Saturday, December 10, 2016

برداشت انسان ها از درد و رنج حيوان ها: چهلمین سالگرد انتشار کتاب آزادی حیوانات

برداشت انسان ها از درد و رنج حيوان ها

سخنراني پروفسور پيتر سينگر (استاد اخلاق زيستي دانشگاه پرينستون امريكا) به مناسبت چهلمين سال انتشار كتابش «آزادی حيوانات»


زهير باقری نوع پرست


    40
سال پيش «پيتر سينگر» کتابي با عنوان «آزادي حيوانات» نوشت؛ اين کتاب آغازي براي «بازبيني روابط بين انسان و حيوان» و نقدي اخلاقي بر «دامداري صنعتي» بود. خانواده سينگر که اصالتاً اتريشي بودند، در زمان به قدرت رسيدن نازي ها، اتريش را به مقصد استراليا ترک کردند و سينگر در شهر ملبورن استراليا به دنيا آمد و تحصيلات ابتدايي و دانشگاهي خود را در رشته فلسفه همانجا ادامه داد. او سپس در انگلستان تحصيلاتش را تکميل کرد و از آن زمان در دانشگاه هاي استراليا و امريکا مشغول تدريس بوده است. او در حال حاضر استاد اخلاق زيستي دانشگاه پرينستون امريکا است. سينگر از جمله افراد پيرو مکتب «فايده گرايي» است. به تعبير بسيار ساده، «فايده گرا» شخصي است که نتيجه اعمال انسان ها در بررسي هاي اخلاقي برايش اصالت دارد. در صورتي که نتيجه مطلوب باشد، آن عمل صحيح است و در غير اين صورت آن عمل قابل دفاع نيست.

    
کارهايي که بيشترين فايده يا سود را براي بيشترين تعداد افراد داشته باشد، در اين ديدگاه، اخلاقي محسوب مي شوند. در اين نوع نگاه، درد و رنج، نامطلوب و شادي و لذت، مطلوب شمرده مي شود. بنابراين زماني که عمل شما درد و رنج به همراه داشته باشد، از نظر اخلاقي نامطلوب است و اگر هم درد و رنج به بار بياورد و هم شادي و لذت، بايد محاسبه کرد که آن عمل در مجموع به لذت بيشتري مي انجامد يا درد و رنج بيشتري. چگونگي امکان اين نوع محاسبه خود جنجال برانگيز است و ماشين حسابي نيز براي محاسبه درد و رنج و نيز شادي و لذت وجود ندارد. با اين حال، هنوز مي توانيم درباره درد و رنجِ بيهوده سخن بگوييم و از به وجود آوردن آن پرهيز کنيم. پيتر سينگر به پيروي از «جرمي بنتام» توانايي احساس درد و رنج را شرطي براي ورود به معادله کاهش درد و افزايش لذت مي داند؛ معادله اي که از نظر آنها معادله اي اخلاقي است. بنابراين سينگر به درد و رنج حيوانات و لذت آنها در معادلات اخلاقي بين انسان ها و حيوانات توجه مي کند. چندي پيش انتشار تصاويري از رفتار بسيار خشن فردي با يک سگ موجب بروز خشم عمومي مردم شد. اين گونه واکنش ها نشان مي دهد که تحميل درد و رنج به حيوانات در نگاه عموم هم پذيرفته شده نيست. از جمله اهداف سينگر جلب توجه ما به مصاديقي از تحميل درد و رنج به حيوانات است که مورد توجه ما نبوده است. حساسيت اخلاقي ما به درد و رنج فراگير است و تنها مساله اي که باقي مي ماند آگاهي از مصدايق درد و رنجي است که از چشم هاي ما پنهان مي ماند.

    
پيتر سينگر شنبه گذشته 18 ژوئن 2016 در محل «موزه تاريخ طبيعي وين» به مناسبت چهلمين سالگرد انتشار کتابش با عنوان «آزادي حيوانات» سخنراني کرد که در ادامه ترجمه اين سخنراني را مي خوانيد:

   
    
پيش از اين، چندين بار به وين آمده بودم ولي گمان نمي کردم که «موزه تاريخ طبيعي وين» مي تواند چنين نشست هايي را ترتيب دهد تا بتوانيم درباره «جايگاه اخلاقي حيوانات» سخن بگوييم. بسيار از اين اتفاق خوشحالم. امروز مي خواهم درباره دستاوردهاي جنبش رهايي بخشي براي حيوانات سخن بگويم و همچنين نقشه راه پيش رو را تبيين کنم. فقط کافي است به دهه هاي گذشته نگاهي بيندازيم تا متوجه شويم که نگرش به مساله «اخلاق حيوانات» در گذشته بسيار متفاوت بوده است.

    
نگاه سنتي به مساله حيوانات در غرب، ريشه در «مسيحيت» و «اخلاق ارسطو» دارد. در مسيحيت به انسان ها اجازه داده شده است که طبيعت را تسخير کنند. اين از جمله باورهايي است که انسان ها بر اساس آن گمان مي کنند مي توانند با حيوانات به هر شکلي که دلشان مي خواهد رفتار کنند. از اقبال بد حيوانات بود که ارسطو به عنوان فيلسوفِ الگو در سده هاي مياني پذيرفته شد چرا که ارسطو فکر مي کرد در جهان، سلسله مراتبي وجود دارد و در اين سلسله مراتب، مراتب پايين تر «وجود»، براي استفاده مراتب بالاتر «وجود» آفريده شده اند. مثلاً گياه براي حيوان و حيوان براي انسان آفريده شده است. بنابراين در نگرش ارسطو وجود حيوانات به دليل بهره برداري انسان ها از آنها است.

    
آکويناس نيز که فيلسوف رسمي کليسا بود، «سفر آفرينش» را در انجيل به شکلي تفسير مي کرد که معناي آن اين گونه مي شد که خداوند به انسان ها اجازه داده است بر حيوانات مسلط باشند. آکويناس تفسير خاصي از انجيل مي کند و بر اساس آن به اين نتيجه مي رسد که براي خداوند مهم نيست انسان با حيوانات چه مي کند. آکويناس به طور مشخص مي گويد که انسان ها هيچگونه مسئوليتي در قبال حيوانات ندارند. بنابراين تا جايي که به «فلسفه تومائي» مربوط مي شد، انسان مي تواند حيوانات را بکشد، شکنجه کند يا هر کاري که دوست دارد با آنها انجام دهد! هر کاري با حيوانات مجاز است مگر اينکه عواقب ناخوشايندي براي انسان ها داشته باشد. تنها دليلي که آکويناس براي پرهيز از رفتار سنگدلانه با حيوانات ارائه مي کرد اين بود که اين کار مي تواند به سنگدلي با انسان ها نيز بينجامد. «رنج حيوانات» براي آکويناس اهميت نداشت.

    
با نگاه به دوران متاخرتر از آکويناس، مي بينيم که دکارت معتقد است حيوانات رنج نمي کشند؛ بنابراين دليلي ندارد بخواهيم از تحميل درد و رنج به آنها جلوگيري کنيم. در نظر دکارت حيوانات مانند ساعت هستند و با تکان خوردن، صدا توليد مي کنند. البته که حيوانات بسيار پيچيده تر از ساعت هستند. ديدگاه دکارت براحتي نقض شدني است. کافي است با حيوانات سر و کار داشته باشيد تا متوجه شويد که آنها درد و رنج مي کشند. هر چند، نظر دکارت درباره حيوانات هيچگاه به شکل گسترده اي پذيرفته نشد، اما انجام دادن اعمالي مانند «کالبدشکافي روي حيوانات» را توجيه کرد؛ در دوراني که هيچگونه عمل بيهوشي وجود نداشت و کالبدشکافي روي حيوانات در حالي انجام مي شد که آنها هشيار بودند و درد و رنج زيادي را تحمل مي کردند.

    
پس از دکارت فيلسوف ديگري که به حيوانات بي توجه بود و نگاهي انسان محور داشت، امانوئل کانت است. نگرش انسان محورانه کانت نيز باعث شد او فکر کند که ما مستقيماً وظيفه اي در قبال حيوانات نداريم و از آنجا که انسان ها يگانه موجودات «خودآگاه» و «قانونگذار» روي کره زمين هستند، حيوانات فقط وسيله اي براي رسيدن به غايات آنان به شمار مي روند.

    
بنابراين در فرهنگ غرب، از کتاب «سفر آفرينش» تا اواخر سده هجده تقريباً ديدگاه غالب، ديدگاهي است که جايگاهي براي حيوانات قائل نيست و نسبت به آنها بي رحم است ولي «جرمي بنتام» که پدر نگرشي در اخلاق تحت عنوان «فايده گرايي» است مي گويد که اخلاق متوجه افرادي نيست که سخن مي گويند يا توانايي عقل ورزي دارند؛ اخلاق متوجه همه جانداراني است که بتوانند درد و رنج را احساس کنند. هر جانداري که بتواند درد و رنج را احساس کند، ديگر نبايد به آن به مثابه وسيله اي براي رسيدن به هدف نگريست و نمي توان درد و رنج آنان را به اين بهانه ناديده گرفت که نمي توانند حرف بزنند يا تعقل کنند. ديدگاه بنتام ديدگاهي است که من پيرو آن هستم و از آن دفاع مي کنم.

    
نگرش غالب در غرب و احتمالاً برخي ديگر از فرهنگ ها هنوز اين است که انسان ها ارزش اخلاقي بسيار بيشتري در مقايسه با حيوانات دارند. به حيوانات به عنوان کالانگاه مي شود، مي توان آنها را خريد و فروخت، مي توان صاحب آنها بود و حتي هرگونه مقايسه ميان انسان و حيوان را توهين آميز مي دانند بدون اينکه بگويند ارزشي که انسان را از حيوان برتر مي کند، دقيقاً چيست.

    
در حال حاضر نگرش غالب با نگاه آکويناس، دکارت يا کانت تفاوت هاي زيادي دارد. يعني ما بر اين باوريم که نبايد به حيوانات درد و رنج تحميل کرد، اين را وظيفه خود مي دانيم و به افرادي که به حيوانات آزار مي رسانند انتقاد مي کنيم. همه ما احتمالاً در سطح مفهومي با تحميل درد و رنج غيرضروري به حيوانات مخالف هستيم. مثلاً وقتي ببينيم شخصي سگي را با چوب مي زند يا اسبي در زميني تنها مانده، بدون اينکه غذايي براي خوردن داشته باشد، اين موارد را تحميل غيرضروري درد و رنج مي دانيم و سعي در متوقف کردن آنها مي کنيم ولي در صورتي که منافع انسان ها و حيوانات در تعارض باشد، هميشه به منافع انسان ها اولويت مي دهيم حتي در مواردي که منافع حيوانات و انسان ها شبيه است. به نظرم بايد اين مساله را بازنگري کنيم. اين استدلال اصلي کتاب «آزادي حيوانات» است که من 40 سال پيش آن را نوشته ام.

    
اين کتاب تعصب ما انسان ها درباره حيوانات را تحت عنوان «گونه پرستي» معرفي مي کند؛ تعصبي که با نژادپرستي و تبعيض جنسيتي شباهت هاي بسياري دارد. همان طور که در فصل نخست اين کتاب آورده شده است، «گونه پرستي» تعصب داشتن درباره گونه جانوري خود در برابر ديگر گروه هاي جانوري است. من نمي خواهم بگويم که گونه پرستي، نژادپرستي و تبعيض جنسيتي همگي کاملاً يکسان هستند، بلکه مي خواهم بگويم در تمامي اين موارد گروهي داريم که قدرت بيشتري دارد و با سوءاستفاده از قدرت خود از گروهي ديگر بهره کشي مي کند. گروه قدرتمند «ايدئولوژي لازم» براي بهره کشي را نيز مي پروراند تا کارش را موجه و مجاز جلوه دهد. من فکر مي کنم ما بايد به اين آگاهي برسيم که بواسطه قدرتي که در مقابل حيوانات داريم، در حال بهره کشي از آنها هستيم و از آنها براي منافع خود استفاده ابزاري مي کنيم.

    
همانطور که گفتم از ديدگاه بنتام صرف اينکه جانداري مي تواند درد بکشد کافي است تا او را در معادلات اخلاقي خود قرار دهيم. گونه آن جاندار تفاوتي در اين مساله ايجاد نمي کند. چه انسان باشد يا جانداري ديگر، اولويت ما کاهش درد و رنج تمامي گونه هاي جانوري است. اين ديدگاهي است که من در آن کتاب از آن دفاع کرده ام.

    
به نظر من اينکه چه زماني و چگونه مي توان حيوانات را کشت، پرسشي است که پاسخ گفتن به آن بسيار دشوارتر از آني است که اغلب باور دارند. اين پرسش حتي در خصوص گونه خودمان نيز طرح شدني است؛ «به مرگي» يا «اُتانازي» از جمله مواردي است که در حال حاضر درباره آن بسيار بحث مي شود. کشورهايي مانند بلژيک و هلند «به مرگي» را قانوني کرده اند. من در کتاب خود به کشتن انسان ها نپرداخته ام و بر اين باورم که با اصالت دادن به درد و رنج مي توانيم دسته بندي موجود بين انسان و حيوان را بازبيني کنيم.

    
«راجر اسکروتن» فيلسوف محافظه کار بريتانيايي، بر اين باور است که انسان ها تا زنده اند دستاورد دارند و اگر انساني کشته شود ديگر نمي تواند دستاوردي داشته باشد؛ اين در حالي که مثلاً يک گاو در هر سني که کشته شود؛ چه براي خوردن گوشتش، چه براي استفاده از اعضاي بدنش در صنعت لباس و لوازم آرايشي و غيره دستاوردي نخواهد داشت. بنابراين نمي توانيم بگوييم که با کشتن گاو، او را از رسيدن به دستاوردهايش محروم کرده ايم. به اين اعتبار است که گفته مي شود حيوان ها را براي خوردن گوشت شان يا استفاده از پوست و پشم شان مي توان کشت ولي انسان ها را نمي توان کشت. جالب است که نقد اسکروتن مصداق «گونه-پرستي» نيست. اگر فقط بر ظرفيت تحقق دستاورد تاکيد کنيد، مشکل گونه پرستي بروز پيدا نمي کند. ولي اسکروتن به مشکل ديگري اشاره مي کند. آنچه او مي گويد درباره همه انسان ها صدق نمي کند.

    
انسان هايي داريم که دچار عقب ماندگي شديد ذهني هستند و امکان اينکه دستاوردي داشته باشند، ندارند. اگر بخواهيم استدلال اسکروتن را بپذيريم، آنگاه اين استدلال شامل حال برخي از انسان ها نيز مي شود. نتيجه اي که شک دارم فيلسوف محافظه کاري مانند اسکروتن مايل به پذيرفتن آن باشد.

    
پرسش ديگر اين است که تجربه انسان ها و حيوانات چقدر به يکديگر شبيه است. اين پرسش به طور خاص در خصوص تجربه درد در حيوانات و انسان ها براي بحث ما مهم است که بايد به بررسي آن بپردازيم. من درباره فقر بسيار نوشته ام. هدف ما اين است که چگونه با کمک به خيريه از درد و رنج ديگر انسان ها بکاهيم و موقعيت بروز شادي و لذت بردن را براي آنها فراهم کنيم.

    
از اين رو، کمک به خيريه بايد به شکلي باشد که بيشترين تاثيرگذاري را داشته باشد. بنابراين، بايد درباره نهادي که به آن کمک مي کنيم کاملاً آگاهي داشته باشيم و بدانيم که چه ميزان از آن پول به دست شخص مستحق مي رسد و چه ميزان از آن خرج امور اداري يا حتي در مواردي حيف و ميل مي شود.

    
هدف ما در خيريه اين است که با هزينه اي که مي کنيم سلامت، بهداشت، امکان تحصيل و مواردي مشابه را براي انسان هايي ديگر فراهم کنيم؛ چرا که باور داريم در اين وضعيت آنها از زندگي خود لذت بيشتري مي برند و شاد مي شوند. به همين شکل مي توانيم بپرسيم چگونه مي توان درد و رنج حيوانات را کاهش داد. مثلاً آيا تجربه درد و رنج يک مرغ، با تجربه درد و رنج يک گاو يکي است؟ آيا گاو به دليل داشتن مغز بزرگ تر، ظرفيت شناختي بيشتري دارد و در نتيجه درد بيشتري تحمل مي کند؟ اين پرسش ها در حال حاضر پاسخي قابل اعتنا نيافته اند. علاوه بر اينها در حال حاضر، مي توانيم به درد و رنج حيوانات وحشي در طبيعت فکر کنيم. آيا بايد جلوي دريده شدن جانداران توسط جانداران ديگر را نيز گرفت؟ مثلاً با حيوانات شکارچي مانند گرگ و شير چه کنيم؟ بگذاريم ديگر جانداران را بخورند؟ دخالت کردن در طبيعت و به هم زدن چرخه زيستي نيز بسيار مهم است. منتقدان خواهند گفت که کاهش رنج و درد حيواناتي که در حيات وحش زندگي مي کنند، تنها ارزش موجود ما نيست. بايد به طبيعت به مثابه چرخه زيستي توجه کنيم. اين بحث نسبتاً جديد است و فيلسوف هاي اخلاق نيز وارد آن شده اند. به نظرم در اين مساله به طور ويژه، کار خاصي نمي توانيم انجام دهيم.

    
حال بگذاريد قدري از دستاوردهاي عملي صحبت کنيم که به دليل نوشتن اين کتاب حاصل شده يا اين کتاب در حصول آنها نقش داشته است. به نظر من پيشرفت بسيار زيادي در 40 سال گذشته يعني از زمان انتشار کتاب «آزادي حيوانات» حاصل شده است. در حال حاضر تعداد حيوان هايي که در آزمايش هاي پزشکي به کار مي روند، بسيار کمتر از حيوان هايي است که براي خورد و خوراک از آنها استفاده مي شود. در حالي که سالانه 100 ميليون حيوان در آزمايش ها و تحقيقات به کار مي روند، حدود 60 ميليارد حيوان سالانه در صنعت تغذيه کشته مي شوند و اين عدد منهاي حيوان هايي است که از آب صيد مي شوند. تمرکز بر مشکلات دامداري صنعتي و تشويق به گياهخواري به اين دليل است که تعداد جانداراني که در اين صنعت کشته مي شوند با هيچ صنعت ديگري مقايسه شدني نيست. 40 سال پيش شکنجه کردن حيوانات در دامداري صنعتي، بدرفتاري با آنها، نگهداري آنها در قفس هاي کوچک، جدا کردن حيوانات از پدر و مادرهايشان در سنين پايين بيش از امروز متداول بوده است. خوشبختانه در اين خصوص گام هاي موفقيت آميزي برداشته شده است. نگهداري حيوانات در وضعيت مناسب يا مزرعه يا جايي که بتوانند آزادانه در آنجا زندگي کنند و از زندگي خود لذت ببرند، هدفي است که در حال نزديک شدن به آن هستيم. ولي پيشرفت هايي که کرده ايم به اندازه کافي نبوده است.

    
براي مثال، مرغداري صنعتي به شکلي است که مرغ ها در آن شکنجه مي شوند. در نوعي از مرغداري صنعتي، در محوطه اي بزرگ تعداد بسيار زيادي جوجه نگهداري مي شود، به شکلي که مي توان گفت زمين اين محوطه ها مرغ فرش شده است. اين جوجه ها بايد فقط در عرض 6 هفته آماده فروش در بازار شوند. هورمون هايي که به آنها داده مي شود گاه باعث مي شود بدنشان رشد کند ولي پاهايشان رشد نکند در چنين وضعيتي پاي مرغ مي شکند و در اين مرغداري زير دست و پاي ديگر مرغ ها خواهد مرد. اين فقط يکي از مثال هاي درد و رنجي است که مرغ ها در مرغداري هاي صنعتي متحمل مي شوند. از اين رو است که «جان وبستر» صنعت مرغداري را بزرگ ترين نمونه رفتار غيرانساني نظام مند در قبال گونه جانوري ديگر مي داند.

    
برخي از دوستان من مي گويند گياهخوار نيستند ولي مرغ مي خورند. گويي مرغ خوردن بهتر از گوشت قرمز خوردن است. اين در حالي است که با توجه به وضعيت مرغداري و دامداري هاي صنعتي، مرغ ها بيشتر رنج مي کشند.

    
با خوردن گوشت آنها ما نيز در اين درد و رنج سهيم هستيم. فشارهايي که به اتحاديه اروپا آمده است، باعث شده برخي از رفتارها با مرغ ها و دام ها غيرقانوني اعلام شود ولي همچنان راهي بسيار طولاني پيش رو داريم؛ بخصوص با احتساب محصولاتي دريايي، سالانه يک تريليون جاندار از دريا صيد مي شود. بسياري از آنها بر اثر خفگي هنگام صيد شدن کشته مي شوند. يا به عنوان مثالي ديگر، شواهد نشان مي دهد ماهي سالمون که در حوض هاي پرورش ماهي مدام در حلقه اي دور خود مي چرخد، دچار افسردگي مي شود.

    
اينها همگي از جمله مواردي است که در آنها حيوانات درد و رنج را تحمل مي کنند.

    
همچنين بايد توجه کرد که گياهخواري در کشورهاي غربي رشد نسبتاً محسوسي داشته و مصرف غذاهاي گياهي متداول شده است و براحتي مي توان اين غذاها را تهيه کرد.

    
علاوه بر اين افرادي به دليل ملاحظه سلامت خود گوشت نمي خورند يا کمتر مي خورند. بنابراين، همان طور که گفتم پيشرفت هايي در اين زمينه ها شکل گرفته است ولي همچنان کارهاي زيادي براي انجام دادن داريم.


      

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...