Wednesday, June 22, 2016

فلسفه سکسوالیته

فلسفه سکسوالیته
آلن سوبل
برگردان زهیر باقری نوع پرست
(این مطلب در چندین شماره در سایت گام قرمز منتشر شده بود.)
در فلسفه سکسوالیته موضوع های زیادی از جمله تولید مثل، جلوگیری از بارداری، امنتاع از ازدواج، ازدواج، زنای محصنه، رابطه جنسی اتفاقی، لاس زدن، روسپیگری، همجنس گرایی، خودارضایی، اغواگری، تجاوز جنسی، آزار جنسی، سادومازوخیسم، پورنوگرافی، رابطه جنسی با حیوانات، و بچه بازی بررسی می شوند. وجه اشتراک این موارد چیست؟ همه آنها به شکل هایی متفاوت به دامنه وسیع سکسوالیته انسان ها مرتبط می شوند. به عبارت دیگر آنها از یک طرف به امیال و فعالیت های انسان ها که شامل تلاش برای حصول لذت و رضایت جنسی است، مربوط اند و از طرف دیگر با امیال و نیازهای انسان که باعث بوجود آمدن انسان های جدید می شود مرتبط هستند. یکی از خصوصیات طبیعی انسان ها این است که برخی از رفتارها و اعضای بدن به گونه ای هستند که می توانند برای لذت جنسی یا تولید مثل یا هر دو به کار گرفته شوند.
فلسفه سکسوالیته این موضوع ها را هم به شکل مفهومی و هم به شکل هنجاری بررسی می کند. برای تبیین مفاهیم اصلی در فلسفه سکسوالیته، مانند میل و فعلیت جنسی، از تحلیل مفهومی استفاده می‌شود.همچنین تحلیل مفهومی برای به دست آوردن تعریف هایی رضایت​بخش از زنای محصنه، روسپی گری، تجاوز، پورنوگرافی و غیره به کار گرفته می شود. تحلیل مفهومی (به عنوان مثال: مشخصه های به خصوص یک میل چیست که آن را به میل جنسی تبدیل می کند و نه میل دیگری؟ اغواگری چه تفاوت هایی با تجاوز بدون خشونت دارد؟) اغلب دشوار و به ظاهر ملانقطی است، ولی به اشکال غیرقابل پیش بینی و شگفت آوری مفید واقع می شود.

فلسفه هنجاری سکسوالیته به بررسی ارزش گونه های متفاوتی که فعالیت و لذت جنسی در آن رخ می دهد می پردازد. بنابراین، فلسفه سکسوالیته با پرسش های همیشگی اخلاق جنسی سر و کار دارد و بخش های زیادی از اخلاق کاربردی را تشکیل می دهد. فلسفه هنجاری سکسوالیته به بررسی نقشی که سکسوالیته در زندگی خوب یا فضیلت مندانه بازی می کند، می پردازد و سعی دارد وظایف اخلاقی ای که باید در انجام عمل جنسی از آنها پرهیز کنیم و تعهدات اخلاقی ای را که باید در رابطه با دیگران به آنها پایبند باشیم مشخص کند.
برخی از فیلسوف های سکسوالیته تحلیل مفهومی و مطالعه اخلاق جنسی را به صورت جداگانه انجام می دهند. از نظر آنها تعریف پدیده های جنسی (مانند زنای محصنه و تجاوز) یک چیز است و ارزیابی پدیده های جنسی چیزی دیگر. برخی دیگر از فیلسوف ها بر این باور هستند که تمایز شدید بین تعریف پدیده های جنسی و ارزیابی اخلاقی آنها میسر نیست، چرا که تحلیل مفاهیم جنسی و ارزیابی اخلاقی اعمال جنسی بر یکدیگر تأثیر می گذارند. اینکه آیا تمایز مشخصی بین ارزش ها و اخلاقیات از یک سو، و واقعیت های مفهومی، اجتماعی و طبیعی از سوی دیگر، برقرار است، از جمله بحث های جذابی است که درباره آن بسیار بحث شده و به فلسفه سکسوالیته محدود نمی شود.

متافیزیک سکسوالیته
ارزشیابی اخلاقی ما از فعالیت جنسی تحت تأثیر نگرش ما به ماهیت تکانه جنسی، یا میل جنسی در انسان ها است. از این حیث تمایز عمیقی بین فیلسوف‌ ها وجود دارد و شاید بتوان آنها را به دو دسته تقسیم کرد. نام احتمالی دسته اول، خوش بینهای جنسی متافیزیکی و نام احتمالی دسته دوم، بدبین‌های جنسی متافیزیکی است.

کسانی مانند سنت آگوستین، امانوئل کانت و در برخی از مواقع، زیگموند فروید از جمله بدبین ها در فلسفه سکسوالیته هستند که تکانه جنسی و عمل کردن بر اساس آن را تقریبا همیشه، اگر نه ضرورتا، برای شأن انسان نامناسب می دانند؛ آنها ماهیت و نتایج غرایز را با اهداف و آرمان های مهم تر و بزرگ تر وجود انسان غیرقابل جمع می دانند؛ آنها نگران آن هستند که قدرت و خواسته های تکانه جنسی هماهنگی زندگی متمدن آنها را به خطر بیندازد؛ و آنها سکسوالیته را تهدیدی قوی نه تنها برای روابط مناسب و برخورد اخلاقی با دیگران بلکه تهدیدی به همان اندازه  قوی برای انسانیت خود هر شخص می بینند.
در طرف دیگر خوش بین های جنسی متافیزیکی قرار دارند (افلاطون در برخی از نوشته هایش، زیگموند فروید در برخی مواقع، برتراند راسل، و بسیاری از فیلسوف های معاصر) که ضرر و زیان به خصوصی در تکانه جنسی نمی بینند. از نظر آنها سکسوالیته انسان یکی دیگر از ابعاد بی ضرر وجود ما انسان ها به عنوان موجوداتی دارای بدن یا شبیه به حیوانات است؛ قضاوت آنها این است که سکسوالیته که تا حدود زیادی توسط فرگشت به ما اعطا شده است، تنها میتواند در بهزیستی ما موثر باشد بدون اینکه از گرایش های عقلانی مان بکاهد؛ این گروه بیش از آنکه از قدرت تکانه جنسی که میتواند ما را به گونه های متفاوت خوشبختی برساند هراسان باشند، آن را مورد تمجید قرار می دهند.
نوع به خصوص متافیزیک جنسی‌ای  که هر کس بدان باور دارد قضاوت های بعدی او را درباره ارزش و نقش سکسوالیته در زندگی خوب و فضیلت مندانه، اینکه کدام اعمال جنسی به لحاظ اخلاقی درست و کدام به لحاظ اخلاقی مجاز هستند، تحت تأثیر قرار میدهد. بگذارید برخی از این دلالت ها را بررسی کنیم.

بدبینی جنسی متافیزیکی

گونه ای بسط یافته از بدبینی متافیزیکی میتواند مدعاهایی را که در ادامه می آید مطرح کند: ماهیت میل جنسی به شکلی است که هنگامی که شخصی به لحاظ جنسی شخص دیگری را میل می کند آن شخص را به ابژه تبدیل می کند، هم قبل و هم در مدت زمان فعالیت جنسی. کانت میگوید که سکس «معشوق را به ابژه‌ی میل تبدیل می کند... که به خودی خود تنزل طبیعت بشر است» (درس هایی در اخلاق، ص 163). گونه های خاصی از فریب و مهارت قبل از شروع عمل جنسی با شخص دیگر به نظر ضروری می آیند، یا آن قدر متداول هستند که به نظر بخشی از ماهیت تجربه جنسی می آیند. آنطور که برنارد باوم​ریم خاطر نشان می کند «تعامل جنسی ماهیتا فریبکارانه است- از نظر فیزیکی، روانشناختی، هیجانی و حتی فکری» (Sexual Immorality Delineated ص 300)

به عنوان مثال، ما برای اینکه برای شخصی دیگر جذاب تر و خواستنی تر از آنچه که هستیم به نظر بیاییم  و نواقص خود را پنهان کنیم تلاش زیادی میکنیم. هنگامی که شخصی به لحاظ جنسی به شخص دیگری میل پیدا می کند، به بدن شخص دیگر، لب هایش، ران هایش، انگشت های پای او، باسن او به عنوان بخش هایی تحریک کننده جدا از آن شخص میل پیدا می کند. آلت جنسی شخص دیگر نیز ابژه توجه ما خواهد بود «سکسوالیته، تمایلی نیست که انسانی نسبت به انسان دیگری پیدا می کند، بلکه میل به سکس شخص دیگر است... تنها سکس آن شخص ابژه امیال شخص دیگر است» (کانت، درس ها، ص 164).

علاوه بر این، عمل جنسی به خودی خود عجیب است، با برانگیختگی غیرقابل کنترل، انقباض ماهیچه ها به صورت غیرارادی، و با اشتیاق برای تسلط و مصرف بدن شخص دیگر. در حین عمل جنسی، شخص هم کنترل بر خود و هم توجه به انسان بودن دیگری را از دست می دهد. سکسوالیته ما نه تنها تهدیدی برای انسانیت شخص مقابل محسوب می شود بلکه حتا شخصی که تحت کنترل میل است نیز در معرض از دست دادن انسانیت خود است. شخصی که میل جنسی دارد به هوا و هوس شخص دیگر برای به دست آوردن رضایت جنسی وابسته است، و در نتیجه به شخصی ضعیف تبدیل می شود که مستعد پذیرش  درخواست ها و فریب های شخص دیگر می شود «در میل جنسی شما خود را در نظر ابژه میلتان به خطر انداخته اید، چرا که نشان داده اید طرح هایی دارید که نسبت به مقاصد آن شخص آسیب پذیر هستند» (راجر اسکروتن، میل جنسی، ص 82). شخصی که به شخص دیگری پیشنهاد غیرقابل مقاومت جنسی میدهد ممکن است در حال سواستفاده کردن از آن شخص که به واسطه میل جنسی اش ضعیف شده است باشد. (ویرجینا هلد، Coercion and Coercive Offers ص 58)

علاوه بر این، شخصی که میل جنسی شخص دیگر را می پذیرد خود را به ابزاری برای آن شخص تبدیل می کند. «کاربرد طبیعی اندام های جنسی شخص دیگر لذت بردن است، که شخص خود را به خاطر آن تسلیم شخص دیگری می کند. در این عمل انسان خود را به یک شی تبدیل می کند، که با حق انسانیت خودش در تعارض است (کانت، متافیزیک اخلاق، ص 62). افرادی که فعالیت جنسی انجام می دهند با خواست خود، خود را به ابژه ای برای شخص دیگر تبدیل میکنند، صرفا به خاطر لذت جنسی. بنابراین، هر دو شخص به مرحله ای حیوانی فروکاسته می شوند. «اگر مردی بخواهد میل خود را ارضا کند، و زنی بخواهد میل خود را ارضا کند، آنها میل یکدیگر را تحریک می کنند؛ میل آنها با یکدیگر منطبق است، ولی ابژه آنها طبیعت انسان نیست بلکه سکس است، و هریک از آنها طبیعت انسانی آن دیگری را ننگین می کند. آنها انسانیت را به ابزاری برای رضایت شهوت و امیال خود تبدیل میکنند، و با پایین آوردن آن تا سطح طبیعت حیوانی آن را بی​حرمت می کنند». (کانت، درسهای اخلاق، ص 164).

در آخر، به واسطه طبیعت مصر تکانه جنسی، وقتی شرایط برقرار باشد اغلب جلوگیری از آن خیلی دشوار است، در نتیجه ما اغلب کارهای جنسی ای انجام می دهیم که هیچ گاه برنامه ای برای آن نریخته بودیم یا از قبل آن را نمی خواستیم. میل جنسی اغلب غیرقابل انعطاف هم هست، یکی از هوس هایی است که به احتمال زیاد عقل را به چالش می کشد، ما را به پیدا کردن رضایت وا می دارد حتی در مواردی که شامل دست مالی کردن شخصی در کوچه های تاریک، کارهای کثیف به لحاظ میکروبیولوژیک، حرکت های دزدکی در اطراف کاخ سفید می شود، یا به ازدواج به شکلی عجولانه ختم می گردد.


با وجود چنین متافیزیک بدبینانه ای از سکسوالیته انسان، می توان نتیجه گرفت که عمل کردن بر اساس تکانه جنسی تقریبا همیشه به لحاظ اخلاقی اشتباه است. البته ممکن است این نتیجه گیری درستی باشد، حتی اگر به طور ضمنی به معنای انقراض نسل انسان ها باشد. البته، اغلب اوقات فراگیتاشناس​های (دانشمندان متافیزیک) بدبین در زمینه سکسوالیته به این نتیجه می رسند که فعالیت جنسی تنها درون ازدواج (ازدواج دائم، تک همسری، و با جنس مخالف) و تنها به هدف بچه دار شدن مجاز است.

آنچه به فعالیت های بدنی ای که هم به شکل گیری نطفه و هم به لذت جنسی منجر می شود ارزش می بخشد، پتانسیل شکل گیری نطفه است که به خودی خود اهمیت دارد؛ لذت جویی مانعی برای سکسوالیته به لحاظ اخلاقی فضیلت مندانه است، و نباید تعمدا لذت را به خاطر لذت جستجو کرد. لذت جنسی نهایتا ارزش ابزاری دارد، که ما را به شرکت در عملی که هدف اولیه اش تولید مثل است ترغیب می کند. این دیدگاه در بین متفکران مسیحی، مانند سنت آگوستین، رایج است.


خوش بینی جنسی متافیزیکی

خوش بینان جنسی متافیزیکی بر این باور هستند که سکسوالیته مکانیزمی پیوند دهنده است که به صورت طبیعی و با مسرت، افراد را به لحاظ جنسی و غیرجنسی به یکدیگر مرتبط می کند. فعالیت جنسی شامل لذت بخشیدن به خود و دیگری در آن واحد است و این تبادل لذت منجر به شکل گیری محبت و احترام می شود که این خصوصیات باعث میشوند روابط انسانی عمیق تر شوند و به لحاظ عاطفی قوام بیشتری پیدا کنند. علاوه بر این، مهم ترین نکته این است که لذت جنسی برای یک خوش بین متافیزیکی، به خودی خود چیز ارزشمندی است که باید به خاطر ارزش درونی ای که دارد – نه صرفا ارزش ابزاری - ترویج و گرامی انگاشته شود. بنابراین پیگیری لذت جنسی نیازمند توجیه های پیچیده نیست؛ نیازی نیست فعالیت جنسی به ازدواج محدود شود یا فقط برای بچه دار شدن انجام شود. زندگی خوب و فضیلت مندانه، در حالی که شامل بسیاری از عوامل می شود، میتواند شامل انواع بسیاری از روابط جنسی باشد.


اروینگ سینگر، فیلسوف متأخر سکسوالیته، یکی از انواع خوش بینی متافیزیکی را به خوبی بیان می کند: «با اینکه تمایل جنسی از برخی از جهات شبیه اشتها است، تفاوتش با گرسنگی و تشنگی وجه بین​فردی آن است که به ما امکان می دهد تا علاوه بر ذهن و شخصیت از گوشت و بدن آنها نیز لذت ببریم.


با اینکه ممکن است گاهی اوقات افراد به عنوان ابژه جنسی مورد استفاده قرار بگیرند و وقتی منفعت شخص مقابل برطرف شد به کناری نهاده شوند، میل جنسی حتما نباید این گونه باشد. سکسوالیته ما را نسبت به حضور شخص دیگری آگاه می کند و این امر به ما این امکان را می دهد که با آن شخص دیگر، دقیقا همانطور که هست رفتار کنیم. چیزی در طبیعت سکسوالیته وجود ندارد که اشخاص را به اشیا تقلیل دهد. بلکه برعکس، میتوان به سکس به عنوان عاملیت غریزی نگاه کرد که افراد در آن از طریق بدن های خود به یکدیگر واکنش نشان می دهند» (طبیعت عشق، جلد دوم ص 382).


پوسانیاس در ضیافت افلاطون ادعا می کند که سکسوالیته به خودی خود نه خوب است و نه بد. در نتیجه او تصدیق می کند که فعالیت جنسی هم میتواند به لحاظ اخلاقی خوب و هم بد باشد، و بر این اساس، تمایزی بین شهوت مبتذل و شهوت آسمانی پیشنهاد می کند. شخصی که شهوت مبتذل دارد شخصی است که میل جنسی را به صورت بی قید تجربه می کند، شهوتی دارد که هر شریکی می تواند آن را ارضا کند، و به صورت خودخواهانه به دنبال لذت از فعالیت های جنسی خود است.


در نقطه مقابل، شخصی که شهوت آسمانی دارد میل جنسی ای را تجربه می کند که به شخص خاصی مرتبط است؛ او به همان اندازه که میخواهد با او رابطه جسمانی داشته باشد و رضایت جنسی از او به دست بیاورد به شخصیت و بهزیستی آن شخص نیز توجه می کند. تمایزی مشابه بین سکسوالیته به خودی خود و شهوت توسط سی اس لوئیس در کتاب چهار عشق (فصل پنجم) مطرح شده است، و شاید این همان چیزی است که آلن بلوم هنگامی که نوشت «حیوان ها سکس دارند و انسان ها شهوت دارند، و هیچ علم یا فلسفه دقیقی بدون ایجاد این تمایز ممکن نیست» در ذهن داشته است. (عشق و دوستی ص 19).

بنابراین شاید بتوان تمایز بین خوش بینان و بدبینان متافیزیکی را بدین شکل مطرح کرد: بدبین های متافیزیکی فکر میکنند که تنها در صورتی که سکسوالیته به شدت توسط نرم های اجتماعی محدود شود و در شخص درونی شود میتوان مطمئن شد که توسط شهوت مبتذل کنترل نمیشود، در حالی که خوش بینان متافیزیکی فکر میکنند که سکسوالیته به خودی خود مبتذل نیست و به ابتذال منجر نمیشود، بلکه به خاطر طبیعتش اغلب آسمانی است و میتواند به راحتی آسمانی شود.


ارزش گذاری اخلاقی

بدون شک ما میتوانیم فعالیت جنسی را به لحاظ اخلاقی ارزش گذاری کنیم و اغلب این کار را میکنیم: ما بررسی میکنیم که آیا یک عمل جنسی – چه وقوع یک عمل جنسی به خصوص (عمل جنسی که انجام می دهیم یا میخواهیم الان انجام دهیم) یا گونه ای از عمل جنسی (مثلا، همه مصادیق سکس دهانی همجنس گرایان) – به لحاظ اخلاقی خوب است یا بد. به طور دقیق تر، ما اعمال جنسی را ارزش گذاری میکنیم یا قضاوت میکنیم تا آنها را به لحاظ اخلاقی الزام آور، مجاز، بیش از حد، یا اشتباه بدانیم. به عنوان مثال، همسری ممکن است وظیفه اخلاقی به داشتن رابطه جنسی با همسر خود داشته باشد؛ ممکن است به لحاظ اخلاقی مجاز باشد که همسران از قرص های پیشگیری از بارداری استفاده کنند؛ یا وقتی شخصی با عمل جنسی موافقت می کند در حالی که خودش هیچ میل جنسی ای ندارد و تنها این کار را برای لذت بخشیدن به شخص دیگر انجام می دهد ممکن است این عمل زاید باشد؛ و تجاوز و زنای با محارم به صورت متداول به عنوان اعمال اشتباه به لحاظ اخلاقی شناسایی میشوند.
توجه داشته باشید که اگر نوع خاصی از عمل جنسی به لحاظ اخلاقی اشتباه است (به عنوان مثال سکس دهانی همجنس گرایان) آنگاه تمام مصادیق آن عمل جنسی به لحاظ اخلاقی اشتباه خواهد بود. هرچند باید به خاطر داشت که از این واقعیت که عمل جنسی ای که ما می خواهیم انجام دهیم یا به انجام آن فکر میکنیم از نظر جنسی اشتباه است، نمیتوان نتیجه گرفت که هر عمل جنسی مشابهی به لحاظ اخلاقی اشتباه است؛ عمل جنسی ای که ما به انجام آن فکر میکنیم ممکن است به دلایل بسیار زیادی که به آن گونه عمل جنسی هیچ ربطی نداشته باشد اشتباه باشد.
به عنوان مثال، فرض کنید که دو شخص غیرهمجنس در حال سکس هستند (یا هرکار دیگری) و این عمل خاص اشتباه است چون زنای محصنه است. اشتباه بودن این فعالیت جنسی به این نتیجه ختم نمی شود که سکس دو غیرهمجنس به عنوان یک نوع عمل جنسی به لحاظ اخلاقی اشتباه است. البته در برخی موارد یک فعالیت جنسی به خصوص بنا به چند دلیل به لحاظ اخلاقی اشتباه است: نه تنها به این دلیل اشتباه محسوب می شود که نوع خاصی از عمل جنسی است (به عنوان مثال نمونه ای از سکس دهانی همجنس گرایان است) بلکه علاوه بر آن حداقل یکی از دو نفری که در حال انجام سکس است با فرد دیگری ازدواج کرده است (اشتباه بودن این عمل همچنین به خاطر محصنه بودن آن است).

ارزش گذاری هایی غیر از ارزش گذاری اخلاقی

ما همچنین میتوانیم فعالیت جنسی را از منظری غیر از منظر اخلاقی ارزش گذاری کنیم (هم وقوع یک عمل جنسی خاص و هم گونه ای خاص از فعالیت جنسی): سکس خوب در این مورد فعالیت جنسی ای است که برای طرفین لذت جسمی یا عاطفی ایجاد می کند، در حالی که سکس بد از این منظر سکس غیرجذاب، کسل کننده، ملال آور و بدون لذت است.



یک مثال میتواند تمایز بین ارزش گذاری امری از منظر اخلاقی به عنوان خوب یا بد را از منظرهای دیگر، روشن کند. رادیوی روی میز من رادیوی خوبی است، به معنایی غیر از معنای اخلاقی، به این دلیل که توقع من از یک رادیو را برآورده می کند: همیشه امواجش بدون خش هستند. ولی اگر رادیوی من اغلب اوقات خش خش می کرد رادیوی بدی می بود، از منظری غیر از منظر اخلاقی، و سرزنش کردن رادیو به خاطر این اشکالاتش بی معنا خواهد بود و نمی توانم او را تهدید کنم که اگر رفتارش را درست نکند او را به جهنم خواهم فرستاد. به همین شکل، فعالیت جنسی میتواند از منظری به غیر از منظر اخلاقی آنچه را که ما از یک فعالیت جنسی می خواهیم برآورده کند، که معمولا منظور لذت جنسی است، و این واقعیت خود هیچ دلالت ضروری اخلاقی ندارد.
درک این واقعیت که فعالیت جنسی ای که به لحاظی غیر از اخلاق به خوبی انجام شود و هر دو طرف نهایت رضایت را به دست بیاورند بدین معنا نیست که این عمل به لحاظ اخلاقی خوب است: برخی از فعالیت های جنسی بین یک شخص متأهل با غیر از همسرش ممکن است برای هر دو طرف به شدت لذت بخش باشد، ولی از نظر اخلاقی اشتباه باشد. علاوه بر این، اگر فعالیت جنسیتی به لحاظی غیر از منظر اخلاقی بد باشد یعنی نتواند برای طرفین لذت به وجود بیاورد، این بدان معنا نیست که این عمل به لحاظ اخلاقی بد است. فعالیت ناخوشایند جنسی ممکن است بین افرادی که تجربه کمی در فعالیت جنسی دارند رخ دهد (آنها هنوز نمی دانند که چگونه کارهای جنسی را انجام دهند یا هنوز علائق خود در سکس را شناسایی نکرده اند) ولی اینکه نمی توانند برای یکدیگر لذت بیافرینند به این معنا نیست که به لحاظ اخلاقی کاری اشتباه انجام می دهند.



بنابراین ارزش گذاری اخلاقی فعالیت جنسی مسئله ای جدا از ارزش گذاری های دیگر فعالیت جنسی است، حتی اگر ارتباط های مهمی بین آنها برقرار باشد. به عنوان مثال، این واقعیت که عمل جنسی برای هر دو طرف لذت بخش باشد، و بنابراین از منظر غیر از اخلاق خوب است، ممکن است به عنوان دلیلی قوی و در ظاهر خوب برای این که فکر کنیم عملی از نظر اخلاقی خوب است یا حداقل تا حدودی دارای ارزش اخلاقی است مورد استفاده قرار گیرد. فایده گرایانی مانند جرمی بنتام و حتی جان استوارت میل ممکن است در کل ادعا کنند خوب بودن عمل جنسی از جهاتی غیر از اخلاق میتواند تا حدود زیادی این عمل را توجیه کند.

مثال دیگر: اگر شخصی هیچ گاه تلاش نکند که به شریک خود لذت جنسی بدهد، و به صورت خودخواهانه بر تجربه لذت خودش تأکید کند، آنگاه نقش آن شخص در فعالیت جنسی به لحاظ اخلاقی مشکل دار و سوال برانگیز است. ولی این قضاوت صرفا بر این واقعیت که آن شخص به شخص دیگر لذت جنسی نبخشیده استوار نیست، یعنی رابطه جنسی صرفا به این دلیل که از منظری غیر از منظر اخلاقی بد بوده است، از لحاظ اخلاقی اشتباه نیست. این قضاوت به طور دقیق تر بر انگیزه آن شخص برای لذت ندادن به طرف دیگر استوار است؛ یعنی عدم تلاش آن فرد برای بهتر کردن این تجربه از منظری غیر از منظر اخلاقی برای شخص مقابل.
یک نکته دیگر، تمایز مقوله های ارزش گذاری خوب و بد از منظر اخلاقی و خوب و بد از منظر غیر از اخلاق است. نکته دیگر، اندیشدین درباره رابطه روانشناختی یا هیجانی بین کیفیت اخلاقی فعالیت جنسی و کیفیت آن از منظری غیر از اخلاق است. شاید فعالیت جنسی خوب به لحاظ اخلاقی لذت بخش ترین فعالیت جنسی باشد. درست بودن این مدعا بستگی به این دارد که منظور ما از سکسوالیته خوب به لحاظ اخلاقی و برخی ویژگی های روانشناسی اخلاقی انسان ها چیست.
اگر همیشه رابطه ای مشخص بین کیفیت اخلاقی عمل جنسی و خصوصیات دیگر که به اخلاق مرتبط نمی شوند وجود داشت زندگی ما چه شکلی می شد؟ من مطمئن نیستم دنیای جنسی انسان ها چه شکلی می شد. ولی  یافتن مثال هایی که این رابطه مشخص را در این دنیایی که در آن زندگی میکنیم نقض می کنند کار آسانی است. یک عمل جنسی ممکن است از منظر اخلاقی و از منظرهای دیگر خوب باشد: فعالیت جنسی خوشایند و جذاب یک زوج تازه مزدوج را در نظر بگیرید. ولی یک عمل جنسی ممکن است از نظر اخلاقی خوب و از منظرهای دیگر بد باشد: عمل جنسی عادی و روزمره این زوج را پس از ده سال از ازدواجشان در نظر بگیرید. عمل جنسی می تواند به لحاظ اخلاقی بد باشد ولی از منظرهای دیگر خوب: یکی از این دو همسر که ده سال است ازدواج کرده است با شخص متأهل دیگری رابطه جنسی برقرار می کند و فعالیت جنسی به شدت رضایت بخشی را تجربه می نماید.
و نهایتا یک عمل جنسی ممکن است هم از نظر اخلاقی بد باشد هم از منظرهای دیگر: این دو شخصی که با هم زنای محصنه دارند ممکن است از یکدیگر خسته شوند و آن هیجان اولیه ای را که تجربه می کردند دیگر تجربه نکنند. دنیایی که در آن تفاوتی بین کیفیت اخلاقی و دیگر کیفیت های فعالیت جنسی وجود ندارد ممکن است از جهانی که در آن زندگی میکنیم بهتر باشد یا بدتر باشد. اگر از اینکه خوب یا بد بودن اخلاقی فعالیت جنسی به چه چیزی منجر میشد مطمئن بودم قضاوت خود را ارائه می دادم، ولی برای انجام این قضاوت نیاز به معرفت بسیار بیشتری درباره روانشناسی انسان دارم. گاهی اوقات هنگامی که یک عمل جنسی را به لحاظ اخلاقی بد می دانیم، خود این امر به افزایش لذت این عمل جنسی کمک میکند.
خطرات سکس
تنها لذت جنسی برای قضاوت یک عمل جنسی بر اساس کیفیت آن از منظری غیر از اخلاق کافی نیست: ملاحظات پراگماتیک و احتیاط نیز می توانند در تعیین اینکه یک عمل جنسی از منظر غیر از اخلاق خوب است یا نه نقش بازی کنند.
بسیاری از فعالیت های جنسی می توانند به لحاظ فیزیکی یا روانشناختی خطرناک یا آسیب زا باشند. سکس مقعدی، به عنوان مثال، چه توسط یک زوج غیرهمجنس و چه توسط دو مرد همجنس گرا انجام شود، میتواند به برخی از بافت ها آسیب بزند و پتانسیل انتقال ویروس های متعدد اچ آی وی را (همانطور که در سکس واژینال هم ممکن است رخ دهد) فراهم کند.
بنابراین برای اینکه قضاوت کنیم یک عمل جنسی در کل با معیاری به غیر از معیار اخلاقی خوب یا بد است، نه تنها باید لذت و رضایت آن را در نظر بگیریم، بلکه باید همه انواع آثار جانبی ناخواسته را هم در نظر آوریم: اینکه یک عمل جنسی ممکن است به بدن ما آسیب بزند، آنچنان که در برخی اعمال سادومازوخیسم روی می دهد، به انتقال بیماری های مقاربتی ختم شود، یا به بارداری ناخواسته بینجامد، یا اینکه ممکن است شخص پس از اینکه با شخصی، در جای خاصی یا تحت شرایط به خصوصی عمل جنسی انجام می دهد احساس پشیمانی، خشم یا احساس گناه کند.
تمام این فاکتورهای پراگماتیک و احتیاطی میتوانند در ارزش گذاری اخلاقی فعالیت جنسی دخیل باشند: درد یا ناراحتی تعمدی برای پارتنر جنسی خود ایجاد کردن، یا احتیاط های لازم برای جلوگیری از بارداری احتمالی انجام ندادن، یا پارتنر جنسی خود را از آنچه که ممکن است عفونت آلت تناسلی باشد با خبر نکردن، میتواند از نظر اخلاقی اشتباه باشد. بنابراین، بسته به اینکه کدام یک از اصول اخلاقی مرتبط به سکسوالیته را بپذیریم، عوامل مختلفی که کیفیت عمل جنسی را از منظری غیر از اخلاق تعیین می کند میتواند قضاوت اخلاقی ما درباره آن عمل جنسی را تحت تأثیر قرار دهد.

انحراف جنسی
علاوه بر پرسش از کیفیت از منظر اخلاقی و دیگر منظرها در رابطه با یک عمل جنسی یا گونه ای از فعالیت جنسی، میتوانیم بپرسیم آیا این عمل جنسی طبیعی است یا غیرطبیعی (یا به عبارتی انحرافی) است. صرفا برای اینکه یک تعریف کلی ارائه کرده باشیم، اعمال جنسی طبیعی اعمالی هستند که یا از طبیعت جنسی انسان به صورت طبیعی بر می خیزند، یا حداقل تمایلات جنسی را که به صورت طبیعی از میل جنسی ما انسان ها ناشی می شود از بین نمی برند. اینکه طبیعی بودن تمایل ها  و فعالیت های جنسی انسان شامل چه مواردی می شود بخشی از سوال کلی تر ما از طبیعت بشر است که میتوان آن را انسان شناسی فلسفی نامید، که حیطه وسیعی است.
توجه داشته باشید که قضاوت در مورد اینکه عملی به خصوص جنسی یا گونه ای خاص از فعالیت جنسی طبیعی یا غیرطبیعی است میتواند از ارزش گذاری آن عمل یا نوع عمل به عنوان خوب یا بد به لحاظ اخلاقی یا دیگر معیارها متمایز باشد. در اینجا صرفا به خاطر اینکه باید مثالی بیاوریم فرض کنید که عمل جنسی واژنی بین یک زن و مرد فعالیت جنسی طبیعی و سکس دهانی همجنس گراها غیر طبیعی یا انحراف جنسی است.
حتی اگر چنین باشد نمی توان از این قضاوت ها به این نتیجه رسید که سکس واژنی بین زن و مرد به لحاظ اخلاقی خوب است (ممکن است محصنه یا تجاوز باشد) یا اینکه سکس دهانی همجنس گرایان به لحاظ اخلاقی اشتباه است (ممکن است با توافق دو شخص بالغ و در خلوت خودشان باشد). علاوه بر این، از این واقعیت که رابطه جنسی آلتی بین یک مرد و زن طبیعی است، نمی توان نتیجه گرفت از جهاتی غیر از اخلاق خوب هستند، مثلا لذت بخش هستند؛ همچنین نمی توان از اینکه سکس دهانی دو مرد همجنس گرا انحرافی است به این نتیجه رسید که نمی تواند لذت جنسی برای اشخاصی که انجامش می دهند به ارمغان آورد.
اعمال جنسی طبیعی و غیرطبیعی میتوانند به لحاظ پزشکی یا روانشناختی ریسکی یا خطرناک باشند. هیچ دلیلی ندارد که فرض کنیم اعمال جنسی طبیعی در کل از اعمال جنسی غیرطبیعی امن تر هستند؛ به عنوان مثال، عمل جنسی بین زن و مرد بدون وسایل پیشگیری از چندین جهت از اینکه دو شخص همجنس با هم خودارضایی کنند خطرناک تر است.
از آنجایی که رابطه ای ضروری بین ارزش گذاری یک عمل به خصوص جنسی یا گونه ای خاص از عمل جنسی به عنوان طبیعی یا غیرطبیعی از یک سو و ارزش گذاری بین کیفیت ها از منظر اخلاقی یا دیگر منظرها از سوی دیگر، وجود ندارد، چرا باید به این فکر کنیم که یک عمل جنسی یا گونه ای از عمل جنسی طبیعی است و گونه ای دیگر انحرافی؟ یک دلیل این است که فهمیدن اینکه چه چیزی در سکسوالیته انسان ها طبیعی و چه چیزی غیرطبیعی است به ما کمک می کند تا تصویر خود از طبیعت بشر را به طور کلی تر کامل کنیم، و  کمک می کند ما انسان ها نوع خود را بهتر بشناسیم.
با چنین تأملاتی، درون اندیشی در مورد بشریت و شرایط انسانی که در قلب فلسفه است کامل تر می شود. دلیل دوم این است که تمایز بین طبیعی و انحراف در سکسوالیته انسان میتواند برای روانشناسی مفید باشد، به خصوص اگر فرض را بر این بگذاریم که تمایل یا میل به انجام فعالیت های جنسی انحرافی نشانه یا علائم بیماری روانشناختی یا ذهنی است.

انحراف جنسی و اخلاق
در نهایت، با توجه به اینکه فعالیت جنسی طبیعی صرفا از نظر اخلاقی خوب نیست و فعالیت سکشوال غیرطبیعی ضرورتا به لحاظ اخلاقی اشتباه نیست، میتوانیم بحث کنیم که آیا طبیعی یا غیرطبیعی بودن عمل جنسی به خصوصی یا گونه خاصی از سکسوالیته میتواند کم و بیش خوب یا بد بودن آن عمل را به لحاظ اخلاقی تحت تأثیر قرار دهد. همانطور که خوب یا بد بودن عمل جنسی از جهتی غیر از اخلاق – مثلا اینکه آیا برای افرادی که آن را انجام می دهند لذت بخش است یا خیر – ممکن است گاهی عامل مهمی در ارزش گذاری اخلاقی یک عمل باشد، اینکه آیا یک عمل یا گونه ای از ابراز جنسی طبیعی یا غیرطبیعی است میتواند گاهی نقش بزرگی در تمصمیم بر سر اینکه عملی به لحاظ اخلاقی  خوب یا بد است داشته باشد.
مقایسه ای بین فلسفه جنسی الهیات دان کاتولیک سده های میانی توماس آکویناس و فیلسوف سکولار معاصر تامس نیگل در این راستا بسیار آموزنده است. آکویناس و نیگل، هر دو را میتوان اینگونه فهمید که امور غیرطبیعی در سکسوالیته انسان را انحراف می شمارند، و منظور از آنچه از منظر سکسوالیته انسان ها انحرافی یا غیرطبیعی است صرفا کارهایی است که از سکسوالیته طبیعی انسان پیروی نمی کنند یا با آن در تعارض هستند. ولی به غیر از این توافق های کلی، تفاوت های عمیقی بین آکویناس و نیگل وجود دارد.

قانون طبیعی آکویناس
بر اساس مقایسه سکسوالیته انسان ها و حیوانات (پستانداران به طور خاص)، آکویناس به این نتیجه می رسد که سکسوالیته طبیعی برای انسان ها میل داشتن به جماع با غیرهمجنس است.
جماع با غیرهمجنس مکانیسمی است که خدای مسیحیت برای تضمین بقای گونه های حیوانات، که شامل انسان ها هم می شود، طراحی کرده است، و بنابراین انجام این عمل ابراز طبیعی طبیعت جنسی انسان است. علاوه بر این، این خدا هر یک از اعضای بدن را برای انجام اعمال به خصوصی طراحی کرده است، و از نظر آکویناس خداوند آلت جنسی مردان را برای کاشت اسپرم درون مهبل زنان – به هدف انجام تولید مثل - آفریده است.
آکویناس از این نتیجه میگیرد که ریختن اسپرم در جایی به جز درون مهبل زنان غیرطبیعی است: تخطی از طراحی خداوند است، و برخلاف طبیعت چیزها. منظور از طبیعت چیزها، همان شکلی است که خدا آنها را دایر کرده است. از نظر آکویناس، تنها به این دلیل، چنین فعالیت هایی غیراخلاقی و توهینی بزرگ به نقشه هوشمندانه قادر متعال هستند.
عمل جنسی با حیوانات، با افراد همجنس و خود ارضایی برای آکویناس اعمال جنسی غیرطبیعی هستند و دقیقا به همین دلیل غیراخلاقی هستند. اگر این اعمال با نیت و اراده شخص انجام شوند، موجب برهم زدن نظم جهان به آن شکل که خدا آفریده و دستور داده است به آن احترام بگذاریم، می شوند. (Summa Theologiae, vol. 43, 2a2ae, qq. 153-154)


در هیچ یک از این اعمال امکان تولید مثل وجود ندارد و از اجزای جنسی و غیرجنسی بدن برای اهدافی به غیر از آنچه برای آنها طراحی شده اند استفاده شده یا سواستفاده گشته است. هرچند آکویناس به صورت مشخص عنوان نمی کند ولی میتوان از جهت گیری او در فلسفه سکسوالیته برداشت کرد که سکس دهانی حتی هنگامی که توسط افراد غیرهمجنس انجام می شود نیز انحراف جنسی و به لحاظ اخلاقی اشتباه است.


دست کم در مواردی که سکس دهانی به ارگاسم ختم می شود، اسپرم در جایی که باید قرار نمی گیرد و بنابراین تولید مثل ممکن نیست. اگر ورود آلت تناسلی مرد به مهبل الگوی عمل طبیعی است، پس هر گونه ترکیب آناتومیک دیگر غیرطبیعی و بنابراین غیراخلاقی خواهد بود؛ به عنوان مثال، آلت تناسلی مرد، دهان یا انگشتان وارد مقعد شوند. در نظر داشته باشید که معیار آکویناس برای طبیعی بودن یعنی اینکه عمل جنسی باید ماهیت تولید مثلی داشته باشد و بنابراین باید شامل یک آلت جنسی مردانه که وارد یک مهبل می شود باشد، هیچ اشاره ای به روانشانسی انسان نمی کند. خط فکری آکویناس معیاری آناتومیک از سکس طبیعی و انحرافی می دهد که تنها به اندام بدن و آنچه که این اندام میتوانند به لحاظ فیزیولوژیک انجام بدهند و رابطه این اندام با یکدیگر، ارجاع دارد.


فلسفه سکولار نیگل

توماس نیگل پیش فرض اصلی آکویناس را مبنی بر اینکه برای کشف این که چه چیزی در سکسوالیته انسان ها طبیعی است باید به اشتراک انسان ها با دیگر حیوانات تاکید کنیم، رد می کند. با به کارگیری این فرمول، آکویناس به این نتیجه رسید که هدف فعالیت جنسی و اندام جنسی در انسان ها تولید مثل است، همانطور که در دیگر حیوانات این گونه است. تقریبا همه چیز دیگر در فلسفه سکسوالیته آکویناس به لحاظ منطقی از این الگو منتج می‌شود.

در مقابل، استدلال نیگل این است که برای کشف مشخص سکسوالیته طبیعی انسان و پس از آن اعمال جنسی غیرطبیعی و انحرافی باید بر عدم اشتراک انسان ها و حیوان های دیگر تمرکز کنیم. باید بر انواع تفاوت بین انسان ها و دیگر حیوانات و بر دلایلی که طبق آنها انسان ها و سکسوالیته آنها به خصوص است تأکید کنیم. بنابراین، نیگل استدلال می کند که انحراف جنسی در انسان میتواند به عنوان یک پدیده روانشناختی فهمیده شود، برخلاف رویکرد آکویناس که رویکردی آناتومیک و فیزیولوژیک داشت. چرا که روانشناسی انسان است که ما را از دیگر حیوانات تمایز کامل می بخشد، و بنابراین تبیین سکسوالیته طبیعت بشر باید یگانگی روانشناسی انسان را تصدیق کند.

نیگل پیشنهاد می کند که تعاملی جنسی که در آن هر شخص با متوجه شدن برانگیختگی جنسی شخص دیگر یا برانگیختگی جنسی پاسخ می گوید، نمایانگری روانشناختی است که برای سکسوالیته انسان طبیعی است. در چنین مواجهه ای، هر شخصی از خود و دیگری به عنوان سوژه و ابژه تجربه جنسی مشترکشان آگاه می شود. مواجهه یا رویدادهای انحراف جنسی مواردی هستند که در آنها این تشخیص دوجانبه برانگیختگی غایب است، و شخص در آن صرفا کاملا یا سوژه است یا ابژه تجربه جنسی باقی می ماند.
بنابراین انحراف جنسی جدایی یا نقصان الگوی کامل روانشناختی برانگیختگی و هشیاری است (See Nagel's "Sexual Perversion," pp. 15-17) در تبیین روانشناختی نیگل از طبیعی و انحراف در سکسوالیته، هیچ ارجاعی به اندام بدن یا فرآیندهای فیزیولوژیک داده نمی شود. به عبارتی برای اینکه یک مواجهه جنسی طبیعی باشد لازم نیست فرم تولید مثل داشته باشد، مادامی که شرط لازم روانشناسی به رسمیت شناختن دوطرفه حاضر باشد.
از نظر نیگل، اینکه فعالیت جنسی طبیعی یا انحرافی است وابسته به اندام به کار گرفته شده در این فعالیت یا اینکه هر یک از اندام کجا قرار می گیرد نیست، و تنها به ماهیت روانشناختی مواجهه جنسی وابسته است. بنابراین نیگل با آکویناس بر سر اینکه همجنس گرایی به عنوان یک گونه به خصوص عمل جنسی غیرطبیعی و انحرافی است مخالف است، چرا که عمل جنسی دهانی آمیزش همجنس گرایان ممکن است با به رسمیت شناختن برانگیختگی جنسی طرف مقابل و واکنشی به آن باشد.
یادگارپرستی (فتیشیسم)

مقایسه دلالت​های دیدگاههای نیگل و آکویناس در رابطه با یادگارپرستی برای روشن کردن بحث مفید است. منظور از یادگارپرستی عادتی مردانه است که در حالی که با کفش یا لباس زیر زنانه ور می ورند خود ارضایی می کنند. نیگل و آکویناس بر سر اینکه چنین فعالیت هایی غیرطبیعی و انحرافی است موافق هستند، ولی بر سر زمینه این ارزیابی ها با یکدیگر مخالفند. برای آکویناس، خودارضایی در حالی که کفش یا لباس زیر را نوازش میکنید غیرطبیعی است چرا که اسپرم در جایی که باید ریخته نمی شود، و بنابراین این عمل هیچ پتانسیلی برای تولید مثل ندارد.

برای نیگل، خودارضایی یادگارپرستانه بنا به دلیلی کاملا متفاوت انحرافی است: در این فعالیت، هیچ امکانی برای آگاه شدن از برانگیختگی شخصی دیگر و برانگیخته شدن به وسیله برانگیختگی او وجود ندارد. برانگیختگی یادگارپرست از منظر روانشناسی انسان طبیعی، معیوب است.
در این مثال به یک تفاوت دیگر بین نیگل و آکویناس توجه کنید: از نظر آکویناس فعالیت جنسی یک یادگارپرست غیراخلاقی است دقیقا به این دلیل که انحراف است (از قالب طبیعی ای که توسط خداوند بنا نهاده شده است تخطی می کند)، در حالی که نیگل به این نتیجه نمی رسد که باید از نظر اخلاقی اشتباه باشد – هرچه باشد عمل جنسی یادگارپرستانه ممکن است کاملا بدون آزار رساندن به دیگران انجام شود – حتی اگر مشخص کند که امری مشکوک درباره روانشناسی یادگارپرست وجود دارد. تغییر تاریخی و اجتماعی از تبیین اخلاقی تومائی نسبت به انحراف جنسی به سمت تبیین روانشناختی غیراخلاقی (منظور ضداخلاقی نیست) مانند تبیین نیگل نمایانگر گرایش بسیار گسترده تری است: جایگزینی قضاوت های دینی و اخلاقی در مورد انواع رفتارهای منحرف با قضاوت ها و مداخله های پزشکی و روانپزشکی  (Alan Soble, Sexual Investigations, chapter 4).


سکسوالیته زنانه و قانون طبیعی

نوع دیگری از اختلاف نظر توسط کریستین گودرف – الهیات دان مسیحی – که با آکویناس اشتراکات زیادی دارد ثبت شده است. گودرف با اینکه مطالعه آناتومی و فیزیولوژی ما را به برنامه و طراحی خدا آگاه می کند موافق است، و اینکه رفتار جنسی انسان باید با هدف خدا از خلقت همخوانی داشته باشد. به عبارتی فلسفه گودرف درون سنت قانون طبیعی تومیستی قرار می گیرد.

ولی گودرف خاطر نشان می کند که اگر به آناتومی و فیزیولوژی اعضای جنسی زنانه دقیق تر نگاه کنیم، به خصوص به کلیتروس، به جای آنکه به طور انحصاری روی آلت جنسی مرد – همانطور که آکویناس این کار را کرد – متمرکز شویم، نتایج کاملا متفاوتی درباره نقشه و طراحی خدا به دست خواهد آمد و بنابراین اخلاق جنسی مسیحی محدودیت های کمتری ایجاد خواهد کرد. گودرف عنوان می کند که به طور خاص کلیتروس عضوی از بدن است که تنها هدفش ایجاد لذت جنسی است و برخلاف آلت جنسی مردان که کارکردی دوگانه یا ترکیبی دارد، هیچ ارتباطی با تولید مثل ندارد.

گودرف به این نتیجه می رسد که وجود کلیتروس در بدن زن بدین معناست که قصد خدا این بوده است که هدف فعالیت جسمانی همانقدر که به خاطر تولید مثل بوده است به خاطر لذت جنسی نیز باشد. بنابراین، از منظر گودرف، فعالیت جنسی لذت بخش که به هدف تولید مثل انجام نشود از طراحی خداوند تخطی نمی کند، غیرطبیعی نیست و بنابراین ضرورتا از نظر اخلاقی اشتباه نیست، مادامی که در زمینه ازدواج تک همسری انجام شود (Sex, Body, and Pleasure, p. 65) امروزه مانند آکویناس نمیتوانیم مطمئن باشیم که با بررسی بدن انسان و حیوان ها میتوانیم نقشه خداوند را کشف کنیم؛ ولی چنین شک گرایی در مورد توانایی ما برای تشخیص قصد خداوند از واقعیت های دنیای طبیعی شامل نظرات گودرف نیز میشود.



بحث هایی درباره اخلاق جنسی
اخلاق رفتار جنسی به عنوان شاخه ای از اخلاق کاربردی به اندازه اخلاق هر پدیده ای دیگری که در اخلاق کاربردی بررسی میشود مناقشه برانگیز است. به عنوان مثال به بحث های پرسر و صدا درباره اتونازی، اعدام، سقط جنین، و استفاده از حیوانات برای غذا، لباس، تفریح و تحقیق پزشکی فکر کنید.
بنابراین جای تعجب نیست که هرچند بحث اخلاق جنسی ممکن است به از بین بردن یک سری سوتفاهم ها و شفاف سازی ها در مسائل بینجامد، بعید است پاسخی نهایی به پرسش در مورد اخلاق فعالیت جنسی از فلسفه سکسوالیته به دست بیاید. تا جایی که من با بررسی بحث های موجود در رابطه با اخلاق جنسی می توانم بگویم، حداقل سه موضوع عمده وجود دارد که بحث های زیادی توسط فیلسوف های سکسوالیته در مورد آن انجام شده است و هر یک، عرصه ای برای ادامه بحث ها فراهم می کنند.

قانون طبیعی در مقابل اخلاق لیبرال

تا بدین جا با یک بحث آشنا شده ایم: منازعه ای وجود دارد بین رویکرد قانون طبیعی تومیستی به اخلاق جنسی و رویکردی لیبرال و سکولارتر که رابطه تنگانگ را بین آنچه در سکسوالیته انسان غیرطبیعی و غیراخلاقی است نفی می کند. فیلسوف های لیبرال سکولار بر ارزش هایی مانند اتنخاب مستقل، خودمختاری، و لذت برای رسیدن به قضاوت اخلاقی درباره رفتار جنسی تأکید می نمایند، در مقابل سنت تومیستی اخلاق جنسی محدودکننده تری را با استفاده از طرحی وضع شده الهی که عمل انسان باید از آن تبعیت کند توجیه می نماید.





تجاوز برای یک فیلسوف لیبرال سکسوالیته، نمونه بارز یک عمل جنسی است که به لحاظ اخلاقی اشتباه بوده و در آن شخصی خود را به شخص دیگر تحمیل می کند یا از تهدید و ارعاب برای انجام فعالیت جنسی استفاده می کند. در مقابل، برای لیبرال ها هرآنچه که به صورت داوطلبانه بین دو یا چند نفر انجام شود به طور کلی به لحاظ اخلاقی مجاز است.


بنابراین، برای لیبرال سکولار، عمل جنسی اگر غیرصادقانه، با ارعاب، یا فریبکارانه باشد به لحاظ اخلاقی اشتباه است، و نظریه قانون طبیعی با این موارد موافق است، ولی اضافه می کند که صرف غیرطبیعی بودن عملی دلیلی مستقل برای محکوم کردن آن عمل به لحاظ اخلاقی است. به عنوان مثال، کانت بر این باور بود که «خودارضایی سواستفاده از توانایی جنسی است، به وسیله آن، فرد شخصیت خود را پس می زند و خود را به پایین تر از سطح حیوانات تنزل می دهد... رابطه جنسی بین دو فرد همجنس نیز خلاف غایت های بشری است». ((Lectures, p. 170

اما، لیبرال ها معمولا هیچ اشکال یا اشتباه اخلاقی ای در خودارضایی یا فعالیت جنسی همجنس گرایانه نمی بینند. این فعالیت ها ممکن است غیرطبیعی باشد، و شاید به نوعی از حیث احتیاط انجام آنها عاقلانه نباشد، ولی در بسیاری از موارد اگر نه در اکثریت موارد میتوان این اعمال را بدون اینکه به دیگری آسیبی وارد شود انجام داد.

قانون طبیعی حتی اگر جزییات آن امروزه با رویکرد اصلی آکویناس همخوانی نداشته باشد، همچنان بین فیلسوف های سکسوالیته مطرح است. به عنوان مثال، فیلسوف معاصر جان فینیس استدلال می کند که اعمال جنسی بی ارزش به لحاظ اخلاقی وجود دارند که در آنها «بدن شخص به عنوان ابزاری برای تضمین رضایت تجربی خویشتن هشیار به کار گرفته می شود» (به مقاله "Is Homosexual Conduct Wrong?" مراجعه کنید).
به عنوان مثال، در خودارضایی یا ورود آلت تناسلی به مقعد در سکس، بدن صرفا ابزاری برای رضایت جنسی است و در نتیجه خویشتن شخص چندپاره می شود. خویشتن انتخاب گر شبه برده ای برای خویشتن تجربه گر می شود که به دنبال کامروایی است. از نظر جان فینیس چندپاره شدن و بی ارزشی مرتبط به خودارضایی و سکس مقعدی به تمام انواع لذت جنسی خارج از ازدواج تسری پیدا می کند.
این بدین دلیل است که تنها در جماع بین دو همجنس که ازدواج کرده اند، «اندام تولید مثل» افراد «آنها را به یک واحد بیولوژیک تبدیل می کند». فینیس استدلال خود را با این شهود بدبینانه متافیزیکی شروع می کند که فعالیت جنسی بدن انسان ها به صورت ابزار در نظر می گیرد، و با این اندیشه نتیجه گیری می کند که فعالیت جنسی در ازدواج – به طور خاص رابطه جنسی آلتی – مانع گسیختگی می شود چرا که تنها در این مورد است که طبق نقشه مورد نظر خداوند، زوج به وحدت اصیل دست می یابند: «اتحاد ارگاسمی آلت های جنسی شوهر و زن واقعا آنها را به لحاظ بیولوژیک متحد می کند» (به مقاله "Law, Morality, and 'Sexual Orientation' فینیس مراجعه کنید).
توافق کافی نیست
بحث دیگر این است که برای برآورده کردن الزامات اخلاق سکسوال کافی است که به شخص ثالثی آسیبی نرسد و دو نفر در عمل جنسی داوطلبانه، با توافق آزادانه و آگاهانه خود عمل کنند. البته، افرادی که در سنت قانون طبیعی هستند کفایت توافق را نفی می کنند، چرا که از نظر آنها انجام داوطلبانه عمل جنسی غیرطبیعی از نظر اخلاقی اشتباه است، ولی آنها در کاهش اهمیت اخلاقی توافق تنها نیستند.
فعالیت جنسی بین دو نفر ممکن است برای یک یا هردوی آنها آسیب زا باشد، و یک کمال گرا ادعا خواهد کرد که آسیب رساندن یک شخص به دیگری اشتباه است، یا اینکه شخصی به دیگری اجازه دهد به او آسیب بزند، حتی هنگامی که هر دو توافقی آزادانه و آگاهانه برای عمل مشترکشان داشته باشند. توافق در این مورد کافی نیست، و در نتیجه برخی از گونه های سادومازوخیسم به لحاظ اخلاقی اشتباه هستند.
همچنین انکار کفایت توافق، مکرر توسط فیلسوف هایی که ادعا می کنند تنها در رابطه متعهدانه است که فعالیت جنسی بین دو نفر به لحاظ اخلاقی مجاز است مورد تأکید قرار گرفته است. توافق آزادانه و آگاهانه دو نفر ممکن است شرط لازم برای اخلاقی بودن فعالیت جنسی باشد، ولی بدون حضور عاملی دیگر (مانند عشق، ازدواج، صمیمیت و غیره) فعالیت جنسی آنها صرفا استفاده و ابژه سازی دو طرفه باقی می ماند و بنابراین، به لحاظ اخلاقی مشکل دارد.

به عنوان مثال، در سکس اتفاقی دو نفر صرفا از یکدیگر برای لذت جنسی خود استفاده می کنند؛ حتی وقتی که واقعا با توافق باشد، این استفاده های جنسی دوطرفه منجر به عمل جنسی فضیلت مندانه نمی شود. کانت و پاپ ژان پل دوم این دیدگاه را دارند: اگر با اراده خود اجازه بدهید شخص دیگری از شما به لحاظ جنسی استفاده  کند خود را به شی تبدیل کرده اید. برای کانت، فعالیت جنسی تنها در ازدواج است که که مانع می شود از شخص دیگر به عنوان وسیله استفاده شود، چرا که در ازدواج هر دو شخص بدن و روح خود را به یکدیگر تسلیم کرده اند و وحدت متافیزیکی ظریفی به دست آورده اند. (Lectures, p. 167)


از نظر پاپ ژان پل دوم «تنها عشق می تواند مانع از استفاده از یک شخص توسط دیگری شود» (Love and Responsibility, p. 30). چرا که عشق، وحدت اشخاص ناشی از اهدا کردن خود به دیگری به طور دوجانبه است. با این حال، در نظر داشته باشید که عشق وحدت بخش به عنوان عاملی که فعالیت جنسی را (فراتر از توافق صرف) توجیه می کند دلالت های جالب و نقیضه آمیزی دارد: روابط جنسی لزبین ها و گی ها در صورتی که ازدواج مبتنی بر عشق و تک همسری و همجنس گرایانه انجام شود مجاز است (رویکردی که توسط دو الهیات دان یعنی پاتریشیا یونگ و رالف اسمیت در Heterosexism  از آن دفاع شده است). در این قسمت از استدلال، پیروان این دیدگاه که فعالیت جنسی تنها در ازدواج قابل توجیه است معمولا به قانون طبیعی روی می آورند تا ازدواج همجنس گرایانه را ممنوع کنند.


توافق کافی است
در رویکردی دیگری به این مسائل، این واقعیت که فعالیت جنسی به صورت داوطلبانه توسط همه افراد انجام می شود، بدین معناست که – به فرض اینکه به شخص ثالثی آسیبی وارد نشود – فعالیت جنسی به لحاظ اخلاقی مجاز است. در دفاع از این دیدگاه کفایت توافق، توماس ماپس می نویسند «احترام برای اشخاص شامل این است که هر یک از ما مرجعیت اشخاص دیگر را به عنوان موجوداتی عاقل که میتوانند زندگی شخصی خود را آنگونه که مناسب می بینند برنامه ریزی کنند» بپذیریم ("Sexual Morality and the Concept of Using Another Person," p. 204).
مجاز برشمردن توافق شخص به عنوان عامل کنترل برای برقراری رابطه جنسی با شخص دیگر به معنای احترام گذاشتن به خودمختاری شخص مقابل، توانایی خردورزی و تصمیم گیری اوست، در حالی که وقتی به شخص دیگر اجازه نمی دهیم که تصمیم بگیرد چه زمانی فعالیت جنسی داشته باشد به طور غیرمحترمانه ای قیم مآبانه است. اگر توافق شخص دیگر کفایت کند، بدان معناست که من انتخاب غایت های او را محترم بر می شمارم، یا حتی اگر نسبت به انتخاب غایت های به خصوصی موافق نباشم، حداقل می توانم به توانایی انتخاب غایت های خودش احترام بگذارم.
بنابر دیدگاه مبتنی بر قوت توافق، نمی توان به فعالیت جنسی اتفاقی، رابطه جنسی با غریبه ها، و هرزگی جنسی ایرادی اخلاقی گرفت، مادامی که افرادی که در رابطه جنسی دخیل هستند واقعا توافق داشته باشند.
اگر معیار توافق آگاهانه و آزادانه ماپس برای اخلاقی بودن فعالیت جنسی صحیح باشد، همچنان باید با چند پرسش دشوار روبرو شد. توافق به چه میزان باید صریح باشد؟ هنگامی که شخصی در لحظه با شخص دیگری به صورت مبهم توافق می کند، «باشه، بیا سکس کنیم» آن شخص الزاما با هرگونه نوازش جنسی یا روش آمیزش جنسی  که مد نظر شخص دیگر است توافق نکرده است. توافق چقدر باید صریح باشد؟
آیا توافق را میتوان  با رفتاری غیرارادی متوجه شد (به عنوان مثال، آه کشیدن) یا مشخصه های غیرکلامی (مانند شق کردن یا روغن زدن) میتوانند به شکل قاطع نشان دهند که شخص دیگر به انجام سکس موافقت کرده است؟ برخی از فیلسوف ها تأکید دارند که توافق باید مشخصا در مورد انجام عمل جنسی باشد، و برخی تنها توافق کلامی صریح را مجاز می دانند، از نظر آنها زبان بدنی به تنهایی نمی تواند برای ابراز میل و قصد افراد کافی باشد (See Alan Soble, "Antioch's 'Sexual Offense Policy'.").

همچنین در نظر بگیرید که همه فیلسوف ها با ماپس و دیگر افراد همفکر او همنظر نیستند که توافق کاملا خودآگاهانه، همیشه برای  به لحاظ اخلاقی مجاز بودن فعالیت جنسی لازم است. به عنوان مثال، جفری مورفی در این زمینه شک و شبهه هایی را مطرح کرده است ("Some Ruminations on Women, Violence, and the Criminal Law," p. 218):

«با من سکس داشته باش یا یک دوست دختر دیگر پیدا میکنم» به نظر من (تحت شرایط معمولی) تهدیدی مجاز به لحاظ اخلاقی است، و «با من سکس داشته باش و من با تو ازدواج خواهم کرد» به نظر من (با فرض اینکه این پیشنهاد واقعی باشد) پیشنهادی مجاز به لحاظ اخلاقی است... ما راه خود را در بخش عمده ای از زندگی با طرحواره های تهدیدها و پیشنهادها هموار میکنیم... و دلیلی نمی بینم که چرا قلمروی سکسوالیته باید از این روش خیلی نرمال انسان بودن جدا شود».
مرفی بر این باور است که برخی از تهدیدها مصداق ارعاب هستند و بنابراین ماهیت داوطلبانه بودن مشارکت در فعالیت جنسی یکی از اشخاص را دچار مشکل می کند، ولی او اضافه می کند این گونه تهدیدها همیشه به لحاظ اخلاقی اشتباه نیستند. میتوان گفت که در مواردی که مورفی توصیف می کند تهدیدها و پیشنهادها اصلا مصداق ارعاب نیستند و هیچ مانعی برای مشارکت داوطلبانه در سکس ایجاد نمی کنند (See Alan Wertheimer, "Consent and Sexual Relations.") اگر چنین باشد، موارد مورد نظر مورفی ما را به این نتیجه نمی رسانند که برای اخلاقی بودن فعالیت جنسی  توافق داوطلبانه همیشه مورد نیاز نیست.

همانطور که مثال های مرفی نشان می دهند، بحث دیگر حول معنا و کاربرد مفهوم «داوطلبانه» می گردد. اینکه توافق، صرفا، برای اخلاقی بودن فعالیت جنسی ضروری است یا اینکه کافی هم هست، هر اصل اخلاقی که بر توافق بنا نهاده شده تا تمایز اخلاقی بین رویدادهای جنسی انجام دهد فهمی مشخص از ابعاد داوطلبانه توافق را پیش فرض گرفته است. میتوان گفت که مشارکت در فعالیت جنسی نباید از نظر فیزیکی توسط شخصی به شخص دیگری تحمیل شود. ولی این حقیقت واضح مسائل را حل نشده باقی می گذارد. به عنوان مثال اونورا اونیل بر این باور است که سکس اتفاقی به لحاظ اخلاقی اشتباه است چرا که توافقی که به نظر می آید در آن وجود دارد خیلی بعید به نظر می آید که به حد کافی داوطلبانه باشد، از آنجایی که افراد برای مشارکت در فعالیت جنسی تحت تأثیر فشار ماهرانه که معمولا بر یکدیگر وارد می کنند قرار میگیرند  ("Between Consenting Adults").
یک ایده آل اخلاقی این است که مشارکت واقعا توافقی در فعالیت جنسی مستلزم هیچ گونه ارعاب یا فشاری از هر نوعی نیست. چرا که مشارکت در فعالیت جنسی میتواند به شکل های متفاوت خطرناک یا پرمخاطره باشد. از منظر این ایده آل ما به لحاظ فیزیکی، روانشناختی، و متافیزیکی دوست داریم مطمئن باشیم که هر کسی که در فعالیت جنسی شرکت می کند این کار را به شکل کاملا داوطلبانه انجام دهد.
برخی از فیلسوف ها استدلال کرده اند که این ایده آل تنها هنگامی تحقق می یابد که برابری سیاسی و اقتصادی قابل توجهی بین افراد در رابطه جنسی وجود داشته باشد. به عنوان مثال، جامعه ای که در درآمد یا ثروت نابرابری​های اعضای مختلفش را نشان میدهد، جامعه ای است که در آن برخی از افراد در معرض ارعاب اقتصادی قرار می گیرند. اگر برخی از گروههای مردم (زنان و اعضای اقلیت های قومی به طور خاص) قدرت اجتماعی اقتصادی کمتری از دیگران دارند، اعضای این گروهها از بین انواع ارعاب، به طور خاص در معرض ارعاب جنسی قرار میگیرند.
یکی از پیامدهای این تفکر این است که روسپیگری که برای بسیاری از لیبرال های جنسی تجارتی معامله ای بین ارائه دهنده خدمات جنسی و یک مشتری است و تا حدود زیادی مشخصه مکفی آن توافق آگاهانه و آزادانه است، ممکن است از نظر اخلاقی اشتباه باشد: اگر شرایط اقتصادی روسپی به عنوان عامل فشاری عمل کند که ماهیت داوطلبانه مشارکت او را نفی نماید.
علاوه بر این زنان دارای فرزند که به لحاظ اقتصادی به همسرانشان وابسته هستند ممکن است خود را در شرایطی بیابند که مجبور باشند صرف نظر از خواسته شان و از ترس رها شدن در فعالیت جنسی مشارکت کنند؛ این زنان نیز ممکن است در فعالیت جنسی به طور کاملا داوطلبانه شرکت نکنند. زنی که با داشتن رابطه جنسی با همسرش تحت فشار موافقت می کند نگران این است که اگر بیش از اندازه «نه» بگوید، ممکن است از نظر اقتصادی – یا حتی فیزیکی و روانشناختی – رنج بکشد.
چارلین موهلینهارد و جنیفر شرگ این دیدگاه را بیان کرده اند که حضور هرگونه فشار ارعاب آمیز است و ماهیت داوطلبانه مشارکت در فعالیت جنسی را نفی می کند و بنابراین از نظر اخلاقی قابل اعتراض است. (their "Nonviolent Sexual Coercion") از جمله مواردی که آنها خاطرنشان می کنند می‌ توان به «ارعاب جایگاهی»  ( هنگامی که زنان به داشتن فعالیت جنسی یا ازدواج به واسطه شغل یک مرد مجبور میشوند) و «تبعیض علیه لزبین ها» (تبعیضی که زنان را وادار می کند تنها با مردها روابط جنسی برقرار کنند) اشاره کرد که فرم هایی از ارعاب هستند که ماهیت داوطلبانه مشارکت زنان در فعالیت جنسی با مردان را زیر سوال می برد.
ولی با توجه به موردی که ما در ذهن داریم، شاید دقیقتر این باشد که بگوییم برخی از فشارها ارعاب آمیز نیستند و به شکل محسوسی داوطلبانه بودن را زیر سوال نمی برند، یا اینکه برخی از فشارها ارعاب آمیز هستند ولی با این حال به لحاظ اخلاقی نمی توان به آنها ایرادی گرفت. آیا این همیشه صحیح است که وجود هر گونه فشار روی شخصی دیگر به ارعابی که ماهیت داوطلبانه توافق را بر هم می زند، به شکلی که فعالیت جنسی متعاقب آن به لحاظ اخلاقی نادرست است می انجامد؟

تحلیل مفهومی
فلسفه مفهومی سکسوالیته با آنالیز و شفاف سازی مفاهیمی که در این بخش از فلسفه بنیادی هستند سر و کار دارد: فعالیت جنسی، میل جنسی، احساس جنسی، انحراف جنسی، و دیگر مفاهیم. همچنین این شاخه از فلسفه سعی دارد مفاهیمی را که کمتر انتزاعی هستند تعریف کند، مفاهیمی مانند روسپی گری، پورنوگرافی و تجاوز. خوش دارم فلسفه مفهومی سکسوالیته را با تمرکز بر یک مفهوم به خصوص یعنی «فعالیت جنسی» مشخص کنم، و بررسی کنم که این مفهوم به چه شکلی با دیگر مفاهیم اصلی مانند «لذت جنسی» مرتبط است. یکی از درس هایی که باید اینجا بیاموزیم این است که فلسفه مفهومی سکسوالیته میتواند مانند فلسفه نرماتیو سکسوالیته دشوار و نزاع برانگیز باشد، و  در نتیجه نتایج قطعی مفهومی معمولا به دشواری حاصل می شوند.

فعالیت جنسی در برابر «سکس کردن»

طبق پژوهش بدنامی که در سال 1999 توسط ژورنال انجمن پزشکی آمریکایی (در چه شرایطی خواهی گفت «سکس داشته ای» توسط استفانی سندرز و جون راینیش) چاپ شده است، درصد بالایی از دانشجویان دوره کارشناسی، یعنی حدود 60% سکس دهانی را (کس‌لیسی و کیرخوری) را «سکس داشتن» حساب نمی کنند. این یافته ها در نگاه اول خیلی تعجب آور هستند، ولی به طور همدلانه فهم آن خیلی دشوار نیست.  

هرچند ما به عنوان فیلسوف به راحتی به این نتیجه می رسیم که سکس دهانی گونه ای خاص از فعالیت جنسی است. ولی «فعالیت جنسی» مفهومی تخصصی است، در حالی که «سکس داشتن» مفهومی در زبان عادی است، که اصولا به آمیزش دو غیرهمجنس اشاره دارد. بنابراین، هنگامی که مونیکا لووینسکی به محرم اسرار خود لیندا تریپ گفت که با بیل کلینتون «سکس نداشته است»، ضرورتا خودفریبی نمی کرد، دروغ نمی گفت، یا حقه بازی نمی کرد. او صرفا به تعریفی در زبان عامه یا بر اساس معیار «سکس داشتن» که با مفهوم «فعالیت جنسی» فلاسفه یکی نیست تکیه کرده بود، تعریفی که همیشه شامل سکس دهانی نمی شود و معمولا مستلزم آمیزش آلتی است.

نتیجه دیگری از پژوهش یاد شده میتوان به دست آورد. اگر فرض کنیم که آمیزش غیرهمجنس ها به طور عمده، یا در موارد بسیاری، لذت بیشتری برای مشارکت کنندگان نسبت به سکس دهانی ایجاد می کند، یا حداقل در آمیزش غیرهمجنس ها عمل متقابل تری نسبت به لذت جنسی یک طرفه سکس دهانی رخ می دهد، و به همین دلیل است که تفکر عادی به کمتر دیدن اهمیت هستی شناختی سکس دهانی تمایل دارد، شاید بتوانیم از این بهره بگیریم تا تبیینی فلسفی از فعالیت جنسی به دست آوریم که با تفکر عادی سازگار باشد.

فعالیت جنسی و لذت جنسی
در اندیشه رایج، اینکه عمل جنسی از منظری غیر از اخلاق خوب یا بد است معمولا با این که با قضاوت نسبت به اینکه آن عمل اصلا جنسی است یا خیر مرتبط است. گاهی ما لذتی از عمل جنسی نمی بریم و گاهی لذت خیلی کمی می بریم (مثلا، صرفا به شخص مقابل لذت می بخشیم، یا حتی لذت را به شخص دیگری می فروشیم)، و فکر میکنیم که حتی با اینکه دیگری تجربه جنسی داشته است، ما نداشتیم. یا این که شخص دیگری سعی کرد به ما لذت جنسی ببخشد ولی به شکل فلاکت باری یا از سر نادانی در کاردانی یا صرف نپختگی جنسی ناموفق بود. در چنین موردی به نظر گفتن اینکه تجربه جنسی نداشته ایم و بنابراین عمل جنسی نداشته ایم غیرمحتمل می آید. اگر خانم لووینسکی صرفا به خاطر لذت جنسی بیل کلینتون عمل جنسی دهانی را و فقط با توجه به نیازهای او انجام داده است و نه نیازهای خود، پس شاید خود او در عمل جنسی مشارکتی نداشته است.
رابرت گری فیلسوفی است که این ایده تفکر عامی را برگزیده و بر اساس آن استدلال کرده است که «فعالیت جنسی» باید از منظر تولید لذت جنسی تحلیل شود. از نظر او «هر فعالیتی میتواند فعالیت جنسی باشد» اگر از آن لذت جنسی به دست بیاید، و فعالیتی که لذت جنسی به دست ندهد فعالیت جنسی نیست ("Sex and Sexual Perversion," p. 61). شاید حق با گری باشد، چرا که ما معمولا فکر میکنیم که گرفتن دست دیگری فعالیت جنسی است هنگامی که لذت جنسی از این عمل حاصل شود، ولی در غیر اینصورت گرفتن دست دیگری خیلی جنسی نیست. دست دادن معمولا عمل جنسی نیست، و معمولا لذت جنسی به دست نمی دهد؛ ولی دو عاشق که انگشت های یکدیگر را نوازش میکنند هم عمل جنسی انجام می دهند و هم برایشان لذت جنسی تولید میشود.
دلیل دیگری وجود دارد که این ایده را که فعالیت جنسی دقیقا فعالیت هایی هستند که لذت جنسی تولید می کنند جدی بگیریم. چه چیزی در فعالیت جنسی انحرافی وجود دارد که آن را «جنسی» می کند؟ ممکن است بگوییم که این عمل غیرطبیعی است چرا که هیچ ارتباطی با هدف متداول عمل جنسی که تولید مثل است ندارد. ولی تنها چیزی که به نظر می رسد عملی را انحراف جنسی می کند این است که تقریبا به صورت پایدار همیشه لذت جنسی تولید می کند. یادگارپرستی لباس زیر انحراف جنسی است، و صرفا انحراف «پارچه ای» نیست، چرا که لذت جنسی در آن دخیل است. به همین شکل، چه چیزی در فعالیت جنسی همجنس گراها وجود دارد که آن را جنسی می کند؟ تمامی چنین اعمالی غیرتولید مثلی هستند، با این حال یک نکته مشترک خیلی مهم با فعالیت های جنسی دگرجنس خواهانه دارند: آنها لذت جنسی تولید میکنند، همان نوع لذت جنسی.


فعالیت جنسی بدون لذت

فرض کنید از شما بپرسند «در پنج سال اخیر چند شریک جنسی داشته اید؟» اگر حواستان جمع باشد، قبل از پاسخ گفتن خواهید پرسید «تعریف شریک جنسی چیست؟» (شاید نسبت به سوال من شک دارید چرا که مقاله گرتا کریستینا «ما الان سکس داریم یا چی؟» را خوانده اید). در این مرحله من باید تحلیلی مکفی از «فعالیت جنسی» ارائه بدهم، و به شما بگویم که هرکسی را که بر اساس این تعریف با او فعالیت جنسی داشته اید، بشمارید. 



آنچه قطعا نباید انجام بدهم این است که به شما بگویم تنها افرادی را که تجربه جنسی رضایت بخش یا لذت بخشی با آنها داشته اید بشمارید، و یا افرادی را که از جهاتی غیر از جهات اخلاقی سکس بدی داشته اید فراموش کنید و نشمارید. ولی اگر تحلیل گری از فعالیت جنسی را بپذیریم، که در آن فعالیت جنسی دقیقا فعالیت هایی هستند که لذت جنسی بوجود می آورند، باید از شما بخواهم که افرادی که در پنج سال اخیر با آنها از جهاتی غیر از جهات اخلاقی تجربه جنسی بدی داشته اید به حساب نیاورید. در نهایت شما تعداد پارتنرهای جنسی کمتری را از آنچه که واقعا داشته اید گزارش خواهید کرد. شاید این کار باعث شود احساس بهتری پیدا کنید.

نکته کلی این است. اگر «فعالیت جنسی» به لحاظ منطقی به «لذت جنسی» وابسته است، و بدین ترتیب لذت جنسی معیار خود فعالیت جنسی است، بنابراین، نمی توان از لذت جنسی برای اندازه گیری کیفیت فعالیت های جنسی از منظری غیر از اخلاق بهره برد. به عبارت دیگر، این تحلیل «فعالیت جنسی» به وسیله «لذت جنسی» آنچه که یک عمل را فعالیت جنسی می کند با آنچه که یک عمل را از منظری غیر از منظر اخلاقی فعالیت خوب جنسی می کند خلط می کند. در چنین تحلیلی، فعالیت های جنسی تولید مثلی، هنگامی که آلت تناسلی مرد درون مهبل قرار میگیرد، تنها در صورتی فعالیت جنسی به حساب می آید که تولید لذت کند و نه هنگامی که مانند دست دادن از نظر شهوانی کسل کننده باشد. علاوه بر این، قربانی تجاوز، که سکس خوب از منظری غیر از منظر اخلاقی را تجربه نکرده است، نمی تواند مدعی شود که به مشارکت در فعالیت جنسی اجبار شده است، حتی اگر عملی که به انجام آن مجبور شده است قضیب لیسی یا آمیزش باشد.

ترجیح می دهم بگویم که زوجی که رغبت جنسی​شان را نسبت به یکدیگر را از دست داده اند، و در یک فعالیت تکراری جنسی که لذتی از آن حاصل نمی شود مشارکت می کنند، همچنان فعالیت جنسی دارند. ولی با تحلیل پیشنهادی گری نمی توانیم بگوییم که در فعالیت جنسی بد از منظری غیر از منظر اخلاقی مشارکت داشته اند، چرا که از نظر گری آنها در هیچ گونه فعالیت جنسی ای مشارکت نداشته اند. بلکه میتوانیم نهایتا بگوییم که آنها تلاش کردند در فعالیت جنسی مشارکت کنند ولی ناتوان بوده​اند. شاید این یک واقعیت ناراحت کننده در مورد دنیای جنسی ما است که در فعالیت جنسی مشارکت می کنیم و لذت چندانی از آن به دست نمی آوریم یا هیچ لذتی از آن نمی بریم، ولی این واقعیت نباید دلیلی برای خودداری از «جنسی» نامیدن این رویدادهای نارضایت بخش باشند. 

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...