگری از دین بدهد با توجه به شرایط و مرایط!  اگر ابراهیم کیرکگارد واقعا با صدایی ماورایی سر و کار دارد، هامون با پیری موهوم و دوست داشتنی، یعنی علی عابدینی سر و کار دارد. علی عابدینی توهم حمید هامون است، او را در همه سن‌ها به شکل یک پیرمرد با چهره معنوی می‌بیند. حتی وقتی در عزاداری محرم، وقتی حمید هامون کودکی بیش نبود، از دیگران سراغ علی عابدینی را می‌گیرد، ولی او علی عابدینی را در خلوتی در حالی که دارد شمع روشن می‌کند می‌بیند، با همان تیپ و قیافه که او بعدها در سنین متفاوت هامون پدیدار می‌شود. و جالب اینجاست که درست در لحظه‌ای که علی عابدینی حمید هامون خردسال را بغل میکند و او را با خود می‌برد در اینجا بود که هامون در آن آزمایشگاه دست خود را می‌برد و از او خون می‌رود که شائبه این را بوجود می‌آورد که علی عابدینی پیرمردی واقعی بوده و به حمید هامون تعرض جنسی کرده و این خاطره آنچنان مهیب است که هامون دست خود را می‌برد. اگر چنین باشد، این هم یکی دیگر از تناقضات حمید هامون است یعنی عاشق کسی است که به او تجاوز کرده است. عشق و نفرت چه لایه نبرد طبقاتی و چه در لایه مردسالاری سنتی در این فیلم در حال آمد و شد است.

خانم شین در مورد روانپزشکی نظرات بسیار عجیبی دارد، ولی فکر نکنم به جنبش روانپزشکی التفاتی داشته یا به آنها علاقه‌ای داشته باشد، ولی حمید هامون متعلق به جنبش ضدروانپزشکی است، و گویی آر.دی.لنگ و دیوید کوپر را می‌شناسد و می‌داند که روانپزشکی چه بلایی است. خود هامون، روانپزشک سماواتی را از عوامل مهم ویران شدن زندگی مشترک خود می‌داند، او می‌خواهد مطمئن شود که دکتر روانپزشک از آنهایی نیست که با نگاهی کاملا مکانیکی به بیمار بهشون قرص می‌دهد یا اینکه به سخنان بیمار هم همچون انسانی دارای عقل که می‌تواند از تجربه خود بگوید گوش میدهد. هامون البته با علم‌گرایی و تکنولوژی بدون توجه به شرایط انسانی هم مخالف است. چه آنجا که به همکار خود که در حال خواندن کتاب «فلسفه و فیزیک» (ترکیبی که هر علم‌گرایی را ذوق زده می‌کند) است می‌گوید هنوز مثل خر گیر کرده است و هم به رییس خود در اداره که از هامون می‌خواهد به اهمیت اقتصادی این پروژه فکر کند هامون در پاسخ می‌گوید که این نفع اقتصادی یعنی استثمار کودکان در کشورهای جهان سوم، و وقتی رییس به او می‌گوید دست از «بدویت» خود بردارد و به کشورهای شرق آسیا نگاه کند ببیند چه پیشرفتی کرده اند، هامون می‌گوید آنها به کجا رسیده اند؟! یک مشت موش و سوسک هستند که در تکنیک دست و پا می‌زنند «به سر معنویت چه آمد، بدبخت؟ به سر عشق چه آمد؟». در واقع هامون همچنان آگاهی طبقاتی خود را حفظ کرده است، و تصور نمی‌کند که بورژوازی و روشنفکری یک چیز هستند، برخلاف روشنفکران کرایه‌ای جهان سومی، او همچنان به اینکه علم و تکنولوژی هم در واقع رفاه گروهی را به قیمت رفاه گروهی دیگر تامین کرده است واقف است، ولی برای تاویل این ماجرا آن را با نگرشی فضیلت‌گرایانه تعبیر می‌کند و می‌گوید «همه اینها به خاطر شکم است».

آقای دبیری، که همچون یک چپ ارتدوکس کلیشه‌ای به زنان احترام نمی‌گذارد، به اختلالات روانی همچنان با دید عامیانه نگاه می‌کند و از لفظ «عنی» برای بیمار استفاده می‌کند، و همه مشکل را بورژوازی کثیف می‌داند، در مقابل هامون، چپِ وجودگرا قرار دارد، که همچنان به اهمیت عشق، وابستگی، و تعلق واقف است و همه چیز را به نگرشی مکانیکی و اقتصادی به نبردی طبقاتی فرو نمی‌کاهد. و برعکس آقای دبیری، این هامون است که در انتهای فیلم اسلحه دست خود می‌گیرد و ماهیت این جنگ طبقاتی را با حضور خود عریان می‌کند. هامون، در نهایت در این جنگ می‌جنگد، آن هم با اسلحه گرم، به دور از روبناها.

دوجا هم دوربین خیلی در به تصویر کشیدن چهره شکیبایی خست به خرج می‌دهد که عکس آنها را در زیر می‌بینید



*****

روشنفکر کرایه‌ای که گاهی برای استالین، گاهی برای هیتلر، و گاهی برای جرج بوش می‌نویسد و گاهی علیه آن‌ها، یا روشنفکران مجازی، در حال بازتولید پرسپکتیو مرد سفیدپوستِ مالک برای سرزمین خود هستند. یعنی آن‌ها با عقلِ حقیر خود صرفا یک پدیده‌ی فرهنگی را از دوردست دیده‌اند یا قدری در مورد آن خوانده‌اند و حال تصمیم گرفته‌اند همان هاله‌ی باریک اوهام خود در مورد آن تمدن را عینا در زیست‌بوم خود وارد کنند. این افراد حتی در تشخیص مسئله هم ناکارآمد هستند، یعنی حتی فرصت به خود نمی‌دهند که از عقل خود استفاده کنند و راه حلی بیابند؛ اصلا برایشان مسئله بروز پیدا نمی‌کند. پررنگ کردن این‌گونه از روشنفکران - که حتی نمی‌توان آن‌ها را منتقد وضع موجود نامید، چون همان‌طور که گفتم، اصلا مسئله را تشخیص نداده‌اند که بخواهند منتقد آن باشند - باعث شده روشنفکرانی که از پرسپکتیو خود در دنیای فعلی، یعنی جایی که هم تحت ستم استبداد داخل است و هم تحت ستم استکبار بیرونی، یعنی شخصی که با تاریخی بزرگ، ایستاده در جایی از تاریخ، و به خود و جایی که ایستاده به خوبی نگاه می‌کند، و درمی‌یابد که کیست، چیست، کجا بوده، به کجا باید برود، و چگونه باید این مسیر را طی کند، در حاشیه قرار گیرند؛ یعنی روشنفکر کرایه‌ای خود زمینه‌ی قتل روشنفکری اصیل را فراهم می‌کند. آیا نباید دست از قلابی بودن برداریم؟ بیاییم پشت ترکیبِ واژگان، ترس خود را از مفاهیم پنهان نکنیم، بیایم شجاع باشیم و صادقانه بگوییم از کجا و چگونه جهان را می‌بینیم. این دین رسمی که باعث شده همه تظاهر کنند که به کجا چگونه نگاه می‌کنند، خود قرار بود روزی رستگاری ما را به ارمغان آورد.


آیا من نباید خودم نگاه کنم؟ آیا می‌توان دنیا را از نگاه هیوم، کانت، دوساد، مارکس، فرگه، فرانتس فانون را دید؟ یا باید نوع نگاه کردن آن‌ها را یاد گرفته، و خود امتحان کنیم، نوع نگاه کردن آن‌ها و خودمان، و دیگران، و آن نگاهی که بهترین است و کمترین خطا و بیشترین حقایق را به چنگ می‌آورد، انتخاب کنیم؟ بین روشنفکر قلابی و اندیشمند چه فاصله‌ای برقرار است؟ مشخص است! چون قرار است ما به شکل اول شخص با مسائل مواجه شویم. مواجه شدنِ اول شخص، یک نوع تعهد و مسئولیت، یک نوع هیجان و ترس، و شاید گاهی لرز، در خود دارد. ولی مواجهه‌ی سوم شخص، یعنی مواجهه‌ی ما با تجربه‌ی کیرکگارد، یک روایت خشک و خالی است که نه شما را بی‌خواب خواهد کرد، نه اشتهاتیان را کور خواهد کرد، و نه اصلا تغییری در مسیر زندگی شما ایجاد خواهد کرد. یک گذران وقت است، که مثلا من بفهمم یک خرده بورژوای دانمارکی در سده‌ی نوزدهم در کپنهاگ چرا ازدواج نکرده است. خب این یک فکت تاریخی و شاید هم جالبی باشد، بر فرض که این‌طور باشد، که چه؟ به من چه؟ به من چه که قبلا هر کسی چه کار کرده؟ تنها ربط این قضیه می‌تواند این باشد که به من نشان داده شود چگونه آنچه بقیه کرده‌اند، در الانِ من تاثیر دارد. آیا دراین‌صورت، من نباید علاقمند به تاریخ باشم تا اصلا به چنین چیزی علاقه‌ای نشان دهم؟ نمی‌خواهم از بحث دور بشوم، ولی واقعیت امر این است که ما آنچه را که باید یاد بگیریم، مواجهه‌ی اول شخص با جهان است، و از حیرت‌زده شدن برای روایت‌های دیگران که برای ما سوم شخص محسوب می‌شوند، دست برداریم. دست برداریم از پرستش بت‌ها، دست برداریم از این بدویت مذهبی، خدایان ما گاهی حتی انتزاعی هم نیستند!



مواجه شدن با مسئله‌ی خودمان، به شکل اول شخص، و پذیرفتن واقعیت سیالی که در آن هستم، و باید مسئولیت بپذیریم و در جریانِ سیال بتابیم و بتابانیم، مسئولیت اصلی روشنفکری حال حاضر است. ما نیاز به مونتاژکاری نداریم، اگر نیازی به مونتاژکاری باشد، اصلا چه نیازی است به روشنفکر، چه برسد روشنفکر کرایه‌ای؟

نقد کتاب «تولد اسراییل» نوشته‌ی صادق زیباکلام

پدیده ‌ ‌ی «اسراییل» یکی از چالش‌برانگیزترین پدیده‌هایی است که ما با آن سر و کار داریم. از این‌رو پرداختن به باورهای ما در مورد اسراییل...