Saturday, March 7, 2015

سوزان استبینگ


سوزان استبینگ در سال 1885 در لندن به دنیا آمد. به دلیل شرایط جسمانی اش از خواندن رشته های «سخت» بازداشته شد و تصمیم گرفت تاریخ بخواند. او در سال 1904 به دانشگاه کمبریج رفت. در سال 1907 او کتاب برادلی فیلسوف ایده آلیست بریتانیایی- را خواند و به فلسفه علاقه مند شد. در کمبریج آن زمان زنان امکان داشتند که به دانشگاه بروند و حتی امتحان بدهند ولی نمیتوانستند از دانشگاه فارغ التحصیل شوند. اگر زنی شغل آکادمیک می خواست درس خواندن در کمبریج برایش بی معنا بود بنابراین او به دانشگاه کینگز لندن رفت تا در آنجا بتواند فارغ التحصیل شود و بتواند شغلی آکادمیک پیدا کند. در دانشگاه کمبریج تا سال 1948 زنان امکان فارغ التحصیل شدن را نداشتند. او در پایان نامه ارشد خود به تفاوت های برگسون و پراگماتیست ها پرداخت. با گرفتن مدرک ارشد خود او امکان تدریس را یافت و به تدریس مشغول شد. در سال 1917 او مقاله ای را در جامعه ارسطویی قرائت کرد، در آنجا جی ای مور نیز حضور داشت. او در خاطرات خود نوشته است: پس از سخنرانی اش مردی جوان در آن جلسه با حرارت و سماجت از من سوال می پرسید «این چه معنایی میتواند داشته باشد؟» و می خواست به من بگوید که حرفهایم بی معنی است. در عین حال با صبر به حرفهای من گوش می داد و دلایل من را گوش می داد ولی بی دلیل بودن و ضعف استدلال هایم را به من نشان داد و به من اجازه داد که تفکر خودم را بهبود ببخشم. آن مرد نامش جی ای مور بود. این جلسه به خاطر سوال های مور باعث شد که من نظراتم را تغییر دهم.

در سال 1930 او کتابی 500 صفحه ای در مورد منطق نوشت، این کتاب اولین کتاب درسی فلسفه تحلیلی بود که برای 30 سال تدریس می شد. در این کتاب به چهار رویکرد به منطق، منطق کلاسیک، منطق ریاضی (بر گرفته از کارهای راسل و وایتهد) و رویکرد ایدئالیست ها  (منطق متافیزیکی) و رویکرد پراگماتیست ها (منطق ساخته بشر است) معرفی می شوند (دو رویکرد دوم مورد نقد استبینگ قرار می گیرند).

در سال 1933 او استاد تمام فلسفه شد، اولین زنی که در بریتانیا توانست استاد تمام فلسفه شود، او در آن زمان به همراه همکارانش ژورنال Analysis را راه اندازی کرد. در همان سال در کنگره ملی فلسفه، او با موریتس شلیک آشنا شد. پس از آن شلیک به کمبریج دعوت شد تا چند جلسه کلاس برگزار کند، ولی استبینگ به دلیل بیماری اش نتوانست در این کلاس ها شرکت کند و از روی نت هایی که از کلاس برداشته شد از محتوای کلاس با خبر شد. او در سال 1934 کارناپ را برای سخنرانی به انگلیس دعوت کرد، و کارناپ برای اولین بار راسل و آیر را در این سفر خود ملاقات کرد. در سال 1935 او در کنفرانس پاریس نویرات را ملاقات کرد. آلفرد جی آیر در زندگی نامه خود از این کنفرانس خاطره ای نقل کرده است: یکی از بهترین خاطرات عمرم این است که نویرات را در حالی که دوست داشت مخ خانم استبینگ را بزند نگاه می کردم. نویرات با لهجه ی آلمانی اش به انگلیسی میگفت «من همیشه برای زنها گزینه اول بوده ام». 

استبینگ در سال 1943 به علت بیماری سرطان درگذشت.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...