Tuesday, June 14, 2016

پدوفیلهای پستمدرن


برای اینکه بتوان با شخص دیگری در حیطه اخلاق رابطه جنسی برقرار کرد نیاز به توافق وجود دارد. اینکه انسان در چه سنی توانایی توافق کردن برای عمل جنسی را دارد مسئله‌ای است که باید به لحاظ علمی بررسی شود (روانشناسی، علوم شناختی و ..). رابطه جنسی با کودک همواره غیرقابل پذیرش خواهد بود. ولی تعریف کودک در «رابطه جنسی با کودک» از آنجایی که متناظر به توانایی توافق است قابل بررسی است. مثلا در برخی از کشورها سن 18 سالگی به عنوان سنی که شخص در آن توانایی توافق بر سر مسائل جنسی دارد تعیین شده است. طبعا ممکن است هر فردی در سنی متفاوت به توانایی توافق برسد، معیار سن نیست، معیار توان توافق کردن است. مثل توانایی سخن گفتن که در کودکان در سنین متفاوتی شروع می‌شود ولی می‌توان بر اساس مشاهدات بازه‌ای برای شکل گیری مهارت سخن گفتن تعیین کرد. از آنجایی که توافق کردن یک توانایی است، انسان‌ها در بازه سن مشخصی این مهارت را کسب کرده و پس از گذشت زمان به ابعاد متفاوت آن پی می‌برند تا در نهایت بتوان گفت از توافقی که انجام می‌دهند آگاه هستند. در حالی که در کشورهای شرقی مسئله اصلی ازدواج با کودکان است، در کشورهای غربی مسئله نسبتا متاخری که توسط پست‌مدرن‌ها مطرح شده است رابطه جنسی با کودکان همجنس است. گذشته از تفاوت‌ها، بحث بر سر هر دو این مقوله‌ها محوری اشتراک دارند: «محدودیت سنی برای اعمال جنسی». در ادامه ترجمه متنی تحت عنوان «پدوفیل‌های پست‌مدرن» نوشته آنا هندرشات را بخوانید


پدوفیلهای پستمدرن

آنا هندرشات

برگردان زهیر باقری نوع پرست

برخی دانشگاهیان درصدد هستند تا پدوفیلیا را به عنوان «صمیمیت میاننسلی» بازتعریف نمایند.

بسیاری از ما، با شنیدن خبر اتهامات آزار جنسی کودکان در برنامههای ورزشی دانشگاه پن استیت و سیراکوز عصبانی شدیم. این امر نشاندهنده این است که هنجارهای فرهنگی ما در مورد آزار جنسی کودکان زیر سن قانونی هنوز تغییری نکرده است. با این وجود، حدود ده سال پیش جنبشی در برخی از دانشگاهها به راه افتاده است که تلاش بر این دارد که پدوفیلیا را با استفاده از اصطلاح معصومانهتر «صمیمت جنسی میاننسلی» باز تعریف نماید

انتشار کتاب «آسیبزا برای کودکان زیر سن قانونی: خطرات محافظت کودکان از امور جنسی» به خوانندگان این وعده را میداد که «بازسنجی رادیکال و فرحبخشی را که باید خیلی زودتر به آن پرداخته میشد، در مورد این که چطور در مورد جنسیت کودکان و نوجوانان فکر کرده و عمل میکنیم» ارائه میدهد. کتاب را انتشارات دانشگاه مینهسوتا در 2003 چاپ نمود (با مقدمهای از جوسلین الدرز). در ادامه نویسنده کتاب، جودیث لواین، مصاحبهای در سایت دانشگاه چاپ نمود که این واقعیت را نکوهش می نمود که «افرادی هستند که برنامه مذهبی محافظهکاری دارند که جلوی دسترسی کودکان زیر سن قانونی را به ابراز جنسی میگیرند» و اضافه نمود که «ما باید از کودکان در برابر خطرات واقعی محافظت کنیم ... اما این بدین معنا نیست که باید از خیال واهی معصمومیت کودکان هم محافظت نماییم

در نظر گرفتن معصومیت دوران کودکی به عنوان «وهم و خیال» کلید درک بازتعریف انحراف پدوفیلیا است که در دانشگاهها و خارج از دانشگاهها رواج یافته است. با استفاده از زبان نظریه پستمدرن، افرادی که در پی تعریف دوباره پدوفیلیا هستند «کودکی» را به عنوان امری که از نظر زیستشناختی معین نیست بازتعریف مینمایند. آنها ادعا میکنند که کودکی سازه اجتماعی است؛ ابژهای اجتماعی که به طور تاریخی تولید شده است. چنین ساختارشکنی حاصل تلاشهای اجتماع قدرتمند حامی این ایده است. این اجتماع که شامل پژوهشگران دانشگاهی و عده معتنابهی نویسنده، محقق و ناشر است تمایل دارند امری را که اغلب افراد رفتاری تابو تلقی میکنند زیر سوال ببرند.

نظریهپردازان پستمدرن به طور اولیه به متونی علاقه دارند که ماهیت از هم گسیخته تجربه و پیچیدگی زبان را نشان میدهد. یکی از منابعی که اغلب برای این موضوع به آن ارجاع داده میشود «صمیمیت میاننسلی بین مردان: چشماندازهای تاریخی، روان-جامعهشناختی و قانونی» است. این مجموعه که اغلب نویسندگانش اروپایی هستند ولی برخی از افراد منتسب به دانشگاههای ایالات متحده هم در آن مطلب دارند، استدلالی محکم برای «صمیمیت میاننسلی» (نامی که آنان به آن دادهاند) فراهم مینماید. یکی از نویسندگان، کن پلامر، مینویسد: «ما دیگر صرفا به دلیل سن زمانی کودک این طور فرض نمیکنیم که کودکی زمان معصومیت است.» در واقع، «کودکی هفت ساله ممکن است به چنان ادراکات و قواعد جنسی پیچیدهای رسیده باشد که بسیاری از بزرگسالان را سردرگم میکند

پلامر با ارجاع به کارهای نظری تاریخدانان اجتماعی، فمینیستهای سوسیالیست، فوکوییها و جامعهشناسان سازهگرا وعده پیریزی «رویکردی جدید و پرثمر به جنسیت و کودکان میدهد.» در این چشمانداز پیش فرضی مبتنی بر رشد جنسی به طور خطی و کودکی واقعی وجود ندارد و ادعا می‌شود که چنین تعریفی به اجبار خارجی تحمیل شده تلقی می‌گردد.
با تقبیح «دیدگاههای ذاتگرایانه از کودکی» این نویسندگان در تلاش هستند که موانع ذاتگرایانه در مورد کودکی را از میان بردارند. این راه را برای پدوفیلهای پستمدرن باز می کند تا چنان رفتاری را به عنوان بخشی از سیاستهای تراروی (transgression) ببینند. چنین، آنها دیگر منحرف جنسی نبوده و تنها «مرزشکنان» پستمدرن هستند.

در سال 1990، ژورنال همجنسگرایی دوشماره مختص به رابطه جنسی بزرگسال-کودک به عنوان «صمیمت میاننسلی» منتشر نمود. دیوید توراستاد، رییس پیشین اتحادیه فعالان همجنسگرای نیویورک و عضو موسس انجمن عشق مرد/پسر (NAMBLA) می نویسد که «عشق به پسرها امروزه در هر محلهای رخ میدهد.» این جنبش هنوز به کارش ادامه میدهد، اما به طور زیرزمینی، زیرا در دادگاه منطقهای بوستون علیه آن دعوایی 200 میلیون دلاری به دلیل قتل و حقوق مدنی اقامه شد. این اقامه دعوا ادعا دارد که نوشتههای درگاه اینترنتی NAMBLA باعث شده که یکی از اعضای آن به نام چالرز جینز پسری ده ساله را در بوستون شکنجه کرده، مورد تجاوز قرار داده و به قتل برساند

تا مدتی پیش پدوفیلهاس پست مدرن در بازتعریف انحراف جنسیشان از انجمن روانشناسی آمریکا کمک دریافت میکردند. در سال 1998، انجمن مقالهای در مجله Psychological Bulletin منتشر نمود که کودکآزاری موجب صدمه نمیشود. نویسندگان توصیه کردند که باید از اصطلاحی مانند «رابطه جنسی بزرگسال-کودک» به جای پدوفیلیا استفاده نمود که از نظر ارزشی غیرجانبدارانهتر است. NAMBLA به سرعت «خبر خوب» را در درگاه اینترنتیاش منتشر نموده و بیان نمود که «جنگ کنونی علیه پسر-دوستها هیچ مبنای علمی ندارد.» 

به نظر میرسد که عدهای از پدوفیلهای پستمدرن این توصیه را تمام و کمال پذیرفتهاند. برای مدتی، ما در فرهنگی زندگی کردیم که در آن رابطه جنسی مرد-پسر نه تنها تحمل شده بلکه گرامیداشت هم میشد. این در حالی است که هیاهوی اتهامات دانشگاههای پن استیت و سیراکوز نشان دهنده این است که پدوفیلیای مردان هنوز هم حوزهای بسیار مناقشه برانگیز است، رابطه جنسی زن-دختر به دلیل قدرت جنبش زنان به ندرت حتی در صفحه رادار فرهنگی رصد میگردد.


به طور مثال نمایشنامه «تکگوییهای واژن» هنوز هم عضو استاندارد تولیدات دانشجویی در کالجها –حتی در پن استیت و سیراکوز- است. نسخه اصلی نمایشنامه به کاوش «به بلوغ رسیدن» دختری است که با رابطه جنسی او در 13 سالگی با زنی 24 ساله آغاز میشود. نسخههای منتشر شده بعدها سن او را از 13 به 16 تغییر داده و اجرای آن ادامه دارد. تولید این نمایشنامه در فوریه سال پیش در دانشگاه سیراکوز با دعوت از بازیگران «عضو هیات علمی» برای اجرا در کمپوس ارتقا داده شد.
با وجود آن که خشم در مورد اتهامات کودکآزاری های اخیر نشان میدهد که برچسب انحراف جنسی در مورد پدوفیلیا باقی خواهد ماند، اما واقعیت این است که حامیان قدرتمند بازتعریف این انحراف جنسی که دسترسی به انتشارات دانشگاهی دارند به مبارزه معناشناختی و ایدئولوژیک خود ادامه خواهند داد.

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما