Saturday, June 20, 2015

چامسکی علیه پستمدرنهای علم ستیز



روشنفکران پستمدرن از جمله مهم ترین منتقدان علم هستند. از نظر آنها علم محصول امپریالیسم، فرهنگ غربی و مردسالاری و نماینده اندیشه طبقه بورژوا و سفید پوستان است. نوآم چامسکی که خود از متفکران سرشناس چپ گرا است از منتقدین سرسخت این روشنفکران است. در ادامه نقد او را می خوانیم.

روشنفکران پستمدرن با استفاده از جملات پیچیده و نامفهوم سعی دارند به نقد علم بپردازند. به نظر میرسد تنها خودشان متوجه معنی آن می شوند، چرا که حداقل با یکدیگر به بحث می پردازند، ولی چامسکی که خود در زمینه زبان شناسی استاد برجسته ای است عنوان می کند که متوجه بسیاری از سخنان این افراد نمی شود. بسیاری از سخنان این افراد را هنگامی که به صورت موردی بررسی می کنیم بدیهی هستند. بله کاملا درست است که اکثر دانشمندان در غرب مرد هستند، این هم درست است که زنان به سختی توانستند وارد حلقه های علمی شوند، همچنین درست است که برخی فاکتورهای موجود در نهاد علم که بر مسیر و روند علم تاثیرگذارند٬ نماینده ساختار قدرت‌اند. هنگامی که این جمله ها را به همین شکل بررسی میکنیم بدیهی بودنشان بر ما روشن است ولی اگر بخواهید روشنفکری قابل احترام باشید نمی توانید صرفا جمله هایی بدیهی را تکرار کنید. ولی بسیاری از آنچه که منتقدین چپ گرا میگویند مهمل هستند، و مهمل بودن این سخنان بدیهی است. آنچه در بین حلقه های روشنفکری پاریس – که مرکز روشنفکران چپ گراست - در جریان است در کتاب «چرندیات پست مدرن» نوشته آلن سوکال و ژان بریکمون {1} مورد مطالعه قرار گرفته است. یکی از موارد٬ نظرات آنها در مورد علم است. نظرات آنها در مورد علم واقعا خجالت آور است آنچنان که گاهی وقتی آنها را میخوانید به صورت ناخودآگاه دچار گرفتگی عضلانی می‌شوید. یکی از این افراد برونو لاتور است، که از قضا از معدود روشنفکران است که به واسطه مطالعاتش در فلسفه علم، در مورد علم آگاهی دارد. در یکی از تحقیق ها عنوان شده بود که با بررسی هایی که بروی دی ان ای های یکی از فراعنه مصر انجام شده است تشخیص داده اند که او از بیماری سل مرده است. برونو لاتور مقاله ای نوشت و این قضیه را مسخره کرد. او عنوان کرد که همه چیز سازه اجتماعی است و ویروس سل نیز سازه اجتماعی ای است که در سده نوزدهم مطرح شده است و بنابراین قبل از آن وجود نداشته است، بنابراین نمی توان گفت که شخصی قبل از سده نوزدهم با ویروس سل مرده است. این سخنان مهمل هستند ولی در حلقه های چپ گرایانه خیلی جدی گرفته می شوند.   

سخنان این افراد در کشورهای جهان سوم آثار بسیار مخربی دارد. در کشورهای جهان اول یا کشورهای ثروتمند وقتی سخنان مهمل مطرح می شود – مانند آنچه در کافه های پاریس یا در دپارتمان ادبیات تطبیقی دانشگاه ییل می گذرد – مشکل چندانی بوجود نمی آید. ولی در جهان سوم جنبش های مردمی به روشنفکران جدی و دارای تفکر نیاز دارند. اگر قرار باشد روشنفکران آنها چرندیات پست مدرن را مطرح کنند جنبش های مردمی آنها از بین خواهد رفت. این دست روشنفکران در کشورهای جهان سوم بسیار محبوب هستند.

البته میتوان فهمید که چرا این دسته از روشنفکران چپ گرا به چنین حال و روزی می افتند. اگر آنها در دپارتمان هایی مانند دپارتمان های جامعه شناسی، مردم شناسی و نقد ادبی کار قابل قبولی انجام دهند خیلی مورد توجه قرار نمی گیرد. ولی در دپارتمان های فیزیک یا ریاضی افراد با نظریه های بسیار پیچیده سر و کار دارند، اصولی تعریف کرده اند، فرضیه ها را می آزمایند. آنچه در این دپارتمان ها میگذرد بسیار برانگیزاننده است. افراد در دپارتمان های جامعه شناسی، مردم شناسی و نقد ادبی و مانند اینها هم میگویند ما هم میخواهیم کارهای این چنینی کنیم. میخواهند نظریه داشته باشند. در نتیجه به تقلید از فیزیکدان ها و ریاضی دان ها می پردازند و عنوان میکنند: فهم سخنان فیزیکدان ها سخت است، بنابراین ما هم سخنانی که به سختی قابل فهم هستند به زبان می آوریم، فیزیکدان ها کلمات قلمبه سلمبه دارند ما هم میخواهیم کلمات قلمبه سلمبه داشته باشیم، فیزیکدان ها نتیجه گیری های کلان میکنند ما هم همین کار را میکنیم. در واقع این طیف از افراد در علوم انسانی به دنبال تقلید پرستیژ علوم طبیعی هستند. اگر فیزیکدان ها به این افراد بگویند ما کار علمی میکنیم و کار شما علم نیست، آنها به فیزیکدان ها خواهند گفت که علم جنیست زده، مردسالار، متعلق به سفیدپوستان و غیره است.

باید به یاد داشت که این طیف روشنفکری چپ گرایانه در پاریس متولد شده است. با این حال اکثریت روشنفکران پاریسی آخرین دسته از روشنفکرانی بودند که استالینیست یا مائویست بودن برایشان ارج و قربی داشت. آنها تا اواخر دهه هفتاد میلادی سده بیستم طرفدار استالین یا مائو بودند، زمانی که با برملا شدن واقعیت ها، دفاع از این دو شخص کار بسیار دشواری بود. اتفاق جالب این است که در این دوره این روشنفکران که طرفداران دوآتشه استالین و مائو بودند به یک باره متوجه جنایت های رخ داده در گولاگ های رژیم های کمونیستی شدند و همه جهان را به ناآگاهی از جنایت های استالینیسم و مائویسم متهم کردند. آنها باید با وجود پذیرش واقعیت در مورد رژیم استالین و مائو، راهی برای در صدر اخبار بودن پیدا می کردند. اینجا بود که «پسا ساختارگرایی» را ابداع کردند، و نقدهای رایج این روشنفکران به علم از این ابداع نشات میگیرد.


{1} این کتاب توسط عرفان ثابتی به زبان فارسی ترجمه شده و در سال 1384 توسط انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است.

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما