Tuesday, December 8, 2015

گیاه خواری

گیاه خواری

پیتر سینگر
برگردان زهیر باقری نوع پرست

این دیدگاه که باید از خوردن گوشت یا ماهی خودداری کنیم ریشه های فلسفی باستانی دارد. در اوپانیشادهای هندو (حدود هزار سال پیش از میلاد)، دکترین تناسخ منجر به مخالفت با خوردن گوشت می شود. تعلیمات بودا شامل همدردی با همه موجودات دارای احساس می‌شد. راهبان بودایی اجازه کشتن حیوانات یا خوردن گوشت نداشتند؛ مگر آن که می دانستند که آنها دلیل کشته شدن حیوان نیوده اند. جین‌ها به آهیمسا یا عدم خشونت نسبت به هر موجود زنده اعتقاد داشتند و بر این اساس گوشت نمی خوردند.

در سنت غربی، سفر پیدایش عنوان می‌کند که اولین رژیم غذایی انسان ها گیاه خواری بوده و آنان تنها پس از طوفان نوح اجازه گوشت خوردن پیدا کرده اند. پس از آن حمایت کمی از گیاه خواری در متون مقدس یهودی، مسیحی یا اسلامی شده است. گیاه خواری فلسفی در یونان و رم باستان قوی تر بود: فیثاغورث، امپدوکلس، پلوتارک، پلوتینوس، پروفیری و در برخی موارد افلاطون از آن طرفداری می‌کردند. فیثاغورثی‌ها از خوردن حیوانات به دو دلیل اجتناب می‌کردند: تا حدی به این دلیل که باور داشتند انسان ها و حیوانات روح مشترکی دارند و هم به این علت که گویی از نظر ایشان گیاه خواری سالم تر بوده است. افلاطون تا حدی با هر دوی این دیدگاه‌ها موافق بود. مقاله پلوتارک با عنوان «در باب گوشت خواری» که در اواخر قرن اول یا اوایل قرن دوم میلادی نوشته شده است، استدلالی مفصل در حمایت از گیاه خواری بر مبنای عدالت و رفتار انسانی با حیوانات است.

علاقه به گیاه خواری در قرن نوزدهم به دلایل مربوط به سلامت و رفتار انسانی با حیوانات جانی تازه یافت. از جمله گیاه خواران معروف پرسی بیش شلی، هنری سالت (که کتابی پیشرو با نام حقوق حیوانات نوشت) و جورج برنارد شاو هستند. شاو گفته است که ایده های سالت را در نمایش نامه هایش پیاده کرده است. در آلمان شوپنهاور اصرار داشت که اگر این واقعیت نبود که «در قطب شمال» نژاد انسان نمی تواند بدون غذای حیوانی وجود داشته باشد، باید گیاه خوار می شدیم.

از دهه 1970، گیاه خواری با سه استدلال عمده قوت یافته است: سلامتی، بوم شناسی و توجه به حیوانات. اولین دلیل مبتنی بر ادعاهای علمی - نه فلسفی- است و بیشتر از این در اینجا به آن پرداخته نمی شود. نگرانی های بوم شناختی در مورد گوشت خواری برخاسته از عدم کفایت دامپروری بیش از حد است که مدارک مستند زیادی برای آن وجود دارد. این مورد به ویژه شامل کشاوری تنجیده می‌شود که طی آن غلات در زمین‌های زراعی مرغوب کشت شده و سپس به حیواناتی که در محیط های دربسته، یا به دام‌هایی که در خوراندگاه‌های شلوغ نگاهداری می شوند خورانده می شود. از ارزش غذایی غلات در این فرآیند کاسته شده و البته این نوع تولید محصولات حیوانی هم نیازمند مصرف انرژی بیش از حد است. از این رو، نگرانی برای گرسنگی جهانی، برای زمین، برای صرفه جویی در مصرف انرژی مبنایی اخلاقی برای رژیم گیاه خواری یا حداقل برای رژیمی غذایی که در آن مصرف گوشت به حداقل کاهش یافته، فراهم می کنند.

مباحث مربوط به بازسنجی جایگاه اخلاقی حیوانات هم از گیاه خواری پشتیبانی می‌کنند. اگر حیوانات حقوقی داشته یا از این امتیاز برخوردار شوند که منافعشان هم سطح با منافع مشابه انسان ها در نظر گرفته شود، به آسانی می‌توانیم ببینیم که این ادعا مشکلاتی دارد که ما این امتیاز را داریم که حیوانات غیر انسان را بخوریم  (اما از قرار معلوم انسان را نمی توانیم، حتا اگر بر حسب اتفاق از نظر توانایی ذهنی در سطح حیواناتی باشند که ما از آنها تغذیه می کنیم.) این استدلال های اخلاقی برای گیاه خواری شاید مبتنی بر این دیدگاه باشند که وقتی ما حیوانات را برای خوردن می کشیم حقوق آنها را زیر پا می گذاریم؛ این استدلال‌ها میتوانند مبتنی بر دلایل کارکردگرایانه تری هم باشند که با پرورش حیوانات برای خورده شدن ضرری که ما به آنها می زنیم از سودی که ما با خوردن گوشت آنها می بریم بیشتر است.
Bibliography
Keith Akers, A Vegetarian Sourcebook, 2nd edn. (Denver, 1989).
Francis Moore Lappé, Diet for a Small Planet, 2nd edn. (New York, 1985).

Tom Regan and Peter Singer (eds.), Animal Rights and Human Obligations, 2nd edn. (Englewood Cliffs, NJ, 1989).

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما