Monday, June 22, 2015

فمینیسم چگونه به کنیز سرمایه داری تبدیل شد؟

فمینیسم چگونه به کنیز ِ سرمایه داری تبدیل شد؟

نانسی فریزر
برگردان زهیر باقری نوع پرست

به عنوان یک فمینیست همیشه بر این باور بوده ام که با مبارزه برای رهایی زنان در حال ساخت جهان بهتری هستم – جهانی برابرتر، عادلانه و آزاد. ولی اخیرا نگران این هستم که ایده آل هایی که توسط فمینیست ها مطرح می شود در خدمت مقاصد کاملا متفاوتی هستند. به طور خاص نگرانم که نقد ما به سکسیسم در حال تولید توجیه برای گونه های جدیدی از نابرابری و استثمار باشد؛ از اینکه جنبش آزادی زنان با تلاش های نئولیبرال برای ساخت جامعه بازار آزاد همنوا شده است.

این نکته میتواند توضیح دهد که چرا ایده هایی که زمانی بخشی از نگرشی رادیکال بودند به شدت با ادبیاتی فردگراینه ابراز می شوند. در حالی که فمینیست ها زمانی منتقد جامعه ای بودند که شاغل بودن به هر قیمتی را ترویج می کرد ، در حال حاضر به زنان توصیه می کنند بیشترین موقفیت شغلی را بدست بیاورند. جنبشی که زمانی همبستگی اجتماعی را الویت می بخشید حال مشغول تحسین زنان کارآفرین است. دیدگاهی که زمانی «مراقبت» و همبستگی را ارج می نهاد حال به تشویق پیشرفت شخصی و شایسته سالاری می پردازد.
آنچه در پس این تغییر قرار دارد تغییر بزرگی است که در سرمایه داری رخ داده است. در دوران پس از جنگ سرد سرمایه داری ای که توسط دولت مدیریت می شد، به شکل تازه ای از سرمایه داری بدون نظم، جهانی ساز و نئولیبرال تبدیل شده است. موج دوم فمینیسم به عنوان نقدی بر سرمایه داری نوع اول بوجود آمد ولی به کنیز سرمایه داری نوع دوم تبدیل شده است.

حال با گذر زمان، میتوانیم ببینیم که جنبش آزادی بخشی زنان در آن واحد با دو نوع آینده محتمل روبرو بوده است. در سناریو اول، جهانی که در آن رهایی جنسیتی با دموکراسی مشارکتی و همبستگی اجتماعی همراه بود را داریم، و در سناریو دوم که گونه ای جدید از لیبرالیسم را نوید می داد، جهانی داریم که در آن به زنان و مردان فواید خودمختاری فردی، شنیده شدن صدای افراد و پیشرفت بر اساس شایستگی را اعطا می کرد. فمینیسم موج دوم این دو جنبه را در خود داشت.
فمینیسم در سالهای اخیر به جنبه دوم، سناریوی لیبرال-فردگرایانه روی آورده است – ولی نه به این خاطر که ما قربانیان منفعل اغواگری نئولیبرال هستیم. بلکه برعکس، ما خود سه ایده مهم برای این تغییر ارائه کردیم.
یکی از کمک های ما نقد به نرخ دستمزد خانوار بود: خانواده ایده آل سرمایه داری دولت-محور مرد نان آور و زن خانه دار بود. حال، نقد فمینیسم به آن ایده آل کمک کرده است که سرمایه داریِ انعطاف پذیر مشروعیت پیدا کند. هرچه باشد این فرم از سرمایه داری به شدت وابسته به کار زنان است، به خصوص کارهایی با درآمد پایین، کارهای خدماتی و تولیدی، که نه تنها توسط زنان جوان و مجرد انجام می شود، که توسط زنان متاهل و زنان دارای فرزند نیز انجام میشود؛ توسط تمام زنان از هر ملیت و هر قومیتی. همانطور که در سرتاسر جهان زنان به درون بازار کار سرازیر شده اند، ایده آل سرمایه داری دولت-محور با هنجار مدرن تری که در آن هر خانواده  دو نان آور دارد جایگزین شده است. ایده آل جدیدی که اولین بار توسط فمینسیم به رسمیت شناخته شد.

واقعیت های موجود در پس این ایده آل جدید عبارتند از سطح پایین درآمد، امنیت کاهش یافته مشاغل، کاهش استاندارد زندگی، افزایش ساعات کار، تشدید کار دوشیفته، حتی گاهی سه یا چهار شیفته، و افزایش فقر که در خانه های با سرپرست زن متمرکز شده است. نئولیبرالیسم با ارائه روایتی از قدرت یافتن زنان ما را فریب داده است. نئولیبرالیسم با استناد به نقد فمینیسم به نرخ دستمزد خانوار استثمار خود را توجیه میکند، و رویای رهایی زنان را با جمع آوری سرمایه رام می کند.

فمینیسم خدمت دومی به روح نئولیبرال کرده است. در دوران سرمایه داریِ دولت-محور، ما به درستی دید سیاسی محدودی را که به دلیل درگیر بودن با نابرابری طبقاتی نمی توانست بی عدالتی های غیراقتصادی مانند خشونت خانگی، و آزار جنسی را ببیند مورد نقد قرار دادیم. با کنار نهادن این اقتصاد زدگی و سیاسی کردن مسائل شخصی، فمینیست ها دستورکار خود را گسترش دادند تا نظام طبقاتی بنا نهاده شده بر اساس سازه های فرهنگی تفاوت جنسیت را به چالش بکشند. نتیجه می بایست این می شد که مبارزه برای عدالت گسترش می یافت و دربرگیرنده‌ی فرهنگ و اقتصاد می‌شد. ولی نتیجه واقعی تمرکزی یک طرفه بر هویت جنسیتی بود که به قیمت فراموشی مشکلات مردم عادی تمام شد. بدتر از اینها، چرخش فمینیسم به سمت سیاست های هویتی با اوج گیری نئولیبرالیسم که چیزی جز سرکوب کردن تمام خاطراتِ برابریِ اجتماعی را نمی خواست همراه شد. در نتیجه، ما نقد به سکسیسم فرهنگی را درست در زمانی به صورت مطلق دستور کار قرار دادیم که اقتضای شرایط توجه مضاعف به نقد اقتصاد سیاسی بود.

در آخر، فمینیسم به ایده نئولیبرالیستی سومی خدمت کرد: نقد دولتِ رفاه پدرشاهی بود. بدون شک این نقد در زمان سرمایه داری دولت-محور ایده ای پیش رو بود، ولی این نقد با نقد نئولیبرالیسم به مفهوم «دولت پرستار» و در آغوش کشیدن ان.جی.او ها همراه شد. یک نمونه مهم «مایکروکردیت» است، برنامه وام بانک های کوچک به زنان فقیر. این وام ها به عنوان جایگزینی «پایین به بالا» به جای «بالا به پایین» و برای مهار فقر و انقیاد زنان معرفی شدند. ولی آنچه که فراموش شد این است که با شیوع مایکروکردیت، دولت ها تلاش در سطح کلان برای مبارزه با فقر را تعطیل کرده اند، تلاش هایی که وام های در حجم کوچک نمی توانند جایگزینی مناسب برایشان باشند. در این مورد نیز ایده فمینیست ها به نئولیبرالیسم حیات تازه ای بخشید. دیدگاهی که اصالتا هدفش دموکراتیزه کردن قدرت دولت بود تا بدین وسیله بتواند به شهروندان قدرت بدهد، حال برای مشروعیت بخشیدن به بازاری کردن و ساختن سنگری جدید برای دولت به کار گرفته میشود.

در تمامی این موارد وجه دوگانه فمینیسم به نفع فردگرایی نئولیبرالیسم ختم شده است. ولی سناریو دیگر که سناریو همبستگی بود ممکن است هنوز گزینه زنده ای باشد. بحران کنونی این امکان را می دهد که یک بار دیگر آن را پی بگیریم، و رویای آزادی زنان را با افق همبستگی اجتماعی گره بزنیم. برای این منظور، فمینیست ها باید به رابطه نامشروع و خطرناک خود با نئولیبرالیسم پایان دهند و سه خدمتی که به آنها کرده اند را برای رسیدن به اهداف خود بازیابند.


اول از همه، میتوانیم پیوند جعلی بین نقد نرخ دستمزد خانواده و سرمایه داریِ انعطاف پذیر را از بین ببریم. با گونه ای از زندگی که کار با دستمزد را از محوریت خود خارج می کند و به کارهای بدون دستمزد نیز توجه میکند. دوم اینکه، میتوانیم مسیری که از نقد اقتصادگرایی به سیاست های هویتی منتهی می شود را تغییر دهیم. بدین منظور باید برای تغییر نظم کنونی که بر اساس ارزش های فرهنگی مردانه بنا نهاده شده اند تلاش کنیم و این ارزش ها را با عدالت اقتصادی جایگزین کنیم. در نهایت، ممکن است بتوانیم پیوند ساختگی بین نقد بروکراسی و بنیادگرایی بازار آزاد را از بین ببریم. این کار با احیای دموکراسی مشارکتی به عنوان وسیله ای برای تقویت قدرت عمومی و برقراری عدالت از طریق محدود کردن سرمایه ممکن است.  

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...