Thursday, March 9, 2017

پروپاگاندا



پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا بار دیگر مسئله‌ی پروپاگاندا و نقش رسانه‌ها در فرآیند انتخابات را پررنگ کرد. بخصوص که این بار، نه تنها رسانه‌های جریان اصلی که حتی شبکه‌های اجتماعی هم نقش بسیار پررنگی  - و مخربی - در فرآیند این انتخابات بازی کردند. در شبکه‌های اجتماعی انتشار اخبار دروغ و شایعات که گاه بسیار هوشمندانه، برنامه‌ریزی شده و دقیق هم صورت می‌گیرد، پدیده‌ای نادر نیست. در فرآیند انتخابات، این گونه اخبار و شایعات در شبکه‌های اجتماعی در شکل بخشیدن به دیدگاه شرکت‌کنندگان نقش پررنگی بازی کرد. اهمیت بررسی پروپاگاندا در انتخابات آمریکا از آن رو است که به طور سنتی، پروپاگاندا با رژیم‌های سیاسی تمامیت‌خواهی مانند نازیسم و کمونیسم شوروی تداعی می‌شود و تصور اینکه پروپاگاندا بتواند در لیبرال دموکراسی هم تعیین کننده‌ی بازی سیاست باشد، دست کم برای برخی دور از ذهن می‌آید. پروپاگاندا تهدیدی جدی برای اعتبار دموکراسی به عنوان یک سیستم سیاسی است.


جیسون استنلی در کتاب اخیر خود How Propaganda Works، با ابزار فلسفه‌ی تحلیلی به بررسی مسئله‌ی پروپاگاندا در لیبرال دموکراسی آمریکا به طور خاص پرداخته است ولی آنچه که او به عنوان پروپاگاندا معرفی می‌کند، می‌توان در کشورهای فاقد سیستم لیبرال دموکراسی هم یافت. استدلال عمده‌ی او در این کتاب این است که بی‌عدالتی اقتصادی و فاصله‌ی طبقاتی باعث ناکارآمدی دموکراسی می‌شوند. استدلال او در این راستا معرفت‌شناختی است، و مبتنی بر این واقعیت است که نابرابری اقتصادی نیاز به توجیه دارد و این خود زمینه‌ی شکل‌گیری ایدئولوژی‌ای است که بتواند این نابرابری گسترده را توجیه کند. پروپاگاندا نقش ترویج این ایدئولوژی و ایجاد نقصان معرفت‌شناختی ناشی از آن را دارد. این گونه از پروپاگاندا که استنلی به بررسی آن می‌پردازد، با گونه دیگری از پروپاگاندا که شناخته شده‌تر است و به ترویج ترس و دهشت به منظور از بین بردن عقلانیت از عرصه عمومی می‌پردازد، تفاوت دارد. گونه‌‌ی شناخته شده‌ی پروپاگاندا در کشور ما بسیار متداول است. در این مدل شناخته‌شده راست‌گرایان معمولاً افراد جامعه را از یک دشمن یا تهدید خارجی (مثلاً پناهندگان، کارگران خارجی، گروهی بی‌دین) می‌ترسانند و با ترویج این ترس‌ به رای‌دهندگان می‌قبولانند که آن‌ها – یعنی راست‌گرایان – در محافظت از شهروندان در برابر این تهدید تواناتر از دیگران هستند، چرا که رقبایشان حتی در تشخیص وجود این تهدید هم ناتوان هستند!


تمرکز استنلی در این کتاب بر گونه‌ای از پروپاگاندا است که ابتدا یک هدف یا ایده‌آلی را معرفی می‌کند و سپس خود آن هدف یا ایده‌آل را از بین می‌برد یا در راستای نابودی آن ایده‌آل حرکت می‌کند. مثالی ملموس برای این گونه از پروپاگاندا، راست‌گرایان معاصر هستند که که علی‌رغم نفرت‌پراکنی و باور سیستماتیک به تبعیض‌، از نبود آزادی برای ترویج نفرت مورد نظر خود گلایه می‌کنند و خود را مبارزِ راه آزادی و روشنگری معرفی می‌کنند! راستگرایان مراکز تحقیقاتی خود را تاسیس می‌کنند و سعی دارند با انجام تحقیقات به اصطلاح علمی یا فلسفه‌بافی نشان دهند که آنچه آن‌ها می‌گویند با علم مدرن و عقلانیت هم‌خوانی دارد. مراکز علمی احداثی راست‌گرایان که به نفی نظریه‌ها و قوانین علم مدرن – مثل فرگشت –  مشغول هستند یا پدیده‌هایی مانند گرمایش زمین را نفی می‌کنند نیز، با معرفی هدف یا ایده‌آل حقیقت و روحیه علمی، به از بین بردن علم و حقیقت دامن می‌زنند. در سده‌های قبل نیز ارائه‌ی نظریه‌های به اصطلاح علمی برای نشان دادن پست‌تر بودن برخی از انسان‌ها به لحاظ زیست‌شناختی، و تاریخ ننگین به‌نژادی وجود داشته است که می‌توان به نظریات شبه‌علمی نژادپرستانه مبنی بر اینکه سیاه‌پوستان مناسب برده بودن هستند یا توانایی دیگری ندارند، یا نظریات سخیف زن‌ستیزانه که سعی داشتند با نشان دادن اینکه اندازه‌ی مغز زنان کوچک‌تر از مردان است یا دیگر شواهد نامرتبط به توجیه مردسالاری بپردازند، یا نظریات شبه‌علمی که سعی داشتند اخلاق محافظه‌کارانه‌ی جنسی را به عنوان یافته‌ی علمی جا بزنند، اشاره کرد. تمام این نظریه‌ها تظاهر به علمی بودن دارند، و هدف و ایده‌آل خود را علم و حقیقت معرفی می‌کرده‌اند ولی در واقع در خدمت ایدئولوژی‌های سرکوب‌گر بوده‌اند. علاوه بر این‌ها می‌توان به استفاده از واژگانی مانند «سکسیست» توسط راست‌گرایانی که به طبقات جنسیتی باور دارند، اشاره کرد. آن‌ها از واژه‌هایی که ترقی‌خواهان برای اشاره به تبعیض به کار می‌برند، برای حمله به منتقدانِ تبعیض استفاده می‌کنند.


نظر استنلی این است که دموکراسی تنها در شرایطی می‌تواند به ایده‌آل‌های خود برسد که نابرابری اقتصادی گسترده وجود نداشته باشد. در جوامع طبقاتی فعلی که نابرابری گسترده وجود دارد، به ایدئولوژی‌هایی برای توجیه این نابرابری‌ها نیاز است. یکی از این ایدئولوژی‌ها «شایسته‌سالاری» و دیگری «تقسیم کار» است. در جامعه‌ی طبقاتی، برای توجیه جایگاه افرادی که در راس هرم قدرت قرار دارند، ایدئولوژی شایسته‌سالاری این نقش را به خوبی بازی می‌کند. در جوامع فعلی در زمینه‌های ورزشی، هنری، علمی، دینی و ...، افراد شایسته‌ای که در راس هرم قرار دارند یک مسئله است (در برخی کشورها اغلب کسانی که در راس هرم‌ها قرار دارند افرادی کودن و مجیزگو یا فرصت طلب و سیاس هستند و در برخی کشورها افراد در راس هرم افرادی قابل و متخصص)، مسئله‌ی دیگر این است که چرا باید هرم قدرت داشته باشیم؟ چرا برخی بتوانند تخصص کسب کنند و برخی مجبور باشند کارگری ساده کنند؟ البته ارجاع ایدئولوژیک به عدالت اقتصادی برای تظاهر به مقابله با این تبعیض، از استراتژی‌های جدید راست‌گرایان در جهان است. ایدئولوژیک است چرا که این نیز سرپوشی برای جامعه‌ی طبقاتی است. از بین رفتن جامعه‌ی طبقاتی به نابودی شیادان عدالت‌فروشی که برای رسیدن به راس هرم قدرت از هر تلاشی فروگذار نیستند نیز می‌انجامد.


ایدئولوژی را آگاهی کاذب هم می‌گویند زیرا به رغم اینکه در بدو امر، به نظر می‌آید چیزی به نفع همه است، ولی در واقع خلاف علاقه و خواسته‌ی اکثریت شهروندان و ضامن منافع گروهی معدود است. از جمله مثال‌هایی که استنلی مورد بررسی قرار می‌دهد جنگ عراق است. رسانه‌های جریان اصلی در آمریکا نقش بسیار پررنگی در متقاعد کردن شهروندان به درست بودن این جنگ بازی کردند. در حالی که شهروندان آمریکایی می‌بایست مالیات پرداخت می‌کردند و به نفع آن‌ها نبود که دولتشان به جنگ با کشوری در خاورمیانه، بر اساس شواهد دروغ برود، هرچند این جنگ برای کمپانی‌ها منافع بسیار زیادی در بر داشت. ایدئولوژی «تقسیم کار» نیز بدین شکل است که تقسیم جامعه را به دو دسته، یعنی آن‌هایی که حکمرانی می‌کنند و آن‌هایی که کار می‌کنند، توجیه می‌کند. طبیعی جلوه دادن ظرفیت برخی، برای حکمرانی و ریاست، یا رنگ و بوی الهیاتی-مذهبی دادن به برخی از افراد در جامعه برای توجیه حکمرانی آن‌ها بر دیگران از جمله این موارد هستند. در این موارد از ایدئولوژی برای طبیعی نشان دادن، یا الهی نشان دادن (برای برخی طبیعی و الهی یکی است؛ بنابراین در مواردی هر دو) و دسته بندی افراد جامعه به فراتر و فروتر و نفی دموکراسی بهره گرفته می‌شود.


نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...