Saturday, June 6, 2015

ودانتا و ایدئالیسم


ایدئالیسم ایده ای است که در آن واقعیت هستی غیرمادی در نظر گرفته می شود. سنت های ایدئالیستی هم در غرب وجود داشته اند هم در شرق. کیت وورد از شباهت های بین ایدئالیسم شرقی و غربی می گوید.
ایدئالیسم این ایده است که واقعیت بنیادین جهان روحانی یا ذهنی است و نه مادی، این دیدگاه در برابر ماده گرایی قرار گرفته است که میگوید همه چیز نهایتا از ذرات مادی و قوانینی که بر آنها حاکم است تشکیل شده است. در ایدئالیسم ماده جلوه ای از امری غیرمادی است. آن امر غیرمادی را میتوان روحانی، ذهنی یا آگاهی نامید. بنابراین برای ایدئالیست ها این جهان جلوه ای آشکار شده از یک واقعیت ذهنی است. برای ایدئالیست، جهانی که ما در آن زندگی میکنیم به نظر جهانی صرفا مادی می آید ولی واقعیتی عمیق تر در پس این جهان مادی قرار دارد که مادی نیست. این سنت فکری به افلاطون باز میگردد. از نظر افلاطون ما فکر میکنیم که واقعیت همین محسوساتی است که با آنها سر و کار داریم ولی اینها جلوه از واقعیتی بنیادین تر هستند.
در اغلب مکاتب فلسفی هندی نیز بین ماده و روح تمایز قائل میشوند، و روح برای آنها واقعیتی بنیادین تری از ماده دارد. مکاتب ودانتا (یکی از شش مکتب اصلی فلسفه هندی) از بین ادیان هندی ایدئالیستی است. واقعیت مطلق از نظر آنها وجود، آگاهی و سعادت  است و همه چیز بخشی از این واقعیت بنیادین است.  این نوع ایدئالیسم یگانه گرایانه است. ولی لزومی ندارد ایدئالیسم یگانه گرایانه باشد. ممکن است ایدئالیستی باور داشته باشد که ذهن های بی شماری وجود دارد. به عنوان مثال فیلسوف انگلیسی مک تاگارت بر این باور بود.
در فلسفه ودانتیک که یگانه گرایانه است، انسان ها از یکدیگر متفاوت نیستند و بخشی از واقعیت متحد یکسانی هستیم. برای اینکه بتوان جهان را به این شکل دید، شخص باید هدایت شده باشد. شخص هدایت شده همه جهان را به صورت یک کل واحد می بیند و بدین ترتیب تضاد و تعارض و خشونت وجود نخواهد داشت، هیچ چیز به من یا به تو تعلق ندارد چرا که هر یک از ما صرفا بخشی از یک کل هستیم. اینکه ما فکر میکنیم با یکدیگر تفاوتی داریم، از نظر مکتب ودانتا توهم است، ما در واقع یکی هستیم، چیزی به نام سوژه وجود ندارد. در این صورت تملک نیز بی معنا میشود. پیروان ودانتا دلیلی برای این قضیه نمی آورند و به کتاب دینی خود ارجاع می دهند. کتابهایی که به نظر آنها وحی الهی است و حاوی حقیقت.
امروزه ولی پیروان این آیین بر این باور هستند که با مراقبه میتوان این واقعیت واحد را تجربه کرد و با آن به وحدت رسید. بنابراین به لحاظ تجربی برای مدعای خود سعی میکنند شواهدی بیاورند. این تاثیر در سده نوزدهم با وارد شدن ایده هایی از آلمان به هند دیده میشود. این به شکل گیری نئوودانتا منجر شده است. آنها علاوه بر کتاب دینی خود میگویند که این دیدگاه حقیقت دارد چرا که خود یا گوروی خود واقعیت یکسان و متحد را تجربه کرده است.

از طرف دیگر ایدئالیسم آلمانی نیز تاثیراتی از مکتب های هندی گرفته بود. البته نه این به معنا که مثلا هگل کتابهای این ادیان را به دقت خوانده باشد، ولی ایده هایی از این مکاتب هندی گرفته اند. به عنوان مثال هگل ایده بی نهایت را از مکاتب هندی دریافت کرده است. در فلسفه مسیحی گفته میشد که خدا لایتناهی است و کاملا در تضاد با موجودات متناهی است و بنابراین خدا و جهان هیچ چیز مشترکی با هم ندارند. جدا بودن خدا از جهان در فلسفه مسیحی به این دلیل است، بر خلاف ودانتا که خدا و جهان از یکدیگر جدا نیستند. هگل میگوید که لایتناهی طبق تعریف یعنی همه چی در آن است، بنابراین همه چیز درون یک لایتناهی واحد قرار دارد. 
پیشرفت علوم تجربی و موفقیت چشم گیر آنها در تبیین هشیاری با استفاده از نوروفیزیولوژی یکی از عوامل موثر افول ایدئالیسم بود.
منبع Edmonds, D., & Warburton, N. (2010). Philosophy Bites. Oxford University Press.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...