Saturday, December 31, 2016

ایان هکینگ، سازه یا برساخت اجتماعی


احتمالا شما هم اصطلاح «برساخت اجتماعی» یا «سازه اجتماعی» را زیاد شنیده‌اید، اصطلاحی که به کارگیری آن برای تبیین همه پدیده‌ها مد شده است. فقر، سوژه، خزندگان، پول، الکترون، احمدی‌نژاد، جنگ، عدد، تاریخ، دین، علم، هنر، فرهنگ، خدا و هر آنچه که فکرش را بکنید توسط برخی به عنوان یک سازه اجتماعی معرفی می‌شود. ایان هکینگ این مد جهانی را سرطانی توصیف کرده است.

منظور از سازه اجتماعی این است که یک پدیده مصنوع یا محصول یک جامعه است. مثال دم دستی آن یک ساختمان یا سازه است. اینکه ما چه ساختمانی می‌سازیم، ظاهرش چیست، معماری آن چیست، و غیره بستگی به خصیصه‌های جامعه ما دارد. به همین شکل اگر پدیده‌ای سازه اجتماعی باشد یعنی برآمده از شرایط اجتماعی بخصوصی است. نشان دادن اینکه یک پدیده یک سازه اجتماعی است نشان می‌دهد که آن پدیده – دست کم در شکل فعلی آن  - فاقد ضروریت و ذات است و می‌تواند از بین برود یا تغییراتی داشته باشد. این عمل گاهی با اهداف سیاسی برای آزادی و رهایی نیز صورت می‌گیرد. مثلا اگر اثر «خواهران و دختران ما» نوشته احمد کسروی را بخوانید به تاریخچه پوشیه در آن اشاره می‌کند و می‌خواهد به خواننده بگوید که چنین پدیده‌ای در دوره‌ای بخصوص وجود داشته است و ضرورتی ندارد ما اکنون از آن استفاده کنیم. تلاش برای نشان دادن سازه اجتماعی بودن ادیان در فرهنگ‌هایی که دین نقش بسیار پررنگی دارد یا نهاد دین قدرتمند است نیز برای کاهش این قدرت به کار می‌رود تا نشان داده شود که بخشی یا همه دین مورد نظر محصول یا برآمده از شرایط اجتماعی بوده است که دیگر برقرار نیست و بدین شکل مردم را از یوغ آن قدرت تجمع یافته در نهاد دین رها کنند. در جوامع غربی امروز نیز نهاد علم قدرت زیادی دارد و برخی با روشی مشابه به دنبال ایجاد تغییراتی در روش‌شناسی، تعریف یا ابعاد عملی علم‌ورزی هستند.

یکی از واکنش‌ها به سازه اجتماعی دانستن هر پدیده‌ای نگرانی از نسبی‌گرایی است. مثلا اگر شخصی بگوید علم سازه اجتماعی است افرادی که برای جایگاه علم ارزشی قائل هستند نگران می‌شوند که این سخن به معنای نسبی‌گرایی در مورد علم ختم شود و تمایز بین علم و شبه‌علم از بین برود. اگر معیار مستقلی از جامعه نداشته باشیم آنچه در چین، ایران، هلند، در هر تاریخی تحت عنوان علم شناخته شود علم محسوب خواهد شد و همه اینها با هم برابر خواهند بود. نسبی‌گرایی موضعی بدنام در تاریخ فلسفه است ولی بگذارید ببینیم چرا این ترس از نسبی‌گرایی اینقدر عمیق است. هکینگ به موارد زیر اشاره می‌کند

1)    همه دیدگاهها با هم برابر و هم‌ارزش هستند: در چنین حالتی همه اعمال مجاز خواهند شد و توان تفکیک بین نظرات بهتر، دیدگاههای خوب و بد را فراتر از شکل فردی آن از دست خواهیم داد. هر کسی هر کاری دلش بخواهد می‌تواند انجام دهد چرا که فقط معیاری شخصی برای خوب و بد داریم.
2)    نقد سرکوب و تبعیض منتفی می‌شود: سرکوب کننده و سرکوب‌گر هر یک دیدگاهی در مورد سرکوب دارند اگر نسبی‌گرا باشید باید بگویید هر یک نظری دارد و نظر هر دو نیز صحیح است! در این آن صورت نیست چرا باید به نقد سرکوب و سرکوب‌گر بپردازیم  و مهم‌تر اینکه چگونه باید به نقد سرکوب‌گر بپردازیم؟
3)    بازنویسی و جعل تاریخ: ما نمی‌خواهیم امکان قضاوت در مورد صحت و سقم رویدادهای تاریخی را از دست بدهیم و هر کسی هر جایی از تاریخ را که دوست داشت بازنویسی کند و ما هم معیاری برای تشخیص بین صحیح و غلط نداشته باشیم.
4)    برابر برشمردن علم و بنیادگرایی مذهبی: این نگرانی احتمالا به طور خاص به سخنان تحریک آمیز فایرآبند در تحسین بنیادگرایان مسیحی در نفی فرگشت ارجاع دارد، هرچند پس از آن بنیادگرایان از این گونه استدلال‌ها بهره می‌برند. باید به خاطر داشت که فایرآبند به صراحت اعلام می‌کند که مخالف تسلط یک نگرش بر فضای جامعه است و طرفدار بنیادگرایی نیست و عنوان می‌کند که بنیادگرایان نیز در صورت به قدرت رسیدن نظرات مخالف را ساکت خواهند کرد.  
5)    نگرانی از چندفرهنگی: یکی از نگرانی‌ها زوال فرهنگ یکپارچه و درآمیختن دیگر فرهنگ‌ها است. خود هکینگ این مشکل را جدی نمی‌داند و البته صرف ترس از چندفرهنگی شدن چندان معنایی ندارد، و به راحتی می‌تواند مصداق‌ دیگری‌ستیزی یا بیگانه‌هراسی باشد. ولی با این حال ممکن است استدلال غیر بیگانه‌هراسانه و دیگرستیزانه در این راستا وجود داشته باشد که می‌توان آنها را مورد بررسی کرد.

این نگرانی‌ها را باید در بررسی‌های خود لحاظ کنیم ولی از طرف دیگر اگر به کاربرد مفهوم «سازه اجتماعی» نگاه کنیم می‌بینیم که این مفهوم معمولا برای افزایش آگاهی نسبت به یک پدیده به کار می‌رود، برای نشان دادن اینکه پدیده‌ای طبیعی نیست یا نباید حتما به این شکل باشد و می‌تواند به شکل دیگری باشد. یعنی معمولا به عنوان نقد وضعیت موجود به کار می‌رود. اگر شما برای تبیین پدیده‌ای مشخص آن را به عنوان «سازه اجتماعی» بررسی و نقد کنید دلیلی ندارد در مورد همه پدیده‌ها از این تبین استفاده کنید. ضمن اینکه باید در نظر داشت هر آنچه که سازه اجتماعی باشد به معنای نامطلوب بودن آن نیز نیست. مثلا اگر کسی استدلال کند که هنر یک سازه اجتماعی است دلیلی ندارد که صرف نشان دادن اینکه هنر سازه اجتماعی است به این نتیجه برسیم که بنابراین هنر نامطلوب است. اینکه چرا یک سازه اجتماعی به وجود آمده، کاربرد آن چه بوده و در حال حاضر چیست و .. از جمله بررسی‌هایی هستند که می‌توانند به ما کمک کنند ببینیم یک سازه اجتماعی مطلوب است یا نیست.

یکی از مثال‌هایی که هکینگ بررسی می‌کند نقد مفهوم جنسیت توسط فمنیست‌ها است. پیش از اینکه فمنیست‌ها ذات‌گرایی در مورد جنسیت را به عنوان یک سازه اجتماعی زیر سوال ببرند، برابری طلبی و آزادی خواهی برای زنان در گرو نگرش ذات‌گرایانه به جنسیت بود. ولی نقادی فمنیسم باعث شد که همه ما متوجه بشویم که جنسیت و نقش‌های جنسیتی، آنچنان که می‌شناسیمشان، سازه‌های اجتماعی هستند و در دروه‌هایی از تاریخ در جوامعی بخصوص شکل گرفته‌اند و برای پایان دادن به انقیاد باید آنها را کنار بگذاریم. مثلا کسروی در همان کتاب «خواهران و دختران ما» به رغم اینکه می‌گوید زنان باید درس بخوانند و در جامعه مشارکت داشته باشند ولی از آنجایی که نگرشی ذات‌گرایانه به جنسیت‌ دارد. هرچند مدافع آگاهی زنان از اوضاع اجتماعی و سیاسی است ولی مشخصا می‌گوید خدا زنان را برای کارهایی و مردان را برای کارهایی دیگر آفریده است. وقتی کسی می‌گوید خدا چنین کرده است، می‌خواهد بگوید پدیده مورد نظر را باید طبیعی در نظر گرفت و نه سیاسی، یعنی پیروی از آن ضروری است. از این رو کسروی رشته‌هایی مانند پزشکی و پرستاری را برای زنان توصیه می‌کند ولی خواندن فلسفه یا تلاش برای نماینده شدن برای زنان را مجاز نمی‌داند. (کسروی می‌گوید «دختر کجا، درس فلسفه کجا؟» ص24) و برابری‌طلبی بدون توجه به ذات‌گرایی مد نظر خودش را نوعی غربزدگی می‌داند.
   
نقد فمنیستی به جنسیت از جمله مواردی بود که به رهایی و آزادی انجامیده است یا دست کم نقاب از چهره این نوع سرکوب برکشیده است ولی تصور اینکه هر چیزی را به عنوان سازه اجتماعی نقد و بررسی کنیم به آزادی و رهایی می‌انجامد تصور درستی نیست. علاوه بر اینکه این گونه تبیین‌ها نباید به نگرانی‌هایی که در مورد نسبی‌گرایی (که به آنها بالاتر اشاره شد) بی‌تفاوت باشند. مثلا گاهی انکار جهانی بودن برخی پدیده‌ها خود به ظلم و ستم می‌انجامند. بنابراین، اگر هدف آزادی و رهایی است باید به خوبی بررسی کرد تا نقض غرض نشود. به طور کلی سازه‌گرایی اجتماعی را می‌توان به چند گونه تقسیم بندی کرد که هکینگ بدین شکل آنها را مطرح می‌کند:

1)    گونه‌ای که صرفا می‌خواهد نشان دهد که یک پدیده در دوره‌ای خاص از تاریخ بوجود آمده و در گذر زمان دارای تغییراتی بوده است. مثلا نشان دهیم که مفهوم حجاب، عدالت، آزادی و ... در طول تاریخ تغییراتی کرده است.
2)    گونه دیگر این است که می‌خواهیم نقاب تظاهر از پدیده‌ای برداریم و واقعیت آن را نشان دهیم. برای این منظور باید نشان دهیم که یک پدیده سازه اجتماعی است و برای تامین منافع گروه یا طبقه‌ای مشخص طراحی شده است.
3)    گونه دیگر این است که نشان دهیم یک پدیده می‌تواند به شکل دیگری باشد ولی در حال حاضر نمی‌توانیم تغییرش دهیم. مثلا پدیده دولت در حال حاضر به این شکل است، جهان می‌تواند آنچنان که آنارشیست‌ها می‌خواهند بدون دولت باشد، وجود دولت ضرورت ندارد ولی در حال حاضر زمینه لازم برای بوجود آمدن چنین جهانی دور از ذهن است.
4)     گونه دیگر این است که سعی کنیم با نشان دادن اینکه یک پدیده سازه‌ای اجتماعی است از میزان و حجم نامطلوب بودن آن بکاهیم. مثلا برخی بر این باورند که شرایط برابری کامل زن و مرد هنوز وجود ندارد ولی می‌توان از حجم تبعیض کاست، و مثلا نشان می‌دهند اینکه زنان می‌بایست در فلان دوره تاریخی در خانه می‌ماندند متعلق به جامعه‌ای خاص بوده است ولی برای رفع انقیاد کلی زنان برنامه‌ای ندارند.
5)    مدلی دیگر مدلی انقلابی است که برخلاف مورد 4 می‌خواهد پس از نشان دادن سازه اجتماعی بودن یک پدیده به صورت عملی پدیده‌ای را در جهان خارج تغییر دهد. در این مدل هدف تغییر نهادها است چرا که نهادها خود در حال ساخت یک پدیده هستند. مثلا اگر نهادی جامعه طبقاتی را بازتولید می‌کند در حال ساخت طبقات است و برای اینکه جلوی این امر را بگیریم باید نهادی که چنین محصولی را می‌سازد را تغییر دهیم.

در نهایت باید گفت به رغم اینکه سازه اجتماعی در بحث‌های غیررسمی مورد سواستفاده قرار می‌گیرد، هکینگ می‌گوید متفکری که مدعی باشد همه چیز سازه اجتماعی است نداریم. یعنی کسی که بگوید «زمین، پاهای شما، کوارک، بوی قهوه، عزاداری، خرس‌های قطبی به شکلی معنادار سازه اجتماعی هستند. نه فقط تجربه ما از این پدیده‌ها، دسته بندی ما از این پدیده‌ها، یا منافعی که ما از این پدیده‌ها می‌بریم، بلکه خود این چیزها سازه اجتماعی باشند» نداریم.   

برای مطالعه بیشتر به کتاب هکینگ مراجعه کنید
Hacking, I. (1999). The social construction of what?. Harvard university press.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...