Saturday, March 25, 2017

عقیم‌سازی اجباری، سقط جنین اجباری، دولت و زنان معتاد کارتن‌خواب



عقیم‌سازی اجباری، سقط جنین اجباری، دولت و زنان معتاد کارتن‌خواب
زهیر باقری نوع‌پرست

حدود دو ماه گذشته، بحث عقیم سازی زنان کارتن خواب و کارگران جنسی در ایران مطرح شد، این ایده اولین باری نیست که مطرح می‌شود و ایران نیز فقط یکی از کشورهایی است که چنین طرح‌هایی به عنوان راه حل در آن مطرح می‌شود. به جای شروع بحث با عقیم کردن اجباری - محروم کردن مادام العمر شخصی از امکانی طبیعی - توسط دولت‌ها، پرسشی دیگر را مطرح کنیم «آیا دولت اجازه دارد زنان باردار معتاد را وادار به سقط جنین کند؟». اگر سقط جنین اجباری قابل دفاع نباشد، مورد شدیدتر عقیم سازی اجباری هم قابل دفاع نخواهد بود. 

شاید به نظر بدیهی بیاید که اگر زنی معتاد باردار شود، آینده کودکی که او حمل می‌کند چندان روشن نیست. ولی صرف بدیهی به نظر آمدن یک مسئله، دلیل درستی آن نیست. در این راستا باید به کمک علوم تجربی به پرسش‌هایی پاسخ دهیم تا مشخص شود که آینده کودک مورد نظر در معرض چه تهدیدهایی قرار دارد. بنابراین، باید بپرسیم که آیا کودکی که مادری معتاد به مواد مخدر دارد با اختلالات ذهنی و جسمی ناشی از مصرف مواد به دنیا خواهد آمد؟ آیا شرایط زندگی کودکی که با مادری معتاد و کارتن خواب به دنیا می‌آید می‌تواند مثبت باشد؟ البته ممکن است استدلال شخصی این باشد که دولت تحت هیچ شرایطی حق سقط کردن جنین هیچ شهروندی را ندارد. برای چنین نتیجه‌ای، می‌توان از مفاهیمی مانند حق طبیعی بهره برد. ولی در این متن می‌خواهم به استدلالی که عنوان می‌کند سقط جنین اجباری تحت شرایطی مجاز است بپردازم. جورج شدلر (1991) در مقاله خود از حق جامعه برای سقط کردن جنین زنان معتاد تحت شرایطی دفاع کرده است. بدین منظور او ابتدا عنوان کرده که یک سری پیش‌فرض‌های بدبینانه را اتخاذ خواهد کرد. پیش‌فرض‌های او، بین افرادی که با سقط جنین زنان معتاد یا عقیم کردن اجباری موافق هستند، پیش فرض‌هایی متداول است. یکی از پیش‌فرض‌های او این است که مصرف منظم الکل و مواد مخدر آثار مخرب شدیدی روی جنین خواهند داشت. پیش‌فرضی دیگر این است که سقط کردن جنین اشتباه بزرگ اخلاقی نیست. البته شرط او برای سقط چنین جنین‌هایی این است که قبل از سقط، می‌بایست زنان باردار را از آسیب‌های مصرف مواد مخدر برای نوزادان مطلع کرد. بر این اساس او می‌گوید که وظیفه جامعه پیشگیری از آسیب‌های قابل پیشگیری قبل از تولد است و آسیب‌های ناشی از مصرف الکل و مواد مخدر مادران به راحتی قابل اجتناب هستند، بنابراین جامعه حق دارد مانع از تولد جنین زنان معتاد شود. شدلر می‌گوید به خاطر نسل‌های آینده و وضعیت زندگی آنها برخی محدودیت‌ها را میتوان به نسل فعلی اعمال کرد، هدف این استراتژی کاهش آسیب به نسل‌های بعدی است. استدلال‌هایی با این نگرش در زمینه اخلاق محیط زیست بسیار متداول هستند و شدلر سعی دارد از این گونه استدلال‌ها برای موضع خود بهره ببرد. هرچند او از محدودیت‌های معقول سخن می‌گوید، یعنی افراد وظیفه ندارند برای نسل‌های بعدی خود را قربانی کنند یا از آنچه در زندگیشان خیلی ارزش دارد صرف نظر کنند. او این شرط کمینه را برای محدودیت نسل فعلی به منظور انتفاع نسل‌های بعدی میگذارد. یکی از مثال‌هایی که می‎‌‌زند محدودیت‌هایی است که در مورد اتومبیل برای محافظت از محیط زیست وضع می‌شوند. او می‌پرسد که اگر می‌توانیم چنین محدودیتی را برای محیط زیست وضع کنیم چرا نمی‌توانیم از آسیبی که به نسل بعدی از طریق اعتیاد مادر وارد می‌شود، با وضع محدودیت‌هایی جلوگیری کنیم؟ او دو مورد خاص را در نظر دارد: اول وضع محدودیت برای به دنیا آمدن کودکانی که اختلالات ژنتیکی خواهند داشت و این قضیه برای ما روشن است، دوم وضع محدودیت برای به دنیا آمدن کودکانی است که مادران آنها برای تفریح خود (مصرف مواد مخدر) به جنین خود آسیب می‌رسانند. شدلر می‌گوید که این موارد، همانند مثال محیط زیست، می‌توانند به انتقال درد و رنج به نسل بعدی شوند و محدودیت آنها موجه است. از نظر او مصرف الکل و مواد مخدر هیچ نفعی برای جامعه ندارند و از این رو این بحث شباهتی به مباحث جنجال برانگیز در اخلاق محیط زیست ندارد: مانند استفاده از سم در کشاورزی که برای نسل فعلی ضروری است، هرچند ممکن است برای نسل‌های بعدی اختلالات ژنتیکی به بار بیاورند.       

استدلال دیگر او اقتصادی است. شدلر مدعی است که هزینه بزرگ کردن کودکانی که در دوران بارداری تحت تاثیر الکل و مواد مخدر بوده‌اند بسیار زیاد است و مادران معتاد این کودکان از پس این هزینه‌ها بر نمی‌آیند و در نتیجه این هزینه‌ها را دیگر اعضای جامعه با مالیاتی که پرداخت می‌کنند باید تقبل کنند. از آنجایی که جامعه باید چنین هزینه‌ای را پرداخت کند، جامعه باید مجاز باشد که هزینه کلی چنین مسائلی را به شکل معقولی کاهش دهد. شدلر بر این باور است که اگر جنین زن معتاد سقط شود، در مقایسه با آسیب‌هایی که جنین در صورت تولد با آنها مواجه می‌شود، در کنار مسئولیت بزرگ کردن چنین کودکانی، در کنار معلم‌هایی که باید به این کودکان با مشکلات رفتاری درس بدهند و سرخوردگی‌ای که خویشاوندان این کودکان به واسطه خویشاوند بودن با آنها تجربه خواهند کرد! هزینه بسیار کمتری پرداخت خواهد شد. شدلر با این معادله اقتصادی خود، قاطعانه اعلام می‌کند که برای یک فایده‌گرا پر واضح است که سقط جنین باید انجام شود. 

استدلال شدلر تماما بر مبنای پیش‌فرض‌های «بدبینانه»اش استوار است، ولی چرا باید چنین پیش‌فرض‌هایی را اتخاذ کرد وقتی می‌توانیم از علوم تجربی کمک بگیریم؟ چرا نباید به مطالعات تجربی که تاثیر مواد مخدر و الکل بر جنین و سلامت جسم و ذهن او را بررسی کرده استناد کنیم؟ اگر پیش‌فرض این باشد که چنین کودکانی آینده بسیار تیره و تاریک و پر از رنج و هزینه برای خود و جامعه خواهند داشت و خودتان نیز فایده‌گرا باشید، رسیدن به این نتیجه که سقط کردن آنها بهتر است کار بسیار ساده‌ای است. در مقابل الکساندر (2010) ضمن تایید وجود مطالعاتی که مدعی آسیب ذهنی و جسمی جنین‌های مادران معتاد هستند، به برخی از مطالعات ارجاع می‌دهد که نشان می‌دهند جنین‌هایی که از مادران معتاد متولد می‌شوند، سلامتشان تفاوت معناداری با جنین‌هایی که مادرشان معتاد نیست ندارد. الکساندر همچنین عنوان می‌کند که مطالعاتی که در مورد زنان معتاد و تاثیر اعتیاد آنها بر سلامت جنین‌ها انجام شد، در گیر و دار مبارزه با مواد مخدر انجام شده‌اند و فضای تنش آلود این دوران در پررنگ جلوه دادن مطالعاتی که بین مصرف مواد مخدر و آسیب‌ به جنین پیوندی برقرار می‌کردند انجامید. ضمن اینکه رسانه‌های جریان اصلی نیز این زنان را «فاحشه‌هایی هرزه» به تصویر می‌کشیدند که این خود بازتولید کلیشه‌های موجود در مورد این زنان است، این جو عمومی نیز در نادیده گرفتن مطالعاتی که رابطه بین مصرف مواد مخدر و آسیب به جنین را به چالش می‌کشید نقش پررنگی بازی کرد. در واقع مثالی که الکساندر بررسی می‌کند در مطالعات علوم تجربی همیشه وجود دارد. نتیجه‌های متفاوت در آزمایش‌های متفاوت و عدم قطعیت در علوم تجربی، زمین را برای دخالت سیاسی هموار می‌کند. اگر جو قالب در جامعه مرعوب ترس و نفرت پراکنی راست‌گرایان شود نتایج علمی که سخنان آنها را تایید می‌کند در جامعه پررنگ تر جلوه داده خواهد شد. این مسئله با احداث مراکز تحقیقاتی توسط راست گرایان، برای رسیدن به نتیجه مطلوب خود، مانند نفی گرمایش زمین، شبه علم خواندن فرگشت و غیره نیز تشدید شده است. الکساندر می‌گوید مطالعاتی که پس از آن دوران پر از تنش مبارزه با مواد مخدر انجام شده‌اند، نشان می‌دهند که محیطی که نوزاد پس از تولد در آن بزرگ می‌شود نقش بسیار پررنگ‌تری در سلامت کودکان بازی می‌کند در مقایسه با مصرف مواد مخدری مانند کوکایین که مادر در دوران بارداری مصرف می‌کند. همچنین او به مطالعاتی اشاره می‌کند که هنگامی که به زنان معتاد در دوران بارداری مشاوره داده شد و مورد حمایت پزشکی قرار گرفتند، وزن نوزادان و توانایی شیر دادن آنها به نوزادان خود بهبود یافت، در حالی که وقتی محدودیت‌های قانونی و فشارهای اجتماعی بر این زنها افزایش می‌یابد، احتمال اینکه آنها از دریافت این حمایت‌ها و درمان به طور کلی سرباز بزنند افزایش می‌یابد.

مشخصا اینکه نتایج علوم تجربی در فضایی به دور از تنش‌های سیاسی و اجتماعی کدام نتیجه را بیشتر پشتیبانی می‌کنند، در بررسی دیدگاه افرادی چون شدلر تاثیر زیادی خواهد داشت. اینکه نتایج تحقیقاتی که الکساندر به آنها ارجاع می‌دهد در مطالعات بیشتری نیز تکرار می‌شوند یا خیر، برای فایده‌گرایان نکته بسیار مهمی است. صرف پیش فرض گرفتن آنچه که باید در مطالعات تجربی به آنها برسیم کمکی به ما نمی‌کند. 

ولی صرف ارائه شواهد و ارجاع به مطالعات تجربی هم مسئله را حل نمی‌کند. به عنوان مثال داندکار (1992) با ارجاع به مفهوم انصاف که توسط جان رالز مطرح شده، در پاسخ به شدلر می‌گوید اگر محدودیت‌هایی که برای انتفاع نسل بعد به نسل فعلی تحمیل می‌شوند منصفانه نباشند، عقلانی نیز نخواهند بود و محدودیت‌های منصفانه تنها در شرایطی عقلانی خواهند بود که به نتایجی که مدعی حصول آنها هستند منتهی شوند. این در حالی است که مشخص نیست چگونه می‌توان سقط جنین اجباری را بر زنان معتاد در فرآیندی منصفانه انجام داد. در صورتی که این طرح بخواهد قانونی شود، قرارداد اجتماعی بین پزشک و مراجع که می‌بایست بر مبنای اعتماد و احترام به تصمیم بیمار باشد دچار اختلال می‌شود، چرا که پزشک باید زنان مصرف کننده مواد مخدر را به مقامات قضایی یا پلیس معرفی کند. این خود باعث می‌شود که زنانی که مواد مخدر مصرف می‌کنند از مراجعه به پزشک سرباز بزنند. داندکار علاوه بر این استدلال، عنوان می‌کند که تمایز انتولوژیکی بین جنین و مادر وجود ندارد و هر تصمیمی که برای مواجهه با مشکل بارداری زنان مصرف‌کننده می‌گیریم نباید بر دوگانه «جنین-مادر» استوار باشد. برخلاف پدر جنین که به لحاظ انتولوژیک از جنین مجزا است و از این رو در شرایطی که مثلا پدر به شکم زن باردار و در نتیجه جنین ضربه وارد کند تمایز مشخصی بین منافع پدر و جنین وجود دارد، در حالی که این تمایز بین مادر و جنین برقرار نیست. اخیرا نیز کینگما و وولارد گرنتی 1.2 میلیون یورو برای پژوهش درباره «متافیزیک بارداری» دریافت کرده‌اند. آنها با ارجاع به مباحث مطرح شده در فلسفه بیولوژی به پرسش‌هایی مانند اینکه جنین از چه زمانی انسان محسوب می‌شود و چگونگی (چیستی) رابطه مادر و جنین می‌پردازند؛ به عنوان مثال، بین گونه‌های جانوری، جنین انسان،  برخلاف مثلا پرنده‌های تخم‌گذار یا کانگورو، در رحم اوست. علاقمندان به این مبحث می‌توانند به پروژه مورد نظر مراجعه کنند. در نهایت داندکار به شدلر یادآوری می‌کند که در بررسی‌های هزینه فایده‌ای، جان استوارت میل بر موثر بودن سیاست‌هایی که می‌خواهیم اتخاذ کنیم تاکید داشت.    

شدلر (1992) در برابر انتقادهای داندکار از موضع خود دفاع کرده است. او موضع خود را به این شکل مجددا طرح کرده است که اگر زنان باردار معتاد پس از آگاهی از وجود آسیب‌هایی که برای جنین آنها وجود دارد، از پذیرش درمان سرباز بزنند و به شکل داوطلبانه سقط نکنند، باید آنها را وادار به سقط جنین کرد. او بر حق جامعه تاکید می‌کند و حق جامعه برای سقط اجباری جنین زنان معتاد در شرایط مورد نظر خود را مصداق مجازات نمی‌داند، بلکه رها کردن جامعه از باری است که بر دوش آن نهاده می‌شود. دفاعیه شدلر از موضع خود همچنان بر مبنای پیش‌فرض‌های بدبینانه‌اش استوار است. گذشته از این، صحبت کردن از «حق» برای جامعه معنایی ندارد. حق متعلق به فرد است نه گروه‌های انسانی که جامعه یکی از مصداق‌های آن است، حق برای محافظت از فرد در برابر نهادهای قدرت و جامعه مطرح شده است. شدلر برای اینکه نشان دهد راه حل او، یعنی سقط اجباری در شرایط مورد نظرش، ناعادلانه نیست، دو توجیه ارائه می‌کند. توجیه اول او بر مبنای حق است و دیگری فایده‌گرایانه است. برای توجیه اول، او به سناریوی «پرده بی‌خبری» رالز ارجاع می‌دهد، ولی  پرسپکتیوی که برای پرده بی‌خبری برمیگزند، پرسپکتیو جنین است. او می‌پرسد آیا در پس پرده بی‌خبری، کسی حاضر است به عنوان نوزادی با آسیب‌های شدید جسمی و روحی به دنیا بیاید. او در سناریوی رالزی خود، همچنان به پیش‌فرض‌های بدبینانه خود پایبند است! می‌توان پرده بی‌خبری را به اشکال دیگری برای این مسئله مطرح کرد. مثلا، اگر پرسپکتیو مادر را اتخاذ کنیم. آیا در پس پرده بی‌خبری،  کسی حاضر است زنی باشد که به دلیل اعتیاد مجبور به سقط جنین می‌شود؟ دلیل شدلر برای انتخاب نکردن پرسپکتیو مادر در سناریوی پرده بی‌خبری این است که زن باردار به خواست خود، لذت کوتاه مدت را انتخاب کرده است. این موضع نیز یک پیش‌فرض است، باید بررسی کنیم چرا زنان در یک جامعه به مصرف مواد مخدر روی می‌آورند. تاکید صرف بر «لذت کوتاه مدت» برای تبیین مصرف مواد مخدر توسط زنان، در جوامع طبقاتی و مردسالار موجود باعث ندیده انگاشتن بخش قابل توجهی از مسئله می‌شود.

شدلر سپس توجیه فایده‌گرایانه خود را ارائه می‌کند. از نظر او پرسش اصلی‌ای که فایده‌گرایان با آن مواجه می‌شوند این است که آیا با سیاست سقط جنین اجباری برای زنان معتاد ناخشنودی بیشتری ایجاد خواهد شد؟ شدلر به روایتی که شنیده ارجاع می‌دهد و مجددا از ارجاع به مطالعات معتبر سر باز می‌زند، بر طبق این روایت، وقتی زنان معتاد از وضعیت وحشتناک سقط جنین اجباری آگاه می‌شوند از شدت ترس، برای ترک اعتیاد و درمان ثبت نام می‌کنند. این نکته قرار است ما را متقاعد کند که سیاست مورد نظر شدلر مفید است و می‌تواند نتایجی را که مدعی آن است، به بار بیاورد. او در تشریح سیاست خود عنوان می‌کند که تنها زنانی که «خیلی» مصرف می‌کنند به مراجع قانونی ارجاع داده خواهند شد، چرا که افرادی که به صورتی تفریحی مواد مصرف می‌کنند می‌توانند از مصرف در دوران بارداری پرهیز کنند و از معرفی شدن به مقامات جلوگیری کنند. یکی از نگرانی‌های داندکار این بود که چنین سیاست‌هایی علاوه بر دیگر مشکلاتی که دارند دخالت دولت در تصمیم‌گیری در مورد بدن زنان و بارداری را به شکل گسترده‌ای ممکن می‌سازد. مشکلی که به نظر نمی‌آید شدلر آن را چندان جدی بگیرد.

یکی از نگرانی‌های شدلر هزینه‌های مادی برای جامعه است. این نگرانی خیلی مهمی است، ولی می‌توان این بررسی را به شکلی ریشه‌ای تر انجام داد. هر فردی که از مشارکت موثر در جامعه محروم می‌شود ضرری برای جامعه به عنوان یک کل است. بنابراین، پرسش صحیح این است که چه مکانیسم‌هایی به محرومیت افراد از مشارکت موثر در جامعه می‌شود. تنبیه و مجازات به تثبیت هنجارها و ساختارهای موجود سیاسی اجتماعی می‌انجامد، در حالی که گاهی به جای تنبیه و مجازات افراد، نیاز است ساختارها و هنجارها را بازبینی کنیم. باید بررسی کنیم که چه زنانی و چرا اعتیاد پیدا می‌کنند و کارتن‌خواب می‌شوند. سپس بررسی کنیم که آیا نابرابری مادی در جامعه و تعریف‌های هنجاری ما از مفاهیمی مانند جنسیت، نقشی در پیدایش چنین سرنوشتی برای این زنان دارد؟ اگر چنین باشد، ما با مکانیسم‌هایی مواجه هستیم که قربانی‌ساز هستند، به جای تاکید بر تنبیه و مجازات، لازم است مکانیسمی را تغییر دهیم که قربانی می‌گیرد. 









منابع

Alexander, K. (2010) Criminalization of Pregnant Women and the Illusion of Maternal-Fetal Conflict. HoHonu, (8), 39-42.


Dandekar, N. (1992). Response to Schedler: Why This Policy Is Wrong. Social Theory and Practice, 18(3), 333-345.


Schedler, G. (1991). Does society have the right to force pregnant drug addicts to abort their fetuses?. Social theory and practice, 17(3), 369-384.


Schedler, G. (1992). Forcing pregnant drug addicts to abort: rights-based and utilitarian justifications. Social Theory and Practice, 18(3), 347-358.



نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...