Thursday, June 9, 2016

ارزش‌های جامعه و فرد علیه سیستم




در هر جامعه‌ای «درست و غلط» و «خوب و بدی» تعریف می‌شود. این تعاریف، دست‌کم گاهی، توسط افراد جامعه به عنوان حقایق ازلی و ابدی در نظر گرفته می‌شوند. مثلا اگر در جامعه‌ای برده‌داری به عنوان امری مطلوب یا مجاز تعریف شده باشد، مردمان درون آن سیستم بر این باور خواهند بود که برده‌داری امری مطلوب یا مجاز است. ممکن است برخی از آنها مجاز بودن یا مطلوب بودن برده‌داری را حقیقتی ازلی و ابدی بدانند و حتی به امکان تغییر آن نیز اندیشه نکنند. این نوع نگاه به ارزش‌های موجود در جامعه بر تمام بخش‌های زندگی ما حکمفرماست. مثلا هنجارهای رابطه بین زن و مرد در جامعه به هر شکلی باشد، عده‌ای بر این باور خواهند بود که رابطه بین زن و مرد باید چنین باشد. به عبارت دیگر، وقتی به دنیای اطراف خود نگاه می‌کنیم، به واقعیت‌های اجتماعی نگاه می‌کنیم، گمان می‌کنیم که آنچه وجود دارد طبیعی است، همیشه اینطور بوده یا اصلا باید همین طوری باشد.

هنگامی که با دیگر فرهنگ‌ها آشنا می‌شویم، متوجه می‌شویم که آنچه در فرهنگ ما وجود دارد می‌توانست به شکلی دیگر باشد. بنابراین، همه ارزش‌هایی که ما در جامعه خود داریم ضروری نیستند و می‌توانند تغییر کنند. بگذارید اول یک مثال بی‌خطر بزنیم: گونه‌های متفاوت غذا خوردن. در هند با دست غذا خوردن یک عرف است، در برخی از کشورهای آسیای شرقی با چاپ استیک غذا خوردن عرف است و در برخی کشورهای دیگر غذا خوردن با قاشق و چنگال متداول است. کدام یک از این روش‌های غذا خوردن صحیح است؟  در این مثال آنچه مورد بررسی است ابزاری است که بتوان بوسیله آن غذا خورد. حال فرض کنید شما با مشاهده این روش‌های متفاوت می‌خواهید روش مطلوب غذا خوردن از نظر خود را برگزینید. صحبت کردن از اینکه کدام درست است و کدام غلط است چندان معنا دار نیست، ولی مسئله می‌تواند این باشد که با کدام روش می‌توان راحت تر غذا خورد، با کدام روش می توان سریع‌تر یا آهسته‌تر غذا خورد، با کدام روش غذا بخوریم تا بهداشت غذا خوردن رعایت شود و غیره. اگر سرعت در غذا خوردن برای شما مهم باشد، سریع‌ترین روش را انتخاب می‌کنید، اگر بهداشت مهم باشد بهداشتی ترین روش. در همین راستا، محاسبه سرعت چندان مشکل نیست، نیازی به فیزیک پیشرفته ندارد، و به بررسی پرسش‌هایی مانند چیستی زمان نیز وابسته نیست. این شخص صرفا منظورش این است که غذا خوردن او میزان دقایق کمتری از او وقت بگیرد. ولی بهداشت یک مقدار سخت‌تر به نظر می‌آید. به خصوص که افرادی که با دست غذا می‌خورند می‌خورند تاکید دارند که دست‌هایشان را قبل و بعد از غذا خوب می‌شورند و غذا خوردن با دست این امکان را می‌دهد که غذای خیلی گرم یا خیلی سرد وارد مری و معده و بقیه انبارهای درونی بدن نشود. از طرف دیگر قاشق و چنگال خوب تمیز نمی‌شوند و غیره و غیره. شخصی که با قاشق و چنگال غذا می‌خورد نیز بررسی‌های بهداشتی خود را خواهد داشت. اگر مسئله ما بهداشت باشد در نهایت یکی از این روش‌ها را بهداشتی‌تر خواهیم یافت و آن را برمیگزینیم یا حتی روشی جدید برای غذا خوردن ابداع می‌کنیم که دغدغه بهداشت ما را برآورده کند.     

از آنجایی که هر یک از ما در فرهنگی با ارزش‌هایی مشخص بزرگ شده‌ایم و به روش خاصی غذا می‌خوریم، با روش غذا خوردن خود راحت هستیم و گمان می‌کنیم که این روش صحیح، بهتر، و طبیعی است. شاید اگر با گزینه‌های متفاوت آشنا نشویم حتی تا آخر عمر هم به ذهنمان خطور نکند که می‌توان به روش‌های مختلف غذا خورد.

از طرف دیگر، برخی بر این باورند که هر چه از فرهنگ دیگری می‌آید صحیح، بهتر یا طبیعی است و هر چه در فرهنگ خود آنها وجود دارد بدوی، غلط و غیرطبیعی است. این افراد ممکن است با ارجاع به پیشرفت‌های صنعتی، علمی یا تکنولوژیک به ما یادآور شوند که «حتما آنهایی که اینقدر پیشرفت کرده‌اند بهتر می‌دانند چگونه می‌توان غذا خورد» یا «اگر می‌خواهیم اینقدر پیشرفت کنیم باید مثل آنها غذا بخوریم».
*** 

حال بگذارید از این مثال غذا خوردن فاصله بگیریم، و به مثال طرز لباس پوشیدن در جامعه نزدیک شویم. اول از همه باید از خود بپرسیم اصلا چرا باید لباس پوشید؟ اگر پاسخ ما این بود که لزومی ندارد افراد لباس بپوشند طبعا با هر گونه لباسی مخالف خواهیم بود. ولی اگر لباس پوشیدن اختیاری نیست باید نشان دهیم چه ضرورت یا نیازی وجود دارد که لباس بپوشیم. اگر این ضرورت یا نیاز نشان داده شد سپس باید پرسید چه لباسی بپوشیم تا آن نیاز یا ضرورت را برآورده کند. پس ابتدا باید ببینیم چه نیاز یا ضرورتی برای این کار وجود دارد سپس بپرسیم چه کسی تعیین کند چه لباسی بپوشیم؟ آیا باید متناسب با نیازهای انسان‌ها، علائق و دغدغه هایشان باشد؟ آیا باید منافع گروه به خصوصی را برآورده کند؟ آیا اگر طرز لباس پوشیدن ما مناسب شرایط آب و هوایی ما نباشد می توانیم تغییرش دهیم؟ به عبارت دیگر باید از خود بپرسیم، لباس پوشیدن برای کدام یک از مشکلات یا نیازهای بشر طراحی شده است. آیا آن نیاز یا مشکل همچنان وجود دارد؟ اگر همچنان نیاز به لباس پوشیدن داریم چه مشکلاتی داریم و چه نیازهایی که این لباس پوشیدن را ضرورت می‌بخشند؟ مثلا برای محافظت از گرما و سرما اگر لباس می‌پوشیم باید لباسی باشد که در برابر گرما و سرما از ما محافظت کند. اگر برای فخر یا تمایز لباس می‌پوشیم احتمالا باید لباسی که می‌پوشیم این خصوصیت را داشته باشد. ولی قبل از اینکه بپرسیم چه لباسی برای این نیاز ما ضروری است بهتر است آن نیاز را بررسی کنیم. آیا من نیاز داریم لباسی بپوشم تا فخرفروشی کنم؟ آیا من نیاز دارم لباسی بپوشم که دیگر افراد جامعه یا کلیت جامعه از من می‌خواهند بپوشم؟

حال می‌توان این پرسش را درباره رابطه زن و مرد نیز مطرح کرد. آیا زن و مرد باید با هم رابطه داشته باشند؟ نمی‌شود برخی از زنان و مردان نخواهند با هم رابطه داشته باشند؟ ضرورت داشتن رابطه چیست؟ آیا نیازی هست؟ افراد زیادی مایل هستند با دست کم شخص دیگری در ارتباط باشند. بنابراین رابطه بین آنها مبتنی بر نیازها و ضرورت‌هایی شکل می‌گیرد. حال آیا این نیازها و ضرورت‌ها در روابط پذیرفته شده موجود پاسخ گفته می‌شوند؟ چه کسی و بر اساس چه معیاری تعیین می‌کند که رابطه‌شان چگونه باشد؟ آیا باید همه زنان و مردان به شکل واحدی با هم رابطه داشته باشند؟ یا می‌توان انواع ارتباط داشته باشیم؟ روابطی که ما در جامعه خود به عنوان جامعه مطلوب تعریف می‌کنیم منجر به چه آسیب‌ها و ظلم‌هایی می‌شود؟ و برای برطرف کردن این آسیب‌ها و ظلم‌ها چه گام‌هایی برمی‌داریم؟ نباید فراموش کرد که با از بین بردن آسیب و ظلم باید همچنان نیازها و خواسته‌های افراد را پاسخ گوییم.

حال این پرسش را درباره رابطه بین «زن و مرد» و «اشتغال» پرسید. آیا ضرورتی یا نیازی هست که ما شغل داشته باشیم؟ اگر بلی چه شغل‌هایی برای چه نیازها و ضرورت‌هایی؟ اگر شغل‌های مورد نیاز و ضرورت را تشخیص دادیم سپس می‌توانیم در مورد تقسیم آن پرسید. آیا شغل‌های به خصوص مانند منشی‌گری و پرستاری زنانه هستند؟ آیا شغل های بخصوصی مانند رئیس جمهور یا راننده کامیون یا فقیه شدن مردانه هستند؟ بر چه اساسی می‌گوییم این شغل‌ها زنانه یا مردانه هستند؟ آیا اگر شخصی زن به دنیا آمد محکوم است بین شغل‌هایی که جامعه زنانه تلقی می‌کند یکی را انتخاب کند؟ و اگر فردی مرد به دنیا آمد محکوم است یکی از شغل‌های مردانه را انتخاب کند؟ برخی از شغل‌هایی که الان داریم برای پاسخ گفتن به نیازهایی شکل گرفته‌اند که در گذشته وجود داشته‌اند. در صورتی که آن نیاز وجود نداشته باشد این شغل‌ها را باید کنار گذاشت. اگر معدنی وجود نداشته باشد یا به معدن و منابع موجود در آن نیازی نداشته باشیم کارگر معدن هم نخواهیم داشت. اگر در گذشته تصور بر این بوده است که زنان نمی‌توانند راننده کامیون شوند بر اساس چه ضرورت یا نیازی بوده است؟ آیا آن نیاز و ضرورت همچنان برجاست؟

زندگی ما باید بر اساس نیازهایمان بنا نهاده شده باشد ولی بسیاری از آنچه که در زندگی بشر معرفی می‌شود نیازهای او نیستند بلکه نیازهایی هستند که برای او خلق شده‌اند و او گمان می‌کند به آنها نیاز دارد. نیازهایی که منافع گروهی به خصوص را برآورده می‌کند، نمی‌تواند نیاز کسی که عضو آن گروه نیست، باشد. نیازهایی انسان‌هایی که هزاران سال گذشته زندگی می‌کرده‌اند الزاما با نیازهای امروز ما یکی نیستند، همان‌طور که مجموعه نیازهای انسان‌هایی که صد سال پیش زندگی می‌کرده‌اند با مجموعه نیازهای ما یکی نیستند. همچنین نیازهای ما الزاما با نیازهای شخصی که در غرب یا شرق ما زندگی می‌کند الزاما یکی نیستند. برخی از نیازها جهانی هستند و ارتباطی به مکان و زمان به خصوصی ندارند. مثلا خوردن غذا. یک سری از نیازها نیز هیچ‌گاه نباید مجاز برشمرده شوند مثلا به هیچ انسانی نباید تجاوز کرد. هیچ نیاز یا ضرورتی نمی‌تواند تجاوز را توجیه کند.
***

هنگامی که اجازه می‌دهیم از بیرون خواسته‌های ما را تعریف کنند و نه اینکه خودمان از درون خود آنها را تعریف کنیم، اجازه می‌دهیم یک سیستم ارزشی تعریف شود. سیستمی که مبتنی بر سنت‌های رایج در جامعه، منافع گروهی خاص و سلسله مراتب تعریف می‌شود. هر چقدر این سیستم برای شما باورپذیرتر باشد، باور به اینکه خواسته‌های این سیستم از شما، با خواسته‌های شما از خودتان یکی است، بیشتر می‌شود. سیستم فرد را به مهره‌ای پوک و توخالی تبدیل می‌کند، صرفا یک نفر دیگر که خواسته‌ای مشابه دارد. صرفا یک نفر دیگر. با وجود چنین مکانیسمی، ارزش‌ها گاه بدون نیاز به هیچ‌گونه خشونتی از نسلی به نسلی دیگر و از فردی به فرد دیگر، و از جامعه به فرد منتقل می‌شوند. برخی از خواسته‌های امروز ما مانند غذا خوردن با خواسته های انسان های هزاران سال پیش یکی است. ولی اینکه تصور کنیم ما و انسان‌های هزاران سال پیش همگی خواسته‌هایی یکسان داشته و داریم، بسیار دور از واقع است. بشر با گذشت زمان در حال آگاه‌تر شدن است، با آگاهی بیشتر از خود و جهان بیرون از ما، خواسته‌های جدیدتر، متنوع تر، یا متفاوت نیز بوجود می‌آید. وقتی نمی‌توانیم خواسته‌هایمان را دنبال کنیم، سرکوب می‌شوند. سیستم ارزشی که بر مبنای خواسته‌های بشر هزاران سال پیش بنا نهاده شده است، با خواسته‌های امروز من و شما تفاوت‌های بسیاری دارد. البته اگر فرصت کنیم و خواسته‌های خود را تشخیص دهیم، می‌توانیم بین خواسته‌های خود و خواسته‌های متداولی که شخص باید از خود داشته باشد و در جامعه تعریف شده‌اند، تمایز قائل شویم.

در صورتی که سیستم، با ترساندن شخص از ارزش‌هایی غیر از ارزش‌های تعریف شده در خود آن سیستم، شهامت او را از او گرفته، و به او اجازه نمی‌دهد خود را تالیف کند. پیروی کردن از ارزش‌های سیستمی که بر اساس خواسته‌های ما بنا نهاده نشده است موجب سرکوب خواسته‌های ما می‌شود؛ قیام کردن علیه آن نیز به مثابه شرکت در سناریوی «فرد علیه سیستم» است، که این خود تعریف تراژدی است. شاید لذت بردن از تراژدیِ شکست در برابر سیستمی که به تو تعلق ندارد، از لذت بردن از زیستن مهره‌وار در درسیستمی که به تو تعلق ندارد برتر باشد. تلاش برای خروج از سیستمی که به تو تعلق ندارد، یا حتی مبارزه با آن، حتی اگر به مرحله خلق ارزش‌های خود نرسد، دست کم گردن ننهادن به سیستم تحمیق و بلاهت است. شاید بتوان از تراژدی فراتر رفته، و به خلق حماسی ارزش‌های خود برسیم. نمی‌دانم. سناریوی «فرد علیه سیستم»، سناریوی شکستی تراژیک است، که گاه خود سیستم این تراژدی را به عنوان نماد تباهی و ویرانی فردی که علیه یک سیستم قیام می‌کند به عنوان مکانیسمی جاافتاده معرفی می‌کند، تا آنها ترسیده و دست به قیام علیه سیستم نزنند. حتی اگر شکوهی برای «فرد علیه سیستم» قائل می‌شوند، همواره تاکید می‌کنند که فرد زیر چرخ دنده‌های سیستم و اعضای آن له خواهد شد. شکوهِ نرسیدن، شکوهی نیست که به خلق قهرمان بیانجامد، یا به کسی انگیزه‌ای دهد. شکوه نرسیدن تنها پس از گذشت زمان می‌تواند زیبا جلوه کند.
***

از یک نگاه جامعه لجن‌زاری از ظلم، ستم و خرافه‌های تلمبار شده‌ای است که از گذشته برای ما باقی مانده است. در این نگاه شخص تشویق می‌شود که بایدها و نبایدهای جامعه را نپذیرید و خود به خلق باید و نباید بپردازد. یا به عبارتی خودش قانون بگذارد.

از نگاهی دیگر جامعه حالت گلستان دارد، تمام آنچه که خوب است در گذشته مطرح شده و حال کار ما تنها حفظ این خوبی‌هاست. بنابراین، در این نوع نگاه باید جلوی افرادی ایستاد که می‌خواهند با گلستان را با بدعت‌های خود خراب کنند.

هیچ یک از این دو تصویر واقعیت جوامع بشری را نشان نمی‌دهند. ولی واقعیت انکار ناپذیر نقش هر فرد است. آیا می‌خواهیم بخش لجن‌زار را توجیه کنیم و در آن خوش باشیم یا می‌خواهیم در شکل‌گیری یا گسترش بخش گلستان نقش بازی کنیم. صرف لذت بردن و احساس خوشی یا احساس بر حق بودن برای اطمینان از اینکه در کجای داستان قرار می‌گیریم، کافی نیست. در طول تاریخ انسان نشان داده است که می‌تواند با طیف گسترده‌ای از ارزش‌ها احساس راحتی کند، یا خود را بر حق بداند. روحیه پرسش‌گری و جستجو می‌تواند به ما کمک کند گل را از لجن تشخیص دهیم. آشنا شدن با انسان‌هایی که در فرهنگ‌های متفاوت بزرگ شده‌اند نیز بخشی از این پرسش‌گری و جستجو است. همانطور که مطالعه در مورد انسان‌هایی که پیش از ما می‌زیسته‌اند چنین است.

راه حل مطلوب، راه حلی است که در آن سناریوی تراژیک «فرد علیه سیستم» رخ نمی‌دهد. چرا که ارزش‌های یک سیستم را باید به اجزای آن تقسیم کرده و گُل و گِل را از هم تمایز بخشیده و تصمیم بگیریم چه می‌خواهیم بکنیم. «فرد علیه سیستم» باشکوه‌ترین تراژدی‌هاست که گاه صرفا به تثبیت سیستم و ارزش‌های موجود در آن می‌انجامد، چرا که ضدیت با تمامیت کی سیستم به مثابه یک خطر وجودی در نظر گرفته می‌شود. ولی با تجزیه و تحلیل سیستم ارزشی موجود می‌توان با استناد به آنچه که باید بماند و آنچه که باید برود از یک «خطر وجودی» خارج شده و به شخصی که «نقد» می‌کند تبدیل شد. نقد یعنی بازسازی و با انتقاد یا تخریب یکی نیست. سیستم‌هایی که اجازه «نقد» می‌دهند هم از شکل گیری «خطرهای وجودی» جلوگیری می‌کنند و هم رو به بهتر شدن می‌روند. این در حالی است که «فرد علیه سیستم» حتی گاه به تقدیس قربانی به عنوان قربانی ختم می‌شود. و از همه مهم‌تر اینکه «فرد علیه سیستم» خود ضدارزشی معرفی می‌شود که سیستم از آن برای توجیه ضرورت و نیاز برای به کارگیری خشونت درون سیستم بهره می گیرد. بسیاری با نیت خیر به سناریوی «فرد علیه سیستم» تن دادند ولی واقعیت این است که انسان‌های زیادی در طول تاریخ به رغم داشتن نیت خیر و دل‌های اصطلاحا پاک به لجن‌زار کمک کرده‌اند. نیت کافی نیست؛ «جهنم سنگ فرش شده است از نیت‌های خیر».

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...