Wednesday, August 26, 2015

معرفی کتاب «نسبی گرایی اخلاقی» نوشته استیون لوکس

معرفی کتاب «نسبی گرایی اخلاقی» نوشته استیون لوکس

معرفی کتاب از رابرت سگال

برگردان زهیر باقری نوع پرست



گونه های متفاوتی از نسبی گرایی وجود دارد. نسبی گراییِ مفهومی، وجود معیاری عینی برای ارزیابی باورهای متفاوت درباره جهان را انکار میکند. نسبی گرایی ادراکی، که رادیکال تر است، امکان ارزیابی عینی تجربه های متفاوت از جهان را انکار میکند. نسبی گرایی اخلاقی وجود معیار عینی برای ارزیابی انواع نرم‌ها را نفی میکند.

همچنین گونه های متفاوتی از ضدنسبی گرایی وجود دارد. جهانی گرایی موضعی است که در آن ادعا میشود که مفاهیم، ادراک ها و اخلاقیات ما انسان ها بیش از آنکه متنوع باشند یکسان هستند. به عنوان مثال، همه فرهنگ ها مخالف قتل هستند، هرچند ممکن است قتل را به شکل های متفاوتی تعریف کنند. مطلق گرایی برخلاف جهانی گرایی، وجود تنوع را تایید میکند ولی بر این باور است که مفاهیم، ادراک ها یا اخلاقیات موجود یکی از فرهنگ ها صحیح است و بقیه اشتباه هستند. شاید بتوان به طور کلی گفت، مطلق گرایی در سده نوزدهم بیش از سده بیستم متداول بود. در سده بیستم نسبی گرایی اخلاقی حکمفرما شده است.
جهانی گرایی در اواسط سده بیستم، در واکنش به نسبی گرایی ظهور کرد. یکی از مطلق گرایان ادراکی و مفهومی، انسان شناس سرشناس فریزر بود، که از نظر او نژاد انسان از دوره جادو به دوره  دین و سپس به دوره علم رفته است. نیاکان دیندار یا جادوگر ما، از نظر او دنیا را کاملا اشتباه می فهمیدند.

یکی از نسبی گرایان – که در همه زمینه ها نسبی گرا بود - انسان شناس سده بیستم ملویل هرسکوویتس بود. از نظر او حتی ادراک واقعیت های جهان خارج به واسطه فرهنگی که در آن بزرگ میشویم متفاوت است، به شکلی که ادراک زمان، فاصله، وزن، اندازه و دیگر واقعیت ها به واسطه عرف های گروهی که به آن متعلق هستید تعیین میشود.

برجسته ترین نسبی گرای مفهومی و ادراکی دوران معاصر کلیفورد گریتزِ انسان شناس بود. ولی با وجود کارهای تاثیرگذار او، نسبی گرایی ادراکی و شناختی جای خود را به جهانی گرایی داده است. همانطور که ارنست گلنر – فیلسوف – مرتبا تاکید میکرد، علم جهان را برای همه تبیین میکند. تحقیقی توسط برنت برلین و پل کی – هر دو انسان شناس هستند – نشان داد که همه افراد ادراک یکسانی از توالی رنگ ها دارند و بدین شکل نسبی گرایی ادراکی را نفی کردند. ولی در زمینه اخلاق، نسبی گرایی همچنان پابرجاست است.
استیون لوکس، فیلسوف و نظریه پرداز اجتماعی انگلیسی، نویسنده چندین کتاب کوتاه و یک کتاب عظیم (با عنوان امیل دورکیم در سال 1972)، همان طور که در گذشته پذیرفته شدن نسبی گرایی شناختی را زیر سوال برد (در مقاله خود در سال 1982)، پذیرفته شدن نسبی گرایی اخلاقی را زیر سوال می برد. نقطه شروع نسبی گرایی اخلاقی، واقعیت غیرقابل انکار تنوع اخلاقی است. ولی در مرحله بعد نسبی گرایی باید جایگاهی عینی برای ارزیابی این تنوع را نیز نفی کند. نسبی گرایان اخلاقی بر این باور هستند که هیچ جایگاهی عینی و فراتر از یک فرهنگ وجود ندارد که بتوان از آن طریق فرهنگ دیگری را نقد کرد.

لوکس، نسبی گرایی اخلاقی را در کارهای هرودوت شناسایی می کند، البته من به شخصه هرودوت را مطلق گرای اخلاقی میدانم. لوکس، ریشه های نسبی گرایی اخلاقی مدرن را در آثار جیامباتیستا ویکو و حتی بیشتر از آن در آثار یوهان هردر می داند. هردر منبع الهام نسبی گرایی فرانتس بوئاس و شاگردانش هرسکوویتس، روث بندیکت، و ادوارد ساپیر است. هردر همچنین منبع الهام نسبی گرایی آیزایا برلین (اگر آنچنان که توسط لوکس فرض شده است واقعا نسبی گرا باشد) و برونیسلاو مالینوفسکی است.

همانطور که لوکس نشان می دهد دفاع از نسبی گرایی اخلاقی به طرز شگفت آوری دشوار است. به عنوان مثال، ازدواج مبتنی بر خواستگاری ممکن است به نظر ما آزادی فردی را نقض کند ولی برای افرادی که بدین شکل ازدواج می کنند ممکن است جایگزینی برای قرار عاشقانه گذاشتن باشد. شرایط خاص ممکن است اخلاقیات متفاوتی را به ما دیکته کند، همانطور که در رمان «طاعون» آلبر کامو می بینیم. اختلاف نظر بر سر اخلاقیات ممکن است در واقع اختلاف نظر در مورد واقعیت ها باشد. لوکس از ریچارد برنتِ فیلسوف مثالی می آورد. جامعه ای که در آن، کودکان پدر و مادرهای خود را که پا به سن می گذارند می کشند تا زندگی پس از مرگ بهتری برای آنها فراهم کنند. تنفر ما از این کار، عدم باور ما به زندگی پس از مرگ را به عنوان پیش فرض خود دارد.

لوکس اخلاقیات را به ارزش ها گره می زند و دیدگاههای کثرت گرایان ارزشی از هردر، فیشته، ماکس وبر، تا ساموئل هانتینگتون  - نویسنده کتاب برخورد تمدن ها – را بررسی می کند. ارزش ها به تفاوت های فرهنگی غیرقابل جمعی تبدیل می شوند، به عنوان مثال فرهنگ آلمانی در مقابل فرهنگ فرانسوی، یا فرهنگ غربی در مقابل فرهنگ اسلامی. از نظر هانتینگتون، این ارزش ها اساسا دینی هستند. برای نسبی گرایان، هرگونه توسل به حقوق بشر جهانی، مانند اعلامیه حقوق انسان و شهروند، به طرز خجالت آوری  قوم مدارانه است.

لوکس جایگزین هایی برای نسبی گرایی فرهنگی را خاطرنشان میکند. یک واکنش، که بیش از هر چیز در دین دیده میشود، این است که ما متقاعد شویم که اخلاقیات ما درست است و اخلاقیات دیگران اشتباه است. این بازگشت به مطلق گرایی است. واکنش پست مدرن رد کردن فرهنگ های همگن و نگاه کردن به فرهنگ ها به عنوان اجتماع تصادفی چیزها است.
لوکس موافق است که ممکن است «چندین بهترین راه برای زندگی برای انسان ها» وجود داشته باشد، و با این کار او مطلق گرایی را رد میکند، ولی او بر این باور است که معیارهایی جهانی باقی می مانند، که از امر مطلق کانت و غایت انسانی ارسطو گرفته میشوند، و میتوان از آنها برای قضاوت استفاده کرد. لوکس نگران فراگیری نسبی گرایی اخلاقی است، که با چندگانگی فرهنگی گره خورده است، ولی مطمئنا در عمل هیچ کس نسبی گرا نیست. وقتی در شرایط قرار میگیریم، همه ما مطلق گرای اخلاقی هستیم.


نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...