Saturday, January 21, 2017

مارکسیسم، جریان چپ و فلسفه تحلیلی



جری کوهن از جمله مارکسیست‌های تحلیلی بود که در آکسفورد فلسفه تحلیلی خوانده بود. فلسفه تحلیلی آکسفورد، در اواسط سده بیستم فلسفه‌ای بورژوا محسوب می‌شد و معمولا دانشجویان چپ مارکسیست از آن متنفر بودند. ولی جری کوهن قبل از رفتن به دانشگاه آکسفورد گرایش به مارکسیسم داشت و پس از رفتن به دانشگاه آکسفورد با فلسفه تحلیلی آشنا شد. او به همراه دو نفر دیگر گونه‌ای از مارکسیستم را بنا نهادند که به «مارکسیسم تحلیلی» مشهور است. کوهن می‌گوید که تمایز نوع مارکسیسم آنها در روش‌شناسی است. برخی روش شناسی اختصاصی مارکسیسم را دیالکتیک می‌نامند، ولی کوهن تحلیل در فلسفه تحلیلی را به عنوان روش مورد نظر خود معرفی می‌کند و از این رو است که نام مکتب آنها «مارکسیسم تحلیلی» است. در واقع کوهن با نام «مارکسیسم» هم مشکل دارد. در شاخه‌های علمی معمولا اسم یک نظریه علمی را با نام یک فرد به اضافه پسوند ایسم معرفی نمی‌کنند. به تعبیر چامسکی،

«مفهوم مارکسیسم، مفهومی مشکل دار است. به عنوان مثال در فیزیک چیزی به نام «اینشتنیسم» نداریم، چون اینشتین خدا نیست که او را بپرستی، بلکه آدمی بود که حرفهای مهمی داشت و مثل هر انسان دیگری اشتباهاتی داشت پس از حرفهای درستش یاد میگیری و اشتباهاتش را کنار می گذاری. مفهوم مارکسیسم متعلق به تاریخ نهادهای دینی است، پرستش یک شخص است که هیچ معنایی ندارد. وقتی به کارهای مارکس و دیگرانی که در آن سنت فکری کار کرده اند نگاه میکنی آنچه صحیح است را میخوانی و اشتباهات را کنار میگذاری..مارکس در مورد مسائل دوران خودش می نوشت. مثلا در مورد هند تحت استعمار انگلیس، مسلما ارزش خواندن دارد. ولی اگر بخواهیم این حرفها را تکرار کنیم تمدن خواهد مرد. در صد سال اخیر باید چیزهای جدیدی یاد گرفته باشیم.»

کوهن نیز با یادآوری اینکه خود مارکس ایده آلش را «سوسیالیسم علمی» نامیده بود و آثار و نوشته‌های خود را در راستای رسیدن به سوسیالیسم علمی بررسی می‌کرد، می‌گوید که هدف مارکسیسم تحلیلی در واقع بررسی، تحلیل و نقد سخنان مارکس و یافتن راههایی برای تحقق سوسیالیسم علمی است. بنابراین، برخلاف برخی از مارکسیست‌ها که سخنان مارکس را به حالت یک دگمای مذهبی درآورده که هیچگونه چند و چونی در آنها نمی‌کنند، مارکسیسم تحلیلی هدف را سوسیالیسم علمی می‌داند که برای رسیدن به آن ممکن است حتی تمامی سخنان مارکس هم نقض شود. جری کوهن دو کتاب خیلی خوب دارد که خواندن آنها را به همه افرادی که علاقمند به مارکسیسم هستند توصیه می‌کنم. او با چنان شفافیت و دقتی هگل و مارکس را تشریح می‌کند که واقعا حیرت آور است. اهمیت زبان بسیار شفاف و دقیق او از این رو است که او می‌خواهد به مارکسیسم به عنوان فازی از یک جریان علمی نگاه کند. در واقع به این شکل مارکسیسم بخشی از پروژه عصر روشنگری است که در آن قرار است زندگی مبتنی بر علم، عقل و برابری و آزادی برای انسان‌ها برنامه‌ریزی شود تا بتوانند از شر جهل، خرافه، ستم و سلطه دنیای کهن رها شوند. افرادی که مارکس را صرفا به عنوان یک متفکر آرمانشهری می‌خواهند ترجیحشان این است که از این حجم از شفافیت پرهیز کنند چرا که کاربرد مارکس برای آنها چیز دیگری است.

برای افرادی که دغدغه سیاسی دارند، فلسفه تحلیلی - برخلاف آنچه که برخی کارمندان کارخانه فلسفه بافی میهن به زبان می‌رانند – منبع بسیار مهمی است. حتی اعضای حلقه وین هم برخلاف افسانه‌ای که در مورد آنها رایج شده است، با جدیت پیگیر پروژه‌ سیاسی برگرفته از عصر روشنگری بودند و از اساس پروژه وحدت علم آنها نیز برای همین هدف بود منتها فضای اختناق ضدسوسیالیستی جنگ سرد در آمریکا باعث شد دغدغه‌های سیاسی این گروه حذف و بعدها مسکوت باقی گذاشته شود. (1) پس از جنگ سرد با پرداختن جان رالز به مسئله عدالت اجتماعی، فلسفه سیاسی و اخلاق به کانون توجه فلسفه تحلیلی تبدیل شدند و در حال حاضر در فلسفه تحلیلی کتابهای بسیار زیادی در زمینه‌های فلسفه سیاسی و اجتماعی و اخلاق منتشر می‌شود. برخی از آثار سیاسی در فلسفه تحلیلی را نمی‌توان به عنوان بخشی از یک پروژه تعریف کرد، از کتابهای راسل که احتمالا معرف حضور خوانندگان فارسی زبان هستند تا کتاب مایکل دامت در مورد پناهندگان و مهاجرت که کتاب فوق‌العاده‌ای است. یکی از کتابهای بسیار خوبی هم که اخیرا خواندم و قصد دارم آن را هم معرفی کنم کتاب جیسون استنلی است که در آن به بررسی پروپاگاندا در سیستم‌های سیاسی لیبرال دموکراسی (به طور خاص آمریکا) و تفاوت آن با پروپاگاندا در آلمان نازی یا رژیم‌های سیاسی غیرلیبرال دموکرات است. افرادی که با آثار استنلی در زمینه فلسفه زبان آشنا هستند می‌توانند حدس بزنند که این کتاب با چه نظم و دقتی نوشته شده است. با خواندن این کتاب به خوبی متوجه می شویم که نظم ذهنی و شفافیت چگونه می‌تواند در فلسفه سیاسی به کمک ما بیاید.


سعی می‌کنم در مطالب کوتاه دیگری به معرفی کتابهای بیشتر در فلسفه تحلیلی با گرایش به جریان چپ سیاسی بنویسم. با توجه به نیاز اجتماعی ما به حکمرانی خِرَد، روی آوردن به فلسفه تحلیلی بین افرادی که دغدغه‌های سیاسی اجتماعی دارند بسیار مفید خواهد بود. ما هم می‌توانیم پروژه‌ای با اهداف عصر روشنگری (حکمرانی عقل، مدیریت علمی، برابری و آزادی) با کمک فلسفه تحلیلی برای جامعه خود تعریف کنیم. 




(1) معرفی مختصری از کتابی که به صورت تفصیلی به این مسئله پرداخته را اینجا بخوانید (+

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما