Wednesday, July 15, 2015

خداحافظ هایدگر


خداحافظ هایدگر

نوشته ریچارد ولین
برگردان زهیر باقری نوع پرستhttp://www.corriere.it/includes2013/images/logo_firma.pngdi

gli argomenti
· 

جنجال اخیر درباره یهودی ستیزی زهرآگینی که بر دفترچه سیاه هایدگر حاکم است پرسش های مهمی به وجود می آورد، پرسش هایی که تنها به چگونه خواندن هایدگر در آینده محدود نمی شود؛ جایگاه او در تاریخ فلسفه نیز به شدت مورد پرسش قرار می گیرد. رک و پوست کنده باید پرسید آیا حال که یهودی ستیزی افراطی هایدگر و انکار هالوکاست توسط وی برملا شده، واقعا می‌توانیم او را به عنوان مهم‌ترین فیلسوف سده بیستم – آنطور که دوناتلی دی چزاره مدعی است – بپذیریم؟ (دی چزاره اخیرا از جایگاه خود به عنوان نایب رئیس انجمن بین المللی هایدگر استعفا داده است).

لاس زدن رقت آور هایدگر با انکار هالوکاست در آخرین کتاب چاپ شده او یعنی دفترچه سیاه کارد را به استخوان بسیاری از حامیان هایدگر رسانده است. در آن کتاب هایدگر به شکلی خباثت بار هالوکاست را به عنوان یک عمل «خودویرانگر یهودی» ترسیم می‌کند. از نظر هایدگر، از آنجایی که یهودیان حاملان اصلی عقلِ ابزاری بودند، و از آنجایی که در آشویتس و دیگر اردوگاههای مرگ، یهودیان با روش های پیشرفته تکنولوژیک کشته شدند (به عنوان مثال اتاق‌های گاز)، هایدگر احساس می‌کند توصیف کشتار یهودی ها به عنوان یک خودکشی دسته جمعی توجیه‌پذیر است.  

نکته دیگر که به همان اندازه شرم آور است ادعای هایدگر است مبنی بر اینکه متفقین بعد از جنگ آلمان را به یک اردوگاه کاراجباری بزرگ تبدیل کردند، و بدین شکل از نظر او آلمانی ها بزرگترین قربانیان جنگ بودند: این نمونه‌ای از ناتوانی هایدگر در همدردی با قربانیان نازی‌ها است که به بی‌تفاوتی غیرقابل بخشش و سنگدلانه او منجر شد. این واقعیت‌ها همه چیز را تغییر می‌دهند. 

تلاش‌های آزار دهنده هایدگر برای عادی‌سازی اعمال وحشتناک نازی‌ها – که از قضا به رهایی آلمانی‌ها از مسئولیت تاریخی‌شان می‌انجامد- در ترکیب با اظهارات یهودستیزانه​ی خواهان نابودی آنها، باعث می‌شوند که هایدگر به عنوان متفکری بزرگ مطرح نباشد.  

مقاله اخیری که در هفته نامه آلمانی دی‌تسایت منتشر شده است، نشان می‌دهد که مجموعه آثار هایدگر به شکلی سیستماتیک مورد بازبینی قرار گرفته‌اند تا میزان یهودی‌ستیزی او را کاهش دهند. از این رو، پژوهشگری اخیرا متوجه شد که در نسخه چاپ شده درسهای سال 1934 هایدگر در مورد دو اثر از هولدرلین، حروف مخفف N. Soz (که به معنای سوسیالیسم ملی است) حذف شده و به جای آن عبارت «علوم طبیعی» به کار گرفته شده است. علاوه بر این، نوشته‌ها و مدارک مهم زیادی هستند که همچنان از دسترس پژوهشگران خارج‌اند. تمام این افشاگری‌ها این ظن را تقویت می‌کنند که مطالب بسیاری مخفی شده اند چرا که طرفداران افراطی هایدگر چیزهای زیادی برای پنهان کردن دارند. جنبه جنجال برانگیز دیگری که در بحث های پیرامون دفترچه های سیاه هایدگر شکل گرفت، تلاش مشکوک مدافعان هایدگر است برای هم ردیف قرار دادن حامیان کور او (آنهایی که حتی چاپ دفترچه‌های سیاه نیز هیچ چیز را برایشان تغییر نداد) با منتقدان سرسخت وی.

این کاری است که دوناتلا دی چزاره انجام می‌دهد، هنگامی که عنوان می‌کند که مدافعینی از هایدگر که تلاش دارند شواهد موجود (دفترچه های سیاه) را انکار کنند کمتر از افرادی که به طول کامل می‌خواهند هایدگر را باطل برشمارند دچار اشتباه نمی‌شوند. ولی این یک هم‌ارزی غیراخلاقی است، چرا که اساتیدی که سعی کرده‌اند نازیسم هایدگر را تطهیر کنند و اساتیدی که سعی کرده‌اند آن را برملا کنند در یک سطح قرار می‌دهد. در عین حال انکار اینکه هایدگر دست به تمسخر فیلسوف‌هایی که از «از نقطه نظر اخلاقی» استفاده می کردند می زد، تقریبا غیرممکن است.

بدتر از آن: در بسیاری از موارد هایدگر به صورت علنی ملاحظات اخلاقی را مسخره می‌کرد، چرا که از نظر او فروتر از پژوهش های اونتولوژیک یا پرسش درباره وجود قرار داشتند. اولین اثر چاپ شده او پس از جنگ در سال 1947 با عنوان «نامه ای در باب اومانیسم» چاپ شد که در واقع مانیفستی ضداومانیستی بود. بگذارید مسائل اخلاقی مطرح در این ماجرا را کم ارزش نشماریم. با اعلان جنگ به «اومانیسم»، هایدگر به صورت همزمان به اصول «شان انسانی»، «حقوق بشر»، «حق تعیین سرنوشت»، و «دموکراسی» نیز اعلان جنگ کرد. به طور خلاصه، او «ایده‌های 1789» را به عنوان ایده‌هایی «ناآلمانی» تحقیر نمود.

اظهار مشهودتری از جانب هایدگر برای درآغوش گرفتن مشتاقانه نازیسم بر اساس «مبانی فلسفی» نمی‌تواند وجود داشته باشد: رژیمی که از همان ابتدا تلاشی برای پنهان کردن ماهیت نژادپرستی و نسل کشانه خود نکرد. با توجه به این واقعیت‌ها مشخص است که در چشمان هایدگر «نامه ای در باب اومانیسم» و آثار مرتبط پس از جنگ نمایانگر تلاش فلسفی رمزگذاری شده‌ای برای جاودان ساختن «ایدئولوژی آلمانی» با استفاده از روش‌های دیگر است.

پس از جنگ، این کارل یاسپرس فیلسوف آلمانی بود که عمیق‌ترین بینش را نسبت به نادرستی فلسفی هایدگر نشان داد، هنگامی که در نامه خود به کمیسیون نازی-زدایی دانشگاه فرایبورگ اندیشه‌های هایدگر را دیکتاتوری، ناآزاد، و ناتوان در برقراری ارتباط توصیف کرد.

یکی از دلایلی که باید نسبت به ضعف‌های اخلاقی چندلایه هایدگر شفافیت حاصل کرد این است که اخلاق و اجماع قضایی پس از جنگ از طریق فهم هالوکاست و نازیسم به عنوان «معیار بدی» رشد یافته است. رژیم حقوق بشر بین الملل که پس از عواقب جنگ جهانی دوم توسعه یافت – دادگاه حقوق بشر اروپا و کمی پس از آن دیوان بین المللی کیفری – به عنوان واکنشی اخلاقی و قانونی به آشویتس و دیگر جرایم نازی‌ها بوجود آمده اند.

نقلی قولی به یاد ماندنی از فیلسوف مکتب فرانکفورت، تئودور آدورنو از کتاب «آموزش پس از آشویتس» را خاطر نشان کنیم: «هر گونه مناظره‌ای درباره ایده‌آل‌های آموزش ناچیز و بی‌اهمیت است در مقایسه با این ایده‌آل: آشویتس هیچ‌گاه نباید تکرار شود... تنها قدرت حقیقی که در مقابل اصل آشویتس قرار می‌گیرد خودمختاری است... قدرت تعمق، تعیین سرنوشت خود، و تقلید نکردن». مشکل تلاش‌هایی که در راستای صیانت از جایگاه هایدگر به عنوان «اندیشمندی سترگ» صورت می‌گیرد این واقعیت است که همان‌طور که هر دو یاسپرس و آدورنو متوجه شدند، فلسفه هایدگر ایده آلِ کانتی خودمختاری را به سخره می‌گیرد. نه تنها اندیشه متاخر هایدگر از مقاومت در برابر تهاجم دکترین‌ها و اعمال نازیسم ناتوان بود، بلکه همانطور که دفترچه سیاه نشان می‌دهد، فلسفه او با اشتیاق این دکترین‌ها و اعمال را در آغوش می‌کشید. با قضاوت از این منظر تنها می‌توان به این نتیجه رسید که فلسفه هایدگر بخشی از مشکل بوده است و نه بخشی از راه حل.







پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما