Friday, October 14, 2016

الیزابت اندرسون: معرفت‌شناسی و علم فمینیستی






در ادامه بحث «فمینیسم و علم» به بررسی رویکرد الیزابت اندرسون می‌پردازیم. در پست «چه کسی از چارلز داروین می‌ترسد؟» نیز اشاره خیلی کوتاهی شد که برخی بر این باورند که سخن گفتن از «علم فمینیستی» درست نیست (در پست‌های بعدی به یکی از مهم‌ترین مخالفان علم فمینیستی که خود نیز فمینیست است اشاره خواهیم کرد). الیزابت اندرسون بر این باور است که می‌توان از «معرفت‌شناسی فمینیستی» سخن گفت و سعی دارد چهارچوبی برای چنین مقوله‌ای معرفی کند. در این راستا او آرا کواین را به کار می‌گیرد. کواین ایده «معرفت‌شناسی طبیعی‌شده» را مطرح کرد، که به شکل خیلی کوتاه و کلی باید گفت که «طبیعی شده» برای کواین یعنی غیرهنجاری. در نتیجه آنچه از نظر کواین در معرفت‌شناسی مطرح است در نهایت باید توسط روانشناسان بررسی شود، روانشناسی رفتارگرایانه، و آنچه باید بررسی شود رابطه علت و معلولی بین آنچه در جهان وجود دارد و باورهای ما است. در رویکرد کواین باید به روش‌های شکل بخشیدن به باورها که احتمال صحیح بودن بیشتری دارند دقت کرد. بدین منظور، تجویز هنجاری ارائه نمی‌کنیم، بلکه با انجام آزمایش‌های تجربی به این نتیجه می‌رسیم. (1) 

اندرسون نیز می‌خواهد از این رویکرد معرفت شناختی کواین بهره بگیرد. ولی مفهوم «طبیعی شده» در فمینیسم اندرسون بیشتر به روش‌شناسی ارجاع دارد. معرفت‌شناسی طبیعی شده  در این شکل معرفت شناسی‌ای خواهد بود که در آن، هر آنچه که نمی‌توانیم برایش شواهدی پیدا کنیم را فرض نمی‌گیریم. در واقع به تعبیری، رویکرد او تجربه‌گرایی است. برای همین خیلی مشخص نیست معرفت‌شناسی طبیعی‌شده دقیقا چه تفاوتی با تجربه گرایی برای اندرسون دارد. به نظرم اندرسون می‌توانست بدون ارجاع به کواین، موضع خود را تجربه‌گرایی معرفی کند ولی در آن صورت مسئله این بود که اگر موضع خود را تجربه‌گرایی معرفی می‌کرد، مشکل تعریف «تجربه‌گرایی فمینیستی» بوجود می‌آمد. تجربه‌گرایی همانطور که از اسمش بر می‌آید یعنی اصالت دادن به تجربه، محدود کردن امور تجربی با فیلتری به نام «فمینیسم»، «لیبرال»، «مارکسیستی»، «اسلامی» یا «سکولار» خلاف روح تجربه‌گرایی است.

شاید برای همین است که اندرسون می‌گوید معرفت‌شناسی طبیعی‌شده فمینیستی می‌تواند هنجاری باشد. بدین شکل موضع او تجربه‌گرایانه نیست و می‌تواند از فیلتر فمینیستی استفاده کند و همچنین عینا کواینی نیست و می‌تواند برخلاف آنچه کواین می‌گوید از هنجار استفاده کند. هنگامی که اندرسون می‌گوید که معرفت‌شناسی طبیعی‌شده‌فمینیستی می‌تواند هنجاری باشد به نظر می‌آید دو چیز متفاوت می‌گوید. به یک معنا می‌گوید هنجاری است یعنی استفاده کردن از دوگانه‌های جنسیتی متفاوت در نظریه‌پردازی علمی به باورهای اشتباه علمی می‌انجامد و ما را گمراه می‌کند. یعنی معرفت‌شناسی‌ طبیعی‌شده‌فمینیستی هنجاری است به این معنا که استفاده از دانش بدست آمده در نظریه‌های جنسیت می‌تواند به ما کمک کند نقصان‌های شناختی خود را تصحیح کنیم.

او به معنای دومی نیز این تعبیر را به کار می‌برد. ارزش‌ها نقش مفیدی در تحقیق علمی بازی می‌کنند چرا که فاصله‌ای بین مشاهده و نظریه وجود دارد و به ارزش‌هایی برای پر کردن این فاصله نیازی داریم. او به گونه‌ای در این دو مورد سخن می‌گوید که گویی دو وجه از یک سخن یکسان هستند در حالی که این دو سخن با هم تفاوت بسیاری دارند. اغلب مثال‌هایی که می‌زند در مدل اول هنجاری هستند نه مدل دوم.

تفاوت پروژه اندرسون با کواین این است که می‌خواهد ارزش‌های فمینیستی را در نظر بگیرید، البته او نمی‌گوید که نباید ارزش‌های سکسیتی داشته باشیم، می‌گوید اگر سکسیست نیستید نباید ارزش‌های سکسیستی داشته باشید یا آنها را در علم‌ورزی خود به کار بگیرید. مثلا در ص 79 می‌گوید معرفت‌شناسی طبیعی‌شده‌فمینیستی پروژه‌های علمی که ارزش‌های فمینیستی را در بر می‌گیرند حمایت می‌کند ولی استدلالی روش‌شناختی علیه نظریه‌های سکسیتی ارائه نمی‌کند. سخن او به تعبیر خیلی ساده این است که اگر ارزش‌های سکسیتی را قبول ندارید نباید فرضیه‌های سکسیستی بپرورانید. بنابراین کسی که فرضیه یا نظریه سکسیتی ارائه می‌کند یا باید بگوید «بله من مشکلی ندارم نظریه‌ام سکسیتی است» یا راه حل دیگر این است که پروژه خود را بازبینی کند.

یکی از مثال‌هایی که اندرشون می‌زند از ریچارد داوکینز است. او بر این باور است که انتخاب طبیعی به شکل انفرادی صورت می‌گیرد و سعی دارد مدل‌های رقابتی را به جای مدل‌های اشتراکی را در علم در نظر بگیرد. از نظر اندرسون این یکی از نمونه‌های سکسیسم است. نکته مورد نظر اندرسون این است که استعاره‌هایی که داوکینز به کار می‌برد خودخواهی و فردگرایی است، اندرسون با این بخش مشکلی ندارد و فکر نمی‌کند که این ضرورتا منفی است ولی مشکلی که وجود دارد این است که دانشمندان به دلیل پیش فرض‌های سکسیستی معمولا مدل‌هایی که شامل مشارکت و همکاری و ارزش‌های زنانه می‌شوند را نادیده می‌گیرند. بنابراین، اگر مدل های مشارکتی به اندازه مدل‌های رقابتی مفید باشند نباید خود را به یکی از این دو مدل محدود کنند، ولی مدل‌های مشارکتی به دلیل اینکه مدلی زنانه در نظر گرفته می‌شوند به کار گرفته نمی‌شوند و از این رو است که ارزش‌های سکسیتی علم را محدود می‌کند.

اندرسون بر این باور است که دانشمندان نباید به این فکر کنند که مدل فردگرایانه خود به درستی واقعیت را بازنمایی می‌کند، بلکه تنها می‌توان از بهتر کار کردن مدلی سخن گفت. در حالی که افرادی که مدل‌های خودخواهانه یا فردگرایانه را به کار می‌برند گمان می‌کنند که نظریه‌های آنها واقعیت را بازنمایی می‌کند.

فردگرایی به نوعی با عقل گره خورده است و علت اینکه مدل سکسیستی علم (یعنی صرف تاکید بر مدل های فردگراینه و خودخواهانه و بی‌توجهی به مدل‌های مشارکتی) موفق بوده‌اند این است که از آنجایی که مردسالاری داشته‌ایم دانشمندان فرضیه‌هایشان را بر این اساس بنا می‌کردند ولی مدل مشارکتی که زنانه است به تازگی فرصت بروز پیدا کرده است و می‌تواند این امکان را به ما بدهد تا علم بهتری بدست بیاوریم.

از آنجایی که معرفت‌شناسی فمینیستی بدون اشاره به دوگانه‌های کاذب لطفی ندارد، به دیدگاه اندرسون به دوگانه‌ها هم اشاره‌ای بکنیم. از نظر اندرسون دوگانه‌هایی مانند عینی-ذهنی یا عقل-احساس قابل دفاع نیستند، چرا که به عنوان یک تجربه‌گرا اگر این دوگانه‌ها را حفظ کنیم نتیجه آن نقصان‌های شناختی خواهد بود و بنابراین باید از این دوگانه‌ها رها شویم. از این رو تجربه‌گرایی او فمینیستی است چرا که می‌خواهد با تجربه‌گرایی نشان دهد که فمینیسم می‌تواند تجربه‌گرایی ما را از شر دگماهای مردسالارانه که خود را به شکل دوگانه‌هایی نشان می‌داده‌اند رها کند. ولی مسئله‌ای که وجود دارد این است که در تجربه‌گرایی هیچ مانعی برای درست کردن دوگانه ها وجود ندارد، اگر دوگانه‌ای به علم بد منجر شود تجربه‌گرا می‌گوید این دوگانه را بگذاریم کنار، ولی اگر به علم بهتر منجر شود تجربه‌گرا می‌گوید این دوگانه را حفظ کنیم. مخالفت کلی با دوگانه‌ها با تجربه‌گرایی چندان همخوانی ندارد.

در نهایت به حضور زنان در علم هم اشاره‌ای بکنیم. اندرسون دفاع‌های متفاوت برای حضور زنان در علوم اجتماعی و علوم طبیعی مطرح می‌کند. جنسیت دانشمند می‌تواند بر انواع شواهدی که از افراد در تحقیق‌ها بدست بیاورند تاثیر دارد. (دقت کنید عنوان شده «می‌تواند» نه اینکه همیشه اینگونه است و در همه موارد اینگونه است). این نکته نشان می‌دهد که حضور زنان در علم می‌تواند ما را به عینیت و دانش قابل اتکا‌تری نزدیک کند. مثال‌های اندرسون درباره تاثیر جنسیت افراد بر انتخاب شواهد به علوم اجتماعی محدود می‌شود. مسئله این است که آیا می‌توان این مثال را به علوم طبیعی هم تعمیم دهیم. در عوض دفاع اندرسون برای حضور زنان در رشته‌هایی مانند علوم طبیعی و ریاضی این است که این رشته‌ها به شکل سنتی به عنوان رشته‌هایی مردانه شناخته شده‌اند و بر اساس کلیشه‌های جنسیتی بنا نهاده شده‌اند و از آنجایی که این کلیشه‌ها غلط و صرفا بازتاب دهنده تعصب هستند باید آنها را تغییر داد. 

(1) اینکه خود مهندسی شبکه باور با هنجار و تجویز همراه است یا خیر بحث مهمی است که اینجا به آن نمی‌پردازیم.

Feminist Epistemology: An Interpretation and a Defense



پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما