Saturday, August 20, 2016

آیا باید به گداها پول بدهیم؟



آیا باید به گداها پول بدهیم؟ - بررسی اخلاقی کمک به همنوعان

اوله مارتین موئن (استاد فلسفه اخلاق دانشگاه اسلو نروژ) + 
برگردان: زهیر باقری نوع پرست

استدلال من در این نوشته این است که نباید به گداها پول بدهیم. به جای آن که بودجه رفاهمان را صرف افرادی کنیم که در خیابان و به صورت اتفاقی از کنارشان می‌گذریم باید آن را صرف افرادی کنیم که واقعاً فقیر هستند و از یک پوندی که ما به آن‌ها می‌دهیم بهره بیشتری می‌برند و کمک بیشتری به آن‌ها می‌شود. استدلال می​شود که آن یک پوندی که در کشوری غربی به یک گدا داده می​شود، در مقیاس جهانی صرف فردی شده که وضع نسبتا خوبی است. آن پوند را اگر بهتر صرف می‌کردیم می​توانست جان یک کودک گرسنه در حال مرگ را در نقطه دیگری از جهان نجات دهد.

من نیز گاهی به گداها پول داده‌ام. در روزهای سرد پاییزی، وقتی به نظر می‌رسیده است که مرد بی‌خانمانی برای خرید کاسه‌ای سوپ یا فنجانی قهوه به پول نیاز دارد، گهگاه چند سکه‌ای داده‌ام. فکر می‌کردم ارزشی که این سکه‌ها برای او دارند خیلی بیشتر از ارزشی است که برای من دارند، پس دادن آن‌ها به آن آدم کار خوبی است. اما وقتی بیشتر به این قضیه فکر کردم نظرم عوض شد و حالا دیگر به گداها پول نمی‌دهم. بگذارید چرایی‌اش را برای شما توضیح بدهم. 

استدلال‌هایی که علیه پول دادن به گداها وجود دارند به دو دسته تقسیم می‌شوند. 

در یک سو، استدلال‌های سنتی نسبتاً بدبینانه‌ای هستند که با وجود بدبینانه بودنشان تا حدی اهمیت دارند. اول، هر سنتی که ما به یک گدا می​دهیم، گدایی را به همان اندازه سودآورتر و در مقایسه کار کردن را کم منفعت‌​تر می‌​کنیم. این خوب نیست؛ زیرا ما می​‌خواهیم افراد کار کنند نه اینکه دست گدایی دراز کنند: کارکردن مفید است و گدایی کردن در بهترین حالت خنثی است و صورتی تحمیلی و آزاردهنده دارد. دوم، هیچ تضمینی وجود ندارد که گدایی که پول را دریافت می‌​کند آن را به طریقی صرف کند که باعث بهتر شدن وضعیت زندگی‌​اش شود. او ممکن است پول را صرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی کند و در نتیجه به جرایم سازمان​‌یافته پول​رسانی نماید. 

این مخالفت​ها تا حدی مهم هستند ولی از نظر من قطعی و مسلّم نیستند. امر مسلم این است که اگر به گدایان پول بدهید به طور حتم بودجه رفاه​تان را صرف کمک کردن به افراد اشتباه نموده​‌اید. 

اول، وقتی به گداها پول می​‌دهید احتمالاً به گداهایی پول می‌​دهید که بیشترین میزان کمک را از دیگران دریافت می​‌کنند. گدایان مختلف بسته به محلشان، ظاهرشان و چیزی که می‌​گویند، به درجات مختلفی در میزان پولی که دریافت می‌​کنند موفق هستند. مانند هر فرد دیگری، وقتی به گدایی پول می‌​دهید به طور آماری احتمالش بیشتر است که بیشترین پول را به آنهایی بدهید که مکان، ظاهر و حقه​هایشان باعث تشویق افراد برای دادن بیشترین میزان پول می‌شود. 

یک مثال: چند وقت پیش ایستادم و گدایی را نگاه کردم که خیلی به مادر ترزا شباهت داشت. او تصویر کوچکی از مسیح در برابرش داشت. وقتی افراد از روبه‌​رویش عبور می​کردند به طور حتم سرش را خم می‌​کرد، دستانش را به هم گره زده و دعا می‌​نمود و به اطمینان در دعایش به عیسی مسیح اشاره می‌​نمود. تقریباً از هر شش نفر، یک نفر به او پول می‌​داد. اگر به طور متوسط هر فردی به او 20 سنت می‌داد و در هر دقیقه 10 تا 15 نفر از روبه​رویش عبور می‌کردند، ساعتی 20 تا 30 پوند دشت می‌کرد. این درآمد خوبی است و اگر شما قرار باشد به طور تکانشی به گدایان پول بدهید، احتمال این که در نهایت به افراد شبیه مادر ترزا و هم​رده‌های آن‌ها پول بدهید بیشتر از آن است که به زنان و مردانی کمک کنید که ظاهرشان در جلب همدردی و ایجاد احساس گناه در شما ضعیف‌تر عمل می‌کند و مکانشان هم در شهر محبوبیت کمتری دارد.

حتی اگر راهبرد فکورانه‌​ای را برای از میان برداشتن این مشکل دنبال کنید، هنوز هم قطعاً با تقریب خوبی پولتان را صرف افراد اشتباهی می‌کنید. دلیلش این است که شما، احتمالاً، در کشوری ثروتمند و پیشرفته زندگی می‌​کنید و گداهایی هم که از کنارشان در خیابان می‌​گذرید چنین هستند. 

یادم می‌​آید وقتی جوان بودم آهنگ «خیابان​های لندن» رالف مک​تل به شدت روی من تأثیر گذاشت. این آهنگ، داستان برخی ازفقیرترین افراد لندن و به ویژه یک پیرمرد را روایت می​‌کند. داستان سوزناکی است. اما وقتی چندی پیش دوباره آهنگ را گوش دادم، به ذهنم رسید که پیرمرد آهنگ مک​تل – که قرار است نماینده مردم فقیر در کشورهای پیشرفته باشد- وقتی در چشم​انداز جهانی به او نگاه شود زندگی وحشتناکی ندارد. بر اساس شعر آهنگ، مرد کفش دارد، به روزنامه (گرچه مال دیروز) دسترسی دارد، در کافه‌​ای می‌​نشیند و چای می​نوشد. در جهانی که هزاران نفر روزانه از سوءتغذیه می‌​میرند این زندگی خیلی راحتی است. 

از آنجایی که هر پوندی که صرف کمک به دیگران می​‌شود تنها یک بار می‌​تواند خرج شود، باید هزاران نفری را که از سوءتغذیه می​‌میرند به خاطر داشت. هر یک پوندی که به یک گدا می‌دهیم، همان یک پوندی است که از کودک گرسنه در صحرای آفریقا دریغ شده است. و چرا ما باید در کمک کردن، گدای یک کشور غربی را به کودکی گرسنه ترجیح بدهیم؟ بعید نیست آن گدایی که در خیابان می‌بینیم، یک نفر از جمعیت پنجاه درصدی ثروتمندان جهان باشد و احتمالش زیاد است که از فرصت‌های آموزشی و فرصت‌های دیگری بهره‌مند شده باشد که برای میلیون‌ها نفر افریقایی فقط داشتن رؤیای چنین فرصت‌هایی ممکن است.

شاید ادعای بی‌رحمانه‌ای باشد که پول دادن به گدایان غربی غیراخلاقی است. به هر صورت، منطقی است که هر فردی این حق را دارد که پولش را صرف خودش کند و چنین به نظر می​رسد که این امتیاز را دارد که پولش را هر طور خواست خرج کند. حتی با صرف نظر از این مسئله که چه میزان از پولمان را باید صرف خودمان کنیم و چه میزان از آن را صرف کمک به دیگران باید پولمان را به طور عاقلانه صرف کنیم. اگر هدفمان سود خودمان باشد، پول دادن به گداها ایده​‌آل نیست. به هر حال، به گداها پول دادن، تلف کردن آن پول است. 

معیار اخلاقی این است که نباید هنگام کمک کردن به دیگران، صرفاً به افرادی پول بدهیم که از نظر مکانی به ما نزدیک هستند و ظاهرشان موجب جلب همدردی ماست. در عوض باید در مورد این قضیه به دقت فکر کرده و مطمئن شویم که به افرادی کمک می​کنیم که در بدترین وضعیت هستند و بیشترین بهره را از هر پوندی که ما می​‌دهیم دریافت کرده و این افراد در قبال وضعیتی که در آن هستند کمترین مسئولیت را دارند. برای رسیدن به این هدف، باید به طور آگاهانه تصمیم بگیریم که چقدر از پولمان را می‌​خواهیم صرف کمک به دیگران کنیم، کارآمدترین خیریه را بیابیم، به آن خیریه پول اهدا کنیم و دفعه بعدی که گدایی از ما می​‌پرسد آیا می​‌توانیم چند سنت به او بدهیم، جواب ما منفی باشد.




پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما