Tuesday, May 5, 2015

موسیقی چگونه فرهنگ‌مان را تغییر داد؟

موسیقی چگونه فرهنگ‌مان را تغییر داد؟
زندگی در حصار موسیقی

روزنامه ايران > شماره 5921 15/2/94 > صفحه 17 (انديشه)

 
راجر اسکروتن *
ترجمه زهیر باقری نوع‌پرست

«
فرهنگی» که ما امروز در آن زندگی می‌کنیم با آنچه به عنوان «فرهنگ» نزد اجداد ما شناخته می‌شد، متفاوت است. آنچنان که امروزه انتخاب یک عامل به عنوان مهمترین فاکتور فرهنگ، کار بسیار دشواری است. سرعت ارتباطات، خلق بازی‌های سرگرمی، بسته‌بندی کردن همه‌چیز به شکل دیجیتال و انتقال تفریحات‌مان به فضای مجازی، همه اینها «فرهنگ» را کاملاً تغییر داده‌اند.
اکنون برای ما غیرممکن است که به هنر، موسیقی، ادبیات و تئاتر و دیگر اجزای فرهنگ آنچنان که در گذشته نگاه می‌شد، نگاه کنیم؛ زمانی که اینها رویدادهای خاص محسوب می‌شدند و شرکت در آنها نیازمند تلاش زیادی بود و گاه هفته‌ها برای رسیدن به آنها در انتظار می‌نشستیم.
با وجود اینکه ممکن است بیش از حد مته‌ به خشخاش گذاشته‌باشم، بر این باورم که «تغییر در روش‌های لذت بردن از موسیقی» است که فرهنگ ما را به کلی تغییر داده‌است.
موسیقی همیشه کاربرد پیچیده‌ای در زندگی انسان داشته‌است. به همراه موسیقی آواز می‌خوانید، آن را می‌نوازید و با آن حرکات موزون انجام می‌دهید. با همدیگر موسیقی را می‌سازیم، در گروه‌های کر آواز می‌خوانیم، از موسیقی برای ستایش خداوند استفاده می‌کنیم و با موسیقی، آوازی عاشقانه برای معشوق خود می‌سازیم. موسیقی به مارش نظامی، جنگ و کار ضمیمه شده‌است. خاستگاه برخی از مؤثرترین موسیقی‌هایی که می‌شناسیم نظام بردگی است، هنگامی که سیاه پوست‌ها در مزارع به‌طور خودجوش آوازی هماهنگ سر می‌دادند که در نهایت جهان را تغییر داد.
با وجود همه اینها در تمام این کاربردها موسیقی چیزی بود که مردم گرد هم می‌آمدند تا آن را اجرا کنند، گرد هم می‌آمدند تا آن را گرامی بدارند. رویدادی اجتماعی برای متحد کردن. فضایی که توسط ملودی و هارمونی خلق می‌شد. «نواختن» و «گوش‌کردن» دو تجربه‌ای بود که موسیقی به آنها وابسته بود و در هر دوی این تجارب شما را از خود بی‌خود می‌کرد و از این دنیای مملو از موانع سمج به «فضای آزادی» می‌بُرد.
البته سلیقه‌های متفاوتی در موسیقی وجود داشت و مردم اغلب بر سر سلیقه‌های خود می‌جنگیدند. پیدایش موسیقی جاز از آیین‌های معنوی سیاهپوستان و تالارهای موسیقی اواخر سده نوزدهم ماهیت موسیقی عامه‌پسند را دستخوش تغییر‌های بسیار شگرفی کرد، شاخص‌های جدید، هارمونی‌های جدید و راه‌های جدید مرتبط شدن با یکدیگر را به ما شناساند.
بسیاری از منتقدین جدی، با غرور و افاده با آن برخورد کردند و فیلسوف آلمانی «تئودور آدورنو» که از آلمان نازی فرار کرده‌بود و به هالیوود تبعید شده‌بود، نمی‌توانست خشم خود را پنهان کند. آدورنو به مخاطبان  خود گفت که این موسیقی جدید نشانگر پایان فرهنگ موسیقی کهن است. دیگر به موسیقی به عنوان تجلی بالاترین ارزش‌ها و آزادی روح انسان گوش داده نمی‌شود. در عوض، به چیزی فاقد روح فروکاسته خواهد شد و برای پر کردن رخنهای که به واسطه فراغت در زندگی طبقه کارگر ایجاد شده‌است به کار خواهد رفت.
جاز بخشی از فرهنگ‌عامه جدید بود که توسط هالیوود و صنعت سرگرمی ساخته شده و هدف آن مطیع‌کردن توده‌ها و تحمیل این توهم به آنها بود که در حال لذت‌بردن از چیزی هستند در حالی که در واقع چنین نبود. آدورنو هیچ‌گاه تا این حد پیش نرفت که بگوید آنها از این موسیقی لذت نمی‌برند، بلکه اشاره کرد که این لذت‌ها از سطحی پایین‌تر برخوردار بودند و بنابراین ارزش لذت بُردن نداشتند.
اینها سخنان خشنی بودند ولی ارزش بقای بسیار بالایی داشتند. با‌وجود اینکه آدورنو امریکا و تمام کارهای انجام شده در آن را تحقیر می‌کرد، آثار او در این زمینه، بیش از دیگر فیلسوف‌های موسیقی در دانشکده‌های موسیقی امریکا خوانده می‌شوند. بخشی از توضیح این پدیده، این است که آدورنو یک مارکسیست بود، که آموزش موسیقی را به عنوان بخشی از نبرد جهانی علیه ماشین سرمایه‌داری می‌دید. دانشگاه‌های امریکا نیز خود را بخشی از نبرد جهانی علیه ماشین سرمایه‌داری می‌دانند، و همانند آدورنو سعی می‌کنند این واقعیت را که برای حمایت مالی به همین ماشین وابسته هستند، نادیده بگیرند.
با این حال، این موسیقی جاز نبود که تغییرات عمده را به وجود آورد. بسیاری از آهنگسازهای کلاسیک دریافتند که عناصر ریتمیک، ملودیک و هارمونیک جاز را می‌توان با تأثیراتی بسیار خوب در «رپرتوارهای» سالن کنسرت به کار گرفت.
«
جاز» به اصطلاحی برای نواختن و گوش‌دادن تبدیل شده‌بود. درست است که این نوع موسیقی بر بداههسازی مبتنی بود و ساختارهای چندصدایی و عظیم سنت کلاسیک، مابه‌ازای واقعی در این دنیای سبک‌سر نداشت. ولی خب که چه؟ این دنیایی بود که مردم در آن زندگی می‌کردند و راهی را یافته‌‌بودند که به واسطه آن می‌توانستند درد دل‌ها و خوشی‌ها را ابراز کنند.
به نظر من، تغییر بزرگ هنگامی رخ داد که موسیقی برای مصرف خانگی بسته‌بندی شد – مصرف خانگی بدون تولید خانگی. گرامافون و رادیو بخشی از این مسئولیت را به دوش گرفتند. ولی آی پد و این عادت که کودک‌ها از سن بسیار پایین به آن روی می‌آورند و صرف نظر از اینکه مشغول چه کاری هستند در حال موسیقی گوش‌دادن به این سو و آن سو می‌روند، این تغییر را کامل کرد.
موسیقی دیگر چیزی نیست که شما برای گوش کردن به آن، دیگر کارها را متوقف کنید تا از دنیای عادی علت و معلولی به این فضای آزادی وارد شوید. صرف کردن وقت برای نواختن یا ساختن موسیقی با دوستان که دیگر بسیار کم رخ می‌دهد. موسیقی به نوعی به روی زمین هبوط کرده‌است، تا مانند امور روزمره در جریان باشد؛ مانند قطرات باران به روی پیاده‌رو، دیگر تلاشی برای ساختن یا گوش‌دادن به آن صورت نمی‌گیرد، مانند آب و هوا یا صدای ماشین‌ها تبدیل به صدای پس‌زمینه شده‌است.
به برخی از عواقب این قضیه زیاد اشاره شده‌است: این واقعیت که کودکان دیگر انگیزه‌ای برای یادگیری نواختن آلات موسیقی یا آواز خواندن ندارند، چه به صورت فردی و چه به صورت گروهی؛ این واقعیت که «سلیقه‌های موسیقی ایستا باقی می‌مانند» و از قضاوت و بررسی محافظت می‌شوند، چرا که ‌آی پد تنها موسیقی‌هایی که شما دوست دارید را به شما ارائه می‌کند؛ اینکه کودکان بر کارهایی که انجام می‌دهند تنها نیمی از تمرکز خود را معطوف آن می‌کنند، زیرا نیم دیگر از تمرکزشان به چیزی که گوش می‌دهند معطوف می‌شود. به لطف بسته‌بندی موسیقی، ما در حال ورود به جهان تازه‌ «نیمه-توجه» هستیم، جهانی که همه چیز در آن تنها با نیمی از تمرکز خوانده می‌شود، انجام می‌شود، فهم می‌شود و نیمه دیگر موسیقی است که مانند پرده‌ای است که «امر جاری» به روی آن متصل می‌شود. آیا باید نگران این قضیه بود؟ اگر بلی، آیا می‌توانیم کاری در مورد آن انجام دهیم؟ یکی از مشکلات عمده در مواجهه با پدیده‌ها این است که – دقیقاً به این دلیل که افراد از صبح تا شب به موسیقی خود وصل هستند – دیگر نمی‌توان مردم را از موسیقی‌شان جدا کرد. نمی‌توانیم آنها را دعوت کنیم تا از موسیقی خود فاصله بگیرند و با نگرشی انتقادی به آن نگاه کنند. امروز قضاوت درباره موسیقیای که مردم به آن گوش می‌دهند توهین‌آمیز تلقی می‌شود و در نتیجه، حتی در دانشکده‌های موسیقی‌شناسی، قاعده این است که افراد را در سلیقه موسیقایی خود تنها بگذاریم. بگذاریم با موسیقی خود راحت باشند. هر یک از ما در بستر موسیقی‌ای که خود انتخاب کرده‌ایم فرو می‌رویم، و این هنر که زمانی «غایت اشتراک انسانی» بود دیگر به اشتراک گذاشته نمی‌شود.

*
راجر اسکروتن، فیلسوف بریتانیایی (متولد 1944 میلادی) است. زمینه‌های تخصصی وی زیبایی‌شناسی و فلسفه هنر است. وی بیش از 30کتاب در زمینه‌های زیبایی‌شناسی، فلسفه هنر و فلسفه سیاسی تألیف کرده است.

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما