Friday, December 11, 2015

پرسش و پاسخ با تام استونهم با موضوع «علم و دین»



این جلسه پرسش و پاسخ در تاریخ 20 آذرماه، با حضور تام استونهم در تلگرام برگزار شد. از علی عطاران به خاطر همکاری برای ترجمه پرسش و پاسخ ها سپاسگزارم. در ادامه گزیده ای از پرسش ها و پاسخ های مطرح شده در این گروه را میخوانید:

پرسش: آیا بین فلسفه اسلامی با اصل علم تضادی وجود دارد، به نحوی که این دو رو مقابل هم قرار بدهیم؟

تام: فکر نمیکنم بتوان به چنین پرسش‌های کلی پاسخ داد. نخست باید با دکترین‌های به خصوص شروع کنیم: آیا فلان دکترین در اسلام با فلان نظریه علمی در تعارض است؟ راه فلسفه ورزی دقیق این است: (1) بین دکترین‌های به خصوص دین و علم تعارض پیدا کنیم (2) بررسی کنیم ببینیم آیا واقعا با هم در تعارض هستند (3) اگر هستند، تصمیم بگیریم کدام یک را کنار بگذاریم (4) در پایان این فرآیند، بررسی کنیم ببینیم آیا چیزی باقی می ماند که بتوان به طور مشخص دین یا علم لقب بگیرد.

پرسش: این تصمیم گیری که در مرحله سوم ذکر شد بر اساس چه مبنایی صورت میگیره؟

پاسخ: مبنای گام سوم این است که استدلال های مربوط به هر دکترین را بسنجیم. نباید به خاطر مرجعیت علم یا دین یکی را همین طوری قبول کنیم یا به خاطر اینکه خیال ما را آسوده تر می کند آن را قبول کنیم. باید هر کدام از استدلال ها را محک بزنیم و تصمیم بگیریم که کدام قوی تر است.

پرسش:اگر واقعا تعارض و تناقضی وجود داشته باشد برای رفع این تناقض باید به کدام اعتماد کرد؟ علم یا دین؟

پاسخ: من ترجیح میدهم به هیچ کدام اعتماد نکنم و خودم بر اساس دلایلی که ارائه می شود تصمیم بگیرم.

پرسش: برای رفع این تناقض باید به کدام روش رو آورد؟ روش علمی یا دینی؟ یا اصلا تصمیم گرفت با این تناقض زندگی کرد؟

پاسخ: همیشه باید سعی کرد تناقض ها را حل کرد! فرض کنید روش دین این است که به منبعی مانند یک کتاب (مقدس) مراجعه کنید. سپس باید پرسید چرا فکر میکنیم این منبع اقتداری دارد؟ ممکن است پاسخ این باشد که این کتاب توسط شخصی نگاشته شده که از خداوند الهام می گیرد، ولی سپس باید بپرسیم: از کجا می دانیم که این همان چیزی است که آنها نوشته اند و چگونه می توانیم به درستی تفسیرش کنیم؟ اگر بتوانیم به این پاسخ دهیم، سپس باید بپرسیم:از کجا می دانیم این متن با الهام از خداوند نوشته شده است و بر اساس توهم نیست. ولی - و این خیلی مهم است - باید در بربرا مدعاهای علم هم به همین شکل انتقادی نگاه کنیم. بسیاری از دانشمندان از روش ها و تکنیک هایی استفاده می کنند که نمی توانند توجیهش کنند. به عنوان مثال هنگامی که همبستگی بیش از 0.05 باشد معنادار در نظر گرفته می شود. علم باید به این پرسش ها پاسخ دهد.

پرسش: با توجه به تفاوت روش شناختی در علم و دین، چگونه این ادعاها با هم متناظر می شوند؟ آیا اساسا مشاهده علمی قادر است گزاره دینی را در مقام گزاره ای متافیزیکی کنار نهد یا ابطال کند؟

پاسخ: این به گزاره مورد نظر بستگی دارد. فرض کنید ما باور داریم که خداوند خارج از جهان وجود دارد، خارج از زمان و مکان. در آن صورت هیچ بررسی در مورد آنچه که درون جهان وجود دارد نمی تواند نشان دهد این غلط است. ولی میتوان پرسید: ولی تو چه دلیلی - درون این جهان -متیوانی برای باور به این داشته باشی ؟ حتما نباید دلیلی علمی باشد، ولی نباید صرفا «میخواهم به آن باور داشته باشم» باشد، چرا که در آن صورت نمی تواند زمینه خوبی برای تصمیم در مورد اینکه چگونه زندگی کنید باشد.

پرسش: شاید ما دلیل غیرعلمی برای باور به خداوند داشته باشیم، آیا همه دلایل باید به علم قابل ترجمه باشند؟

پاسخ: موافقم، میتوان دلایل غیرعلمی برای باور به امور داشت - بسیاری از باورها چنین هستند. نکته این بود که اگر یک نوع دلیل برای باور به «الف» داشته باشیم و دلیل دیگری برای باور به «نقیض الف»، باید با مقایسه دلایل تصمیم بگیریم. بسیاری از فلاسفه و دانشمندان ادعا می کنند که یک شاخه از علم - معمولاً فیزیک- از دیگر شاخه ها بنیادی تر است. اما سخت می توان برای این ادعا استدلال قانع کننده ای مطرح کرد. بیشتر به نظر می رسد مبنای این استدلال این فرض غلط و فروکاهنده باشد که  ساختار مادی نشان دهنده بنیادی تر بودن است. من فکر می کنم مهم ترین نکته این است که علومی مانند روانشناسی و زیست شناسی و فیزیک با یکدیگر تناقض ندارند

پرسش: علم یعنی تصویر و شناختی که از یک چیز یا یک مفهوم در ذهن ما شکل میگیره. وقتی چیزی بر ما معلوم هست، یعنی بهش علم داریم، یعنی شناختی ولو مختصر و اجمالی نسبت به اون داریم. در طرف دیگر مقوله "ایمان" هست. یکی از گزاره های اصلی برای یک مومن مستند به کتاب مقدس ما، قرآن، ایمان به غیب هست. غیب دقیقا نقطه مقابل علم هست. امر غایب امری است که به هیچ وجه نمیشه شناختش و لازمه ایمان هم همینه که به علاوه بر مشهودات که امکان کسب علم نسبت به اونها وجود داره، بر خداوندی که غایب هست اعتماد کنی و بهش باور داشته و ایمان پیدا کنی. علاوه بر خداوند، عالم یا عواملی در تفکر دینی وجود داره که از اونها به عالم غیب یاد میشه. بنا بر تفکر دینی، عالم غیب وجود داره اما نسبت بهش نمیشه علم پیدا کرد. دین، در وجه ایمانی خودش، زمانیکه به غیب عالم یا عالم غیب میرسه، چطور میتونه با علم ارتباط بگیره؟  مقصودم اینه که به نظر من میرسه که این دومقوله در وجوهی به طور کلی از هم فاصله میگیرن و بهم بیربط میشن. نه اینکه لزوما باهم ستیزی داشته باشن. زمینه شان باهم متفاوت میشود. درین صورت چه ارتباطی بین اونها میشه در نظر گرفت؟

پاسخ: موافقم، علم با بسیاری از دکترین های دینی بی ارتباط است. به عنوان مثال، اگر ما باور داشته باشیم که «باید» کاری را انجام دهیم، علم هیچ چیزی در این زمینه برای گفتن ندارد. ولی هم راههای دینی و سکولار (سکولار غیرعلمی) برای پاسخ به این سوال که چه باید بکنیم وجود دارد، بنابراین همان مشکل در اینجا هم وجود دارد. به همین شکل این مسئله برای اینکه چگونه زندگی کنیم (چه غذاهایی را بخوریم، نخوریم) نیز مطرح می شود.

پرسش: خب الان سوال این است که وقتی دو دکترین در روش و در شناخت و ... اختلاف دارن، آیا میشه برای اونها مساله ای تعریف کرد که همزمان بشه با اون مساله هر رو رویکرد نسبت به ادعا رو در تقابل با هم محک زد؟

پاسخ: بگذارید مثالی بزنم، روانشناسی و فیزیک روش های متفاوتی دارند و نباید مدعاهای روانشناسی را با استانداردهای فیزیک بررسی کرد. با این حال، اگر یک روانشناس ادعایی کند که با فیزیک در تناقض باشد، آنگاه باید انتخاب کنیم. این مدعاها روش های متفاوتی دارند ولی هر انسانی یک باورمند واحد است و باید راهی برای حل تناقض ها (انتخاب یک گزینه) که با روش های متفاوت بدست می آیند پیدا کند.

پرسش: آیا به نظر شما دین و علم دو قلمرو قابل ترجمه به یکدیگر هستند؟ آیا به یک فرازبان نیاز ندارند؟

پاسخ: فکر نمی کنم به این معنا قابل ترجمه به یکدیگر باشند. اما یک فرد واحد می تواند هر دوی اینها را بشناسد و استدلال های هر یک را بررسی کند. این فرد، یک نفر واحد است و باید بین ادعاهای متناقض، دست به انتخاب بزند.

پرسش: آیا در این شرایط تفسیر از دلایل واقعی مهمتر نیست؟

پاسخ: فکر میکنم تفسیر خیلی خیلی مهم است. یکی از مهم ترین ضعف های علم این است که دانشمندان در تفسیر و فهم اهمیت نتایج بدست آمده ناکارآمد هستند.  و ژورنالیست هایی که از یافته های علمی گزارش تهیه می کنند حتی بدتر هستند. شغل بسیار مناسبی برای فیلسوف ها این است که نشان دهند دانشمندان خیلی کمتر از آنچه که ادعا می کنند را کشف کرده اند، به خصوص در مورد ذهن انسان، همچنین در مورد ساختار علت و معلولی جهان.

پرسش: آیا بهتر نیست این رو به عنوان ضعف دانشمندان در نظر گرفت و نه ضعف خود علم؟ و این که حتی با در نظر گرفتن این مساله به عنوان ضعف خود علم، آیا پناه بردن به دین راه حل مناسبی خواهد بود؟

پاسخ: حق با شماست، پیشنهاد من این بود که باید مدعاهای علم را مانند مدعاهای دین بررسی کنیم. نباید جانب داری کرد. این مشکل در مورد تفسیر دین هم وجود دارد. بسیاری از مسیحی ها در آمریکا خیلی در مورد قسمت های کتاب مقدس گزینتشی عمل می کنند و بخش هایی را بدون تفسیر می پذیرند، و بخش هایی را استعاری در نظر میگیرند بدون اینکه معیار خوبی ارائه کنند، به جز اینکه برای نگرش سیاسی آنها مناسب است.این یکی از راههایی است که مسئولیت پذیری عقلی در آن نقض می شود.

پرسش: قبل از هر چیز چطور میتوان فهمید اساسا راهی ممکنه وجود داشته باشه برای حل این تناقض؟ دوما با توجه به جوابی که به سوال یکی از دوستان درباره ترجمه پذیری زبان علم و دین دادید، بنظر میرسه از نظر شما اگه راه حلی وجود داشته باشه، این راه حل به انتخاب فرد برمیگرده. شما برای این انتخاب مبنایی قائلید یا معتقدید صرفا تصمیم فرد اصالت داره ؟

پاسخ: معیار واحدی که همه دوراهی ها را حل کند نداریم. ولی این به این معنا نیست که انتخاب آزاد «هر چه میخواهی باور داشته باش» داریم. اگر میخواهیم به لحاظ عقلانی مسئولیت پذیر باشیم، و به لحاظ عقلانی انسان هایی شرافتمند باشیم، باید سعی کنیم انتخاب خود را بر مبنای دلایل قوی تر انجام دهیم ( میدانم این هم به تبیین نیاز دارد!) این کار سختی است ولی باید سعی کنیم.

پرسش: مثلاً جنس باور ما به اینکه سرعت نور در آب کمتر از سرعت آن در خلا است با جنس باور ما به ظهور امام دوازدهم تفاوت دارد. ایا شما اعتقاد دارید سازوکار این دو یکی است؟

پاسخ: همونطور که پیشتر گفتم، این دو مورد سازوکارهای بسیار متفاوتی دارند، اما اگر این دو سازوکار نتایج متناقض با هم می دهند، ما به عنوان فرد باید تصمیم بگیریم و یکی را انتخاب کنیم. یکپارچگی روشها برخاسته از این واقعیت است که فرد تصمیم گیرنده یکی است.

پرسش: آیا میتوان در مواجهه با تناقض بین گزاره های علمی و دینی، قضاوت خود را تعلیق کنیم؟

پاسخ: یک واکنش به تناقض این است که هیچ کدام از دو شق را قبول نکنیم. این شیوه مخصوص پیروان پیرهو در دوران باستان بود. در سده هفدهم هم بسیار متداول بود.

پرسش: چگونه میتوان بین توهم و باورهای مذهبی تفاوت قائل شد؟

پاسخ: باید به صورت موردی بررسی کنیم. برخی از آنچه که به ظاهر معجزه و مکاشفه هستند توسط همه به عنوان توهم پذیرفته می شوند. موارد دیگر به بررسی بیشتری نیاز دارند.

پرسش: برخی از جامعه شناسان معرفت بر این باورند که معرفت، چه علمی و چه دینی  سازه ای اجتماعی است: این دیدگاه به عنوان راه حلی برای تناقض (مفروض ) بین دین و علم را چگونه ارزیابی می کنید؟

پاسخ: فکر میکنم دو نکته مهم وجود دارد: اگر بگوییم معرفت دینی سازه ای اجتماعی است به نظر ضددینی می آید، چون خدا را به سازه ای انسانی تبدیل خواهد کرد. همچنین هرگونه تضمینی را در دین از بین می برد. دوم اینکه میتوانیم تاثیرات اجتماعی را بر آنچه که ادعا می کنیم می دانیم را بررسی کنیم بدون اینکه آن را سازه ای اجتماعی بدانیم. نباید مدعا نسبت به معرفت را با معرفت واقعی خلط کنیم.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...