Sunday, December 18, 2016

آزادی مثبت و منفی: آیزایا برلین


اگر شما در حال انجام کاری هستید دولت یا دیگر افراد نباید در کار شما دخالت بکنند و باید شما را به حال خود واگذارند. این ایده آزادی منفی در لیبرالیسم کلاسیک است. این عرصه شامل حال چه مواردی می‌شود؟ این عرصه‌ای که دیگران نباید در آن دخالت کنند هرچقدر گسترده‌تر باشد آزادی نیز بیشتر خواهد بود. ولی این عرصه نمی‌تواند نامحدود باشد و همچنین کمتر از حدی نیز نمی‌تواند باشد.

نقد مارکسیستی به آزادی منفی در سنت لیبرال این است که این نوع آزادی فقط به درد کسی می‌خورد که دارای مال و اموالی باشد – یا مالک خصوصی چیزی باشد – اگر کسی تنگدست باشد، پول نداشته باشد، دخالت نکردن در کارهایش و او را به حال خود واگذار کردن کمکی به او نخواهد کرد و حتی می‌تواند به توجیه ندیده گرفتن وضعیت او ختم شود.

آزادی مثبت در مقابل به نوعی از آزادی ارجاع دارد که با شکوفایی افراد و تعیین سرنوشت سر و کار دارد. آزادی مثبت با آزادی منفی به لحاظ تاریخی تعارض‌هایی داشته است. این تعارض را زمانی می‌توانیم به خوبی مشاهده کنیم که در مورد اینکه شخصی منفعت عقلانی خود را به درستی تشخصی میدهید یا نمی‌دهد اختلاف نظر شکل بگیرد. روشنفکران، حکام، معلم‌های مدرسه، و ... اغلب باور دارند که از دیگر افراد آگاهی بیشتری دارند و اگر افراد به همان اندازه آگاهی دسترسی پیدا کنند می‌توانند انتخاب درست را انجام دهند. این ایده ممکن است در بسیاری موارد صحیح نیز باشد! ولی در حالتی که افراد به دلیل چنین نگرشی، به شکل عملی مجبور به انجام انتخابهایی شوند از آزادی خود محروم می‌شوند. مثلا فرض کنید به شما گفته شود که اگر شما عقلتان کافی بود و می‌فهمدید این نوع پوشش را انتخاب می‌کردید، چرا که برای شما بهتر است. حال که عقل شما نمی‌رسد و نمی‌توانید این را بفهمید ما خود برای شما این تصمیم را می‌گیریم چون عقل ما کامل است و می‌فهمیم! آزادی شما را سلب نکرده‌اند چون انتخاب عقلانی برایتان صورت گرفته و آنچه بهتر است برایتان رخ داده و شکوفا شده‌اید! در چنین مواردی به بهانه آزادی مثبت - یعنی شکوفایی فرد-، آزادی منفی – یعنی دخالت نکردن در زندگی شخص و مجبور نکردن او – زیر سوال رفته است. 

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما