Wednesday, July 6, 2016

با مردگان چه باید کرد؟


البته ما دانش‌آموزان می‌دانیم که مردگان پای خود را از پای زندگان بیرون نمی‌کشند و سایه خود را بر زندگی بشر می‌افکنند. مثلا به عکس روی اسکناس‌ها یا نام خیابان‌ها در کشورهای متفاوت توجه کنید، در خواهید یافت که مردگان همچنان بین ما هستند. طبعا نه بدن آنها، و نه خود آنها، بلکه تصویر و روایتی از آنهاست که همچنان بین ما باقی مانده است. اخیرا تصمیم گرفته شد چهارده سال دیگر روی اسکناس 20 دلاری در آمریکا عکس هریت تابمن که زنی سیاه‌پوست و مبارز علیه برده‌داری بود جایگزین اندرو جکسون که خود برده‌دار بود شود. عکس کدام انسان مرده روی اسکناس کشور شما باشد؟ هریت تابمن و دیگر برده‌ها و مبارزان آن دوران همگی مرده‌اند، و دیگر تفاوتی برای خود آنها ندارد عکس چه کسی رو اسکناس باشد. یا مثلا نام خیابان‌ها را در نظر بگیرید. در ایران همچنان خیابانی به نام دکتر محمد مصدق نداریم ولی خیابانی به نام نواب صفوی داریم. این دو شخصیت هر دو مرده‌اند، و برای خودشان دیگر تفاوتی ندارد که چه خیابانی به اسم آنها است.

واقعیت این است که قرار گرفتن عکس هریت تابمن رو اسکناس نه تنها تاریخ ننگین برده‌داری علنی و وحشیانه را پاک نمی‌کند که حتی مشخص نیست قرار گرفتن این عکس رو اسکناس چه کمکی به سیاه‌پوست‌ها به طور کلی و زنان سیاه‌پوست به طور خاص خواهد کرد. همچنین اگر فردا روزی نام یکی از خیابان‌ها یا بزرگراه‌های تهران را «محمد مصدق» نامگذاری کنند نیز آنچه بر تاریخ ما رفت را تغییر نمی‌دهد و مشخص نیست نام او روی یک خیابان یا بزرگراه چه کمکی به افرادی که با مصدق ارزش‌های یکسانی دارند خواهد کرد. اینکه می‌گویم مشخص نیست چه کمکی خواهد کرد، منظورم این است که این مسئله در عمل روشن می‌شود. با قرار گرفتن عکس تابمن رو اسکناس 20 دلاری خیلی کارها می‌توان کرد، مثلا می‌توان بر اساس آن ادعا کرد که دیگر تبعیض نژادی-جنسیتی وجود ندارد. یعنی می‌توان با اشاره به عکس روی یک اسکناس در مورد واقعیت یک جامعه نظر داد! طبعا جامعه باید به لحاظ ذهنی این آمادگی را داشته باشد که عکس خانم تابمن روی اسکناس قرار گیرد، ولی این صرفا نشان دهنده آستانه تحمل یک جامعه است نه نشان دهنده وضعیت زنان سیاه‌پوست در یک جامعه. به عبارت دیگر این صرفا به این معناست که عکس خانم تابمن روی اسکناس قرار گرفته است! یا مثلا اگر خیابانی مصدق نامیده شود این به معنای حکمفرما شدن ارزش‌های مورد نظر مصدق و مصدقیون نیست، صرفا به این معناست که نام خیابانی مصدق نامیده شده است!

ولی فرض کنید یک عده تصمیم بگیرند نام خیابانی را تغییر دهند، و اسم یک شخص مرده (ایرج میرزا) را با شخص مرده دیگری (قاآنی) جا به جا کنند. این عمل چگونه تغییراتی در زندگی ما زندگان ایجاد خواهد کرد؟ تغییرات بسیار زیادی ایجاد خواهد کرد! مثلا یک عده در بهارستان و جاهای دیگر شروع خواهند کرد به لابی کردن، یک عده در شهرداری جلسه‌های ویژه برگزار خواهند کرد که در کم‌ترین حالت تعطیل‌کاری یا اضافه‌کار به آن تعلق می‌گیرد، یک عده استدلال خواهند کرد که ایرج‌میرزا هرزه‌نگار بوده و دیگران استدلال‌هایی مبنی بر مبارز سیاسی بودن او ارائه خواهند کرد، در این میان عده‌ای از برتری ادبی ایرج به میرزا حبیب یا بالعکس خواهند گفت، اگر این نام تغییر کند بین افراد (مثلا افراد درون یک تاکسی) به طور کلی یک نوع اصطکاکی بر سر نام خیابان بوجود خواهد آمد (یک مورد دعوا سر این قضیه دیده‌ام یکی گفته پل تاج آن یکی گفته ستارخان و با هم وارد مشاجره سنگین و سپس زد و خورد شده‌اند، که چه؟ که اسم آنجا را پل تاج بگوییم یا ستارخان) و غیره.

 همه این مسائل در صورتی ممکن است جامعه به عنوان یک کل پذیرای نام ایرج میرزا روی خیابان باشد و همچنین پذیرای برداشته شدن نام قاآنی از روی خیابان نیز باشد. ممکن است بگویید چرا باید «ایرج میرزا»/«قاآنی» مسئله باشد؟ واقعا چرا؟ الان که مسئله نیست. ولی زندگی ما انسان‌ها به شکلی پیش می‌رود که ممکن است همین «ایرج میرزا»/«قاآنی» تبدیل به یکی از مهم‌ترین چالش‌های معنوی-سیاسی شود. ولی فرض کنید در حال حاضر یک اشتیاق عمومی و معناداری برای تغییر نام «نواب صفوی» به «مصدق» وجود داشته باشد، فهمیدن «مصدق»/«نواب صفوی» برای ما سخت نیست، نه تنها به دلیل مسائل تاریخی و تعارض دو نوع نگاهی که این دو شخص داشته‌اند بلکه به دلیل نقشی که این دو شخص مرده می‌توانند در زندگی ما زندگان بازی کنند. این نقش از آنجایی دارای اهمیت ویژه می‌شود «ایرج میرزا»/«قاآنی» یا «مصدق»/«نواب صفوی» به عنوان شخصیت‌هایی تاریخی که دارای گوشت، پوست و استخوان بودند و روی کره زمین زندگی می‌کردند، خسته می‌شدند، می‌خوابیدند، درد می‌کشیدند، شادمان می‌شدند، غذا می‌خوردند، عطسه می‌کردند، نفخ می‌کردند، اسهال می‌گرفتند، عصبی می‌شدند و غیره ارائه نمی‌شوند. بلکه یک تصویر انسجام یافته از هر یک از این شخصیت‌ها می‌سازند. یعنی هر بشری به خاطر بشر بودنش کارهایی کرده که برای ارائه تصویر مورد نظر از او باید آنها را حذف کنید یا نادیده بگیرید و بدین شکل یک تصویر منسجم از آن شخص ارائه کنید. انسجام این تصویر به قیمت غیرواقعی بودن آن تمام می‌شود. چه کسی است که بتواند انکار کند خانم تابمن هم کارهای ناصوابی در زندگی خود کرده؟ یا آقای جکسون کارهای صوابی کرده؟ یا مصدق خطاهایی داشته و نواب نیز؟ یا ایرج‌میرزا نیز؟ یا قاآنی؟ اینها هیچ‌کدام ربطی به این ندارد که برده‌داری کاری ننگین است و باید با آن مبارزه کرد. مسئله این است که مبارزه ما با برده‌داری و دیگر انواع ظلم و کثافت بر چه سبیلی است؟ نقش مردگان در این راه چیست؟ با مردگان چه باید کرد؟

بسته به فازِ ارزش‌شناختی، نواب یا مصدق دیو یا فرشته می‌شوند. ولی این صرفا یک روایت از مردگان است که ما ارائه می‌دهیم، چه کسی می‌تواند ادعا کند مصدق دیو یا فرشته بوده است؟ نمی‌توان! چون چیزی به نام «دیو»/«فرشته» نداریم. ساختن «دیو»/«فرشته» از اساس به معنای تلاش برای نادیده گرفتن واقعیت و ساخت شبه‌معرفت نسبت به تاریخ است. یا به عبارتی خلق ایدئولوژی، ایدئولوژی نیز برای منافع حفظ منافعِ (برخی) زندگان کاربرد دارد. برخلاف آنچه که عده‌ای تلاش می‌کنند به ما بگویند، ایدئولوژی در زمره عقل ابزاری قرار می‌گیرد. ایدئولوژی روایتی دست‌چین شده از واقعیت است که بوسیله آن می‌توان شخصی را متقاعد کرد به جبهه «خیر» یا «شر» بپیوندند. ولی در دنیای واقع «خیر» و «شر» وجود ندارد، در دنیای واقع «خوب» و «بد» داریم، و خوب و بد هم اصلاح‌پذیر هستند، برعکس مفهوم «خیر» و «شر» که که در آن صرفا با نابودی «شر» می‌توان «خیر» را مستقر کرد. خیر و شر اما، ابزار ارزش‌شناختی بسیار ساده، دم‌دستی و قابل فهمی است همچنین با روانشناسی اخلاقی ما انسان‌ها به راحتی تطابق پذیر است. خیلی راحت می‌توان با ارائه روایت دست‌چین شده افراد را متقاعد کرد که یا باید با ما باشند یا علیه ما. این نوع نگاه انحصاری به حکومت به خصوصی ندارد. جورج بوش از جمله افرادی بود که نوع نگاه «خیر» و «شر» را به شکل کاملا علنی به کار گرفت و احتمالا همه ما به خوبی «محور شرارت» را به یاد داریم.

جورج بوش در 319 سخنرانی خود طی دوران ریاست جمهوری اش از واژه «شر» استفاده کرده، یعنی در 30% سخنرانی های خود از واژه «شر» استفاده کرده است. - مثالی که شاید همه ما آن را به یاد داریم محور شر نامیدن ایران در کنار کره شمالی و عراق بود-. نکته جالب توجه این است که او 914 بار از واژه شر به عنوان اسم و 184 مورد به عنوان صفت استفاده کرده است. تنها در 24 مورد از واژه شر برای توصیف کارهایی که افراد انجام داده اند یا حرفهایی که زده اند استفاده کرده است. جورج بوش به «شر» به عنوان یک نیرو که وجودی واقعی در جهان دارد می نگریست. (1) حال سوال این است که در دنیای مدرن و سکولار چنین نگرشی به «شر» چه معنایی می تواند داشته باشد؟

جورج بوش با به کارگیری «خیر» و «شر» به راحتی توانست سیاست تغییر رژیم را موجه جلوه دهد. دروغ سلاح‌های کشتار جمعی صدام، حمله به عراق و بی ثبات کردن منطقه، کشتار کودک، زن و مردهای بیگناه، ایجاد خلا قدرت و پیدایش داعش، آوارگی و مهاجرت مردم سوریه و عراق، تقویت راست‌گرایی در اروپا در نتیجه این مهاجرت‌ها و افزایش بیگانه ستیزی در اروپا همه به مانند زنجیری متصل به هم انباشه می‌شوند تا نگاه «خیر» و «شر» مکانیسم خود را در سطح بین‌المللی به خوبی به ما نشان دهد. نگاه خیر و شر باعث می‌شود ما واقعیت‌ها را نبینیم. باعث می‌شود ما گمان کنیم که جنگ جهانی دوم جنگی بین «خیر» و «شر» بوده است، باعث می‌شود گمان کنیم جنگ سرد جنگ بین «خیر» و «شر» بوده است. در این تصویرسازی ساده، پیروز «خیر» و مغلوب «شر» محسوب می‌شود. این نوع نگاه به ما می‌گوید آلترناتیو را فراموش کن، «شر» است و گزینه‌ موجود «خیر» است. اینها هیچ‌کدام به معنای توجیه فاشیسم یا کمونیسم استالین یا مائو نیست. جنایت، جنایت است. «خیر» و «شر» افسانه‌ای است که به کمک آن برخی جنایت‌ها موجه و برخی جنایت‌ها ناموجه جلوه داده می‌شود. مسئله این است که ما انسان‌ها هم خرما را طلب می‌کنیم هم خدا را. هم می‌خواهیم بر سبیل حق و درستی جلوه کنیم و هم می‌خواهیم برخی از این جنایت‌ها را توجیه کنیم. نمی‌شود! با مردگان چه باید کرد؟


مرگ خود مکانیسمی است که «خیر» و «شر» در آن معنادار است. اگر هیچ‌کدام هیچ‌وقت نمی‌مردیم «خیر» و «شر» معنا نداشت. چرا که شر از بین رفتنی نبود. در حالی که جنگ بین «خیر» و «شر» جنگی است که در آن باید یکی از بین برود. ما همه از بین خواهیم رفت، دیر یا زود مرگ با ما هم‌آغوش خواهد شد. به زودی من و تو هم بخشی از مردگانی خواهیم بود که دیگران درباره آنها می‌پرسند «با اینها چه باید کرد؟». دوست دارید با جسد شما چه کنند؟ منظور این نیست که دوست دارید جسد شما را دفن کنند، بسوزانند در رودخانه بریزند یا مومیایی کنند. دوست دارید وقتی مرگ با شما درآمیخت، با شما چه کنند؟ نام شما بر کدام خیابان باشد؟ بر کدام اسکناس نقش ببندید؟ کدام حزب سیاسی و کدام رجاله نام شما را بر سینه بکوبد؟ آیا وقت آن رسیده قبل از مرگ برای پس از مرگ خود تصمیم بگیریم؟ یا جهان، پس از مرگ به ما ربطی ندارد و دنیای زندگان است؟ با مردگان چه باید کرد؟


1)
http://www.amazon.com/gp/product/B00TZE2Q2W?ie=UTF8&camp=1789&creativeASIN=B00TZE2Q2W&linkCode=xm2&tag=ebbnwslttr-20

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...