Saturday, December 24, 2016

مدرنیته‌های آلترناتیو و مدرنیزاسیون


در عصر روشنگری نگرشی در غرب بوجود آمد که خود را «جهانی» می‌دید و در مقابل، گذشته خود غرب و دیگر مناطق جهان را عجیب و غریب، دارای خِرَدی محدود و به مثابه اطلاعات خام برمی‌شمرد. یکی از تمایزهایی که به فهم شکل‌گیری این تعارض و دوگانگی به ما کمک می‌کند، تمایز بین مدرنیته و مدرنیزاسیون است.

مدرنیته بیش از هر چیز به شکلی از وجود انسان در جهان اشاره دارد. انسانی که خودش را می‌سازد و تحقق می‌بخشد. او اراده دارد و تاریخ را شکل می‌بخشد و تاریخ نیز پیشرونده است. پیشرفت در تاریخ نیز به این دلیل میسر می‌شود که دانش و مهارت‌های انسان مدرن تلمبار می‌شود و بدین شکل تکنولوژی و علم پیشرفت می‌کنند و بی‌قراری برای پیشرفت و ابداع در انسان مدرن وجود دارد. و در نهایت این نوع وجود انسان تحقق عدالت را بوسیله حاکمیت عقل بر امور انسانی میسر می‌داند.

در مقابل مدرنیزاسیون را داریم که هنجاری است و بر این پیش‌فرض استوار است که تاریخ پایان و فرجامی دارد و تنها یک راه برای رسیدن به این فرجام و پایان وجود دارد و همه انسان‌ها و جوامع باید به سمت این پایان واحد از راه واحد رسیدن به آن پیروی کنند. یعنی نگرشی شبیه به برخی ادیان که برای جهان آخرتی قائل هستند و تنها یک راه رستگاری برای آن قائل هستند و همه باید از آن پیروی کنند، منتها مدرنیزاسیون دینی نیست. 

مدرنیته انواع پیشرفت را به رسمیت می‌شناسد ولی مدرنیزاسیون انحصار طلب است و فقط یک نوع پیشرفت را به رسمیت می‌شناسد. همچنین از آنجایی که مدرنیته برخلاف مدرنیزاسیون به یک نگرش هنجاری سفت و سخت متصل نشده است امکان نقد کردن پیشرفت را در عین تحسین مواهب آن فراهم می‌کند.  

بنابراین، می‌توانیم از مدرنیته در کشورهای غیرغربی به شکل معنادار صحبت کنیم. مدرنیته در این کشورها کپی‌برداری از مدرنیته غربی نیست، این کشورها به لحاظ تاریخی عقب مانده نیستند و به همان اندازه که غرب مدرن است آنها نیز مدرن هستند ولی نوع پیشرفت آنها متفاوت است.

منبع و برای مطالعه بیشتر به اثر جین و جان کاماروف مراجعه کنید. 


توضیح عکس: جین و جان کاماروف در کلاس درس

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...