Wednesday, December 2, 2015

معرفی کتاب «ابلهان، حقه بازان، آشوبگران: اندیشمندان چپ نو»



در رمان «مرد تاریخ» نوشته مالکوم بردبری٬ شخصیتی به نام هووارد کرک وجود دارد که استاد جامعه شناسی  است و به جامعه ای خارق العاده باور دارد که با سرنگونی سرمایه داری و از بین بردن بورژوازی حاصل می شود. جامعه ایده آلی که با توجه به رویدادهای تاریخ میتوان گفت قدری تعدیل شده است. ولی راجر اسکروتن در کتاب «ابلهان، حقه بازان، آشوبگران: اندیشمندان چپ نو» بدین شکل به این تغییر نگاه می کند: «تا مدتی به نظر می رسید که ممکن است افرادی که از توانایی فکری و سیاسی خود برای پوشاندن عیب های اتحاد جماهیرشوروی، یا ستایش جمهوری خلق چین بهره گرفته‌اند عذرخواهی کنند. ولی پس از مدت کوتاهی مشخص شد چنین نخواهد شد. پس از یک دهه چپ گرایان دوباره به جایگاه خود بازگشتند. نوآم چامسکی و هوارد زین به اشکال جدید به محکوم کردن آمریکا به شکل افراطی پرداختند، چپ نوی اروپا دوباره برای مقابله با نئولیبرالیسم یارکشی کرد، به شکلی که گویی نئولیبرالیسم همواره مشکل اصلی بوده است. هابرماس و دورکین به خاطر کتابهایی که به سختی میتوان آنها را خواند ولی بدون کم و کاستی ارتدوکس هستد در سرتاسرجهان جایزه دریافت کردند.» سخنان خیلی تند و تیزی هستند. در ادامه با راجر اسکروتن نویسنده این کتاب و مارک فیشر٬ درباره این کتاب صحبت خواهیم کرد.

لوری تیلر: راجر تو در این متن استدلال می کنی که چپ گرایان دوباره گرد هم آمدند. بگذار در مورد کتاب قبلی ات که در آن برای اولین بار به چپ گرایان نقد کردی صحبت کنیم. واکنش ها به کتاب قبلی خودت «اندیشمندان چپ نو»که در زمان نخست وزیری مارگارت تاچر به چاپ رسید چگونه بود؟

راجر اسکروتن: آن کتاب نه تنها به عنوان توهینی به ادب و خوش اخلاقی در نظر  گرفته شد بلکه به عنوان اثبات کاملی  از ناتوانی من در فهمیدن مطالب و هوش کم در نظرگرفته شد. انتشاراتی که کتاب من را به چاپ رساند نامه های تهدید آمیز و هولناک زیادی از همکاران من دریافت کرد و در آن نامه ها گلایه کرده بودند که اسامی احترام برانگیز آنها به خاطر ارتباطی که با من داشتند تحت خطر است. زمانی که آن کتاب به چاپ رسید دوران خوشایندی برای من نبود.

لوری تیلر: امیدوارم این بار به آن بدی نشود. بگذارید به کتاب جدید بپردازیم. شخصیتهای زیادی در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته اند. از مورخ مارکسیستی به نام ادوارد تامسون گرفته تا نظریه پردازانی فرانسوی مثل لاکان، دلوز و نیز فیلسوف اسلووانیایی٬ ژیژک. آیا همه اینها آنقدری اشتراک دارند که در یک کتاب قرار بگیرند؟ سهمی مشترک در شکل‌گیری آکادمی متمایل به چپ دارند؟

راجر اسکروتن: از نظر من چنین است. پرسپکتیو فکری آنها تفاوتهایی دارد ولی همه آنها روی چند مسئله خیلی محدود تمرکز کرده اند. به طور خاص برابری اجتماعی و عدالت اجتماعی و مضرات جامعه مصرف گرا و الیناسیونی که به علت مالکیت خصوصی حاصل می شود. بررسی این موضوعها٬ وجه اشتراک همگی آنهاست. به علاوه٬ نظریات همه این روشنفکران در برنامه‌های درسی علوم انسانی دانشگاه‌ها قرار دارد و تدریس می‌شود. نوشته های برخی از آنها بر علوم انسانی سلطه پیدا کرده است٬ به عنوان مثال نوشته های دلوز. خواندن نوشته های او ضروری نیست چون اصلا قابل خواندن نیستند ولی هر دانشجویی که می خواهد مثلا فوق لیسانس در جامعه شناسی یا ادبیات بگیرد مجبور است به دلوز ارجاع بدهد. البته در فلسفه اینطوری نیست و تا حدودی از گزند این افراد در امان مانده است.

لوری تیلر: مارک به نظر تو تا چه حد این سخن درست است که اندیشمندان چپ نفوذ زیادی در اقتصاد دارند و این به قیمت نادیده گرفتن انواع دیگر روش های بررسی جهان شده است؟

مارک فیشر: فکر میکنم آنچه راجر اسکروتن میگوید تا حدودی حقیقت دارد. اندیشه چپ بر بخش هایی از آکادمی تسلط دارد ولی آن حوزه های آکادمی تاثیر بسیار ناچیزی بر دنیای خارج از آکادمی دارند، حوزه هایی که آنها خود را در آن محصور کرده اند. ولی اقتصاد، یا ابرروایتهایی در مورد جوامعی که در آن زندگی می کنیم در دست اندیشه راست و به طور مشخص نئولیبرالیسم است.

لوری تیلور: در خود دانشگاه هم با پدیده هایی مانند بازاری شدن دانشگاه و تغییراتی که در سالهای اخیر روی داده است٬ روبه‌رو هستیم که نشان می‌دهد دانشگاه به هیچ عنوان به سمت چپ در حال حرکت نیست بلکه به سمت نگرشی بازاری به آموزش عالی حرکت می کند.

مارک فیشر: این نقیضه سرمایه است که این نظریه های چپ گرا پشتیبانی می شوند در حالی که خود دانشگاهها تبدیل به یک بنگاه شده اند و تمام بخش های زندگی آکادمیک را که در سرمایه داری بنگاهی ضروری هستند٬ در انقیاد خود دارد.

لوری تیلور: برخی از این کتابها در برنامه های درسی جای داده شده اند.

مارک فیشر: موافقم و همچنین موافقم که تاثیر بیش از حدی دارند. ولی فکر میکنم این نشان دهنده ضعف جریان چپ است که نمی تواند قدرت هژمونیک خود را فراتراز حلقه های خاصی بسط دهد.

لوری تیلور: آنها در خود آکادمی تاثیر دارند ولی خارج از دانشگاه تاثیری ندارند.

راجر اسکروتن: اگر این صحت داشته باشد خیلی جالب است ولی خبر خیلی بدی برای دانشگاهها است. چرا که درواقع به این معناست که نگرش آنها به جهان و برنامه درسی و برنامه کاری دانشگاه به شکلی تعریف شده است که هیچ ارتباطی با جهان برقرار نمی کند. یک قلمرو بسته از افکار جادویی-سری است که اگرمیخواهید دکترا بگیرید یا شغلی دردانشگاه پیدا کنید باید متخصص این قلمرو شوید. ولی در واقع به شکل روزافزونی در حال قطع ارتباط با فرهنگ کلی جامعه است. من نمیخواهم بگویم که فرهنگ جامعه٬ سالم است ولی پرداختن به این فرهنگ به شکلی مفید خواهد بود.

لوری تیلور: بگذارید در باره یکی از نگرانی های اصلی شما در این کتاب صحبت کنیم یعنی زبانی که به کار گرفته می شود. به جورج اورول ارجاع می دهید که برخی از اعضای آکادمی طوری از زبان استفاده می کنند که امکان گفت و گو با مخالفان سلب می شود. تو هم در این کتاب از عبارت «مهمل» در توصیف نوشته های برخی از نظریه پردازان فرانسوی به خصوص ژاک لاکان استفاده می کنی. در مورد زبان کمی صحبت کن و بگو نقدت به زبانی که این نویسنده ها به طور خاص به کار می برند چیست؟

راجر اسکروتن: از نظر من زبان کاربردی طبیعی دارد که به واسطه آن میتوانیم بگوییم امور به چه شکل هستند و به کمک آن در مورد فرضهای خودمان درمورد اینکه امور چگونه هستد بحث می کنیم. لازمه این امر سرراست صحبت کردن و به کار بردن واژه هایی است که معنای آن را می فهمید. ولی بسیاری از اندیشمندانی که من در این کتاب بررسی کردم از زبان به شکل غیرمعقولی استفاده می‌کنند. منظورم ابداع عبارات جدید نیست که مشخص نیست به چه حوزه ای ارجاع دارند بلکه این به‌کارگیری٬ اظهار نظرهای عجیب و غریب را نیز شامل می شود. به عنوان مثال لاکان میگوید پیوند جنسی وجود ندارد. بعد ممکن است بپرسید معنای این سخن چیست؟ آیا منظورت این است که انسان ها رابطه جنسی ندارند یا به لحاظ جنسی با هم پیوندی برقرار نمی کنند؟ ولی به محض اینکه این پرسش را مطرح می کنید لاکان از این سخن عبور کرده است و اظهار می کند که این سخن را اثبات کرده است. یا مثلا میگوید تو وجود نداری، شما در پاسخ خواهید گفت ولی من وجود دارم اگر وجود ندارم اینجا چه می کنم.او در پاسخ خواهد گفت نه منظورم من از وجود داشتن  ex-sistence است نه existence

لوری تیلور: میخواهی بگویی که تقریبا غیرممکن است که نقدی به این سخنان وارد کرد چون پیدا کردن هدف برای نقد کردن غیرممکن است.

راجر اسکروتن:کاملا، تلاش آنها جادو کردن مخالف است و او را قبل از مخالفت کردن خلع سلاح می کنند.

لوری تیلور: مارک آیا تو با این دیدگاه موافقی؟

مارک فیشر: تا حدودی زیادی بله، ولی این شکل از به کارگیری زبان توسط چپ گرایان شروع نشد بلکه اندیشمندان راست گرا مبدع آن بودند. این هگل و هایدگر بودند که این سبک نگارش مبهم و فخرفروشانه را ابداع کردند. در مورد لاکان باید  بگویم که من تقریبا هیچ مطلبی نخوانده ام که من را متقاعد کند او شخصی کاملا ناخوشایند بوده باشد و به معنایی بدترین دشمن خودش بود. ارزش کار ژیژک این است که استدلالهای غیرقابل فهم لاکان را به شکل گزاره هایی شفاف ارائه می کند.

لوری تیلور: باید بگویم که برخی از اندیشمندانی که در این مقوله جای نمی گیرند را در کتاب خودت نیاوردی، به طور خاص بارت مدنظرم است که خیلی شفاف و زیبا می نوشت. بگذارید در مورد میشل فوکو که در کتاب به او هم پرداختی صحبت کنیم، فوکو تاثیر زیادی بر برخی از اعضای آکادمی گذاشت. خود من هم در کلاسی فوکو درس می دادم. چرا فکر میکنی تاثیر او زیانبخش است؟

راجر اسکروتن: فکر میکنم فوکو تمام شرایط انسانی را به وسیله چند مفهوم ابتدایی بازنویسی کرد. بیش از هر چیز مفهوم سلطه. او سلطه را همه جا می دید و برای او این واقعیت بنیادی در مورد هر نهاد یا سنتی بود. از نظر او همیشه یک نفری وجود دارد که شخص دیگری را تحت سلطه خود دارد.از نظر او طبقه های اجتماعی به پیروی از این قاعده بوجود آمده ادند. زبان سیاست و روابط انسانی برای او فقط می بایست با این نگرش فهمیده شود. ایده او اپیسمته بود، گونه ای که ما  مسائل را می فهمیم مشروط به قدرتی است که در انجام این فهم اعمال می کنیم. ولی مفهوم حقیقت، و صدق در برابر کذب، عقلانی در برابر غیرعقلانی و همه اینگونه مفاهیم در سایه قدرتمند در برابر غیرقدرتمند تفسیر می شوند. این نگرش خیلی هیجان انگیزی به واقعیت بشری است ولی علاوه بر این ماشین سازی انسانها هم هست، تمام ابعادی از بشریت را که به واسطه آنها با هم به توافق میرسیم و مسائلی را می پذیریم٬ از بین می برد.

لوری تیلور: مارک پاسخ تو به این سخن چیست؟

مارک فیشر: فوکو این ایده ها را از اندیشمندان پیش از خودش گرفت، نیچه و سارتر تاثیر خیلی زیادی بر او گذاشتد. وخیلی از نوشته های او از ترکیب این دو اندیشمند حاصل شده است. اگر بخواهم منصف باشم باید بگویم که اسکروتن برخی از مشکلات سیاسی که از اندیشه های فوکو حاصل می شوند را نشان میدهد. در واقع سیاست فوکو، سیاست غیرممکن است. از یک طرف می خواهد علیه سلطه مبارزه کند و از طرف دیگر به ستایش امر حاشیه ای می پردازد . فکر می کنم این رویکرد به مشکلات بسیار جدی برای جریان چپ انجامیده است.

راجر اسکروتن: در واقع این یکی از دلایلی است که فوکو برای من جالب بود. غیرممکن بودن سیاست که زیربنای اندیشه فوکو را تشکیل می دهد – آنطور که تو توصیفش کردی - موضوعی است که من مکررا درکتابم به آن می پردازم. این واقعیت که هیچ کدام از این ایده ها را نمی توان بر انسان ها آنچنان که هستند به کار گرفت. اینها فانتزی هایی در ذهن روشنفکر هستند، روشنفکری که از تمام مسائل عادی روزمره طرد شده است.

لوری تیلور: باید بگویم که نوشته های فوکو در مورد تاریخ سکسوالیته و تغییر نگرش ما به جامعه ویکتوریایی - اینکه مخالف هر گونه سخن و بحثی درمورد سکسوالیته بوده اند- و نوشته هایش در مورد زندان٬ جالب توجه هستند.

راجر اسکروتن: بله فوکو خیلی زیبا می نویسد و آنچه در مورد زندان میگوید جذاب است، هر چه باشد او سادومازوخیست بود و عاشق این مسائل بود.

لوری تیلور: یکی از مسائلی که به طور ثابت در نوشته های چپ گرایان یافت می شود مخالفت آنها با مصرف گرایی است، تو با چه چیزی در مورد این دیدگاه آنها مخالفی، ترجیح من این است که تو شخصی  که مصرف گرایی را مطلوب نشان می دهد نقد کنی.


راجر اسکروتن: من به هیچ عنوان نمی خواهم از فرهنگ مصرف گرا در برابر منتقدان چپ گرا دفاع کنم. می خواهم بگویم که نقدهای راست گرایانه به مصرف گرایی هم وجود دارد. تی اس الیوت، فرانک ریموند لیویس، متیو آرنولد و جان راسکین هم دقیقا همین نقدها را به فرهنگ مصرف گرا داشتند. نقد مصرف گرایی به هیچ عنوان حوزه تاثیر چپ گرایان نبوده است و مشکل همه ما است و همه از مشکلاتی فراوانی که در جامعه مدرن فراهم شده است آگاه هستیم. پرسش اصلی این است که چه کار باید بکنیم، آیا این یک مشکل سیاسی است؟ اجتماعی است؟ یا دینی؟ من فکر میکنم باید قدری فاصله بگیریم و مصرف گرایی را با تمام پیچیدگی آن نگاه کنیم.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...