Thursday, August 25, 2016

طغیان توده‌ها و ماجرای نفیسه کوهنورد



خوزه ارتگا یی گاست کتابی با عنوان «طغیان توده‌ها» دارد. کتاب او هرچند در مورد دنیای مجازی نیست ولی می‌توان به خوبی با توجه به تجارب این روزهای دنیای مجازی ربطی بین این کتاب و این دنیا برقرار کرد. او در این کتاب با تقسیم جامعه به دو بخش توده‌ها و اقلیت‌ها، توده را این گونه تعریف می‌کند: گروهی از انسان‌ها که به عنوان یک گروه وجه تمایزی ندارند. توده افرادی غیر قابل تمایز هستند که هر یک به تنهایی کلیشه توده‌ای که عضو آن هستند را بازتولید می‌کند. توده افرادی هستند که دقیقا مثل هم هستند و تفاوتی با دیگر اعضای توده ندارند و نه تنها با این قضیه مشکلی ندارند که خیلی هم خوشحالند که با بقیه یکسان هستند. تفاوت بین «اقلیت» و «توده» تفاوت بین طبقات بالا و پایین، غنی و فقیر نیست، بلکه تفاوت بین افرادی است که تصمیم دارند از خود توقعی بیش از همانندی با دیگران داشته یا نداشته باشند و از این همانندی رضایت داشته یا نداشته باشند. 

مکان‌ها و بخش‌هایی از جامعه در گذشته هر یک به گروههایی خاصی تعلق داشتند، ولی در حال حاضر توده‌ها می‌توانند از همه مکان‌ها و بخش‌های متفاوت جامعه بهره ببرند. در کشورهایی مانند ایران نیز شاهد هستیم که همه مکان‌ها، سینما، تئاتر، کنسرت موسیقی، پارک، و ... دیگر به گروه یا اقلیت‌های خاصی اختصاص ندارد. بخشی از دموکراسی همین است که افراد متفاوت فارغ از اینکه به کدام گروه اجتماعی تعلق دارند بتوانند از همه مکان‌ها و بخش‌های جامعه استفاده کنند.  خوزه ارتگا یی گاست می‌گوید تعداد افراد تغییر چندانی نکرده است، ولی یک تفاوتی که رخ داده این است که در گذشته افراد زندگی مشترک این چنینی نداشته‌اند و از همدیگر جدا بودند. هر کسی در روستا، ده، یا همسایگی شهر خود زندگی می‌کرد ولی در هر حال حاضر هر جا که برویم، حتی مکان‌هایی که در گذشته مختص گروههای کوچکی بود، تنوع افراد را می‌بینیم و این کاملا مشهود است. اینکه همه می‌توانند از موزه‌ها و پارک‌ها و سینما و غیره استفاده کنند مشکلی ندارد و خوب است. مشکل دوران ما فرهنگ توده‌ای است، که به پیروزی افکار توده‌ای می‌انجامد. در گونه‌های قدیمی‌تر دموکراسی، به خاطر اصول لیبرال و حکمرانی قانون، اقلیت‌ها نیز می‌توانستند زندگی کنند و نظرات خود را داشته باشند. در واقع اصول لیبرال و حکمرانی قانون، در عمل بیشتر از افراد صاحب امتیاز محافظت می‌کرده، ولی از افرادی که فاقد امتیاز بوده‌اند نیز حمایت‌هایی می‌کرده است. ولی امروز شاهد نوعی هایپردموکراسی هستیم که توده‌ها به صورت مستقیم و خارج از قانون عمل می‌کنند و خواسته‌های خود را دیکته می‌کنند. برخلاف دوران دموکراسی که توده‌ها باور داشتند که اقلیت‌ها به رغم مشکلات و کاستی‌هایی که دارند بر مسائل تخصصی اشراف بیشتری دارند و می‌توانند مسائل را بهتر حل کند ولی در حال حاضر توده‌ها بر این باورند که باید ایده‌هایی که خودشان در کافه‌ها خلق می‌کنند یا حاصل ولگردی در فیس بوک یا گوگل پلاس است را به شکل قانون در بیاروند. در گذشته برای حکمرانی کردن به کشور و جامعه، نیاز به تخصص داشتن پذیرفته شده بود و توده ها از آنجایی که چنین تخصصی را در خود نمی دیدند به دنبال حکمرانی سیاسی نبودند ولی در حال حاضر توده‌ها همه جا را قابل اشغال می‌دانند. دوران ما دوران حکمرانی توده‌هاست، حتی در قلمروهایی مانند روشنفکری نیز چنین پدیده‌ای را شاهد هستیم. توده‌های روشنفکری شکل گرفته که همگی شبیه هم هستند، مثلا شاعران و نویسندگان مورد علاقه آنها همگی یکی هستند و از یکدیگر قابل تمایز نیستند. 

در چنین جوی، هنگامی که شخصی می‌خواهد مطلبی بنویسد که به خاطر سالها مطالعه و تحقیق در آن زمینه تخصص پیدا کرده است باید به خاطر داشته باشد که افرادی از جایگاه توده‌ای خود به قضاوت مطلب او خواهند پرداخت و این توده هر جا بخواهد استاندارد خود را به متن تحمیل می‌کند. توده‌ها هر چه را متفاوت باشد از بین می‌برند، هر آنچه که کیفیت خوب، نشان دهنده فردیت خالق آن و منتخب باشد را از بین می‌برد. هر کسی که عضو توده‌ها نباشد و مانند آنها فکر نکند در معرض طرد شدن و تنها ماندن قرار می‌گیرد. فضای مجازی و شبکه‌های مجازی به توده‌های بی‌شکل و بی‌هویت فعلی این امکان را داده تا به آنچه ذهنیت توده‌ای آنها نمی‌پذیرد، حمله کنند. مصداق‌های نسبتا معروف این مسئله را می‌توان در حمله‌های دسته جمعی به صفحات فیسبوکی هنرپیشه‌ها و فوتبالیست‌ها دید. اغلب حمله‌ها به صفحه‌های هنرپیشه‌ها و فوتبالیست‌ها احساساتی بودنشان کاملا مشخص است مثلا زدن گل به تیم مورد علاقه گروهی باعث شده این گروه به آن فوتبالیست حمله کنند، یا مثلا انتثاد از یک سلبریتی باعث می‌شود طرفداران این شخص به صفحه شخصی حمله کنند. توده‌ای بودن این موارد بسیار مشهود است. ولی این مسئله هنگامی خطرناک‌تر می‌شود که توده‌هایی بخواهند در مسائل مهم مانند سیاست یا علم نظرات خود را تحمیل کنند. در چنین مواردی این افراد با فحاشی، تهدید، برچسب زدن، و لشکر کشی سعی می‌کنند یک دیدگاه تخصصی را که با سلیقه آنها همخوان نیست را سرکوب کنند. با این تفاوت بزرگ، سرکوب شدن نظرات تخصصی می‌تواند برای همه ما به عنوان اعضای یک جامعه خطرناک باشد. تصور کنید افرادی که هیچ تخصصی در مورد علم ندارند بخواهند علم و شبه علم را تعیین کنند!


 نمونه بسیار جالبی که حدودا دو هفته پیش روی داد مورد نفیسه کوهنورد بود. کوهنورد در مورد جنگ سوریه  نظری داد. گذشته از اینکه نظر او چه بود، کوهنورد مدت‌ها با مسئله سوریه و جزییات آن درگیر است و به عبارتی در مسئله سوریه او جز اقلیت‌ها است که می‌تواند نظر تخصصی دهد. ولی حمله توده‌ها به صفحه او و فحاشی و تهدید باعث شد او پست خود را پاک کند. با توده‌هایی مواجه هستیم که در والیبال، جنگ، هنر، تجارت بین الملل، سبزیجات و ... خود را دارای تخصص می‌دانند، و شب و روز با محکوم کردن در و دیوار جهان به خود حس خودبرتربینی اهدا می‌کنند و مشغول درمانی گروهی هستند. این افراد از لایک، پلاس و قلبِ دیگرانی که همچون خودشان هیچ تخصصی - در زمینه‌هایی که در آنها اظهار نظر می‌کنند - ندارند، خوشحال هم می‌شوند، و از اینکه شبیه همدیگر هستند و افکار و عقاید یکسانی دارند لذت می‌برند، و البته گاهی این شبیه همدیگر بودن را دلیلی بر تخصصی بودن یا درست بودن نظرات خود در نظر میگیرند! بازتولید ذائقه توسط توده هم نمیتواند ذائقه را تبدیل به تخصص کند.

هیچ ایرادی ندارد که هر یک از ما در همه این زمینه‌ها نظری داشته باشیم، صرف نظر داشتن می‌تواند نشان دهنده کنجکاوی یا علاقه‌ به موضوع باشد که با پیگیری به آگاهی تبدیل شود، آنچه ایراد دارد این است که ما خود را در تمام این زمینه‌ها دارای تخصص بدانیم، چرا که نتیجه این امر این می‌شود که وقتی متخصصی در زمینه‌ای نظر می‌دهد توده‌های متوهم با حمله به او نظر تخصصی او را سرکوب می‌کنند. از آنجایی که توده‌ها تخصصی ندارند و به بررسی شواهد و دلایل نمی‌پردازند، یکسان فکر کردن آنها و پیروی کورکورانه از یک سری باورهای کلیشه‌ای چندان پدیده عجیبی هم نیست. آنچه خطرناک می‌شود این است که این توده‌ها سعی دارند با ارعاب و تهدید نظرات متخصص‌ها را سرکوب کنند. این بدان معنا نیست که هر کس نظری تخصصی داد بقیه باید چشم بسته آن را بپذیرند بلکه صرفا به این معناست که نظرات تخصصی ذائقه‌ای یکی نیستند. نظرات تخصصی مبتنی بر شواهد، دلیل و قواعدی هستند و از این رو باید تا حد امکان از افراد متخصص شواهد و دلیل مطالبه کرد نه اینکه هر گاه هر چه برخلاف ذهنیت توده‌ای گروهی مطرح شد آن را سرکوب کنند. در مواجهه با پست کوهنورد هم می‌شد از او درخواست توضیح بیشتر، شواهد و دلیل کرد، ولی ذهنیت توده‌ای مانع از این امر شد. جهان ما انسان‌ها پیچیده‌تر از واکنش ذائقه‌ای به طعم غذاست است، باید جلوی تبدیل شدن مسائل تخصصی به امور ذائقه‌ای مانند «دوست نداشتن مزه قرمه سبزی» ایستاد، حتی اگر ذهنیت توده ای بخواهد این نظر را نیز سرکوب کند!

نقد کتاب «تولد اسراییل» نوشته‌ی صادق زیباکلام

پدیده ‌ ‌ی «اسراییل» یکی از چالش‌برانگیزترین پدیده‌هایی است که ما با آن سر و کار داریم. از این‌رو پرداختن به باورهای ما در مورد اسراییل...