Sunday, February 14, 2016

تولستوی و زندگی خوب

تولستوی و زندگی خوب

زهیر باقری نوع پرست
(نسخه خلاصه تری از این نوشته در روزنامه ایران، دوشنبه 26 بهمن 1394 با عنوان «خویشتنداری یا رفاه اشرافی» به چاپ رسیده است)

همه انسان‌ها دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند و در راستای رسیدن به آن تلاش می‌کنند. با این حال تعریف‌های بسیار متفاوتی از زندگی خوب وجود دارد؛ افراد متفاوت خواسته‌های متفاوتی را مشخصه زندگی خوب می‌دانند. ولی برخی بعد از رسیدن به خواسته‌های خود احساس نمی کنند که زندگی خوبی دارند. تولستوی در نوشته‌های غیرداستانی خود همچون در رساله «گام نخست» به یکی از موضوع هایی که پرداخته «زندگی خوب» است. تولستوی بر این باور است که بسیاری گام‌های نخست زندگی خوب را بر نمی‌دارند و با تلاش برای رسیدن به گام‌های بعدی که برای خود تعریف می‌کنند امکان دسترسی به زندگی خوب را برای خود از بین می‌برند.

برای زندگی خوب، یا هرکار دیگری باید گام‌های مقدماتی را برداشت و سپس به مرحله‌های بعدی رسید. همانطور که در بالا رفتن از پله‌ها، برای رسیدن به پله دهم، ابتدا باید از پله اول گذشت. تولستوی گام اول را آموختن «خویشتن‌داری» معرفی می‌کند. برای رسیدن به زندگی خوب نخست باید خویشتن‌داری را آموخت و به آن عمل کرد. تولستوی در مقابل افرادی قرار می‌گیرد که زندگی خوب را زندگی پر از تجمل و تن پروری و پرخوری می‌دانند. این افراد با وجود تجمل، تن پروری و پرخوری به دنبال آرمان‌هایی مانند عدالت و آزادی هستند چرا که باور دارند زندگی خوب در سایه‌ی رسیدن به این آرمان‌ها تعریف می‌شود. ولی تولستوی بر این باور است که از آنجایی که گام اول را که خویشتن داری است طی نکرده‌اند، رسیدن به این آرمان‌ها که گام‌های بعدی هستند ممکن نیست. مخالفان تولستوی خواهند گفت که انسان نباید خودش را از چیزی محروم کند و باید به همه خواسته‌هایش برسد. او در جواب می‌گوید که در چنین زندگیای انسان احساس بی معنایی خواهد داشت و افراد مجبور می‌شوند با خدمت به هنر و علم خود را سرگرم کنند، هرچند احساس رضایت از زندگی نخواهند داشت. این عدم رضایت به واسطه نداشتن کنترل بر نفس است ولی این افراد این عدم رضایت را به تراژدی اجتناب ناپذیر شرایط انسانی تعبیر می‌کنند.

برای داشتن زندگی خوب باید اطمینان حاصل کرد که نوع زندگی ما به زشتی و پلیدی نمی‌انجامد و به اخلاق پایبند هستیم. زندگی خوب نمی‌تواند با بی اخلاقی و زشتی گره بخورد. تولستوی با نقد تصور رایج از زندگی خوب که همان زندگی اشرافی است خاطرنشان می‌کند که در این نوع زندگی با رفاه و شکم پرستی گره خورده و ظلمی ناروا بر دیگر انسان‌ها و حیوانات اعمال می‌شود.

در زندگی اعیانی و اشرافی که به باور برخی زندگی خوب است، پیش از بیدار شدن از خواب چند نفر خدم و حشم صبحانه و حمام آب گرم را آماده کرده‌اند، هیچ گاه نه سرما اذیت می‌کند و نه گرما، همواره میزان زیادی غذا و خوراک فراهم است، برای رفتن به سرکار راننده خصوصی هست و غیره. در واقع، تعریف زندگی خوب با رفاه اشرافی یکسان در نظر گرفته می‌شود. این افراد رسیدن به زندگی خوب و پیروی از امیال را با هم در منافات نمی بینند و زندگی خوب زندگی‌ای است که در آن هیچ گونه سختی وجود نداشته باشد. در صورتی که این تعریف از زندگی خوب مستلزم این است که تعداد بسیار زیادی آدم کار کنند تا این شخص اشرافی بتواند زندگی خوبی داشته باشد. تنها به احساس رضایت نمی رسند بلکه افراد زیادی را به کار وا می دارند تا به این سطح از تجمل برسند.

مخالفان تولستوی در پاسخ خواهند گفت چرا نباید از تجملاتی که دیگران بهره می برند، برخوردار بود. این تلاش برای متفاوت بودن تظاهر است. برخی هم خواهند گفت اگر ما از این امکانات استفاده نکنیم دیگران استفاده می‌کننند. در صورتی که این رفاهی که عده زیادی دنبالش هستند و برخی هم به آن رسیده‌اند حاصل دسترنج خدمتکاران و کارگران بسیار زیادی است. آن خدمتکاران و کارگران در شرایط سخت مادی و بدون رفاه اولیه زندگی می‌کنند و کار می‌کنند تا یک شخص بتواند زندگی تجملاتی و اشراف گونه داشته باشد. چگونه می‌توان این زندگی را زندگی خوب نامید؟ زندگی که بر رنج و سختی دیگران بنا نهاده شده باشد نمی تواند زندگی خوبی باشد.    

تولستوی میل به شکم پرستی را مهم‌ترین میلی می‌داند که باید کنترل کرد. میلی که در همه ما وجود دارد و می بایست آن را در کنترل خود داشته باشیم. شکم پرستی از جمله امیالی است که اگر کنترل نشود به امیال دیگری هم دامن می زند، از این رو باید با امساک در خوردن و کم خوری آن را کنترل کرد. میل به شکم پرستی در تمام افراد وجود دارد. تصور بر این است که افرادی که رفاه مالی دارند و غذا به راحتی در دسترس آنها است به غذا فکر نمی‎کنند و بیش از آنکه در مورد غذا صحبت کنند در حال سخن گفتن درباره علم، هنر و فلسفه هستند. اما تولستوی فکر نمی‌کند که این افراد از دغدغه غذا خوردن رها شده باشند بلکه سخن نگفتن آنها در مورد غذا به این دلیل است که بین صبحانه تا ناهار سیر هستند و احساس گرسنگی نمی‌کنند. در صورتی که هدف اصلی برای بسیاری از آنها صبحانه و ناهار و شام است. این مسئله را می‌توان در مراسم متفاوتی که افراد دور هم جمع می‌شوند هم ملاحظه کرد. افراد برای کنفرانس های علمی، برای جشن‌های مختلف، برای عزاداری و ماتم دور هم جمع می‌شوند و اساس این مراسم غذا است. افراد در این گونه مراسم معمولا پرخوری می‌کنند. اگر غذایی که سرو می‌شود غذای اعیانی باشد مشکلی نخواهد بود، ولی کافیست غذایی ساده یا غیراعیانی سرو شود، آنگاه علاقه مندان به عالم شعر و ادب از به هم ریختن برنامه شکم پرستی شان گلایه‌مند خواهند شد.  

شکم پرستی به یک هنجار تبدیل شده است و کمتر کسی تمایل به کمتر غذا خوردن و امساک دارد. وجود گوشت در غذا یا غذاهای گوشتی یکی از نمادهای تجمل است و از مصادیق شکم پرستی. حجم زیادی از حیوانات هر روز در وحشتناک ترین شرایط در کشتارگاه‌ها کشته می‌شوند فقط به خاطر اینکه انسان‌ها شکم پرست میل زیادی به گوشت خوردن دارند.

تولستوی با ارائه تصویری از کشتارگاه که بوی خون آن را فراگرفته و سرتاسر آن با اجساد حیوانات پر شده به ما یادآوری می‌کند که همانطور که زندگی مرفه اشرافی با استثمار دیگران همراره است، شکم پرستی نیز با کشته شدن حیوانات همراه است. همانطور که رنج کشیدن عده زیادی برای تامین رفاه عده کمی به امری عادی تبدیل شده، کشتن حیوانات در کشتارگاهها برای برطرف کردن میل شکم پرستی انسان ها به امری عادی تبدیل شده است. تولستوی شخصی در کشتارگاه را مثال می‌زند که در زمانی که حیوانی را می کشد سیگار خود را روشن می کند و با دوست خود سخن میگوید؛ گویا نه  این که در حال کشتن موجودی زنده است. این افراد شکم پرست زندگی خوب را در خوردن به قیمت آزار و شکنجه دیگر جانداران می‌دانند. شکم پرستی باعث می‌شود اخلاق اهمیت خود را از دست بدهد. نکته نغز این است که افراد بسیار حساس با روحیه ای شاعرانه داریم که مدام در حال خواندن شعر و غزل هستند ولی با رفاه و شکم پرستی خود اسباب رنج دیگر انسان ها و حیوانات را فراهم می کنند.
بنابراین، زندگی خوب از نظر تولستوی تنها در صورتی میسر است که امیال ما در اختیار خودمان باشند، تا در صورتی که پیگیری امیال ما به نتایج غیراخلاقی ختم شوند بتوانیم جلوی آن را بگیریم. اگر ما زندگی سخت کارگران و خدمتکاران یا صحنه کشتار در کشتارگاهها را نبینیم دلیل بر این نمی شود که این واقعیت‌ها وجود ندارند. با کنترل این امیال هم به زندگی خود معنا و هدف می بخشیم، و هم با جلوگیری از ظلم به دیگران امکان شکل گیری زندگی خوب را برای خود و دیگران فراهم می کنیم.


نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...