Sunday, October 2, 2016

فمینیسم و علم



فمینیسم و علم 

زهیر باقری نوع‌پرست

«علوم طبیعی» در عصر روشنگری به عنوان یکی از عوامل رهایی بشر از خرافه و هموارکننده راه رهایی و سعادت بشر معرفی می‌شد. در حال حاضر، در سده بیست و یکم، نهاد علم در کشورهای غربی نهادی قدرتمند است که دیگر نهادها، دستکم در ظاهر امر، توان تخطئه آن را ندارند و مرتبط شدن علم با صنعت یا بازار باعث شده است علم خود تبدیل به قدرتی شود که بسیاری آن را مستلزم نقادی می‌دانند. اما نقد علم به عنوان نهادی صاحب قدرت، گاه با چنان سخنان جنجال‌برانگیز و تحریک‌کننده‌ای صورت می‌پذیرد که این نگرانی را ایجاد می‌کند که این نقدها نه به اصلاح علم که به نابودی آن بینجامد.

گذشته از این، برخی از نقدها به علم نشان از ناآشنایی با علم دارند و بیش از آنکه استدلالی باشند یا شواهدی ارائه کنند متکی بر لفاظی هستند. آلن سوکال و ژان بریکمون در کتاب «چرندیات پست‌مدرن: سوءاستفاده روشنفکران پست‌مدرن از علم» به بررسی برخی از این موارد پرداخته‌اند. آنها نوشته‌های افرادی مانند ژاک لاکان، ژولیا کریستوا، لوس ایریگاری، ژان بودریار و ژیل دولوز را بررسی می‌کنند که به علم یا به کارگیری مفاهیم علمی در نوشته‌هایشان می‌پردازند. در این لیست و لیست‌های مشابه، نام فمنیست‌هایی مانند ایریگاری و کریستوا نیز به چشم می‌خورد و برخی از نقدهای این دسته از فمنیست‌های پست‌مدرن باعث شده هرگاه نامی از فمنیسیم و نقد علم به میان بیاید این نوع نقد را به عنوان نقدی ناموجه کنار بگذارند. ولی تمام نقد‌های فمنیستی علم از نوع «پست‌مدرن» یا لفاظی نیست و برخی از این نقدها مهم و قابل توجه هستند. هرچند فمنیست‌ها تنها منتقدان نهاد علم نیستند و تنها نوع نقدی که می‌توان به این نهاد وارد کرد از این منظر قابل طرح نیست.

پل فایرآبند


به عنوان مثال، فایرآبند از جمله منتقدان تمرکز قدرت در نهاد علم بود که برخی او را متهم می‌کردند سخنانش برای علم مخرب است. فایرآبند در برخی از دیدگاه‌های جنجالی خود می‌گوید که علم یک نوع ایدئولوژی است و همچون تمام داستان‌ها افسانه‌ای‌ است که نباید جدی گرفته شود. وی معتقد است علم نیز مانند همه داستان‌های افسانه‌ای، در عین حال که ممکن است واجد حرف‌های جالبی باشد، دروغ‌های زیادی را نیز شامل می‌شود. اما همه سخنان او اینچنین جنجالی نیستند و نکات قابل تأملی نیز دارند.

فایرآبند بر این باور است که جایگاه علم نسبت به سده‌های ۱۷ و ۱۸ تغییر کرده، یعنی زمانی که علم باورهای موروثی آن دوران را به چالش می‌کشید و از این رو، عامل واقعی رهایی‌بخشی و آزادی بوده است. اما در حال حاضر خود علم به بخشی از باورهای موروثی تبدیل شده و شیوه تدریس آن نیز بی‌شباهت به تدریس دین در دوران گذشته نیست و معمولاً در فضای عمومی از نقد علم جلوگیری می‌شود. سخن گفتن از «دگمای علمی» برخی از به اصطلاح علم‌دوستان را همانقدر برمی‌آشوبد که سخن گفتن از «دگمای دینی» ثقه الاسلامی را بر می‌آشوبد.

در دوران روشنگری تصویرسازی خاصی از علم صورت گرفت که باعث می‌شود برخی از افرادی که به علم نظر مثبتی دارند نیز این واقعیت را نبینند. در آن، علم عامل اصلی مبارزه با خرافه، رهایی‌بخش، ضد تمامیت‌خواهی و ضامن آزادی اندیشه بود. طبعاً اینکه علم چه رسالت سیاسی در جامعه بازی می‌کند به شرایط جامعه بستگی دارد. علم در جوامع غربی به یک دگما تبدیل و باعث شد فردی چون فایرآبند، بنیادگرایان کالیفرنیا را مورد تقدیر قرار دهد. بنیادگرانی که توانستند «نظریه فرگشت» را از کتاب‌های درسی حذف و سفر آفرینش را جایگزین آن کنند. به گفته خود او، وی این تقدیر را علی‌رغم آگاهی‌اش در مورد به‌قدرت رسیدن بنیادگرایان آمریکایی و یکه‌تازی احتمالی آنها در میدان شوونیسم و تمامیت‌خواهی انجام می‌دهد. ایدوئولوژی‌ها وقتی با هم در رقابت باشند خارق‌العاده هستند. ولی هر ایدوئولوژی‌ای که ایدئولوژی‌های رقیب را حذف کند کسل‌کننده می‌شود و حالت شستشوی مغزی به خود می‌گیرد.

تأکید علم‌گرایان بر علم به عنوان حقیقت و تلقی حقیقت به عنوان امری خنثی، مانع از بررسی این احتمال می‌شود که «حقیقت» خود می‌تواند برای توجیه یک ایدئولوژی به کار رود. فایرآبند علاوه بر پذیرفتن اهمیت حقیقت، بر اهمیت ارزش‌هایی دیگر مانند «آزادی» و «استقلال ذهنی» نیز تأکید می‌کند و می‌گوید اگر هر یک از این سه ارزش با هم در تعارض باشند می‌توانیم انتخاب کنیم که کدام ارزش برایمان مهمتر است، در حالی که تلاش علم‌گرایان در راستای محدودکردن آزادی اندیشه است.

دو تعریف از علم‌گرایی را در نظر بگیریم؛ بنیادگرایان مذهبی یکی از گروه‌هایی هستند که از تعبیر «علم‌گرایی» استفاده می‌کنند. آنها مخالف علم مدرن هستند، دست کم در سطح نظری هر چند ممکن است از تمام مزایای عملی آن نهایت بهره را ببرند. گروه دیگری که از «علم‌گرایی» استفاده می‌کنند نه تنها مخالف علم نیستند، بلکه دستاوردهای آن را تحسین می‌کنند و به شکوفایی آن علاقمندند. منظور این گروه از «علم‌گرایی» کاربرد نادرست شاخه‌ای از علم یا یکی از روش‌های علمی در جایی نامناسب است. مثلاً یکی از بحث‌های موجود این است که آیا با استفاده از علوم زیستی می‌توان اخلاق را تعیین کرد یا نه؟ اگر شما بگویید که همه سؤال‌های انسان را می‌توان با علوم طبیعی پاسخ داد، کسی که معتقد است اخلاق و «باید»ها به طور کلی از واقعیت‌ها قابل استخراج نیستند شما را علم‌گرا خطاب خواهد کرد. ولی این بدان معنا نیست که او برای اخلاق و «باید» به نهاد کلیسا یا روحانی محل مراجعه می‌کند. به سکوت واداشتن کسی که با «علم‌گرایی» به معنای دوم مخالف است، با استفاده از تشبیه او به یک بنیادگرای مذهبی، مغالطه است.


فمینیسم یکی از منتقدان مهم علم گرایی به معنای دوم است. هر چند باید در نظر داشت که فمینیسم یک جنبش یکپارچه و متحد نیست و انواع و اقسام گوناگونی دارد. برخلاف برخی از نقدهای پست‌مدرن، برخی از نقدهای فمنیستی به علم بسیار جدی هستند و باید به آنها توجه کرد. در این نوشته می‌خواهیم نقد هیلاری رز را بررسی کنیم. 

بسیاری از آنچه که در اخبار مورد توجه مخاطبان نیز قرار می‌گیرد مربوط به شاخه‌هایی از بیولوژی است. چرا که نتایج آن به زندگی ما مرتبط است و مانند فیزیک نیست که ممکن است فقط مورد علاقه برخی افراد باشد. مثلاً در اخبار می‌شنویم که دانشمندان دریافته‌اند که «زنان یا مردان چنین هستند» یا «واکنش زنان به این پدیده اینگونه است» و ... که معمولاً بدون اینکه با مخالفت خاصی مواجه شوند به شکل گسترده‌ای مورد پذیرش قرار میگیرند. مثلا اخیرا خبری به شکل گسترده در شبکه‌های اجتماعی بازتاب یافت که مدعی بود یافته‌های علمی اثبات کرده خواب‌آلوده شدن مردان پس از رابطه جنسی طبیعی است. ولی به نظر می‌رسد بسیاری از این سخنان بازتاب دهنده و تکرارکننده تعصبات مردسالارانه باشند. از این رو برخی با ارجاع به یافته‌های بیولوژیک و روانشناسی تکاملی سعی دارند نشان دهند که برخی از آنچه که تحت عنوان مردسالاری یاد می‌شود در واقع فرهنگی نیست و نمی‌تواند انقیاد محسوب شود. 

ابتدا بگذارید به یکی از روش‌هایی که ممکن است باورهای مردسالارانه یا دیگر تعصبات اجتماعی وارد علم شوند اشاره کنیم که به ساختار اسطوره‌ای افکار ما انسان‌ها بستگی دارد.

 مری میجلی، علم و اسطوره

مری میجلی


منظور میجلی از اساطیر باورهای خرافی و غیرعقلانی زمان‌های گذشته نیست. او معتقد است که ما معمولاً اساطیر را در برابر علم قرار می‌دهیم، در صورتی که اساطیر بخشی از علم و تفکر انسان هستند. اساطیر باورهای خرافی و دروغ نیستند، بلکه یک سری قالب‌های تخیلی و شبکه‌ای از سمبل‌ها هستند که به وسیله آنها جهان خود را تفسیر کرده و بدان معنی می‌بخشیم. تکنولوژی و علم، در هر دوره‌ای که باشیم سمبلیسم و نگرش ما را به واقعیت تحت تأثیر قرار می‌دهد. ما جهان را از دریچه نوع تفکر اساطیری و شبکه سمبل‌هایی که در تفکر و شناخت انسان وجود دارد، می‌بینیم. به همین دلیل هم فکر می‌کنیم در همین دنیای کنونی و به وسیله همین اساطیر و سمبل‌ها به حقیقت مطلق دسترسی پیدا کرده‌ایم و همانند بت‌پرست‌های اعصار گذشته در حال پرستش دنیای مادی خودمان هستیم و فکر می‌کنیم اینها حقیقت مطلق و نهایی هستند. توجه نکردن به طرز کارکرد ذهن و تفکر انسان احتمالا باعث شود فکر کنیم که علم کاملاً خنثی و عینی است، ولی چنین نیست. یعنی ذهن ما به وسیله کارکردهایی که گفته شد کار می‌کند و در نتیجه علم نمی‌تواند خالی از ارزش باشد.

وقتی به نقش اساطیر و سمبل‌ها در شناخت و تفکرمان اشاره می‌کنیم برخی فکر می‌کنند که صرفاً یک سرپوش یا تزیین برای افکار بنیادی‌تر ما است و کارکرد اساسی آن در مسائل احساسی، هنری، دینی و... است. درحالی که ما بدون طرز تفکر اساطیری و سمبل‌ها نمی‌توانیم فکر کنیم. دانشمندان هم مانند دیگر انسان‌ها در فرهنگ عامه با یک سری سمبل‌ها و افکار اساطیری در تماس هستند و این سمبل‌ها را در زمینه علمی‌ کاریشان نیز به کار می‌برند، و ممکن است آنها را در علم بازتولید می‌کنند. ممکن است اساطیر و سمبل‌های موجود در فرهنگ عامه شامل تعصبات جنسیتی یا نژادپرستانه باشند، اما وقتی دانشمندان آنها را به آزمایشگاه می‌برند و به عنوان نتایج علمی مطرح‌شان می‌کنند اینطور به نظر می‌آید که باورهای نژادپرستانه یا جنسیتی ماهیت علمی دارند.

در علم هم یک سری استعاره و سمبل به کار میرود، مثل ماشین و افراد رقابت‌کننده. اینگونه مفاهیم استعاری که توسط دانشمندان هم استفاده می‌شوند در واقع بخشی از ماتریس ذهنی انسان را تشکیل می‌دهند؛ بستگی دارد از آنها چطور استفاده کنیم و میزان دقت ما در استفاده از آنها مهم است.

سمبل‌ها و استعاره‌ها در عصر روشنگری هم به کار برده شده‌اند. مثلاً ایده‌آل آزادی در عصر روشنگری با عدالت و مهر و محبت در تعارض بوده است. یا ایده فرد که اگر با دقت به آن نپردازیم هر شخصی در رقابتی وحشتناک به دیگران به عنوان مانعی نگاه می‌کند که باید از بین‌شان ببرد تا به موفقیت برسد و وجود هر شخص برای خودش، یک زندان انفرادی بی‌معنی می‌شود. نگاه عاری از دقت ما به مفاهیم عصر روشنگری میتواند خطرناک باشد.

طرز نگاه رایج در عصر روشنگری این امکان را به انسان‌های غربی داده است که طبیعت را به عنوان مکانیزم در نظر بگیرند. این تلقی منجر به شکل‌گیری علوم طبیعی پیشرفته مدرن شده و دستاوردهای بزرگی را در پی داشته است. اما به نظر میجلی این امر نباید صرفاً تمجید شود، بلکه باید آگاه باشیم که می‌توانیم فراتر برویم و از ایده‌های عصر روشنگری دستاوردهای بهتری داشته باشیم. میجلی تأکید می‌کند که این روزها رواج نسبی انتقاد از علم، آزادی و دموکراسی فرصتی را فراهم می‌کند تا شرایط علم، دموکراسی و آزادی را بررسی کنیم، مشکلات آنها را بیابیم و با استفاده از استعاره‌ها و سمبل‌هایی که در اختیار داریم به شکلی آنها را بازتعریف کنیم تا از نگرانی‌هایی که ابراز می‌شود فراتر برویم.

اهمیت نقش اساطیر و استعاره در افکار ما انسان‌ها به طور کلی و در تفکر علمی به طور خاص، باعث می‌شود به این مهم توجه داشته باشیم که افکار علمی می‌توانند بازتاب‌دهنده تعصبات جنسیتی موجود در جامعه باشند. یکی از دلایل انتقاد فمنیست‌ها به بسیاری از دستاوردهای بیولوژی، بازسازی تعصبات سیستم مردسالاری در شاخه‌های مختلف آن است. مادامی که تفکیک نقش‌های جنسیتی وجود دارد، رهایی از این مسأله قدری دشوار است. از این رو هیلاری رز بر این باور است که برای رهاشدن از چنین تعصباتی می‌بایست نقدهای کورجنسیتی سوسیالیستی به علم را  با نقد فمنیستی تکمیل و شرایط را برای فراتر رفتن از وضعیت موجود فراهم نمود.

هیلاری رز و رها کردن علم از کورجنسیتی

هیلاری رز

رز معتقد است که برخی از نقدهایی که به علم و تکنولوژی می‌شود بر امپریالیزم و سرمایه‌داری تمرکز کرده و نتیجه آن خصومت با علم و هر نوع تحقیق علمی (در هر دوره‌ای و با هر کیفیتی) است. اما با نقد فمینیستی علم می‌توانیم به جای انتقاد همه جانبه از علم، آن را بهبود ببخشیم. یکی از مشکلات عمده اين است كه معمولاً زن‌ها به علم راه داده نمی‌شدند، در نتیجه اعتراض‌های آنها به علم از بیرون بوده و نمی‌توانستند همچون گروهی از دانشمندان از درون جامعه علمی به نتایج و شواهد علمی اعتراض کنند. رز باور دارد ممانعت از ورود زنان به شاخه‌های خاصی از علم یا علوم طبیعی و هدایت آنها به سمت رشته‌هایی که با احساسات یا به قول رز با قلب و دل سرکار دارد، منجر به تقویت کلیشه‌های دوگانه زنان احساسی و مردان عقلايى می‌شود.

به نظر رز، گروه‌های سوسیالیست و مارکسیست به لحاظ تاریخی به علم خوشبین و معتقد بودند به کمک علم می‌توانند به سرمایه‌داری فائق آیند. آنها اساساً علم را خنثی می‌دانستند، یعنی هر نوع سیستم سیاسی می‌تواند از آن منتفع شود. با پدیده لیسنکو در شوروی سابق، آنها در تلاش بودند تا علم کارگری به وجود آورند. این رویداد و دیگر رویدادها در شوروی علم را به قهقهرا برد و باعث شد گروه‌های مارکسیستی از بررسی دقیق رویدادهایی که باعث زوال علم شد دست بردارند و به این نتیجه برسند تنها علمی که وجود دارد -آنطور که در شوروی نامیده می‌شود- علم بورژوازی است که بر طبق ادعای آنها علمی خنثی و عینی است. اما به نظر رز علم با جنسیت و طبقه درهم آمیخته است.

در دهه‌های 60 و 70 برخی از منتقدان خاطرنشان می‌کنند که آمریکا علم را برای نسل‌کشی در شرق آسیا به طور خاص در ویتنام و همزمان برای کنترل، شنود و آگاهی یافتن از شهروندان کشور خود به كار مى‌برد. سؤالی که مطرح می‌شود این است که اگر علم خنثی و عینی است و ایدئولوژیک نیست، چرا برخی متون علمی در این دوره از ساخت و آزمایش بمب‌های ناپالم بدون توجه به پیامدهای سیاسی و اخلاقی آن در دانشگاه صحبت می‌کنند. رز می‌گوید امروزه که دانش به «کالا» تبدیل شده رویکردی که در دوره نئولیبرال وجود دارد این است که معرفت علمی دیگر یک معرفت فرازمان و فرامکان در نظر گرفته نمی‌شود، بلکه دانش و آگاهی است که متعلق به یک زمان و مکان خاص است. از جمله پیامدهای آن توجه افراد به چاپ مقاله و کتاب یا ثبت اختراع است. فرآیند کالایی‌سازی دانش باعث شده زن‌ها از علم کنار گذاشته و وارد رشته‌هایی شوند که به سرمایه‌گذاری اندکی نیاز دارند و يا پول کمی در آنها وجود دارد، مانند علوم‌انسانی و علوم‌اجتماعی، در حالی که رشته‌هایی که با صنعت سرکار دارند و یا نیاز به سرمایه هنگفتی دارند متعلق به مردان است.

هیلاری رز، مانند اکثر فمینیست‌های بعد از دهه ۶۰ و ۷۰ به گرایش‌های سوسیالیستی و مارکسیستی که از نوعی کورجنسیتی رنج می‌برند نقد می‌کند. وی از اعضای مکتب فرانکفورت و برخی اعضای جریان‌های چپ نیز انتقاد می‌کند که راه‌ندادن زن‌ها به علوم را بخشی از تقسیم کار نمی‌بينند، بلکه آن را با مشکلات دیگری می‌خواهند تبیین کنند. در حالی که رز تأکید می‌كند که تقسیم کار مانع راه‌یافتن زن‌ها به علوم است. نگاه او به فمینیسم از منظر ماده‌گرایی و از نظر وی به دنیا آوردن بچه نیز یک نوع تولید و ضرورت مادی، نظری مشابه نظر مارکسیست‌ها درباره تولید و کار است. زنان برای اینکه بتوانند با یک مرد زندگی کنند، بچه به دنیا بیاورند و بزرگ کنند به احساساتی نیاز دارند. باید خصوصیات مراقبت‌کنندگی داشته باشند تا در این شرایط بتوانند یک سری انسان تولید کنند. لازمه همه اینها وجود عشق است که مفهومی ایدوئولوژیک است. در نتیجه، یک نوع کار برگرفته از عشق است.

تقسیم کاری که سوسیالیست‌ها، مارکسیست‌ها و فرانکفورتی‌ها بین کار ذهنی و جسمی، طبقه کارگر و بورژوا انجام داده‌اند، از نظر رز دچار کورجنسیتی است، زیرا به نقش عشق در تقسیم کار بین زن‌ها و مردها توجهی نداشته‌ است. سوسیالیست‌ها به تمایز بین دست و عقل اشاره و تلاش کرده‌اند آنها را با هم پیوند دهند. چالشی که به عنوان فمینیست ماتریالیست وجود دارد این است که باید نقش تعیین‌کننده بیولوژی را تأیید و سپس روی مسائل اجتماعی و تربیتی هم تأکید نمایند. یعنی هیچ کدام از دو دیدگاه افراطی که یا همه چیز را اجتماعی یا نگاهی که فقط مسائل بیولوژیک را تعیین‌کننده می‌بیند کامل نیست. به لحاظ تاریخی بازار کار به استثنای جنگ جهانی اول و دوم از نظر جنسیتی در اختیار مردها بوده است. در این جنگ‌ها به دلیل کمبود نیروی کار مردانه، زن‌ها توانستند نیروی کار را اشغال کنند. هیلاری رز وضعیت علم را نیز مشابه توصیف می‌کند که در آن زن‌ها به عنوان نیروی کار نقشی ندارند یا نقش کمرنگی دارند. گاه نقش آنها به حمایت عاطفی از همکاران تقلیل پیدا می‌کند. اکثر زن‌هایی که در علم پیشرفت می‌کنند نیز به واسطه نقش مثبت مردهای زندگیشان (پدر یا همسرشان) موفق می‌شوند.

در دهه ۶۰، مشخص شد که علمی که امروزه جهان را به سمت آلودگی و گرمایش سوق مي‌دهد و به شکل‌گیری تسلیحات و کشتار افراد می‌انجامد به شکل فراگیر توسط افرادی با خصوصیات مشترک اداره می‌شود. تکنولوژی‌های ضدانسانی علمیِ حافظ منافع مردان سفیدپوست و پولدار در کشورهای صنعتی است. یعنی منافع گروهی کوچک که منجر به نابودی و ویرانی زندگی انسان‌هاى بسیاری مي‌شود.

رز با افرادی که به واسطه اتصال علم به تولید صنعتی و هدایت آن توسط سرمایه‌های هنگفت و از بالا، انتقاد از علم را منتفی می‌دانند، مخالفت می‌کند. او معتقد است بیش از اینکه نقد به علم به دلیل ارتباطش با صنعت و یا هدایتش توسط سرمایه‌داری مطرح باشد، باید به نقد تقسیم کار بر اساس جنسیت بپردازیم. اگر بتوانیم این معضل را حل کنیم تا حدود زیادی مشکلات برطرف خواهد شد. نقدهای فمنیستی رز به نهاد علم از جمله نقدهایی است که هدفش نه تضعیف نهاد علم که بهبود آن در کنار بهبود جایگاه زنان و جامعه به طور کلی است.

منابع

مری میجلی (1394) اسطوره‌ها و زندگی ما. ترجمه آرام قریب. ناشر فرهنگ نشر نو. 

Feyerabend, P. (1980). How to defend society against science. Introductory Readings in the Philosophy of science, 54-65.

Rose, H. (1983). Hand, brain, and heart: A feminist epistemology for the natural sciences. Signs9(1), 73-90.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...