Wednesday, March 11, 2015

هنگامی که امید حقیقت را پایمال می کند




هنگامی که امید حقیقت را پایمال می کند

راجر اسکروتن

برگردان زهیر باقری نوع پرست


آپولو به کاهنه ی تروایی خود، کاساندرا قدرت پیشگویی بخشید. ولی از آنجایی که کاساندرا در مقابل درخواست رابطه با او مقاومت کرد، آپولو او را مجازات کرد. مجازات او این بود که هیچ کس سخنان کاساندرا را باور نکند. تقدیر بدبین ها نیز در طول تاریخ این چنین بوده است. افرادی که شادی دوستان خود را با این ایده که چیزهایی که همه آنها در موردش به توافق رسیده اند ممکن است فرجام ناخوشایندی داشته باشد به هم می زنند، یا به عنوان ابله محکوم می شوند یا به عنوان انسان هایی دیوانه نادیده گرفته می شوند.

تنها آنچه که از سده بیستم میدانیم را در نظر بگیرید: وجد و سرور جمعی که جنگ جهانی اول را راه انداخت، باور به نظمی نوین در عدالت اجتماعی که بلشویک ها را برافروخت، شور و شوق برای اتحاد ملی که هیتلر را به قدرت رساند و پیروزی همزمان سازمان صلحی  مردم نهاد PPU در بریتانیا که مانع تلاش برای مبارزه با هیتلر شدند. اینها تنها چند نمونه از نمونه های بسیار زیادی هستند که به ما نشان می دهند، در شرایط  اضطراری، خوش بینی پیروز می شود و پیامبران سرنوشت شوم به گوشه ای رانده می شوند.
ما شاهد اتفاقی مشابه در آنچه که بهار عربی نامیده می شود هستیم. «خوش بینی بی پروا»، آنچنان که شوپنهاور آن را می نامید، مردم آمریکا و اروپا را واداشت تا این تغییرات را پذیرا باشند، تغییراتی که تا بدین لحظه منجر به شکل گیری دولت هایی اسلام گرا در تونس و مصر شده، شکنجه و آزار مسیحیان را در این مناطق افزایش داده، به ویرانی کامل سوریه و قتل سفیر آمریکا در بنغازی انجامیده است، موجب بی ثباتی مالی شده، و به افزایش شمار قتل و ویرانی بدون پایانی مشخص ختم شده است.
اگر قدرت های غربی اندکی در مورد نیروهایی که به شکلی اجتناب ناپذیر به واسطه سقوط حکومت های استبدادی عربی آزاد می شدند فکر می نمودند در تایید این تغییرات کمی درنگ می کردند. ولی در شرایط اضطراری ناگهانی خوش بینی غالب میشود. رهبران سیاسی مشاوران خود را از بین افرادی که با آنها هم نظر هستند بر می گزینند، و این یکی از دلایل اصلی نامعقول بودن سیاست های دموکراتیک است. صداهای مخالف شنیده می شوند، ولی تنها به عنوان صدای «آن طرفی ها»، که باید در هم شکسته شود؛ یا اینکه در ستون هایی مانند این ستونی که در آن می نویسم و در رسانه های ما موجود هستند و باید به ارزشمندی کارشان اذعان نمود که با  گذشت جنبش های عظیم بی خردی که دنیای مدرن را ساخته اند همچنان این ستون ها را حفظ کرده اند. همانطور که آپولو حداقل تا زمان سقوط تروا، در معبد خود از کاساندرا محافظت کرد، روزنامه های ما، البته بدون هیچ گوش شنوایی، از بدبین های وسواسی که به ما درباره هیجان دوران هشدار می دهند، محافظت می کنند.

یکی از بحثهای زمان خودمان را بررسی کنید: ازدواج همجنس گرایان. چه چیزی میتواند از بسط دادن ازدواج به همجنس گرایان معقول تر باشد، بخشیدن آسایش خاطر و امنیت نهادی که به مشارکت مادام العمر اختصاص یافته است به آنها؟ نتایج آن بهبود همه جانبه شرایط خواهد بود – نه تنها مدارای با همجنس گرایان، بلکه زندگی زوج های همجنس با هماهنگی با نرم های احراز شده نیز بهبود می یابد. بنابراین خوش بین ها در ترویج این ماجرا متحد شده اند، و همانطور که معمولا رخ می دهد به آزار آنهایی که مخالف هستند می پردازند، آنها را به عنوان افرادی متعصب، همجنسگراهراس، خرافاتی، و متجاوز به اصول لیبرال دموکراسی طرد مینمایند. البته ممکن است حق با خوش بین ها باشد. هرچند واقعیت مهم این است که امید برای آنها از حقیقت مهم تر است.

  
افرادی که به حقیقت علاقه دارند به دنبال افرادی می گردند که با آنها اختلاف نظر داشته باشند. به دنبال نظرات رقیب، و واقعیت ها و دلایلی می گردند که ممکن است شک و تردید به همراه بیاورد. این افراد زندگی بسیار پیچیده تری از خوش بین ها دارند، خوش بین هایی که با احساس هدفمندی به سمت چیزی با شتاب حرکت می کنند که نباید با آنچه به نظر آنها غر و لند کردن های افراد متعصب و بدجنس می آید منحرف شود. این جا در بریتانیا، بحث بر سر ازدواج همجنس گرایان به گونه ای انجام شده است که گویی کاملا این مسئله کاملا مسئله بسط حقوق است، و نه تغییر بنیادین نهاد خانواده. مسائل پیچیده، مانند نقش تفاوت های جنسی در بازتولید اجتماعی، ماهیت خانواده، نیازهای عاطفی کودکان و معنای رویدادهای سرنوشتساز زندگی، یا مورد بی توجهی واقع شده یا به گوشه ای رانده شده اند.


پس از روی دادن فجایع یافتن ردپای آنها در خوش بینی غیرموجهی که به بروز آنها دامن زده، کار آسانی است. میتوانیم ردپای بحران وام مسکن را در سرمایه گذاری مجدد اجتماعی جیمی کارتر در سال 1977 که وام دهندگان را ملزم می کرد تمام ملاحظات درستکاری مالی و احتیاط های لازم را کنار بگذارند تا هدفی غیرممکن را پیگیری کنند، بیابیم. میتوانیم رد پای بحران اخیر اتحادیه اروپا را در این باور که کشورهای مختلف می توانند واحد پولی یکسان داشته باشند بدون اینکه وظیفه شناسی، فرهنگ و عادت حسابداری صادقانهی مشترک داشته باشند بیابیم. میتوانیم رد پای تلاش فاجعه آمیز برای معرفی دولتی مسئول در افغانسان را به این ایده که دموکراسی و حکمرانی قانون شرایط وضعیت قراردادی بشر است و نه دستاوردهایی ارزشمند که از پس سده ها تعارض و تربیت بوجود آمده اند یافت. و میتوانیم رد پای فجایع عمده سیاسی سده بیستم  را در دکترین های خوش بینانه مارکس، لنین، مائو و بسیاری دیگر که از نظر آنها پیشرفت، تمایل اجتناب ناپذیر تاریخ محسوب میشد یافت. بدبینی که پس از گذشت زمان از آن دفاع می شود، تقریبا همیشه در لحظهی حال بی تاثیر است. چرا این چنین است؟
رویکرد ما به چنین سوال هایی در سال های اخیر تاثیر بسیار زیادی از روانشناسی تکاملی گرفته که به ما می گوید که ما خصوصیاتی شخصیتی و الگوهایی رفتاری داریم که با شرایطی که جوامع اولیه بشر نخست از آنها بوجود آمدند انطباقپذیر هستند. و آنچه که در آن زمان ممکن بود انطباق پذیر باشد امروز، در جوامع گسترده ای که خود ما ساخته ایم، ممکن است به شدت ناسازگارنه باشد. در گروههای کوچک شکارچی-گردآورنده همرنگ جماعت شدن، آزار دادن شک کنندگان، و مشتاقانه علیه دشمن پیشروی کردن سازگارانه بود. و از این خصوصیات، الگوهای خاص فکری به وجود آمده است که تضمین کنندهی هدف حیاتی جلوگیری از دیدن حقیقت توسط مردم، هنگامی که حقیقت آنها را دلسرد می کند، هستند.
من تمام و کمال با روانشناسان تکاملی موافق نیستم، چرا که به نظر من به تغییراتی که تمدن در مواجه ما با یکدیگر به وجود آورده است توجه کافی ندارند. ولی بر سر یک چیز با آنها موافق هستم؛ آن هم اینکه هنگامی که حقیقت امید را تهدید می کند این حقیقت است که اغلب آن را به همراه آنهایی که به دنبالش می گردند قربانی میکنیم.


پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما