Sunday, June 28, 2015

در باب بیمار بودن


در باب بیمار بودن
رساله‌ای از ویرجینا وولف در تحسین بیماری

زهیر باقری نوع پرست

اثر ویرجینیا وولف، در باب بیمار بودن، از جمله آثار غیرداستانی او است. اهمیت این اثر، رویکرد پدیدارشناختی وولف به پدیده بیماری در زندگی بشر است. تلاش وی برای احیای جایگاه بدن، و به دنبال آن بیماری در ادبیات و رویکرد ما به جهان، در عصر پیشرفت پزشکی و روانپزشکی غریب می‌نماید. دوره ای که یک ویروس، اسکن مغزی یا پدیده‌هایی اینچنین به صورت تام و تمام مسئولیت توصیف بیماری را به دوش می‌کشند. در ادامه خلاصه‌ای که از این اثر وولف آمده، را بخوانید. 

همه ما انسان‌ها  شکلی از بیماری را در طول عمر خود تجربه می‌کنیم. تجربه بیماری می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد، ولی با توجه به اینکه اغلب افراد بیشتر اوقات سالم هستند و گاهی بیمار می‌شوند، گویی تجربه بیماری ابعادی از زندگی و نوع نگرشی به زندگی که پیش‌تر ممکن نبود یا مغفول بود را ممکن می‌سازد. هنگامی که دندان درد داریم و نزد دندان پزشک می‌رویم «به درون چاله مرگ فرو می‌رویم و آب های نیستی و نابودی را بالای سر خود حس می‌کنیم، و وقتی دندان پزشک دندان ما را می‌کشد، با حضور فرشتگان و چنگ نوازان از خواب بیدار می‌شویم  و دستور او مبنی بر "دهانت را بشوی، دهانت را بشوی" را با سلام و علیک خدایی که از آسمان فرود آمده است اشتباه می‌گیریم». وولف می‌گوید که با توجه به خصوصیاتی که بیماری دارد خیلی عجیب است که نتوانسته است در کنار عشق، نبرد و حسادت به یکی از تم‌های اصلی ادبیات تبدیل شود. رمان‌ها و اشعار زیادی با تم عشق یا مبارزه نوشته شده‌اند، ولی «رمانی به آنفولانزا اختصاص نیافته است، یا یک شعر حماسی به تیفوس، یا چکامه‌ای برای سینه پهلو سروده نشده است».

ویرجینیا وولف از تمرکز صرف ادبیات بروی ذهن و بی توجهی آن به بدن انسان ناراحت است. چرا که بدن و ذهن را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد و بدن ما در تمام تجربه‌های ما نقش بازی می‌کند و حتی برای یک لحظه هم نمی توانیم بدنمان را از ذهنمان جدا کنیم. بدن و ذهن ما با یکدیگر در تمامی تغییراتی که برای ما رخ می‌دهند و تمامی تجربه هایی که داریم با یکدیگر حاضر هستند و نقش بازی می کنند، «در سرما و گرما، آسودگی و ناراحتی، گرسنگی و رضایت، بیماری و سلامت، تا زمانی که فاجعه اجتناب ناپذیر فرا می رسد، و بدن به تکه های ریز تبدیل می‌شود و (آنچنان که می‌گویند) روح از بدن خارج می‌شود». وولف به ما خاطر نشان می‌کند که هیچ کس از  بعد جسمانی و از منظر بدن در ماجراهایی که برای ما اتفاق می‌افتد چیزی نمی نویسد. «افراد همیشه از فعالیت‌های ذهن می‌نویسند، افکاری که به ذهنشان خطور می‌کند؛ نقشه های اصیل ذهن، اینکه چگونه ذهن جهان را متمدن کرده است». اگر کسی رمانی در مورد بیماری بنویسد افراد گلایه خواهند کرد که چرا اثری از عشق در این کتاب دیده نمی‌شود، هر چند از نظر وولف آنها اشتباه می کنند، چرا که «بیماری اغلب لباس مبدل عشق است».

ولی مشکل تنها این نیست، مشکل دیگری که وجود دارد فقر واژگان برای توصیف بیماری است. «زبان انگلیسی که میتواند افکار هملت و تراژدی لیر را ابراز کند، واژه ای برای لرز و سردرد ندارد». این فقر واژگان در موقعیت های مختلف زندگی ما، خود را نشان می‌دهد. وولف به ما یادآوری می‌کند که هر دختر مدرسه‌ای که عاشق بشود می‌تواند از اشعار شکسپیر یا جان کیتس برای ابراز عشق خود بهره ببرد ولی کافی است شخصی به بیماری یا دردی مبتلا شود، مثلا سر درد، و بخواهد آن را برای دکتر خود توصیف کند، زبان به یک باره ضعیف و ناکارآمد می‌شود.

وولف از صداقت و بی تعارف بودن سخنان افراد در هنگام بیماری سخن می‌گوید، خصوصیاتی که احتیاط و ادب موجود در سلامتی مانع از بیان آنها و فکر کردن به آنها میشود. به عنوان مثال این ایده که همه ما انسان‌ها به یکدیگر مرتبط هستیم و با یکدیگر همدردی داریم مربوط به زمان سلامتی است. ما حتی روح خود را هم نمی‌شناسیم چه رسد به روح دیگران، درون هر یک از ما جنگل بکری وجود دارد، جایی که در کشف آن دوست نداریم با دیگران همراه باشیم، میخواهیم تنها باشیم و به تنهایی به بررسی اسرار این جنگل بکر بپردازیم. اینکه تصور کنیم همیشه دوست داریم با دیگران باشیم و همدردی داشته باشیم و دریافت کنیم غیرقابل تحمل است. تنها هنگامی که سلامت هستیم وجود همراه و همدردی با دیگران را همیشه لازم می‌دانیم. ولی هنگامی که بیمار می‌شویم متوجه می‌شویم که این چنین نیست، حقیقتی که تا به حال خود را نشان نمی‌داده است خود را نشان می‌دهد. تمام افکار و تخیلاتی که هنگام بیماری بر ما متجلی می‌شوند، از جنس دیگری هستند، از جنسی که در زمان سلامت نه به آنها فکر کرده ایم و نه با آنها سر و کار داشته ایم.

ما برای تخیلات خود به شاعر و شعر نیاز داریم، به خصوص در مورد بیماری که نثرهای طولانی نمی‌تواند به خوبی آن را توصیف کند. در توصیف بیماری نمی‌توان توقع داشت که حافظه، عقل و قضاوت ما سرجایش باشد، «در بیماری به نظر می آید که واژگان خصوصیتی عرفانی پیدا می‌کنند... هنگامی که سلامت هستیم عقل ما بر حواس ما سلطه دارند، ولی در بیماری، عقل که نگهبان حواس ما است مرخص می‌شود، و ما به سطح زیرین برخی از شعرهای ثقیل استفان مالارمه یا جان دان می رویم، و در بیماری واژه ها عطر خود را نشان می‌دهند، و معنای آنها را در می یابیم، معنایی که غنی‌تر است چرا که به صورت حسی به ما منتقل شده است، از طریق سقف دهان و منخرین ما، گویی رایحه ای عجیب بوده است».



در آخر، وولف به ما یادآوری می‌کند که برای خواندن شکسپیر باید بی ملاحظگی داشت، چرا که شهرت شکسپیر ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد،  ممکن است بخواهیم چیزی درباره شکسپیر بنویسیم ولی همیشه پیش خود فکر خواهیم کرد که پیش از من کسی آن را نوشته است، بیماری ولی این ملاحظه ها را از بین می‌برد. وقتی بیمار می‌شوید با شکسپیر تنها می‌شوید و می‌توانید سخنان خود را بگویید. 

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...