Sunday, December 4, 2016

گفته‌ها و شنیده‌های رسانه‌ای در دنیای تقسیم‌کار



بخش زیادی از باورهای ما از زمان کودکی تا به حال به واسطه گواهی دیگران شکل گرفته است. دیگران یا به صورت شفاهی یا به صورت کتبی در شکل‌گیری باور ما در مورد پدیده‌های جهان نقش مستقیم یا غیرمستقیم بازی کرده‌اند. برای همین آنچه ما می‌خوانیم (چه کتاب باشد، چه مطلبی در شبکه‌های اجتماعی، چه خبر، و ...) و آنچه می‌شنویم (از دوست، همسایه، صاحبان قدرت، رسانه‌ها و ...) در شکل‌گیری نگرش ما به جهان نقش بسیار پررنگی بازی می‌کنند. از آنجایی که ما دوست نداریم باورهایمان در مورد جهان و جهان‌بینی ما با دروغ، خرافه و فریب گره بخورد، و دوست داریم با واقعیت در تماس باشیم و نه شبه‌واقعیت - برخی این امر را وظیفه‌ای اخلاقی می‌دانند - باید به دنبال روشی بگردیم که ما را از صحت و سقم شنیده‌ها و گفته‌هایی که در معرض آن هستیم مطمئن کند.


در دنیای مدرن که ما در آن زندگی می‌کنیم تقسیم کار اهمیت بسیار زیادی دارد. تقسیم کار باعث می‌شود هر کسی در یک زمینه یا زمینه‌هایی محدود تخصص پیدا کند و تخصصی شدن زمینه را برای افزایش کیفیت محصولات و آثار ما انسان‌ها فراهم می‌کند. چرا که دیگر قرار نیست هر فردی همه کارهای مورد نیاز خود را انجام دهد و بدین شکل هر فرد با تمرکز بر یک کار یا فعالیت و آشنایی با چم و خم آن کار و فراگرفتن مهارت‌های لازم می‌تواند محصول یا اثری با کیفیت بهتر تحویل جامعه دهد. در گذشته که زندگی انسان‌ها به فعالیت‌هایی مانند شکار محدود می‌شد این سطح از تقسیم کار نیز بی‌معنا بوده است. ولی دنیای ما دنیای بسیار پیچیده‌ای شده است. ما در هر جای دنیا که باشیم می‌توانیم در مورد سیاست، اقتصاد، هنر، ورزش، و دیگر وجوه زندگی در تمامی کشورهای جهان آگاهی پیدا کنیم. رسانه‌های جهان امروز نیز محصول تقسیم کار هستند، افرادی که در تهیه خبر و خبرنگاری تخصص دارند توسط سرمایه‌گذاران استخدام می‌شوند و برای ما از وجوه متفاوت زندگی در دیگر نقاط جهان سخن می‌گویند. تصور اینکه من بتوانم به تنهایی از رویدادهای جهان به غیر از محله‌ای که در آن زندگی می‌کنم بدون کمک رسانه‌ها مطلع شوم تصوری ناصواب است. بنابراین، آنچه که من در مورد بورس ژاپن، بمب‌گذاری در مسابقه ماراتن بوستون، تیراندازی در مدارس آمریکا، جنگ سوریه، تحریم‌های اقتصادی، نتیجه مسابقه‌های ورزشی، برنده جایزه‌های هنری، دستگیری فعالان حقوق کودک و بشر در سرتاسر جهان، کودتای ترکیه، تیراندازی به کولبران و لغو کنسرت و ... می‌دانم و هر آنچه که فراتر از محل زندگی من است و من درباره آن شنیده‌ایم یا خوانده‌ام تحت تاثیر رسانه‌ها است. این یعنی رسانه‌ها قدرت فوق‌العاده زیادی دارند، چرا که تصور ما از واقعیت وابسته به این است که آنها چه می‌گویند.


پس رسانه‌ها بخش عمده‌ای از تصور ما نسبت به جهان را تشکیل می‌دهند و از آنجایی که ما دوست نداریم جهان‌بینی‌مان آغشته به دروغ و فریب و خرافه نباشد باید به دنبال راهکارهایی برای اعتماد کردن به رسانه‌ها باشیم.


وقتی می‌گوییم «رسانه‌ها»، راجع به یک کل واحد صحبت نمی‌کنیم. رسانه‌ها شکل‌های متفاوت دارند، شکل‌های قدیمی‌تر و عمدتا نوشتاری مانند روزنامه‌ها یا شکل‌های نوشتاری و جدیدتر مانند سایت‌ها و گونه‌های صوتی و تصویری که خود شامل چندین نوع می‌شود به اضافه گونه‌های جدیدتری که ممکن است در راه باشند. علاوه بر این، سرمایه‌گذاری افراد متفاوت در رسانه‌ها در سطح جهان و منافع متفاوت این افراد خود زمینه را برای تولید محتواهای متفاوت یا متناقض در مورد رویدادهایی واحد فراهم می‌کند. می‌توان به شکل‌های دیگری نیز آنچه «رسانه‌ها» نامیده می‌شوند را دسته‌بندی کرد، مثلا بر اساس تعهدات حزبی یا ایدئولوژیک علنی برخی رسانه‌ها. این دسته‌بندی‌ها خود زمینه را فراهم می‌کنند تا بین رسانه‌ها تعارض‌هایی شکل بگیرد و این خود زمینه را برای رقابت فراهم خواهد کرد. گذشته از فایده‌های رقابت، معایبی نیز وجود دارد. مثلا رسانه‌ها سعی در جلب نظر مخاطبان خواهند کرد یا ایجاد حس رضایت در مخاطبان، و این یعنی بازتولید آنچه که مخاطبان را خوش می‌آید یا بازگو کردن آنچه مخاطبان می‌خواهند بشنوند. ولی تقسیم کار برای این بود که کیفیت محصول یا اثر بالا برود، یعنی اگر من خودم شخصا نمی‌روم سوریه، یمن یا اوکراین تا از اوضاع آنجا مطلع شوم، افرادی که در تهیه گزارش و خبر تخصص دارند بروند و باکیفیت‌ترین خبر ممکن در مورد هر یک از این نقاط و رویدادهایی که در آنها در حال شکل‌گیری است را اختیار من و امثال من بگذارد. نرفتن من به سوریه، یمن و اوکراین باعث می‌شود من نسبت به آنچه که در این مکان‌ها در حال رخ دادن است ناآگاه باشم. این ناآگاهی من قرار بود با تقسیم کار جبران شود. ولی در عمل، گاهی رسانه‌ها از این شرایط سواستفاده می‌کنند.


1.   تقسیم کار صورت گرفته است بنابراین تصور ما این است که خبرگزاری‌ها حرفه‌ای و تخصصی هستند، گاهی حتی صفت «بی‌طرف» هم به این رسانه‌ها می‌دهیم.
2.     تقسیم کار صورت گرفته است و من شخصا نسبت به آنچه که روی می‌دهد ناآگاه هستم.


 با کنار هم گذاشتن (1) و (2) مشخص می‌شود که رسانه‌ها چگونه ممکن است از ناآگاهی ما سواستفاده کنند. هرچند فریب رسانه‌ای الزاما صفر و صدی نیست. مثلا برخی رسانه‌ها بی‌پروا، گسترده و بی‌شرمانه‌ای دروغ می‌گویند. احتمالا این دسته از رسانه‌ها به قواعد روانشناختی دنیای مدرن آگاه نیستند. چرا که در دنیای تقسیم کار، جلب اعتماد بسیار مهم است، اگر یک خبرگزاری یا جدول اطلاعات تغذیه یک جعبه شیر به راحتی و به شکل مکرر دروغ بگوید عملا به مخاطب خود می‌گوید: تقسیم کار با من اشتباه بوده است چرا که من از ناآگاهی تو در راستای منافع خود سواستفاده خواهم کرد. برخی از رسانه‌ها دروغ‌های بسیار بزرگ کمی را بین انبوهی از اخبار صحیح و کم‌اهمیت مطرح می‌کنند. برخی از رسانه‌ها عینا به تمام واقعیت‌ها می‌پردازند ولی همواره اخبار را از زاویه دید خاصی مطرح می‌کنند و بدین شکل تمام آن واقعیتها – در مواردی که ضرورت داشته باشد -  به شکل خاصی توسط مخاطب تفسیر می‌شوند. برخی از رسانه‌ها با میزان و نوع پوشش خبری مخاطبان خود را تحت تاثیر می‌گذارند. و انواع و اقسام دیگری که می‌توان به اینها اضافه کرد و البته برخی از این تکنیک‌ها قابل جمع هستند.


البته این محدود به رسانه‌ها نمی‌شود و هرجایی که تقسیم کاری در کار باشد این امکان وجود دارد. مثلا شما از مغازه محله خود شیر می‌خرید، چرا که نمی‌توانید یا نمی‌خواهید یک گاوداری راه‌اندازی کرده و شیر تولید کنید. در نتیجه وقتی شیر می‌خرید و روی جعبه شیر در مورد محتویات شیر مطالبی نوشته شده است شما به آن اطمینان می‌کنید.


ولی برای چه اطمینان می‌کنید؟ مثلا وقتی من شیر می‌خرم می‌دانم که روغن پالم در آن نریخته‌اند. علت اینکه می‌گویم می‌دانم دقیقا چیست؟ علتش این است که نهادی نظارتی در کشوری که من زندگی می‌کنم وجود دارد که قابل اطمینان است و بر فرآیند تولید محصولات غذایی نظارت می‌کند و اگر روغن پالم در شیر ریخته شود به اطلاع من و دیگر شهروندان می‌رساند. اطمینان من به این نهاد نیز وابسته به برخی از فاکتورها است. مثلا این نهاد فاسد نیست و از کارخانه‌های لبنیاتی برای تضمین سود آنها رشوه دریافت نمی‌کند - نمی‌تواند-، یا امری کلی‌تر که دولت در این کشور به طور کلی به وظیفه محافظت از جان و مال مردم تحت امر خود پایبند است. ولی اعتماد کور به نهادهای نظارتی نیز عقلانی نیست. 


بنابراین، وجود نهادهای قابل اعتماد در یک کشور یا در سطح بین‌المللی، برای پذیرفته شدن گفته‌ها و شنیده‌ها از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. اگر نهادهای نظارتی خود فاسد باشند اعتماد زیر سوال می‌رود و دیگر تقسیم‌کار هم کارکرد و مزیت خود را نخواهد داشت و تبدیل به یک معضل خواهد شد. برخی نیز تاکید دارند که نظارت فعال مردمی بر رسانه‌ها و نهادها باید ممکن باشد. به شکلی که اگر تخلفی یا خلافی رویت شد افراد بتوانند بدون ترس از دست دادن جان و مال خود به گزارش این تخلف‌ها بپردازند و رسیدگی به آن تخلف نیز جدی گرفته شود. مثلا اگر در جنگها با افراد جنگزده یا شهروندان نیز مصاحبه شود و نه فقط جنگجویان و طرفهای درگیر، یا با شرکت‌کنندگان در راهپیمایی اعتراضی و نه فقط با پلیس‌ها و نیروهای امنیتی که با آنها برخورد می‌کنند و ... امکان اینکه رسانه‌ها بتوانند قابل اعتمادتر شوند فراهم می‌شود. یا در صورتی که مردمان دخیل در یک خبر احساس کنند که واقعیت به شکلی دیگر روایت شده است بتوانند نظرات خود را اعلام کنند. هرچند مادامی که پای سرمایه و قدرت در رسانه‌ها وجود داشته باشد می‌بایست به راهکارهایی اساسی‌تر هم فکر کرد.   



 چه راههای دیگری برای بوجود آمدن رسانه‌های قابل اعتماد(تر) به ذهن شما می‌رسد؟


برای بررسی کلی‌تر گفت و شنود به لحاظ معرفت‌شناختی به مطلب «گفت و شنودها چقدر معرفت آفرینند؟» مراجعه کنید.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...