Tuesday, September 6, 2016

واکنش به زیبایی و خوبی‌


واکنش به زیبایی و خوبی‌

زهیر باقری نوع‌پرست +

«دنیای خارج از ذهن انسان، دنیایی است که از ذرات فیزیکی تشکیل شده است. در چنین دنیایی ارزش‌هایی مانند خوبی و زیبایی وجود ندارند». این موضع، موضعی است که بسیاری را واداشته تا خوبی و زیبایی را خصوصیاتی ذهنی برشمارند. دیوید هیوم با عنوان کردن اینکه هیچ گونه ارزش ذاتی در اعمال ما انسان ها وجود ندارد، گسستی غیرقابل جبران بین واقعیت‌ها و ارزش‌ها ایجاد کرد. هیوم می‌گوید هر عملی را که می‌خواهید انجام دهید در نظر بگیرید، مثلا یک قتل عمد بی‌رحمانه، و هر بررسی ای را که دوست دارید انجام دهید، هیچ واقعیتی مبتنی بر اینکه این قتل رذیلت اخلاقی برشمرده می‌شود وجود ندارد. آنچه باعث می‌شود ما این قتل را رذیلت بدانیم افکار، انگیزه‌ها، خواسته‌ها، تمایلات یا دیگر خصوصیات ذهنی ما هستند. (هیوم 3.1.1.26) موضع هیوم در مورد ارزش‌های اخلاقی و زیبایی شناختی موضعی سفت و سخت است که با مقاومت‌های بسیاری مواجه شده است. افراد بسیاری سعی کرده‌اند پلی بین واقعیت و ارزش برقرار کنند، چرا که پذیرش اینکه چنین ارزش‌هایی صرفا در ذهن ما انسان‌ها هستند بسیار دشوار است.

رویکرد هیوم در مقابل افرادی قرار می‌گرفت و می‌گیرد که بر این باور هستند که ارزش‌ها جایی در جهان خارج وجود دارند و ما باید آنها را کشف کنیم. گذشته از این دو رویکرد و رویکردهایی که ارزش‌های اخلاقی و زیبایی شناختی را به قلمروی ذهنی یا عینی تقسیم می‌کنند ، نوع سومی از رویکردها وجود دارند که هر دو این قلمروها را در ارزش‌های ما دخیل می‌دانند. یکی از این رویکردها، رویکرد واکنش‌محور (Response-dependence theory) است. این نوع نگرش به ارزش‌ها طرفداران زیادی پیدا کرده است. محبوبیت این رویکرد شاید به این دلیل است که مولفه‌های عینی و ذهنی را به شکلی قابل قبول با یکدیگر ترکیب می‌کند، و بدین شکل ارزش‌ها هم عینی هستند، یعنی در جهان خارج وجود دارند و باید آنها را شناسایی کنیم، و در همین حال قضاوت‌های اخلاقی و زیبایی شناختی ما را به حالات احساسی و انگیزشی ما متصل می کنند. (زنگویل، 2003، ص 285)

رویکرد واکنش‌محور به ارزش‌ها، رویکردی در فلسفه زیبایی و فلسفه اخلاق است که در آن دست کم بخشی از آنچه که یک ارزش اخلاقی یا زیبایی شناختی را تشکیل می‌دهد، واکنشی است که در انسان‌ها بوجود می‌آید. می‌توان واکنش‌محوری را محدود به مفاهیم و قضاوت‌های اخلاقی و زیبایی شناختی دانست (رایت 1988) یا می‌توان خصوصیت خوب بودن یا زیبا بودن را به شکل واکنش‌محور بررسی کرد (وج‌وود 1997) اگر واکنش‌محوری را محدود به مفاهیم و قضاوت‌ها بدانیم، موضع ما موضعی معرفت‌شناختی یا معناشناختی است که با معنا یا خصوصیات معرفت شناختی مفاهیم اخلاقی و زیبایی شناختی سر و کار دارد، در حالی که اگر خصوصیت خوب یا زیبا بودن واکنش محور باشد، موضوع بحث ما متافیزیکی یا هستی شناختی است و می‌خواهیم بررسی کنیم ببینیم چه چیزی باعث می‌شود یک تابلو نقاشی در شرایطی بخصوص به واسطه واکنش ذهنی انسان‌ها زیبا باشد. جنبه هستی شناختی این قضیه از آن جهت اهمیت دارد که ممکن است دو مفهوم به خصوصیاتی یکسان ارجاع داشته باشند، مثل «آب» و «H2O».

واکنش‌محوری در اخلاق و زیبایی شناسی انواع متفاوتی دارد ولی از آنجایی که «واکنش» انسان در این نوع نگرش نقشی اساسی بازی می‌کند، یکی از نقدها به این نگرش این است که «خوبی» و «زیبایی» نسبی می‌شوند، و در واقع این احساسات مخاطب است که تعیین کننده «خوبی» و «زیبایی» می‌شوند. (1) یکی از منتقدین واکنش‌محوری جرمی رنلز کونز است. او بین نگرش‌های واکنش محوری که عواطف را جزئی از واکنش در نظر می‌گیرند و نگرش‌هایی که بر واکنش‌هایی مانند باورها، قضاوت‌ها، و اعمال تمرکز می‌کنند تمایز قائل می‌شود. چرا که باورها، قضاوت‌ها و اعمال ما انسان‌ها در حیطه عقلانیت قرار می‌گیرند و می‌توانیم آنها را بررسی کنیم و ببینیم به صورت موردی کدام باور، قضاوت یا عمل عقلانی و کدام غیرعقلانی است. (2003، ص 278) این در حالی است که واکنش‌های عاطفی را که در حیطه «روانشناختی-جامعه‌شناختی» قرار می‌گیرند نمی‌توان به لحاظ عقلانی مورد بررسی قرار داد و اگر واکنش‌های عاطفی را معیاری برای تعیین خوبی یا زیبای در نظر بگیریم در این صورت یک نسبی‌گرایی روانشناختی-جامعه‌شناختی داریم. علاوه بر این، کونز واکنش‌محوری غیرفروکاهشی را نیز از نوع فروکاهشی آن جدا می‌کند. واکنش‌محوری فروکاهشی، اخلاق و زیبایی شناسی را صرفا به یک واکنش فرو می کاهد، یعنی واکنش به برده‌داری در این حالت تنها عامل تعیین کننده اخلاقی بودن یا نبودن آن می‌شود. ولی در نگرش غیرفروکاهشی، واکنش تعیین کننده اخلاقی بودن یا زیبا بودن یک پدیده نیست، ولی «خوبی» و «زیبایی» باید واکنش ما را برانگیزند. رویکرد غیرفروکاهشی درستی یا غلطی یک قضاوت زیبایی شناختی یا اخلاقی را منحصر به واکنش مخاطب نمی‌کند، ولی واکنش را شرطی ضروری می‌داند.

از آنجایی که عواطف بشری برخلاف باورها، قضاوت‌ها و اعمال ما انسان‌ها پدیده‌ای غیرعقلانی هستند یا خارج از چهارچوب بررسی عقلانی قرار می‌گیرند، اگر زیبایی شناسی و اخلاق را محدود به واکنش‌های عاطفی کنیم آنگاه گونه‌ای از نسبی‌گرایی اخلاقی و زیبایی‌شناختی خواهیم داشت که نقد و بررسی عقلانی در آن بی‌معناست. در آن صورت هر چیزی می‌تواند خوب یا زیبا در نظر گرفته شود، فقط کافی است که شخص یا گروهی در واکنش به پدیده‌‎ای عواطف مورد نظر را نشان دهند. بگذارید یکی از مشکلات این رویکرد را با یک مثال بررسی کنیم. به عنوان مثال عصبانیت می‌تواند واکنش مناسب به یک عمل غیراخلاقی باشد همانطور که می‌تواند واکنشی مناسب به یک پدیده‌ای که ارتباطی به اخلاق ندارد (مثلا فیلمبرداری نامناسب یک فیلم) باشد، علاوه بر اینکه عمل غیراخلاقی مورد نظر می‌تواند واکنش‌های دیگری مانند غم یا اندوه را برانگیزد. بنابراین، این ادعای واکنش‌محوری عاطفی که می‌گوید پدیده‌ای خوب یا زیبا است چون تحت شرایط خاصی واکنشی به خصوص را بر می‌انگیزاند، اشتباه است. «خوبی» و «زیبایی» واکنش عاطفی ما را نیز برمی‌انگیزاند، ولی هر آنچه واکنش عاطفی ما را برانگیخت خوب یا زیبا نیست، ضمن اینکه برانگیخته شدن‌های عاطفی متفاوتی برای افراد متفاوت، فرهنگ‌های متفاوت، و اعصار متفاوت وجود داشته و دارد که نمی‌توانند تعیین کننده «خوبی» یا «زیبایی» باشند. اگر اثری زیبا باشد یا عملی خوب باشد، آنگاه در افرادی که به خوبی و زیبایی حساس هستند و با آن اثر یا آن عمل مواجه می‌شوند، واکنشی به وجود می‌آید. واکنش‌محوری عاطفی با وابستگی به ذهن تفاوت‌هایی دارد. برای بهتر مشخص شدن این تفاوت بگذارید قدری به بررسی کانت بپردازیم.

اینکه رویکرد کانت به اخلاق و زیبایی‌شناسی مطلق گرایانه است یا واکنش‌محور محل بحث است. ولی برای مشخص شدن بحث واکنش‌محوری، به خوانشی از کانت بپردازیم. در این خوانش عنوان می‌شود که از آنجایی که تمام مفاهیم به شکلی پیشینی به واکنش‌هایی که انسان‌های عادی به پدیده‌ها دارند وابسته هستند، کانت در اخلاق و زیبایی شناسی واکنش‌محور محسوب می‌شود. (گلدبرگ، 2008، ص 469) در این نوع نگاه، کانت به عنوان یک ایده‌آلیست، نه تنها «اخلاق» و «زیبایی» که حتی «حقیقت» و «عینیت» را وابسته به ذهن انسان می‌داند.

از نظر کانت اراده خوب، به خاطر نتایج یا دستاوردهایش خوب محسوب نمی‌شود، بلکه صرفا به خاطر اینکه اراده خوب است خوب محسوب می‌شود. (کانت، 4:394) به نظر می‌آید این سخن کانت با بی‌توجهی به تاثیرات عمل اخلاقی و محدود کردن عمل اخلاقی به نیت و/یا اراده، با رویکرد واکنش‌محور مخالف است. هرچند وقتی اینگونه مواضع کانت را در کنار دیگر مواضع او می‌گذاریم متوجه تفاوت‌هایی می‌شویم. مثلا کانت تاکید دارد که نیت خوب، نیتی است که به هیچ انسانی به دید وسیله نگاه نمی‌کند، و هر انسانی خود هدف یا یک پایان است. و همچنین آنچه خوب است در ناظر عاقل بی طرف حس خوبی ایجاد می‌کند. (کانت، 4:393) به نظر می آید که برای کانت یکی از عناصری که خوب بودن را تعیین می کند واکنش ناظر عاقل بی طرف است.

می‌توان همانند کانت، خوبی و زیبایی را به ذهن وابسته دانست ولی نگرش واکنش محور را نپذیرفت. نگرش کانتی مدعی است که اخلاق و زیبایی شناسی را می‌توان از عقل محض استخراج کرد، و اگر چنین باشد بنابراین این دو شاخه وابسته به ذهن هستند. حال پرسشی که مطرح است این است که چگونه می‌توان هم خوبی و زیبایی را به ذهن وابسته دانست و هم به واکنش‌محوری قائل بود؟ اگر بگوییم از آنجایی که ذهن مانند عواطف نیست و قواعد عقلانیت و منطق بر آن حکمفرماست و می‌توان در مورد محتویات ذهنی مانند باورها و قضاوت‌ها از عقلانی و غیرعقلانی سخن گفت، در آن صورت اخلاق و زیبایی شناسی را از نسبی‌گرایی افسارگسیخته رها کرده‌ایم. در این حالت می‌گوییم عقلانیت حکم می‌کند که با دیدن عملی غیراخلاقی و بد واکنشی مانند عصبانیت یا خشم از خود نشان دهیم. یا مثلا با شنیدن یا دیدن یک اثر هنری زیبا واکنشی مانند لذت و آرامش در ما بروز پیدا کند. طبعا می‌توان در مورد میزان، نوع و شدت احساساتی که به واسطه عقلانیت باید به صورت واکنش از خود نشان دهیم بحث کرد. ولی آنچه مهم است که اگر اخلاق و زیبایی شناسی را به ذهن وابسته بدانیم می‌توانیم از واکنش‌های عقلانی سخن بگوییم. به همین دلیل هم هست که در سنین پایین تر به ما یاد می‌دهند که به ظلم نخندیم، یا به آثار هنری مطلوب واکنش تحسین برانگیز داشته باشیم. شکی نیست که نوع، میزان و شدت واکنش به فرهنگ، خصوصیات فردی و دیگر عوامل وابسته است، ولی به طور کلی می‌توان از واکنش‌های تایید آمیز یا مثبت از یک سو و واکنش‌های منفی و نفی کننده از سوی دیگر سخن گفت. این کلیت وابسته به فرهنگ یا فرد خاصی نیست. هر تعریفی از زیبایی داشته باشیم نمی‌توانیم به یک اثر زیبای هنری واکنشی منفی نشان داد یا فارغ از هر تعریفی که از خوب داریم نمی‌توانیم به عملی غیراخلاقی واکنشی تاییدآمیز داشت. چرا که «زیبایی» و «خوبی» مفاهیمی هنجاری هستند، اگر اثری هنری را زیبا بدانیم یا برای ما زیبا جلوه کند با توجه به خصوصیت هنجاری زیبایی نمی‌توان واکنشی منفی به آن اثر داشت.  

وابستگی به ذهن نیز همچون واکنش‌محوری نقشی برای واکنش‌های انسانی قائل است، البته در این حالت واکنش‌ها با عقلانیت قابل بررسی هستند و حیطه مجاز و غیرمجاز آن توسط عقل تعیین می‌شود. اگر تنها ذهن خود را تعیین کننده زیبایی و خوبی بدانیم یعنی تنها عامل تعیین کننده ارزش صدق مدعاهای زیبایی شناختی و اخلاقی ذهن انسان است، در حالی که اگر بگوییم که ذهن انسان نیز در این فرآیند نقش بازی می‌کند، یعنی در تعیین ارزش صدق یک مدعای اخلاقی یا زیبایی شناختی ذهن نیز نقش بازی می‌کند. در صورتی که برای ذهن نقشی قائل باشیم ولی آن را تنها عامل تعیین کننده ندانیم، در این حالت وابستگی به ذهن همانند واکنش‌محوری غیرعاطفی خواهد بود، یعنی عنصری از ذهنیت و عینیت در آن نقش بازی می‌کند و می‌توان از طریق باور، قضاوت یا اعمال به بررسی موردی عقلانیت پرداخت. بنابراین، می‌توان گفت که برده‌داری و زن‌ستیزی نه خوب بوده‌اند و نه زیبا و می‌بایست همواره واکنش منفی ما را نیز به همراه می‌داشتند. از آنجایی که چنین نبوده است، و همچنان نیز گونه‌های متفاوتی از برده‌داری و زن ستیزی در جوامع بشری برقرار است و توسط عده زیادی تایید و توجیه می‌شوند، می‌توان گفت که بروز پیدا نکردن این واکنش‌های مناسب، صرفا مشکلی عاطفی نیست، بلکه مشکلی عقلانی نیز هست، همانطور که گفتیم تعیین چگونگی بروز احساساتِ مناسب، خود مسئله‌ای عقلانی است. برخلاف واکنش‌محوری عاطفی که صرفا بروز عواطف را تعیین کننده زیبایی و خوبی می‌داند و از این رو اگر واکنش گروه یا فردی به تجاوز، برده‌داری، شکنجه کردن و چنین اعمالی تایید کننده باشد، واکنش‌محوری عاطفی آن اعمال را خوب یا زیبا برخواهد شمارد.

ولی آیا رابطه‌ای بی‌معنا و تصادفی بین تایید اخلاقی و زیبایی شناختی و یک عمل یا پدیده وجود دارد؟ مثلا آیا ممکن است انسان‌ها پس از گوش دادن به بتهوون با تبر به دیگران حمله کنند یا اگر شخصی به دیگران ظلم کرد او را تحسین کنند؟ این رابطه نمی‌تواند تصادفی یا بی‌معنا باشد، از همین رو است که ما از واکنش مناسب زیبایی شناختی و اخلاقی سخن می‌گوییم. بنابراین، هنگامی که شخصی ظلم و ستم را تحسین می‌کند یا به آن زیبایی و شکوه می‌بخشد، بر اساس این واکنش‌های نامناسب ما نتیجه می‌گیریم که این شخص در عقلانیت خود دچار نقصان شده و به دنبال دلایل بروز این نقصان می‌گردیم. مثلا ممکن است منفعت طبقاتی باعث شود برخی واکنش‌های اخلاقی و زیبایی شناختی خود را به شکل نامناسبی بروز دهند و عقلانیت آنها دچار مشکل شده باشد.

مشکل دیگری که برای نگرش واکنش‌محور وجود دارد این است که انسان‌های متفاوت، در مکان‌ها و زمان‌های متفاوت واکنش‌های اخلاقی و زیبایی شناختی متفاوت داشته‌اند، که برخی از این واکنش‌ها ناقض یکدیگر هستند. ولی برخی از واکنش‌ها، در هر فرهنگ، زمان یا مکانی که بروز پیدا کنند پذیرفته شده نیستند. فرض کنید کره زمین یک دوقلو داشته باشد که همه چیز در این دو کره زمین یکسان است به جز اینکه در یکی از این دو کره زمین شکنجه کردن حیوانات برای تفریح با واکنش تاییدآمیز ساکنان این کره زمین مواجه می‌شود در حالی که در کره زمین دوم این واکنش تایید آمیز وجود ندارد. از آنجایی که شکنجه کردن حیوانات برای تفریح به صورت مطلق از نظر اخلاقی غیرقابل قبول است واکنش افراد در یکی از این دو کره زمین نمی‌تواند نشان دهنده مقبول بودن عمل آنها باشد. (لبار 2005) البته برای بررسی چنین مثال‌هایی لازم نیست رو به تخیل بیاوریم، در تاریخ بشر و هم اکنون اعمالی زشت و بد انجام می‌شوند که مورد تایید قرار می‌گیرند. صرفا از این نکته که این واکنش‌ها وجود دارند، نمی‌توان نتیجه گرفت که این واکنش‌ها واکنش‌هایی معقول هستند، یا تعیین کننده زیبایی و خوبی هستند. بگذارید با مثالی به بررسی تفاوت‌های فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌ها در واکنش‌هایشان بپردازیم. فرض کنید تغییراتی فیزیولوژیک در چشم شما رخ می‌دهد و پس از آن شما رنگ سبز را قرمز می‌بینید. در این صورت هنگامی که به چمن‌ اطراف منزل خود نگاه می‌کنید، آن را به رنگ قرمز می‌بینید و شما بر این باور خواهید بود که چمن اطراف منزل شما قرمز رنگ است. ولی این باور اشتباه به دلیل باور غلط شما است، چرا که این چمن نیست که رنگ آن تغییر کرده، بلکه این شما هستید که تغییر کرده‌اید. (تامسون، 2006، ص 76) به همین شکل، می‌توان از تغییرات فیزیولوژیک در بدن انسان و تاثیری که در باورهای واکنش‌محور ما می‌گذارد سخن گفت، می‌توان از فرهنگ و خرده‌فرهنگ‌هایی صحبت کرد که مانع از دیدن خوبی و زیبایی شده است. بنابراین، برخلاف آنچه که نسبی‌گرایان واکنش‌محور ممکن است مدعی شوند، برخی از واکنش‌هایی که در فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌های متفاوت وجود دارد نشان دهنده مشکل، ضعف یا انحطاط یک فرهنگ است. از این رو هنگامی که می‌بینیم در فرهنگ‌های بشری برده‌داری، زن‌ستیزی، انواع و اقسام تبعیض و ظلم نه تنها واکنش تاییدآمیز دریافت می‌کنند بلکه به انواع و اقسام روش‌های متفاوت ترویج و توجیه نیز می‌شوند، یا اخلاقی و زیبا جلوه داده می‌شوند، می‌توان از انحطاط فرهنگی سخن گفت، انحطاطی که مانع از بروز واکنش‌های مناسب می‌شود. همانطور که می‌توان از انحطاط زیبایی شناختی یک فرهنگ سخن گفت. در رویکرد واکنش‌محور غیرعاطفی، معیارهایی برای انحطاط اخلاقی و زیبایی شناختی می‌توان تعریف کرد، بنابراین صرفا بحث سلیقه و جنگ قدرت نیست، علاوه بر آن همیشه چشم‌اندازی برای بهبود بخشیدن فرهنگ وجود خواهد داشت. واکنش‌های زیبایی‌شناختی و اخلاقی عاطفی از جمله مکانیسم‌هایی هستند که می‌توان با استفاده از آنها مخاطبان را در تصمیم‌گیری‌های متفاوت حتی تصمیم گیری‌های سیاسی تحت تاثیر قرار داد. این مسئله خود از جمله مسائلی است که در دنیای رسانه و تبلیغات امروز بسیار مورد توجه و استفاده است و اغلب می‌شنویم که هر آنچه که مخاطب بخواهد یا بفهمد کفایت می‌کند. این در حالی است که واکنش‌محوری عاطفی زمینه‌ای برای سواستفاده سیاسی است. مادامی که مکانیسم موجود واکنش‌محوری عاطفی باشد، تاکید بر خواسته مخاطب، به نظر تلاش برای بسط انحطاط است. واکنش‌های ما انسان‌ها در زیبایی و خوبی تعیین کننده هستند بنابراین نباید خواسته‌ها و باورهای ما مورد بی‌توجهی قرار بگیرند، در عین حال واکنش‌های ما انسان‌ها به تنهایی نمی‌توانند دلیلی برای زیبایی و خوبی باشد. 


منابع
Goldberg, N. (2009). ResponseDependence, Noumenalism, and Ontological Mystery. European Journal of
15 Philosophy, 17(4), 469-488.

Hume, D. (2007). An enquiry concerning human understanding. Oxford University Press.
Kant, I. (1997). Kant: the metaphysics of morals. M. J. Gregor (Ed.). Cambridge University Press.
Koons, J. R. (2003). Why response-dependence theories of morality are false. Ethical theory and moral
practice, 6(3), 275-294.
Lebar, M. (2005). Three dogmas of response-dependence. Philosophical studies, 123(3), 175-211.
Thompson, B. (2006). Moral value, response-dependence, and rigid designation. Canadian journal of
Philosophy, 36(1), 71-94.
Wedgwood, R. (1997). Non-cognitivism, truth and logic. Philosophical Studies, 86(1), 73-91.
Wright, C. (1988). The Inaugural Address: Moral Values, Projection and Secondary Qualities. Proceedings of the Aristotelian Society, Supplementary Volumes, 62, 1-26.

Zangwill, N. (2003). Against moral response-dependence. Erkenntnis, 59(3), 285-290.



نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...