Tuesday, October 20, 2015

فقر و اخلاق: نگرش های دینی و سکولار


فقر و اخلاق: نگرش های دینی و سکولار


نقد و بررسی دین چاترجی


برگردان زهیر باقری نوع پرست



این کتاب آخرین کتاب در سری اتیکون اخلاق تطبیقی است که حاوی مجموعه مقاله هایی ارزشمند برای فهم ابعاد هنجاری فقر است. این کتاب به دیدگاه های شش سنت دینی اصلی جهان و دیدگاههای سکولاری مانند لیبرالیسم کلاسیک، برابرطلبی لیبرال معاصر، مارکسیسم، و فمینیسم  می پردازد. همچنین فصلی از این کتاب به سنت قانون طبیعی اختصاص یافته و فصل نخست توسط ساکیکو فوکودا پار درباره ماهیت و انواع فقر و نابرابری از دیدگاه اقتصاد توسعه نوشته شده است.
کتاب «فقر و اخلاق» اطلاعات بسیار زیادی درباره نگرش شش دین اصلی هندوئیسم، بودیسم، کنفسیویس گرایی، اسلام، یهودیت، مسیحیت به فقر و وظیفه ما در برابر فقرا ارائه می کند. این سنت ها مخمصه فقر را به عنوان چالشی معنوی و اخلاقی برای افرادی که فقیر نیستند به حساب می آورند. سنت های دینی تلاش می کنند پرسش الهیاتی حیرت آور مبنی بر اینکه اگر فقر تقصیر خود فقرا نیست چرا فقرا در جهان خداوند رنج می برند را تبیین کنند ، در حالی که در سنت هندویسم تمرکز بر ایده کارما و حلول روح است که از خداوند تاکیدزدایی می کند.
بودیسم همدردی در مواجهه با همه موجودات زنده و کارهای خیریه برای فقرا را تبلیغ می کند، ولی به شکلی اساسی تر برای غلبه بر بدبختی ها که نتیجه ولع و افراط انسان ها است آگاهی و سادگی را تجویز می کند. در مقابل، اومانیسم کنفسیوسی بیشتر با جامعه سر و کار دارد، و بر فضیلت حکام و افراد تاکید می کند تا سازواری اجتماعی بوجود بیاورد و بدین شکل برای مشکلات اجتماعی مانند فقر راه حلی بیابد. همه این سنت ها به شکل قابل توجهی به پرسش از میزان مسئولیت ما در برابر فقرا چه فقرایی که اطراف ما هستند و چه فقرایی که در دوردست زندگی می کنند - پاسخی می دهند.
در فصل هایی درباره سنت های اخلاق سکولار، تمرکز از وظیفه به کار خیریه به وظیفه در برابر عدالت تغییر می کند. در رابطه با مسئله فلاکت فقرای جهانی، لیبرالیسم کلاسیک مردد بودن سنتی خود در مواجهه با مسئله عدالت جهانی را آشکار می کند، مساوات خواهی لیبرال با رویی گشاده تر با این ایده مواجه می شود، مارکسیسم و فمینیسم فقرای دوردست را برای نمایش همبستگی در آغوش می کشند. با این حال به نظر می رسد این جنبش حقوق بشر است که خاستگاه آن به سنت حقوق طبیعی تعلق دارد که توانسته سامانی عملی و نهادی برای این پرسش ها ارائه کند.
همانطور که استفان جی. پاپ در فصلی از این کتاب، با عنوان «فقر و حقوق طبیعی» می نویسد: «فهم واقعیت پیچیده و چندبعدی فقر نیازمند این است که ما نه تنها ابعاد اخلاقی آن بلکه ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و دیگر ابعاد آن را در نظر بگیریم.» مطمئنا، قرار نیست کتاب «فقر و اخلاق» مطالعه ای جامع در مورد ماهیت، علل و علاج فقر ارائه دهد. ولی حتی بررسی فقر به لحاظ اخلاقی نیز نیازمند رویکردی چندوجهی است که باید دست کم شامل بحث موضوعی در مورد آموزه های اخلاقی سکولار و دینی باشد  در کنار دلالت های این دیدگاهها برای مسائل واقعی جهانی مانند مصرف گرایی، جنگ آوری، نهادهای جهانی، قانون بین الملل، و تاریخ و سیاست سلطه و انقیاد. به عبارت دیگر، بررسی اخلاقی فقر نیازمند بررسی انتقادی سیاست فقر است. هرچند این کتاب این روند را طی نمی کند. در عوض، به بررسی چند بعد هنجاری دستچین شده فقر می پردازد بدون اینکه پایه های سیاسی فقر در جهان واقعی را بررسی کند.
در نتیجه، این کتاب از مشکلی ساختاری در تمرکز، عمق و پیش‌برد موضوعی رنج می برد. با توجه به آنچه که فوکودا-پار «حجم زیاد» و «نابرابری باورنکردنی» فقر جهانی می نامد، و با توجه به سرعت پایین پیشرفت در کاهش فقر و افزایش قطب بندی بین فقیر و غنی -  درون کشورها و بین کشورها هر گونه مطالعه به روی بعد اخلاقی فقر باید به مسائل واقعی جهانی بنگرد تا بتواند در مورد امکان های عملی و سیاسی تجویزهای اخلاقی هم دینی و هم سکولار تصمیم بگیرد.
به عنوان مثال اگر شخصی بخواهد ثمربخشی راهکارهای حقوق بشر در جهانی واقعی را بررسی کند، متوجه خواهد شد که به رغم پیدایش فرهنگ جهانی حقوق بشر در پنجاه سال اخیر، فقر شدید و نابرابری رادیکال همچنان به عنوان دغدغه های حقوق بشری شناخته نمی شوند. مطمئنا این پدیده که هنری شو از آن به عنوان «هالوکاستِ غفلت» یاد می کند، به تداوم محرومیت، بی ثباتی و خشونت می انجامد، و به خلق فلاکت ناگفته میلیون ها انسان در نیمکره جنوبی می انجامد. این نسخه ای نمادین برای خلق دولت های ناکام یا «نافرمان» است. در اغلب موارد کشورهای قدرتمند و ثروتمند خیلی دیر از این غفلت آگاه می شوند و حرکت به سوی مداخله نظامی پیش گیرانه «انسان دوستانه» - که در حال حاضر به عنوان امری ضروری تصور می شود در حال وقوع  است. در عوض اخلاق تکاملی، پیش گیری کننده و غیرمداخله جویانه که به ترویج نهادهای سیاسی باثبات و توسعه پایدار بیانجامد می تواند ما را از به کارگیری بازدارنده زور فراتر ببرد. در صورتی که چنین اخلاقی به عنوان پادزهر سیستماتیک در برابر بی عدالتی و غفلت در جهان به کار گرفته شود. مطمئنا مواجهه کنش گرانه با سیاست های درست نه تنها به بهبود وضع مالی افراد می انجامد بلکه می تواند نیاز به مداخله نظامی را از بین ببرد، و بدین شکل از افراد در برابر وحشت و فلاکتی که جنگ با خود به بار می آورد محافظت کند. این نمونه نشان می دهد که چگونه اخلاق به کارگرفته شده در عمل و سیاست می تواند ما را در فهم چالش های جهان واقعی در زمینه فقر و محرومیت هدایت کند.

داد و ستد اخلاق سکولار و دینی نیز می تواند به خلق دایره واژگانی غنی برای عدالت جهانی بیانجامد که راهنمای سیاسی مناسبی برای کمک به فقرای جهان فراهم می کند. به عنوان مثال، در چندین فصل این کتاب به نوشته های آمارتیا سن ارجاع داده شده است، ولی اشاره ای به ایده نوآورانه عدالت جهانی او نشده است. آمارتیا سن با اشاره به داستان سامری نیکوکار در انجیل لوقا، که در آن مسیح ایده همسایگی بدون تغییر را موضوع بحث قرار می دهد، به تقویت این ایده که جامعه جهانی به یک همسایگی بزرگ تبدیل شده است می پردازد. با اشاره به سخنان بودا در باره عدم تقارن قدرت بین انسان ها از یک سو و انسان ها و حیوان ها از سوی دیگر، آمارتیا سن برای حصول وظیفه ای پرمسئولیت تر و دوطرفه تر که بتواند از محدودیت های همکاری مبتنی بر سود شخصی و بده بستانی فراتر برود استدلال می کند.
از نظر آمارتیا سن، دقیقا به دلیل نابرابری شدید بین ما قدرت ما و آسیب پذیری آنها نسبت به فقرای جهان وظیفه داریم و نه ضرورتا به خاطر عدم تقارنی که مستلزم قرارداد، همکاری یا بده بستان باشد. از این رو ایده عدالت آمارتیا سن، هرچند منتقدان خود را دارد، تلاشی قدرتمند برای تبدیل وظیفه به عشق و همدردی که در آموزه های رهبران و اصلاح گران بزرگ دینی یافت می شوند به وظیفه ای در حال گسترش نسبت به عدالت است، و بدین شکل مساوات خواهی لیبرال را با فراتر رفتن از قانون مردمان رالزی  و وظیفه محدودی که در آن برای کمک به دیگران لحاظ شده است ، تقویت می کند.
کتاب «فقر و اخلاق» می توانست از ارزش یابی تطبیقی و انتقادی بین ایده های موجود در سنت های دینی متفاوت نیز بهره ببرد. فصل هایی که هر یک به دینی اختصاص داده شده اند عمدتا به دیگر بخش ها ارتباطی ندارند، و روایت پیروان این ادیان هستند بدون اینکه به چالش کشیده شوند. به عنوان مثال در فصلی مرتبط به هندوئیسم، آرویند شارما استدلال می کند که به دلیل وجود دکترین کارما، نابهنجاری های اخلاقی در زندگی، بحرانی برای ایمان هندوئیسم ایجاد نمی کند. بر اساس این طرز تفکر، هر شخصی سهم خود از کارما را دریافت می کند اگر نه در این زندگی، در زندگی ای دیگر بنابراین عدالت وجود دارد. ولی برای شخصی که به هندوئیسم ایمان ندارد این سخن عجیب است. نکته اصلی این است که به رغم رنج میلیاردها انسان در سطح جهان از فلاکت ناشی از فقر، هیچ بی عدالتی ای رخ نمی دهد. این ایده به ممکن است به نظر ابزورد بیاید، ولی از پاسخ مسیحیت به مسئله شر ابزوردتر نیست، پاسخی که به ما می گوید هیچ رنج بی دلیلی در جهان وجود ندارد چرا که خداوند دلایل خود را دارد، حتی اگر ما ندانیم این دلایل چه هستند.
ایده بهترین جهان ممکن ابطال ناپذیر و بنابراین تو خالی است، همانطور که گمانه تناسخ چنین است. هردوی این ایده ها تنها به واسطه ایمان پشتیبانی می شوند، و این نشان می دهد که الهیات نمی تواند تبیینی عقلانی از بی عدالتی فقر ارائه کند. نکته بدتر این است که الهیات اغلب به دنبال فقر می گردد، به عنوان هدفی برای کار خیر به منظور پیشرفت معنوی. همانطور که مایکل والتزر در موخره خود در کتاب «فقر و اخلاق» می نویسند «در پایان، فقر نیازمند پاسخی سیاسی است». دقیقا جای خالی همین رویکرد در این کتاب تا حدودی زیادی احساس می شود. 


نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...