Sunday, January 1, 2017

ببخشید، آیا شما هم بورژوا هستید؟





واژه «بورژوا» توسط جریان چپ معمولا برای محکوم کردن به کار می‌رود. در عین حال، بورژوازی بزرگترین نیروی انقلابی تاریخ بوده است، و مارکس و انگلس نیز در مانیفست حزب کمونیست سعی دارند انقلاب طبقه کارگر را از روی مدل انقلاب‌ این طبقه الگوبرداری کنند. واژه «بورژوا» کاربردهای متفاوتی دارد. از میان کاربردهای «بورژوا»، سه کاربرد آن از نظر فلسفی اهمیت دارد: بورژوا در مقابل اشراف‌زاده، فئودال و روحانی، بورژوا در برابر بوهمین، بورژوا در برابر رادیکال یا انقلابی.


پیش از انقلاب فرانسه، در رژیم کهن سه گروه عمده اجتماعی وجود داشتند: بورژوازی، اشراف‌زادگان و روحانیون. اشراف‌زادگان با استناد به «خون اشرافی» و «آبا و اجداد» خود مدعی مشروعیت جایگاه اجتماعی خود بودند و به رزم آوری برای آرمان‌هایی مانند شرف و آبرو اهتمام داشتند. روحانیون نیز جایگاه خود را با ادعای تفسیر و فهم صحیح باورهای مذهبی توجیه می‌کردند، باورهایی که از نظر آنها به حقایقی فراتر از جهان مادی اشاره دارند.  هر دوی این گروهها اموری را تبلیغ می‌کردند (به ترتیب: شرف و باور مذهبی) که فایده (utility) نداشت.


بورژوازی در عوض نه به رزم‌آوری و نه به معجزه و محراب برای دخالت در زندگی علاقه‌ای نداشتند. آنها به نعمت‌های دنیا علاقه دارند و نیازی برای توجیه این علاقه نمی‌بینند. بورژوازی به دنبال طراحی جامعه به شکلی صلح‌آمیز است که بتوان در آن تجارت کرد. دنیای مطلوب بورژوا دنیایی راززدایی شده، باثبات، امن و بدون نیاز به تغییرات گسترده ساختاری است چرا که پیش‌بینی پذیری برای تجارت ضروری است.


در دسته‌بندی دوم، بورژوا در برابر بوهمین است. بوهمین بر خلاف «اشراف‌زادگان» و «روحانیون» طبقه یا گروه مشخصی نبودند، بلکه بیشتر به خصوصیات روانشناختی و سبک و سیاق زندگی فردی اشاره دارد. افرادی که در دنیای تجارت نقشی نداشتند و به هنر، دانش، تفریح و سرگرمی مشغول بودند مانند هنرپیشگان، کارگران جنسی، نوازندگان دوره گرد، برخی از روشنفکران در سده‌های هجده و نوزدهم، ودر سده بیستم و بیست و یکم می‌توان از هیپی‌ها، هنرمندنماهای اطراف تئاتر شهر و ساکن کافه تمدن، برخی از ساکنین توییتر-اینستاگرام-فیسبوک نام برد. بوهمین شخصی است که به نمایش و نمایاندن، زیبایی شناسی و ارضا شدن آنی خواسته‌هایش توجه دارد و به آینده کمی دوردست تر و فایده‌گرایی توجهی ندارد.


در دسته‌بندی سوم، بورژوا در برابر رادیکال یا انقلابی است. رادیکال یعنی کسی به «ریشه»ها توجه می‌کند و به دنبال تغییر بنیادین یا ریشه‌ای وضعیت موجود است. بورژوا برخلاف رادیکال به ریشه مسائل و مشکلات علاقه‌ای ندارد بلکه به دنبال این است که درون ساختار فعلی تغییراتی ایجاد کنند تا مشکلات کاسته شوند، چرا که به دنبال ثبات و امنیت است و دنیا را آنچنان که می‌شناسیم مطلوب می‌داند. بورژوا برخلاف رادیکال با این پیش‌فرض شروع می‌کند که جهان یا یک کشور خاص ثبات و امنیت دارد ولی مشکلاتی نیز وجود دارد. جهت و حیطه نقد بورژوا را با این عبارت می‌توان توضیح داد «اگر بخواهیم همه چیز آنچنان که هست باقی بماند، باید تغییراتی ایجاد کنیم». اصلاح‌طلبی مورد نظر بورژوا، اصلاح طلبی‌ای است که ساختارها را به شکل فعلی می‌خواهد نگاه دارد و بدین منظور تغییراتی ایجاد می‌کند.


در حالی که اشراف‌زادگان برای دخالت در دنیای اطراف خود و حفظ نظم موجود از شمشیر یا نیروی نظامی استفاده می‌کردند، روحانیون از سنت و محراب بدین منظور کمک می‌گرفتند، بورژوای از نقد بهره می‌گرفت. تفاوت نقد بورژوا با نقد رادیکال یا انقلابی، تفاوت در رویکرد آنها به وضع موجود است، یکی برای حفظ وضعیت موجود نقد می‌کند دیگری برای تغییر وضع موجود. منتقد رادیکال از حذف ارزش‌های اشرافی مانند خون برتر و اهمیت آبا و اجداد افراد و همچنین محدود شدن نقش و قدرت نهاد دین توسط بورژوازی ناراضی نیست، بلکه به دنبال تغییراتی ساختاری است که تبعیض‌ها و مشکلات باقی مانده را به شکل ریشه‌ای حل کند. از همین رو است که تحول‌خواهی رادیکالی که به دنبال احیای جایگاه اشرافیت یا روحانیت در قدرت سیاسی باشد، توسط رادیکال‌ها ارتجاعی نامیده می‌شود، چرا که نیروهایی که بورژوازی سرجای خود نشانده بود را احیا می‌کنند در حالی که انقلابی پیشرو، انقلابی پسابورژوازی خواهد بود. 



Geuss, Raymond. Politics and the Imagination. Princeton University Press, 2009.


پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما