Wednesday, December 14, 2016

آزادی؛ تعارض لیبرالیسم و نئولیبرالیسم


در لیبرالسم «آزادی» محوریت دارد. ولی مفهوم آزادی می‌تواند به شکل‌های متفاوتی مطرح شود، برای مثال در حال حاضر برخی از احزاب راست‌گرا و نژادپرست در اروپا از واژه آزادی استفاده میکنند. افرادی که مخالف مهاجرت خارجیان به کشورشان هستند و به دنبال وضع قوانین ممنوعیت کار مهاجران در کشورشان‌اند، یا افرادی که مایلند به گروه‌های متفاوت چه نژادی و چه جنسیت توهین و تعرض بکنند، اینها نیز از واژه‌ آزادی صحبت میکنند. افرادی مثل احمدینژاد یا جرج بوش نیز از آزادی سخن میگویند. هیتلر و استالین نیز از آزادی سخن گفته‌اند. بنابراین واژه‌ آزادی به تنهایی مشخص کننده چیزی نیست.


آزادی‌ای که در لیبرالیسم کلاسیک مطرح است درواقع نبود مانع برای فرد است و این خود پیش‌فرض‌هایی دارد. یکی از پیشفرضها این است که هر فردی خودش را میشناسد، از خواسته‌ها و نیازهای خود آگاه است و نیازها و خواسته‌های خود را دنبال میکند. به همین دلیل افراد دیگر نباید مانع پروژه‌های این شخص و پیگیری علایقش شوند، مگر اینکه این خواسته‌ها خود برای شخص دیگری مانع ایجاد کند. نقش دولت در اینجا صرفاً باید در این راستا باشد که جامعه را طوری طراحی کند که افراد در آن بدون ایجاد دردسر برای یکدیگر، بتوانند پیگیر پروژه‌های خود باشند. وقتی افراد قرار است که به دنبال خواسته‌ها و نیازهای خود باشند، احتمال بروز اختلاف نظر در سطوح مختلف جامعه وجود دارد.


رویکرد لیبرالیسم به اختلاف نظر این است که توافق حاصل‌شدنی است و تاکید زیادی نیز بر توافق وجود دارد. این ایده که راه‌هایی برای رسیدن به توافق وجود دارد و توافق مطلوب است و باید به سمت توافق برویم، از بخش‌های متفاوت سنت فکری لیبرالیسم است. البته تجویزِ به دست آوردن توافق و مطلوب بودن آن را باید از این توصیف که در جوامع لیبرال توافق وجود دارد، تفکیک کنیم. این دو با هم متفاوتند. تاکید بر توافق، امکان توافق و مطلوب بودنش به این معناست که درست در نظر گرفتنِ دو نظر متناقض در آن واحد میسر نیست. زمانی که توافق اصالت دارد، نسبی‌گرایی جایگاهی ندارد.


در سنت فکری لیبرال چیزی بدتر از این وجود ندارد که برای شخصی تصمیم گرفته شود، زیرا این بدین معنی است که این شخص اصلاً بالغ نیست و قدرت تصمیمگیری و توافق ندارد. در لیبرالیسم، برای فرد ویژگیهایی در نظر گرفته می‌شود مثلاً اینکه خواسته‌های خود را ‌می‌شناسد یا می‌تواند بشناسد و توانایی به توافق رسیدن با دیگران را دارد. در غیر این صورت برای فرد باید تصمیم گرفته شود - یا توسط دولت یا توسط فردی دیگر. کسی که خواسته‌های خود را نمیشناسد، دیگران برایش خواسته‌ها و نیازهایش را تعیین می‌کنند. در لیبرالیسم به افراد سردرگمی که نه خود را می‌شناسند و نه میدانند که چه میخواهند و باید برایشان تصمیم گرفته شود، به دید طفیلی نگاه میشود.


اهمیت توافق در این سنت موجب می‌شود به دقت مفهوم توافق را بررسی کنیم. تاکید روی مفهوم توافق و جایگاه بالایی که پیدا کرده باعث شده که بسیاری از شبه‌توافق‌ها را توافق در نظر بگیریم. توافق-در صورتی که ممکن باشد- مهم و مطلوب است و برای جامعه بسیار مفید است، ولی فروختن آنچه که شبیه به توافق است به عنوان توافق، موجب شکل‌گیری مشکلات و مسائلی میگردد.


تاکید لیبرالها برای محدود کردن دولت و بدبینی‌ آنها به دولت به جلوگیری دولت از دخالت در کارهایشان مرتبط بوده است. این رویکرد بعدها توسط اندیشمندان آنارشیست و ضد دولت هم به کار رفته است. تمرکز قدرت در دیگر نهادها باعث شده این نوع بدبینی به دولت به دیگر نهادهای قدرت هم تسری پیدا کند. نهاد دین نیز از جمله نهادهایی است که نقد شده است. نهاد علم نیز نقد می‌شود. یکی دیگر از نهادهای قدرت، بازار است. نئولیبرالیسم به هر قیمتی به دنبال محدود کردن نقش دولت در بازار است تا مانع دخالت دولت در دادوستدها شود. ولی مسئله این است که بازار در نئولیبرالیسم به تمام زندگی ما تسری پیدا می‌کند و محدود به جای مشخصی نمی‌شود. برای همین برخی از منتقدان نئولیبرالیسم را بنیادگرایی بازار نامیده‌اند چرا که بازار را محدود به عرصه مشخصی نمی‌داند، بازار را راه حل مشکلات اجتماعی و سیاسی می‌داند و کسی هم نباید در آن دخالت کند چرا که بدون دخالت خودش فرآیند «طبیعی» خود را طی می‌کند. 


یکی از تفاوت‌هایی که نئولیبرالیسم با لیبرالیسم دارد این است که در نئولیبرالیسم مفهوم آزادی بیشتر با تاکید بر حق مالکیت فردی و تنوع انتخابِ مصرف‌کننده تعریف میشود. برخلاف لیبرالیسم، که توافق را عقلانی می‌بیند و تاکیدش بر آزادی بیان و اندیشه نیز برای حصول بهترین دیدگاهها و توافق بر سر آنهاست، در نئولیبرالیسم توافقی که قرار است در جامعه بوجود بیاید توسط فرهنگ مصرف‌گرایی ایجاد می‌شود، فرهنگی که مشخصا غیرعقلانی است- اگر ضدعقل نباشد. چون نئولیبرالیسم برخلاف لیبرالیسم پیش از اینکه یک نظریه سیاسی باشد، نگرشی اقتصادی است. ولی هرچیزی را نمیشود چه به صورت موقت و چه دائمی، به مالکیت درآورد و هرچیزی را نباید به دید کالا برای مصرف‌کننده نگریست که این خود نوع دیگری از سلب آزادی را به همراه خواهد داشت. از همین زاویه می‌توان برخی از تعارض‌های لیبرالیسم با نئولیبرالیسم را بررسی کرد: تفاوت مفهوم «آزادی» در لیبرالیسم و نئولیبرالیسم.

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما