Monday, March 6, 2017

به بهانه انتشار ترجمه «بی‌دولتی، دولت، آرمانشهر» نوشته رابرت نوزیک


رابرت نوزیک در کتاب «بی‌دولتی، دولت، آرمانشهر» یکی از منسجم‌ترین آثار در دفاع از دولت حداقلی را به نگارش درآورده است. این کتاب اخیراً توسط محسن رنجبر به فارسی برگردانده شده و نشر مرکز آن را به چاپ رسانده است. انسجام و قدرت این کتاب باعث می‌شود که حتی مخالفان موضع نوزیک نیز آن را تحسین کنند و آن را به عنوان یک چالش جدی برای موضع خود بررسی نمایند. به بهانه‌ی انتشار ترجمه‌ی این کتاب خوب به فارسی، می‌خواهم به چند نکته‌ی مختصر اشاره کنم. این یادداشت بهانه‌ای است برای دعوت شما به خواندن این کتاب! این کتاب را به علاقمندان به فلسفه سیاسی توصیه می‌کنم.  


نوزیک این کتاب را در سال 1974 در واکنش به نظریه‌ی عدالت جان رالز  نوشته است. وقتی که رالز کتاب خود را نوشت، زمانی بود که فلسفه‌ی تحلیلی مسائلی مانند عدالت و آزادی را به علوم انسانی واگذار کرده بود و خود مشغول مسائلی مانند فلسفه علم و معرفت‌شناسی بود. کتاب رالز که گرایشی سوسیال-لیبرال دارد، از جمله عوامل مهم احیای مسئله‌ی عدالت و آزادی در فلسفه‌ی تحلیلی بود. دورانی که این پرسش‌های بنیادین را به دستان ناتوان علوم سیاسی‌خوانده‌ها می‌سپردند، رو به پایان بود. با این حال این زمان دورانی پر تلاطم بود؛ سایه‌ی جنگ سرد هم‌چنان بر آکادمی سنگینی می‌کرد. به علاوه در دانشگاه‌های غرب گرایش به چپ مارکسیستی هم‌چنان بسیار قوی بود؛ شاید هم از این رو باشد که ریموند گویس معرفی مسئله «عدالت» از جانب رالزِ لیبرال را، نوعی توطئه برای از آن خود کردن عدالت توسط لیبرالیسم می‌داند.[1] چه بسا «عدالت» مفهومی است که به راحتی می‌تواند به توجیه وضع موجود بینجامد، بخصوص اگر آن را از مفهوم «آزادی» طلاق بدهیم. در سالی که کتاب نوزیک به چاپ رسید، شوروی تحت زمامداری لئونید برژنف بود. شوروی در این زمان هم‌چنان یک قدرت اقتصادی و رقیبی مدرن و جدی برای لیبرال دموکراسی‌های غربی محسوب می‌شد.


مرکزگرایی شوروی در برابر رویکرد نوزیک به دولت قرار می‌گیرد، ولی با این حال نوزیک به مرکزگرایی یا دولت شوروی در کتاب خود نمی‌پردازد. او هم‌چنین به نگرش مارکسیستی که دولت را یک طبقه‌ی اقتصادی می‌داند، نمی‌پردازد، ولی در عوض رقیب خود را «آنارشیسم» می‌داند. دلیل پرداختنِ او به «آنارشیسم» این است که او معتقد است فلسفه‌ی سیاسی با پرسش هنجاری در مورد دولت آغاز می‌شود یا به عبارتی با بحث بر سر دولت است که فلسفه‌ی سیاسی شکل می‌گیرد. از آنجایی که آنارشیسم، دولت را نمی‌پذیرد، بنابراین از نظر نوزیک برای شروع فلسفه‌ی سیاسی نخستین گام این است که آنارشیسم را رد کنیم و نشان دهیم که وجود دولت ضروری است. برای این منظور او به فرضیه‌ی «وضع طبیعی» که در سنت قرارداد اجتماعی محوریت دارد، اشاره می‌کند. شواهدی مبنی بر اینکه چیزی به نام «وضع طبیعی» وجود داشته، نداریم و مطالعات انسان‌شناسی نشان می‌دهند که انسان‌ همواره «حیوان سیاسی» بوده است. با این حال نوزیک با ارجاع به همپل، سعی دارد نشان دهد که حتی اگر «وضع طبیعی» وجود نداشته است، همچنان بررسی آن مفید است چرا که به ما کمک می‌کند در مورد ضرورت امر سیاسی و دولت با وضوح بیشتری سخن بگوییم.


دوراهی نوزیک بر سر «آنارشیسم» و «فلسفه‌ی سیاسی» به شکلی است که گویی آنارشیسم نظریه‌ای در فلسفه‌ی سیاسی نیست. مادامی که فلسفه‌ی سیاسی به مفاهیم هنجاری درباره‌ی چگونه مدیریت کردن جامعه و تغییر زندگی سیاسی ما می‌پردازد، آنارشیسم هم بخشی از فلسفه‌ی سیاسی خواهد بود. بیرون گذاشتن آنارشیسم از حلقه‌ی فلسفه‌ی سیاسی - به جای اینکه آن را در کنار رقبای خود – لیبرالیسم و سوسیالیسم – بررسی کنیم -، با این پیش‌فرض که فلسفه‌ی سیاسی با مسئله‌ی دولت شروع می‌شود گره خورده است، و این پیش‌فرض نیز از آنجا که به سنت قرارداد اجتماعی از زمان هابز متعلق است، خود به پذیرفتن پیش‌فرض «وضع طبیعی» وابسته است. از آنجایی که آنارشیسم این پیش‌فرض را نمی‌پذیرد، می‌توان گفت آنارشیسم با به چالش کشیدن این پیش‌فرض جاافتاده، فلسفه‌ی سیاسی را آغاز می‌کند. بخشی از این مشکل را شاید بتوان به این حساب گذاشت که نوزیک به جای بررسی آنارشیست‌های واقعی، به یک مفهوم انتزاعی از آنارشیسم اکتفا می‌کند و این مسئله دست او را برای به چالش کشیدن رقیب بازتر می‌گذارد.


آنارشیسم واژه‌ای است که خود طیف وسیعی از اندیشمندان را دربرمی‌گیرد و انواعی دارد. نوزیک اشاره‌های مختصری (معمولا هم در پانوشت!) به آنارشیسم می‌کند ولی دقیقاً مشخص نمی‌کند که کدام گونه از آنارشیسم یا کدام آنارشیست هدف اوست. درست است که آنارشیست‌ها مخالف دولت مدرن بودند ولی اینچنین نبوده است که همه‌ی آن‌ها به یک دلیل با آن مخالف بوده و همه به یک روش برای فراتر رفتن از دولت و همه به یک وضعیت پس از دولت باور داشته باشند. بگذارید اشاره مختصری به مفهوم دولت نزد پرودون – پدر آنارشیسم – بکنیم.[2]


پرودون دولت را یکی دیگر از آن نهادهایی می‌دانست که همانند نهاد دین مانع آزادی انسان است و بر این باور بود که برای تحقق آزادی می‌بایست از شر دولت نیز رها شویم. در همان دوران، برخی در نقد دموکراسی غیرمستقیم، دموکراسی مستقیم را مطرح می‌کردند و پرودون بر این باور بود که مشکل این افراد این است که پدیده‌ی دولت را به خوبی درک نمی‌کنند. از نظر پرودون مشکل اصلی دولت، اتوریته بود که چه در شکل دموکراسی مستقیم و چه در شکل دموکراسی غیرمستقیم این مسئله باقی خواهد ماند. او مثال می‌زند هنگامی که در انقلاب 1850 مردم با پرسش «سلطنت یا جمهوری» مواجه شدند به جمهوری رای دادند، او می‌گوید که گام بعدی، طرح پرسش «دولت یا نبودِ دولت» است که بازسازی همان پرسش قبلی است. یکی از مخالفت‌های عمده‌ی پرودون علیه دولت این است که دولت‌ها برای محافظت از افراد و اموال آنها طراحی شده بودند ولی در واقع تنها در خدمت ثروتمندان و قدرتمندان بوده و به تعبیر خود او «تاریخِ دولت، تاریخ تذکره‌ی شهدای پرولتاریا است». (ص 108) پیشنهاد پرودون این است که به جای فکر کردن به قرارداد اجتماعی بین فرد و دولت، باید قبول کنیم که تنها قرارداد اجتماعی معنادار بین دو فرد برقرار است. در چنین حالتی است که از نظر او، دیگر نیازی به «عدالت توزیعی» نداریم، چرا که همه خود مولد خواهند بود و نیازی به حکم راندن بر یکدیگر وجود ندارد.


برخلاف پرودون، نوزیک بر این باور است که دولت حداقلی ضروری است. او استدلال خود را بر ایده‌ی «وضع طبیعی» استوار کرده است، و این رویکرد را با دیدگاه شکل‌گیری دولت مدرن توسط ماکس وبر در می‌آمیزد. همان‌طور که پیشتر اشاره کردم، «وضع طبیعی» یک افسانه است. چرا باید استناد و ارجاع به یک افسانه برای توجیه یک پدیده (دولت) در دنیای واقعی را جدی بگیریم؟ اگر چیزی به نام «وضع طبیعی» وجود نداشته و نمی‌تواند وجود داشته باشد، چگونه می‌توان با استفاده از «وضع طبیعی» به توجیه چیزی که باید وجود داشته باشد – یعنی دولت – پرداخت؟ «وضع طبیعی»، وضعی دهشتناک است، رمانی مخوف که همه در آن در حال جنگ با یکدیگر هستند، و طبعا اگر این وضع دهشتناک وجود داشته باشد پذیرفتن دولت به جای آن قابل ترجیح است. نباید فراموش کرد که هابز نیز یک ترس شخصی – ترس از به قتل رسیدن به شکلی خشونت‌بار – را در بحث ضرورت دولت خود مطرح می‌کند. نمی‌خواهم بگویم به قتل رسیدن به شکل خشونت‌بار ترسناک نیست، ولی ترساندن مردم از یک سناریوی تخیلی بهترین راه برای توجیه وجود دولت نیست.[3] ضمن اینکه باکونین در کتاب «خدا و دولت» خود اشاره کرده است که انسان‌ها همیشه حیواناتی اجتماعی بوده و در جوامع بشری می‌زیسته‌اند، برخلاف مدافعان «وضع طبیعی» که بر این باورند که انسان‌ها فردگرا هستند و لذت‌جو.


پرودون و باکونین، با نظم و ترتیب مخالف نیستند، در واقع آنارشیسم به هیچ عنوان هرج و مرج نیست، بلکه آنها مخالف تحمیل نظم و ترتیب از بیرون بر افراد هستند. آنچه توسط دولت‌ها نظم نامیده می‌شود از نظر آنارشیست‌ها بی‌نظمی است، حتی این بی‌نظمی نوین جهانی که آمریکا سردمدار آن است. برای اینکه بفهمیم «دولت» برای آنارشیست‌ها دقیقا یعنی چه، باید به این نکته توجه کنیم. آنارشیسم مخالف بدنه‌ی قدرت خارج از افراد است که بخواهد بر افراد چیزی را تحمیل کند. ولی این موضع با هرج و مرج یکی نیست. آنارشیست‌ها شاید بیش از اندازه به طبیعت بشر خوش بین باشند. نگاه رمانتیک آنها به طبیعت بشر در پس نگرش سیاسی آن‌ها وجود دارد مبنی بر اینکه آدمی به خودی خود هیچ مشکلی ندارد و این دیگر عوامل مانند دولت، دین و جامعه هستند که آن‌ها را از راه بدر می‌کند و موجب فساد طبیعت آن‌ها می‌شود. آنارشیسم حتی به معنای این نیست که هر کسی هر چه گفت صحیح است. باکونین مثالی در مورد مراجعه به متخصص (در مثال او پزشک) دارد که به خوبی نشان می‌دهد که آنارشیست‌ها نافی برتری افراد در زمینه‌های مختلف نیستند؛ یعنی آن‌ها نمی‌گویند که چون نباید از بیرون قدرتی بر من تحمیل شود، پس من خودم به اندازه‌ی یک پزشک از پزشکی سر در میاورم و نباید به حرف او گوش بدهم. باکونین می‌گوید با توجه به اینکه دانش یک پزشک را ندارد، وقتی بیمار می‌شود می‌بایست نزد دکتر برود، هرچند در اینکه کلاً نزد دکتر برود یا نرود، نزد کدام دکتر برود، و اینکه پس از اینکه به پزشک مراجعه کرد، باید فرآیند درمان را پی بگیرد یا نگیرد، آزاد است. به عبارتی هیچ پزشک یا نظام پزشکی‌ای نمی‌تواند شما را مجبور کند که باید چنین کنی. در این سناریو مشخص است که گفت‌وگو و احترام به چه میزان محوریت دارد. ما همواره باید بتوانیم گفت‌وگو کنیم و خودمان هرچه را که برای خودمان می‌پسندیم انتخاب کنیم و از زور و اجبار بیرونی نباید خبری باشد.


با توجه به اینکه آنارشیست‌ها مفهوم نظم را در نگرش خود مطرح می‌کنند و معتقد هستند که با چنین نگرشی است که می‌توان جامعه را اداره کرد، بدین معنی است که آن‌ها هنجاری برای اداره‌ی جامعه دارند و بنابراین آنارشیسم هم بخشی از فلسفه‌ی سیاسی است. از نظر آنها جامعه باید به شکلی اداره شود که هیچ نیرو و قدرتی خارج از خود فرد به او تحمیل نشود و افراد بتوانند آزادانه با یکدیگر رفت‌وآمد کنند، تولید کنند و تولیدهای خود را معاوضه کنند. اینکه آنارشیست‌ها – همانند مارکسیست‌ها – بر این باورند که مرحله‌ای در تاریخ وجود دارد که دیگر روابط قدرت در جامعه برقرار نخواهد بود، باوری خوش‌بینانه و شاید حتی ساده‌لوحانه باشد، ولی با این حال آن‌ها برای اینکه چگونه به این مرحله برسیم، چگونه باید چنان وضعیتی را حفظ کنیم، و اساساً بحث بر سر اینکه آیا چنین وضعیتی اصلاً ممکن است، می‌بایست پاسخ‌هایی بدهند و این باعث می‌شود به عنوان بخشی از فلسفه‌ی سیاسی باقی بمانند. حتی اگر آنارشیست‌ها همانند مارکس از نظریه‌پردازی یا توصیف جامعه‌ی بی‌طبقه‌ی آرمانی در عمل طفره بروند، باز هم نمی‌توان گفت که بخشی از فلسفه سیاسی نیستند. اینکه شما در عمل چه می‌کنید یک بحث است، اینکه یک نظریه چگونه پاسخ به یک پرسش را در خود دارد، بحث دیگری است.  


نوزیک از یک طرف می‌گوید برای اینکه فلسفه‌ی سیاسی میسر شود باید علیه آنارشیسم استدلال کرد و نشان داد که دولت ضروری است و از طرف دیگر می‌گوید که دولت از دل «وضع طبیعی» بیرون می‌آید. با کنار هم گذاشتن این دو، گفتن اینکه از نظر نوزیک «وضع طبیعی» و «آنارشیسم» یکی هستند، چندان هم بی‌اساس نیست. اگر چنین باشد، نوزیک آنارشیسم را با وضع طبیعی یکی گرفته است، در حالی که آنارشیسم ارتجاعی نیست، و به دنبال نظمی واقعی با عبور از دولت و دیگر نهادهای قدرت می‌گردد.     


نکته‌ی دیگری که در این کتاب محوریت دارد، مفهوم «حق طبیعی» است. ولی استدلالی به نفع حق طبیعی نمی‌کند، و به تعبیر ریموند گویس با عنوان کردن این مدعا کتاب را آغاز می‌کند و سپس شروع به نتیجه‌گیری و تحلیل بر مبنای آن می‌نماید. می‌توان از حق به شکل متفاوتی سخن گفت، اینکه بگوییم مشارکت سیاسی با پیش‌فرض گرفتن حق برای مشارکت‌کنندگان میسر می‌شود، مفهوم حق طبیعی نیست. حق طبیعی علاوه بر مشکلاتی که به لحاظ نظری دارد، یک مسئله‌ی بزرگ نیز دارد و آن هم این است که از زمانی که مطرح شده نتوانسته از حق طبیعی اکثریت ساکنان کره زمین محافظت کند! حق طبیعی مانعی برای نسل‌کشی غیراروپایی‌های ساکن قاره‌ی آمریکا و دیگر نقاط جهان توسط اروپایی‌ها نشد، حق طبیعی مانع برده‌داری نشد، حق طبیعی مانع طرد کردن زنان از مفهوم انسانیت نشد، حق طبیعی از استثمار کارگران جلوگیری نکرد و ... . وقتی مفهوم حق طبیعی از زمان معرفی شدن آن به مجامع بشری، به این میزان و به این شکل نقض شده است، گفتن اینکه هیچ گروه یا فردی نباید این حقوق را نقض کند قدری نقیضه‌گون به نظر می‌آید. صرف گفتن اینکه حق طبیعی را نباید نقض کرد، تضمینی برای نقض نشدنش نیست. دست کم توقع می‌رود در چنین شرایطی یک تئودیسه‌ی جانانه برای این حجم از حق طبیعی که پایمال شده است، سروده شود.


اگر بخواهیم به کتاب نوزیک در زمینه تاریخی آن هم توجهی بکنیم، می‌بینیم که این کتاب تنها چند سال پس از جنبش حقوق مدنی نوشته شده است. این کتاب در آمریکا نوشته شده است، و تنها چند سال قبل از این کتاب سیاه پوست‌ها همچنان از حق طبیعی محروم بودند و انسان محسوب نمی‌شدند. ایده‌ی حق طبیعی در قانون اساسی آمریکا توسط پدران بنیان‌گذار آمریکا که برخی از آنها برده‌دار بودند وارد شده است! مفهوم حق طبیعی چگونه می‌تواند از حقوق افراد در برابر دولت محافظت کند؟ نوزیک، مفهوم حق طبیعی خود را از جان لاک وام گرفته است، یعنی آخرین فیلسوف غربی‌ مطرحی که در پی توجیه برده‌داری مطلق و دائم بود.[4] با توجه به این نکات، به گمانم پرسش از اینکه حق طبیعی چگونه قرار است از ما در برابر نهادهای قدرت محافظت کند، پرسش مهمی است. هرچند باید اشاره کرد که «حق طبیعی» زمانی مفهوم محبوب انقلابیون بود. محافظه‌کارانی مانند ادموند برک و فایده‌گرایی همچون جرمی بنتام از حق طبیعی بی‌زار بودند چرا که تهدیدی برای حکومت‌های سیاسی محسوب می‌شد و در صورتی که شخصی از حق طبیعی سخن می‌گفت، دیگران به او شک می‌بردند که با ژاکوبن‌ها همدلی یا سر و سری دارد. بنتام حق طبیعی را «ادبیات تروریستی» می‌نامید. طبعاً پرسشی مهم در این راستا این خواهد بود که چگونه نهاد سیاسی‌ای می‌تواند از حق طبیعی محافظت کند؟ آیا اساساً یک نهاد سیاسی توان این کار را دارد یا شاید برای محافظت از حق طبیعی افراد باید نهادهای سیاسی همچون دولت از بین بروند؟



[1] Geuss, R. (2008). Philosophy and real politics. Princeton University Press.

[2] Proudhon, P. J. (2013). General idea of the revolution in the nineteenth century. Courier Corporation.

[3] در باب افسانه بودن وضع طبیعی به اثر آلتوسر مراجعه کنید Althusser, L. (2014). Initiation à la philosophie pour les non-philosophes. Presses universitaires de France.

[4] Losurdo, D. (2014). Liberalism: A counter-history. Verso Books.

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما