Sunday, October 25, 2015

جان استوارت میل، آزادی و اوتانازی


جان استوارت میل، آزادی و اوتانازی

سیمون کلارک

برگردان زهیر باقری نوع پرست


آزادی افراد در لیبرال دموکراسی با محدودیت های متعددی مواجه است   به عنوان مثال قوانینی علیه نقض قرارداد یا هتک آبرو وجود دارد. ولی ما آزادی بسیار زیادی در مقایسه با افراد در دیگر جوامع داریم. برخی از محدودیت های آزادی مانند قوانینی علیه قتل و ضرب و شتم- معقول به نظر می آیند، در حالی که برخی دیگر از این محدودیت ها معقول نیستند. میزان آزادی فردی باید تا چه حدی باشد؟ آیا برای تببین چگونگی لزوم یا عدم لزوم محدودیت٬ اصلی کلی وجود دارد؟ میزان آزادی فردی باید تا چه حدی باشد؟ آیا اصلی کلی برای تبیین میزان محدودیت آزادی وجود دارد؟

جان استوارت میل (1806-1873)  اصلی برای آزادی داشت. اصل آزادی او عنوان می کند که مادامی که افراد به دیگران آسیبی نرسانند باید از محدودیت ها آزاد باشند. (لطفا در نظر داشته باشید که برای جان استوارت میل و در این مقاله، آزادی به معنای نبود محدودیت یا اجبار از سوی جامعه است). آنطور که میل عنوان می کند «برای تنها هدفی که میتوان قدرت را به درستی در رابطه با عضوی از جامعه متمدن اعمال کرد - برخلاف خواسته آن عضو- به منظور جلوگیری از آسیب رساندن به دیگران است» (جان استوارت میل، رساله در باب آزادی، 1859، فصل 1). برخی از دلالت های عملی عمده اصل آزادی این است که افراد آزادی بیان و اندیشه، آزادی سلیقه و پیگیری آن، و آزادی اجتماع دارند مادامی که به دیگران آسیب نرسانند.

چرا باید این اصل را بپذیریم؟ گاهی آزادی به عنوان ارزشی بنیادین و ذاتا خوب در نظر گرفته می شود،  که به توجیه بیشتری نیاز ندارد یا اینکه نمی‌‌توان توجیه بیشتری برای آن ارائه کرد. هرچند، میل استدلال های متعددی برای این اصل ارائه می کند، مانند مزایایی عمومی که به واسطه آزادی افراد به جامعه اعطا می شود. هرچند توجیه اصلی میل این است که آزادی برای شخصی که از آن بهره می برد خوب است. افراد هنگامی که آزاد باشند کامیاب تر هستند. به استدلال او در ادامه اشاره می شود، و یکی از مصادیق به خصوص آزادی فردی بررسی می شود اوتانازی داوطلبانه.

اهمیت فردیت

جرمی بنتام که پدرخوانده‌ی جان استوارت میل و فیلسوفی فایده گرا بود٬ عنوان کرد که آنچه برای افراد (فایده آنها) مفید است لذت و نبود درد است. میل بر این باور بود که این تصور در مورد زندگی خیلی ذهنی است. ما فقط به دنبال زندگی ای نیستیم که احساس خوبی دارد، ما زندگی ای می خواهیم که در واقع خوب است. زندگی ای که واقعا خوب باشد، از نظر میل، زندگی ای است که در آن شخص به پتانسیل خود می رسد، و قدرت ها و توانایی هایی را که دارد٬ محقق می کند. از نظر میل، لازمه ضروری و اصلی برای بهروزی شخصی پرورش فردیت است. منظور او از عبارت پرورش توانایی های منحصر به فرد، توانایی ها و استعدادهای هر شخص، به حد کمال پتانسیل هر شخص بود. فردیت از طریق تفکر نقادانه پیرامون گزینه های زندگی بدست می آید، از طریق انتخاب گزینه هایی که بیشترین مناسبت را با استعدادها و توانایی های شخص دارد و به صورت عملی پیگیری کردن این فعالیت ها. همچنین باید آن را با پذیرش منفعلانه هر سبک زندگی ای که شخص به آن رانده  می شود یا تقلید کورکورانه از دیگران متمایز کرد. به عنوان مثال، شغلی که استعدادهای منحصر به فرد شما را پرورش می دهد معمولا بهتر از شغلی است که در آن کارهای پیش پا افتاده و تکراری انجام می شود.

توجه به عدم مخالفت میل با آداب و سنن ٬ امری مهم است. او نمی گوید که افراد باید در برابر فرهنگ خود مقاومت کنند تا راه خود در زندگی را بدست بیاورند. از نظر او، آنچه مهم است این است که چگونه با فرهنگ خود و سنت های آن مواجه می شویم. از نظر میل، پیروی منفعلانه از پدر و مادران خود٬ زندگی ای خواهد بود که فردیت در آن وجود ندارد. ولی اگر شخصی نقادانه شغل پدر خود را- به عنوان گزینه ای موجود که بیشترین مناسبت را با توانایی ها و خلق و خویش دارد- انتخاب کند ، با استانداردهای میل برای پرورش آزادانه فردیت تطابق خواهد داشت.

آزادی ابزار فردیت

با توجه به اهمیت فردیت، گام بعدی توجیه اصل آزادی برای میل مشخص کردن این است که چه فرهنگی امکان پرورش را افزایش خواهد داد. یک شرط ضروری برای پرورش فردیت از نظر میل،  آزادی فراگیر فردی است. بدون چنین آزادی ای، ما نخواهیم توانست فعالیت هایی که منجر به حصول فردیت هستند را بیابیم و پیگیری کنیم.
مخالفتی متداول با این بخش از توجیه میل این است که در برخی شرایط آزادی فراگیر فردی منجر به پرورش فردیت نمی شود. به عنوان مثال، افراد ممکن است گاهی انگیزه برای پرورش مهارت هایشان را نداشته باشند، یا در قضاوت در مورد اینکه چه فعالیت هایی میتواند به آنها کمک کند تا مهارت های خود را پرورش دهند ضعیف باشند. در پاسخ، میل بر این باور است که افراد معمولا بهترین قاضی در مورد منفعت خود هستند. ممکن است افراد در انجام این قضاوت ها بدون نقص نباشند، و گاهی اشتباه کنند. در مورادی ممکن است دیگران در جایگاه بهتری برای مشاهده اشتباهات در حال انجام باشند. ولی در کل، احتمال اینکه افراد قضاوت بهتری در مورد خود داشته باشند تا دیگران بیشتر است. همچنین افراد به طور کلی بیشترین انگیزه را برای یافتن چیزهایی متناسب برای خود در زندگی شان دارند. دیگران ممکن است نگران رفاه من باشند، ولی آنها به شکلی که من نگران آن هستم نگران نیستند. از آنجایی که من کسی هستم که بیش از همه آنچه برایم روی می دهد مهم است، بهترین حالت این است که اجازه داده شود خودم درباره آنچه که میخواهم انجام دهم تصمیم بگیرم. به خاطر این ملاحظات، به عنوان یک سیاست عمومی، اصل آزادی -  بیشینه کردن آزادی فرد برای انتخاب سبک زندگی خود بهترین راه به ارمغان آوردن فردیت است. همانطور که میل نوشت «آزادی تنها منبع قابل اتکا و پایدار بهبود است».

این استدلال اصلی میل است و به رغم بیش از صد و پنجاه سال بحث و نقد، این استدلال همچنان به عنوان موردی اقناع کننده برای آزادی فردی باقی مانده است: بالاترین ارزش آزادی در ضرورت آن برای داشتن زندگی ارزشمند  واقعی  برای افراد، نهفته است. استدلال میل آزادی را به عنوان یک ارزش جهانی معرفی می کند و نه یک ارزش نسبی فرهنگی. هر فرد، فارغ از جامعه یا فرهنگش، باید از آزادی فردی بهره ببرد.

آزادی تنها لازمه‌ی تحقق فردیت نیست. میل همچنین بر این باور بود که افراد باید توانمند و  حائز دیگر خصوصیت های شایسته شخصی باشند، خصوصیاتی که می توانند با پرورش مناسب در اندیشه افراد جای گیرند. جامعه همچنین باید موقعیت های متنوعی را ارائه کند، تا افراد بتوانند آنچه برایشان مناسب است را انتخاب کنند. هرچند، افراد همچنین باید آزادی فردی داشته بانشد. به استثنای کودکان و مجانین که در مورد آنها دخالت در زندگیشان به صلاح خودشان است، افراد باید آزاد باشند تا انتخاب های خود را در زندگی داشته باشند، مادامی که به دیگران آسیب نرسانند. (آزادی محض خاطر فردیت، آزار رساندن به دیگران را مجاز نمی شمارد، چرا که این امر به فردیت دیگران آسیب می زند).

اوتانازی ای که آزادنه انتخاب می‌شود

در اغلب کشورها (استثناها شامل هلند و بلژیک می شوند) افراد دارای بیماری درمان ناپذیر اجازه ندارند زندگی خود را پایان ببخشند حتی زمانی که مرگی طولانی و دردناک تجربه می کنند، چرا که کمک پزشک ها یا اعضای خانواده به مرگ آنها خلاف قانون است. بر اساس اصل آزادی تا جایی که شخصی بزرگسال به لحاظ ذهنی سالم  باشد و اعضای خانواده یا پزشکش مایل به کمک به او باشند، شخص دیگری آسیب نمی بیند، و بنابراین شخص باید آزاد باشد تا این تصمیم را بگیرد.

به ظاهر مشخص نیست چگونه چنین آزادی ای میتواند به شخص کمک کند تا فردیت خود را پرورش دهد. چگونه پایان بخشیدن به زندگی خود تحقق بخشیدن به استعدادها و توانایی های شخص را ترویج می دهد؟ وقتی معنای عمیق تر فردیت را درک کنیم ربط بین این دو آشکارتر می شود.

دیدیم که از نظر میل، داشتن زندگی ارزشمند واقعی منوط به تلاش برای رسیدن به پتانسیل های خود با توجه به مجموعه منحصر به فردی از توانایی های هر شخص است. با این حال شخصی ممکن است در زندگی خود به جایی رسیده باشد که خودشکوفایی دیگر ممکن نباشد. در واقع ادامه دادن به زندگی از کار افتاده صرفا مانع از حصول فردیت نمی شود، بلکه امکان رسیدن به آن را کاهش می دهد. شخصی که پتانسیل خود را به طور کامل تحقق بخشیده، در صورتی که به حیات نقصان یافته خود ادامه دهد ممکن است فردیت او به میزان قابل توجهی تحلیلی برود. برای جلوگیری از این رویداد، شخص باید آزادی انتخاب زمان و نحوه مرگ خود را داشته باشد.

مجددا دو دلیلی که میل در مورد ضرورت انتخاب آزاد برای فردیت ارائه داد را در نظر بگیرید: در مورد انتخاب اینکه چه فعالیت‌هایی منجر به پرورش می‌شود٬ خود افراد بهترین قاضی‌ها هستند؛ افراد بیشترین انگیزه را برای تضمین اینکه بهترین زندگی ممکن را زیست می کنند دارند. این دلایل همانطور که برای تصمیم‌گیری‌ها به طور کلی صادق هستند در مورد تصمیم در مورد اوتانازی هم صادق هستند. در پایان یک زندگی که طی آن یک شخص استعدادها و توانایی هایش را پرورش داده است، همان شخص در بهترین جایگاه است تا بتواند قضاوت کند آیا پرورش بیشتر خود ممکن است یا اینکه فردیت او به پتانسیل کامل خود رسیده است. علاوه بر این دیگران ممکن است نگران این باشند که من چقدر زنده خواهم ماند، ولی من شخصی هستم که بیشترین انگیزه را دارد تا از اینکه طول عمر ایده آل را زندگی می کنم اطمینان حاصل کنم و ممکن است قضاوت من این باشد که طولانی ترین زندگی ممکن ایده ال نباشد.

بنابراین آزادی از لحاظ ابزاری برای فردیت ضروری است، حتی در مورد پایان بخشیدن به زندگی. ممکن است نگران باشیم که افراد در چنین شرایطی توانایی تصمیم گیریشان مختل می شود، ولی این دلیلی برای احتیاط است نه محدودیت کامل. شخصی که  بیماری غیرقابل درمان دارد همچنان شخصی است که به احتمال زیاد میتواند معنی و هدف زندگی فعلی خود را قضاوت کند دقیق تر از دیگرانی که می توانند برای او تصمیم بگیرند. با اندیشه بر این معنی و هدف، در شرایطی به خصوص شخصی که بیماری درمان ناپذیر دارد ممکن است عاقلانه تصمیم بگیرد که زندگی او دیگر ارزش زیستن ندارد.


نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...