Friday, April 8, 2016

زیبایی نسبی نیست


زیبایی نسبی نیست!

زهیر باقری نوع پرست

این مطلب در سایت انگار


گاهی پس از تماشای یک فیلم یا تئاتر، یا نظاره یک مجسمه در یک گالری یا خواندن اثری ادبی افراد با یکدیگر بر سر زیبایی اثر هنری مورد بحث صحبت می‌کنند. صحنه آشناییست که یکی از افراد می‌گوید «این اثر خارق العاده بود» یا «خیلی زیبا بود» و شخص مقابل می‌گوید «کجایش زیبا بود؟» یا «واقعا چقدر بدسلیقه‌ای؟». البته گاهی اختلاف نظر شدیدتر می‌شود و حالت مشاجره به خود می‌گیرد و صفاتی که دو طرف نثار یکدیگر یا اثر هنری مورد نظر می‌کنند از دایره ادب و نزاکت خارج می‌شود. در این گونه اختلاف نظرها یکی از طرفین ممکن است بگوید «این نظر تو است و من نظر خودم را دارم». در پس این جمله ممکن است تقاضای توقف بحث باشد؛ یعنی تو نظر خود را داشته باش و من نظر خودم را داشته باشم. یا ممکن است تحقیری نهفته باشد یعنی شخصی با بیان این جمله می‌خواهد بگوید «تو چیز زیادی از هنر نمی‌دانی و نظری برای خود داری و لزومی ندارد من که از تو آگاه ترم با تو بحث کنم پس در جهل خود باقی بمان و رنج ببر». برخی بر این باورند که به غیر از نظر شخصی، معیار دیگری برای زیبایی نداریم. به عبارت دیگر زیبایی نسبی است یعنی زیبایی در نسبت با نظر شخصی افراد تعیین می‌شود و معیار دیگری نداریم. در این نوشته می‌خواهیم نسبی بودن زیبایی را نقد کنیم.

پیش از هر چیز در مورد «نظر شخصی» نکته‌ای را روشن کنیم. من و شما به موزه هنرهای معاصر می‌رویم و در این موزه با «آرمیدن دو نفر بر تخت در حضور دیگران» اثر فرانسیس بیکن که به نمایش درآمده مواجه می‌شویم. من می‌گویم «چه تابلوی زیبایی است» و شما می‌گویید «کجا این تابلو زیباست؟» و سپس من در پاسخ به شما می‌گویم «چرا می‌گویی زیبا نیست؟». اگر هیچ یک از ما دو نفر معیاری برای زیبایی تابلوهای نقاشی نداشته باشیم، نمی‌توانیم این بحث را به شکل مفیدی ادامه بدهیم. ممکن است شما بگویید این تابلو با ارزش‌هایتان همخوانی ندارد، یا من بگویم این تابلو اثر فرانسیس بیکن  است و تاکید کنم که او معروف است و قطعا بیش از شما از هنر سر در می‌آورد.

در چنین حالت هایی اختلاف نظرهای ما ارتباط چندانی به زیبایی اثر مورد نظر ندارد. بنابراین از چنین اختلاف نظرهایی نمی‌توان به عنوان مصداق نسبی بودن زیبایی یاد کرد. چرا که چنین اختلاف نظری اصلا به زیبایی شناسی نمی‌پردازد و بیشتر حول محور ملاحظات اخلاقی، شهرت هنرمند و غیره است. به این گونه اختلاف نظرها می‌توان موارد زیاد دیگری را نیز اضافه کرد، مثلا: فرض کنید قبل از آمدن به گالری قرص خواب آور خورده باشید، سردرد داشته باشید، روز قبل دزدی تمام دار و ندار شما را برده باشد و من شما را به گالری آورده ام تا روحیه تان عوض شود یا در حالتی متعارف‌تر حوصله شما سررفته باشد و برای تفریح به گالری آمده باشید، یا با صاحب گالری مشکل دارید، یا به لحاظ سیاسی با چنین آثار هنری مشکل دارید. در چنین شرایطی احتمال اینکه واکنش ما به اثر هنری و به تبع آن نظری که می‌دهیم ارتباطی به زیبایی شناسی نداشته باشد زیاد است.

از این گونه اختلاف نظرهای غیرزیبایی شناختی بر سر آثار هنری که بگذریم می‌توانیم به اختلاف نظرهایی فکر کنیم که هر دو طرف معیاری زیبایی شناسی دارند. منظور از معیار این است که اگر از شخص بپرسیم چرا این تابلو زیبا است یا نیست بتواند به اثر هنری ارجاع دهد و نه صرفا حالت روانشناختی یا فیزیولوژیک یا طبقه اجتماعی خود. البته پر واضح است که اگر یک اثر هنری زیبایی داشته باشد می‌بایست واکنش زیبایی شناختی شما را برانگیزد ولی ممکن است به دلایلی مانند سردرد یا تحت تاثیر قرص خواب آور بودن این واکنش در شما بوجود نیاید. همچنین هر واکنشی که به یک اثر نشان می‌دهیم الزاما زیبایی شناختی نیست. مثلا ممکن است واکنشی تحت تاثیر جو نمایشگاه یا واکنشی اخلاقی یا سیاسی باشد. اگر خوب دقت کنیم متوجه می‌شویم که بسیاری از اختلاف نظرهای موجود در مواجهه با آثار هنری اساسا زیبایی شناختی نیستند. در چنین مواردی اشخاص در حال ارائه نظر شخصی خود هستند ولی در مورد چیزهایی متفاوت؛ یکی از طرفین نظری اخلاقی می‌دهد و دیگری ملاحظه‌ای سیاسی را بیان می‌کند و دیگری عصبانیت خود را تخلیه می‌کند. بنابراین این گونه اختلاف نظرها حول محور زیبایی شناسی نمی‌چرخند و نمی‌توانند شاهدی برای نسبی بودن زیبایی و اینکه زیبایی به نظر هر شخص وابسته است به حساب بیایند. البته باید توجه داشت که داشتن معیار زیبایی شناختی تنها شرط فهم یا درک زیبایی آثار هنری نیست. ممکن است شخصی بدون اینکه بتواند معیاری ارائه دهد بتواند از زیبایی آثار هنری لذت ببرد. ولی هنگامی که دو نفر با هم در رابطه با زیبایی شناسی بحث می‌کنند تنها در صورتی که معیاری داشته باشند میتوانند بحثی معنادار انجام دهند.

حال فرض کنید پس از اختلاف نظری که من و شما پس از تماشای تابلوی فرانسیس بیکن پیدا می‌کنیم، هر یک دلایل خود را در رابطه زیبایی این اثر ارائه کنیم، یا در حالتی ایده‌آل‌تر معیاری ارائه کنیم که بتوانیم بر اساس آن تابلوهای نقاشی دیگر را نیز قضاوت زیبایی شناختی کنیم. اگر معیارهای ما یکسان نباشند آنگاه می‌توانیم بگوییم تابلوی بیکن بر اساس معیار من زیباست و بر اساس معیار شما زیبا نیست. ولی در چنین حالتی ما بر سر زیبایی اثر هنری مورد بحث اختلاف نظر نداریم. من قبول دارم که بر اساس معیار شما این تابلو زیبا نیست و شما هم قبول دارید که بر اساس معیار من این تابلو زیبا است. اختلاف نظر ما بر سر معیار زیبایی است.

در چنین شرایطی گزاره «تابلو بیکن زیبا است» در زمینه معیار شما غلط است و در زمینه معیار من صحیح است. به عبارت دیگر هر دو گزاره زیر صحیح هستند:
الف) «طبق معیار زیبایی شناسی من، تابلوی بیکن زیباست.»
ب) «طبق معیار زیبایی شناسی شما، تابلوی بیکن زیبا نیست.»

  بنابراین تناقضی بین «الف» و «ب» وجود ندارد. نسبی گرایی در صورتی ممکن است که دو گزاره متناقض هر دو صحیح باشند ولی در این مورد هر یک از ما معیار متفاوتی داریم و یکدیگر را در رابطه با گزاره «تابلوی بیکن زیبا است» نقض نمی کنیم.

در صورتی که بپذیریم تمام معیارهای زیبایی شناختی ارزش یکسانی دارند و هیچ یک از این معیارها بر دیگری برتری ندارد آنگاه هر شخصی می‌تواند با توجه به علاقه، عادت، فرهنگ یا ترجیح خود معیاری را برگزیند. به عبارت دیگر، معیار زیبایی شناسی نسبی خواهد شد. این بدان معنی خواهد بود که معیارهای زیبایی شناسی یک کودک پنج ساله، یک هنرمند، یک منتقد هنری، و شخصی که برای اولین بار در سن چهل سالگی با اثری هنری مواجه می شود و همانجا معیاری زیبایی شناختی می‌پروراند همگی ارزش یکسانی خواهند داشت. همچنین معیار زیبایی شناسی نوجوانی که به تازگی وارد عرصه هنر می‌شود با معیار زیبایی شناسی‌ای که خود او پس از دهه‌ها فعالیت در زمینه هنری، مطالعه و فکر کردن در این رابطه بدست می‌آورد ارزش یکسانی خواهد داشت. این مثال‌ها نشان می‌دهد که پذیرفتن نسبی بودن معیار زیبایی شناسی، دیدگاه ابزوردی است که تنها در یک صورت ممکن خواهد بود و آن هم اینکه چیزی به نام «زیبایی» وجود نداشته باشد یا اگر هم وجود داشته باشد ما به آن دسترسی نداشته باشیم. اگر زیبایی وجود نداشته باشد یا ما به آن دسترسی نداشته باشیم معرفی کردن معیار زیبایی شناسی بی معنا خواهد بود و مشخص نیست چرا باید درباره نسبی بودن یا نبودن معیار چیزی که وجود ندارد یا به آن دسترسی نداریم بحث کرد. در آن صورت باید در مورد نسبی بودن یا نبودن معیار توهمی به نام زیبایی صحبت کرد. اگر زیبایی وجود داشته باشد برخی معیارهای زیبایی شناختی از برخی دیگر معیارها برتر هستند چرا که توان بیشتری در تبیین زیبایی خواهند داشت و از این رو تمام معیارهای زیبایی شناسی با هم هم ارزش نخواهند بود.

فرض کنید معیار زیبایی شناسی من به کارگیری رنگ قرمز در تابلوهای نقاشی باشد. چنین معیاری تنها در صورتی می‌تواند معیار زیبایی شناسی معتبری در نظر گرفته شود که رنگ قرمز مترادف زیبایی باشد. البته ممکن است شخصی بگوید زیبایی صرفا به نظر هر شخصی وابسته است و بنابراین هر کسی هر معیاری که دوست دارد می تواند تعریف کند. ولی زیبایی و خصوصیات زیبایی شناختی وجود دارند و این معیار که تابلویی‌هایی که رنگ قرمز در آنها به کار رفته زیبا هستند بسیاری از آثار دارای زیبایی را نازیبا به حساب خواهد آورد و بسیاری از آثار نازیبا که رنگ قرمز در آنها وجود دارد را زیبا در نظر خواهد گرفت.

بنابراین در صورتی که به وجود زیبایی پایبند باشیم نسبی‌گرایی در رابطه با زیبایی قابل دفاع نیست. بهبود معیارهای زیبایی شناسی موجود و ارائه معیارهای منسجم‌تر و قابل دفاع‌تر زیبایی شناختی تلاشی است که ظاهرا نسبی‌گرایی توان یا حوصله تن دادن به آن را ندارد.


در ابتدای این نوشته اشاره کردم وقتی شخصی می‌گوید «هر کسی نظری دارد» این عبارت را می‌توان تلاشی برای توقف بحث در نظر گرفت. متوقف کردن بحث‌های بیهوده امر بسیار مطلوبی است. شخص سمجی که بدون ارائه دلیل یا معیاری زیبایی شناختی تلاش دارد به شما اثبات کند که یک اثر دارای خصوصیات زیبایی شناختی است و تلاش دارد حتما شما را متقاعد کند که باید با او هم نظر شوید الزاما مطلق گرا نیست و چنین سماجتی از ارکان مطلق‌گرایی یا قائل بودن به معیار مطلق زیبایی نیست. شخصی که به مطلق‌گرایی در زیبایی شناسی باور دارد دست کم به معیاری یا دلیلی اشاره می‌کند و آن را مطلق یا مطلوب‌تر از دیگر معیارهای موجود می‌داند. چنین شخصی نمی‌تواند بدون ارائه دلیل یا معیار به بحث در مورد زیبایی شناسی بپردازد. نباید فراموش کنیم هر شخصی آزاد است در صورتی که می‌خواهد از ذائقه ضعیف هنری خود لذت ببرد. همچنان که در حال حاضر، با وجود برخی معیارهای زیبایی شناسی قابل دفاعی که وجود دارد افراد آزاد هستند به آنها وقعی ننهند. اگر بتوانیم به شکلی متمدنانه به بحث در مورد زیبایی شناسی پس از مواجهه با آثار هنری بپردازیم می‌توانیم معیار زیبایی شناسی خود را محک بزنیم یا با آشنا شدن از نقطه ضعف‌هایش آن را تقویت کنیم یا حتی در صورتی که با معیاری مستحکم‌تر از معیار خودمان مواجه شدیم معیار خود را رها کنیم و آن را برگزینیم. 

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...