Saturday, January 14, 2017

زیبایی‌شناسی مبارزه: دوگانه «جنگ‌طلب-صلح‌دوست» - قسمت دوم




گاندی از ضرورت جان دادن برای رسیدن به آزادی سخن می‌گوید و می‌گوید که حتی اگر لازم باشد یک میلیون کشته بدهند باید بدهند. او در همان دوران نفی خشونت خود را اینچنین توصیف می‌کند: ترس نداشتن از کشته شدن و کشتن. در واقع گاندی نوعی فرهنگ انتحار و شهادت درست کرده بود و کشته شدن در این راه را با خشنودی خداوند گره زده بود. او برای توصیف رژه نمک گفته بود که دست خداوند را در این رژه می‌بیند. لنین نیز برای خلق حزب کمونیست آمادگی برای قربانی کردن خویش را ترویج می‌کرد. ولی ترویج حزب کمونیست مذهبی نبود و در عوض لنین بر سیر تاریخی تاکید داشت. بدون از خودگذشتگی و قربانی کردن خود نمی‌توان با استعمار جنگید یا بنا نهادن نظمی نوین را در سر پروراند. نگرش مذهبی گاندی به این مسئله بسیار پررنگ بود و او حضور خداوند را در مراسم خود به قدری پررنگ می‌دید که حتی بر این باور بود که خداوند جزییات رژه نمک مانند اینکه به کدام شهر ختم می‌شود را تعیین کرده است و این رژه سرآغاز پایان «استعمار شیطانی» انگلستان است. این فرقه انتحاری که گاندی آن را بنا نهاد به خاطر باورهای مذهبی ممکن بود ولی چنین گزینه‌ای برای لنین و حزبش که مرگ را پایان زندگی می‌دانستند ممکن نبود. گاندی بین پیروان خود به عنوان نوعی پیامبر یا رابط با عالم معنا در نظر گرفته می‌شد.


در مقابل لنین که با امپریالیسم و استعمار غربی مخالف بود، هویت انقلابی خود را بر مبنای ضدیت با هر آنچه مظهر غرب است بنا ننهاد و روی آوردن به عرفان شرقی برای رها شدن از تمدن غربی را تجویز نکرد و در عوض خواستار مبارزه با بورژوازی غربی شد. لنین از برخی از مظاهر غرب مانند آزادی بیان، مطبوعات، احزاب سیاسی تمجید می‌کرد و آگاه بود که در شرق چنین مظاهری وجود نداشته و تنها سرکوب عموم مردم و در جهل نگاه داشتن آنها در همکاری رهبران مذهبی و پادشاهان وجود داشته است. لنین رهایی خلق غیراروپایی را در تناقض با رهایی خلق اروپا نمی‌دید بلکه آنها را مکمل یکدیگر می‌دانست. او همچنین کاملا آگاه بود که ایده‌های مانند آزادی و رهایی و تعیین سرنوشت ایده‌هایی غربی هستند که مردمان شرقی با به کارگیری آنها به انقلاب علیه استعمارگران و بدست آوردن استقلال روی آوردند. برخلاف گاندی که آزادی هند از استعمار انگلستان را با تفسیر دینی خود رهایی دین ناب هندی از استعمار شیطانی غرب می‌دید. انقلاب‌های کشورهای غیرغربی به تعبیر لنین روحی اروپایی داشتند. چین نیز مانند شوروی برای تعیین هویت انقلابی خود به حکمت دینی باستان خود روی نیاورد بلکه به تکنولوژی، علم و حتی جهان بینی غربی (مارکسیسم) روی آورد. از این رو در حالی که لنین به دنبال پشرفت و صنعتی شدن شوروی و پیشرفت در علم و تکنولوژی بود و شوروی در این زمینه موفقیت‌های چشمگیری هم داشت گاندی به پسر خود در نامه‌ای می‌نویسد که به این نتیجه رسیده است که فقر و تنگدستی موهبت است و علیه رسیدن به جامعه‌ای که در آن رفاه و راحتی بیش از اندازه وجود داشته باشد اخطار می‌دهد. در راستای ساده زیستی، گاندی الکل و چای را نیز به عنوان پدیده‌هایی که استعمارگران برای تخریب فرهنگ هند وارد کرده بودند نفی کرد.


دین و سیاست برای گاندی با هم گره خورده بودند تا جایی که او عنوان می‌کند «من باور ندارم که دین هیچ ارتباطی به سیاست ندارد. اگر سیاست را از دین جدا کنید مانند جسدی است که باید دفن شود». بدین شکل او می‌توانست سیاست‌های مورد نظر خود را به عنوان وظایف دینی به مردم هند معرفی کند و سرپیچی از دستورهای سیاسی او به منزله سرپیچی از دستورات دینی در نظر گرفته می‌شدند. یکی از بزرگترین اشتباهات گاندی تفکیک قائل نشدن بین صنعتی شدن و نظامی‌گرایی بود و او هر دو این موارد را به یک شکل و اندازه مصداق غربی شدن و خشونت می‌دانست. از این رو، گاندی فریفته شعارهای موسولینی مبنی بر مخالفت با ابرصنعتی کردن شهرها شد و او را منجی ایتالیا نامید. مخالفت موسولینی با صنعتی شدن و مدرنیته غربی تحسین گاندی را برانگیخت و از نظر گاندی فاشیسم می‌توانست تمدن غربی را به حالت روستایی بازگرداند و صنعتی شدن و مدرنیته که به نظر گاندی ریشه خشونت تمدن غربی است را از بین ببرد. مشخصا خشونت اختصاصی به غرب یا تمدن غربی ندارد و هر کسی که خشونت را به غرب یا شرق محدود کند باید دید چه اهداف و منافع سیاسی در کار است. مواضع ضد و نقیض گاندی در برابر خشونت در این دوره نیز ادامه پیدا می‌کند و هنگامی که ایتالیای فاشیست اتیوپی را اشغال می‌کند او ابتدا نه تنها این خشونت را نفی نمی‌کند که از اعلام موضع سرباز می‌زند و اعلام می‌کند که تنها می‌تواند برای صلح دعا کند ولی بعدتر اتیوپیایی‌ها را به خاطر مقاومت مسلحانه علیه ایتالیای فاشیست محکوم می‌کند! همانطور که پیشتر او مردمان بومی را در مبارزه علیه انگلستان محکوم کرده بود و حتی برای سرکوب انها به انگلستان خدمت کرده بود. بررسی این مواضع گاندی با شعار نفی خشونت او که مبتنی بر احترام بی قید و شرط برای حیات است (تا حدی که گیاهخواری را نیز به همین دلیل ترویج می‌کند) به خوبی نشان می‌دهد که «نفی خشونت» آنچنان که امروز به عنوان یک ایده به ما ارائه می‌شود چقدر با نفی خشونت به عنوان موضع گاندی متفاوت بوده است.


این سخن کلی گاندی مبنی بر اینکه تمدن مدرن غربی بر خشونت بنا نهاده شده است، علاوه بر اینکه این پیام غلط را می‌دهد که در دنیای قبل مدرن خشونتی وجود نداشته است، همچنین انسان را از تمایز قائل شدن بین انواع خشونت عاجز می‌کند و این موضع به لحاظ سیاسی بسیار خطرناک است. با چنین موضعی در درگیری‌هایی که رخ می‌دهند واقعیت‌ها را نادیده خواهیم گرفت چرا که نمی‌توان بین طرفین درگیر موضعی اتخاذ کرد و باید هر دو را به جرم ارتکاب خشونت محکوم کرد.  


در این مورد نیز می‌توان گاندی و لنین را مقایسه کرد. انقلاب اکتبر از جمله مهم‌ترین مصادیق قیام مردمان غیرغربی برای رها شدن از زنجیرهایشان بود. اقدامی که به ترس قدرت گرفتن کمونیسم و شعارهای برابری‌طلبانه اولیه‌اش انجامید. از جمله دلایل پیدایش فاشیسم و نازیسم در اروپا واکنش به گسترش کمونیسم بود. آلمانی‌ها که در رقابت با دیگر دولت‌های استعمارگر غربی قدری عقب مانده بودند می‌خواستند اروپای شرقی را به استعمار خود در بیاورند. ایدئولوژی نازی‌ها و فاشیستها (به رغم برخی تفاوتها) همان برتری نژادی بود که به شکل‌گیری استعمار انگلستان و دیگر دولتهای اروپایی انجامید. لنین و حزبش در تشخیص اینکه فاشیسم و نازیسم در آن دوره از تاریخ خطری جدی‌تر بودند و می‌بایست به صورت ضربتی با آن مقابله کرد و با خشونت علیه خشونت آن ایستاد موفق عمل کردند. اگر بخواهیم با امروز مقایسه کنیم، سخن گاندی مانند این است که بگوییم دولت اسد خشونت می‌کند و داعش نیز خشونت می‌کند و موضع لنین این است که داعش خطری به مراتب جدی‌تری است و از بین رفتن آن در اولویت است. در واقع لنین و حزبش در تشخیص اینکه نازیسم و فاشیسم نیز گونه دیگری از امپریسالیسم و استعمار هستند موفق عمل کردند در حالی که برخی این نیروها را به عنوان نیروهای رهایی بخش از استعمار و امپریسالیسم در نظر می‌گرفتند. همچنین باید توجه داشت که برخی از مهم‌ترین مدافعان گاندی از محافظه‌کاران و میانه‌روهای غربی بودند که مایل بودند با ترویج «نفی خشونت» گاندی جلوی مبارزات مسلحانه جوانان مارکسیست شده آفریقایی علیه استعمارگران را بگیرند.


مارتین لوتر کینگ نیز از دیگر چهره‌هایی است که به مبارزه با روش نفی خشونت شهرت یافته است. قوانین آمریکا در دهه دوم سده بیستم هرچند برده‌داری به سبک گذشته را کنار گذاشته بود ولی شامل تبعیض‌های گسترده و سیستماتیک علیه سیاه‌پوستان می‌شد. به عنوان مثال سیاه‌پوستها در اتوبوسها جداسازی می‌شدند و حق اینکه با سفیدپوستها در یک جا بنشینند را نداشتند. دکتر کینگ با اعلام اینکه صرفا باید از قوانین عادلانه تبعیت کرد با مقام‌های آمریکایی که هرگونه قانون شکنی را خشونت می‌نامیدند به مخالفت برخاست. کینگ با اشاره به مبارزه‌هایی که در آنها خشونت بود مانند مبارزان ضدکمونیست در مجارستان اعلام داشت که مبارزه برای از بین بردن خشونت قانونی علیه سیاه‌پوستان را نباید محکوم کرد.


یکی از راههای مبارزه دکتر کینگ این بود که برای مبارزه با تفکیک نژادی در مدارس آمریکا  دانش آموزان دختر و پسر سیاه پوست را تشویق می‌کرد این نظم را برهم بزنند. کینگ به پدران و مادران سیاه‌پوست می‌گوید که اگر بچه‌های آنها می‌خواهند به این سبک مبارزه روی بیاورند مانع آنها نشوند. دکتر کینگ از اینکه روزنامه‌ها تصاویر برخورد خشونت آمیز پلیس با این دانش آموزان را به تصویر کشید ابراز خشنودی کرد چرا که نمایانگر برتری اخلاقی مبارزان بود. دکتر کینگ در توضیح موضع خود می‌گوید که اگر کسی در دفاع از خود از اسلحه استفاده کند معقول است ولی سوال اصلی او و موضع نفی خشونت این است که آیا در راهپیمایی‌های مدنی استفاده از اسلحه عاقلانه است یا خیر، یعنی کینگ بین این دو نوع خشونت تمایز قائل می‌شد و مشخصا نوع اول را محکوم نمی‌دانست و نوع دوم را به عنوان یک تاکتیک برای جنبش مدنی خود مفید نمی‌دانست. در کنار مبارزه‌های سیاه‌پوستان برای رهایی خود عاملی دیگر در پایان یافتن قوانین تفکیک نژادی در امریکا وجود داشت: بسیاری از سیاه‌پوستان آمریکا و همچنین مردمان سرزمین‌های استعماری در آفریقا و دیگر کشورها در مبارزه خود علیه سیستم به مارکسیسم گرایش پیدا کردند و این خطر نفوذ شوروی در آمریکا و دیگر نقاط جهان بین مخالفان را به شدت بالا برده بود. با اینکه در آمریکا یادبودی از هالوکاست یهودی‌ها در جنگ جهانی دوم وجود دارد ولی آنها یادبودی برای هالوکاست بومی‌های آمریکا و سیاه‌پوستان که در دوره متفاوت تاریخی توسط سفیدپوستان قتل عام شدند ندارند.


به رغم تمام این واقعیت‌ها درباره «نفی خشونت» گاندی و دیگر چهره‌ها، در حال حاضر «نفی خشونت» به شکلی کاملا انتزاعی و غیرواقعی توسط دولتهای غربی تبلیغ می‌شود، نوعی صلح‌طلبی که در واقع هیچ مصداقی در تاریخ ندارد. در حال حاضر یکی از مهم‌ترین قهرمانان نفی خشونت که توسط غرب به این عنوان تبلیغ می‌شود دالای لامای چهاردهم است. دالای لاما در تلاش خود برای استقلال تبت، از شعارهای نفی خشونت گاندی مبنی بر تقدس حیات و «آهیمسا» تبعیت می‌کند. دالای لاما در توصیف مردمان تبت می‌گوید که مردم آن منطقه به شکل سنتی ضدخشونت بوده‌اند و ارزش‌های آنها در همدردی با جهانیان ریشه دارد. آنچه که سنت یک منطقه نامیده می‌شود معمولا محصول پررنگ کردن بخشی از یک فرهنگ و کمرنگ کردن دیگر بخش‌ها یا نادیده گرفتن انهاست. این گونه توصیف‌ها از سنت مردم تبت یا هر مردم دیگری کاربردهای سیاسی دارد ولی اعتبار ندارند. به عنوان یک مثال در سال 1660 دالای لامای پنجم در واکنش به یک شورش دستور قتل عام نه تنها شورشیان مرد و زن که فرزندان و خواهرزاده و برادرزاده‌های آنها را داد، با این شعار که همه آنها باید مانند تخم مرغ‌هایی که به سنگ کوبیده می‌شوند له شوند. همچنین در تبت مجازات‌های بسیار سهمگینی وجود داشته است، هرچند آنها مجازات اعدام نداشته‌اند ولی یکی از مجازات‌های آنها شلاق زدن بوده یا هنگامی که شخصی از معابد دزدی می‌کرده است دستهای او را قطع می‌کرده‌اند. ولی آنها بر این باور بودند که تنها در صورتی که نیروی الهی بخواهد شخص مجازات دیده زنده باقی خواهند ماند و در بسیاری از موارد پس از اینکه شخصی را شلاق می‌زدند او را شب روی سنگ‌ها رها می‌کردند تا بمیرد. به عبارتی اطمینان حاصل می‌کردند که اراده الهی بر این بوده که آن شخص بمیرد!


قطع عضو و در آوردن چشم بین مردمان تبت به عنوان مجازات رایج بوده است. برده‌داری بسیار گسترده و فراگیری در جامعه تبت لامائی وجود داشته است. در این جامعه باور بر این بوده که برده‌ها از نژادی دیگر هستند و عقاید نژادپرستانه در این جامعه شرقی باعث می‌شد به برده‌ها به دید کالا نگریسته شود. همچنین فرامین دینی در این سرزمین به عنوان امری مطلق در نظر گرفته می‌شوند و هرکس بخواهد آنها را حتی زیر سوال ببرد مجازات می‌شود. سخنان و سنت بودا به شکل مطلق پذیرفته شده‌اند و نافرمانی از آنها ممکن نیست و و جود این ممنوعیت جلوی پیشرفت‌های علمی بخصوص در پزشکی را می‌گیرد. یکی از نزدیکان دالای لاما در توصیف موضع نفی خشونت دالای لاما از زبان خودش گفته که در مبارزه مسلحانه آنها علیه چین باید بین روش و انگیزه تمایز قائل شد. در نفی خشونت از نوع دالای لاما، هرچند روش کشتار لحاظ می‌شود ولی انگیزه نوع‌دوستی و مهربانی است و این انگیزه روش را توجیه می‌کند. همچنین گزارش افرادی که با مقام‌های مذهبی تبت رفت و آمد داشته‌اند از فساد مالی شدید و همچنین خوردن گوشت در مهمانی‌های آنها گزاش می‌دهند! در واقع دالای لاما و «نفی خشونت» او نیز یک تصویرسازی است که با نفی واقعی خشونت آنچنان که ممکن است افراد در ذهن داشته باشند کاملا متفاوت است. «نفی خشونت» تصویری ایده‌آل و جذاب است که برای دل بردن از افراد کارآیی دارد ولی واقعیت نشان می‌دهد که هیچ یک از مواردی که مبارزه ضدخشونت نامیده می‌شود با چنین تصویری همخوانی ندارند. در راستای ترویج این تصویر و ارائه این ایده‌آل، انقلاب‌های رنگی – که «دستورالعمل» آن به زبان‌های متفاوت توسط انستیتوی آلبرت اینشتین در آمریکا تهیه شده است –  نیز در کشورهایی که حکومت‌های استبدادی دارند شکل می‌گیرد. به عنوان مثال، رسانه‌های غربی با پررنگ کردن خشونت در کشور چین و ارائه تصویری یک طرفه از واقعیت سیاسی چین در برابر تبلیغ فرهنگ «نفی خشونت» تبت و دالای لاما - که این نیز یک تصویر یک طرفه و ساختگی است - زمینه را برای بی‌ثبات کردن این کشورها از طریق انقلاب‌های رنگی که شکلی از «نفی خشونت» است، فراهم می‌کنند. در واقع چرخش بزرگی شکل گرفته است، در حالی که سیاست «نفی خشونت» سیاستی برای مبارزه علیه استعمار غرب سفیدپوست بوده است ولی در حال حاضر نپرداختن به تاریخ و جزییات آن، این سیاست خود به ابزاری جدید برای سیطره غرب بر مخالفانش تبدیل شده است.  




 مشخصات کتاب

 Losurdo, D. (2015). Non-violence: A History Beyond the Myth. Lexington Books.


پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما