Thursday, February 5, 2015

«انتخاب» و «فردیت» نزد جان استوارت میل




در هر جامعه ای عرف، سنت ها و آداب و رسوم و حتی فشن هایی برقرار است، فردیت شخص از نظر میل در گرو این است  که به صورت کورکورانه به آنچه در جامعه برقرار است تن ندهد یا مخالفت نکند. جوامع مختلف تجاربی را پشت سر می گذارند و در مواجهه با این تجارب راهکارها و ارزش هایی را شکل می دهند، حال این تجارب ممکن است معطوف به زمان خاصی بوده باشند و در زمان های دیگر ضرورت های دیگری بوجود بیایند، یا اینکه ممکن است این تجربه ها منجر به شکل گیری تفسیرها یا راهکارهای نامناسب یا محدودی شده باشد. از این رو پیروی و تن دادن به آنچه که در یک جامعه می گذرد به صورت کورکورانه نه تنها فردیت شخص را زیر سوال می برد بلکه تضمینی برای درست بودن آنچه که انجام می دهد نیز نیست. از طرف دیگر، برخی از راهکارهایی که در گذشته بر اساس تجربه به وجود آمده اند در زمان حال نیز پاسخگوی مشکلات ما هستند و نفی کردن و مخالفت کردن بدون آگاهی از ابعاد آن نیز نه تنها فردیت شخص را تضمین  نمیکند بلکه نمیتواند به تنهایی دلیل بر حق بودن شخص باشد. با توجه به آنچه که گفته شد تا حدودی مشخص شد، که برای جان استوارت میل، انتخاب کردن با  فردیت پیوندی درونی دارد، و برای داشتن و حفظ «فردیت» شخص باید قدرت انتخاب را در خود بپروراند

انسان ها ماشین یا روبات نیستند، که بتوانیم یک سری عرفها و سنت ها را تعریف کنیم و از همه انسان ها توقع داشته باشیم که بتوانند خود را به آنها تطابق دهند و هیچ گونه انحرافی از آنچه که در جامعه برقرار است نداشته باشند. افراد متفاوت ظرفیت های متفاوتی دارند و برای تحقق یافتن این ظرفیت ها هر یک به شرایط خاصی نیاز دارند، بنابراین وجود آزادی تا حدی که اشخاص بتوانند با انتخاب خود ظرفیت های خود را تحقق ببخشند ضروری است. در صورتی که شخصی سنت های حاکم در جامعه را بپذیرند صرفا چون این سنت ها در جامعه آن شخص وجود دارد، در واقع شخص انتخابی انجام نداده است. از نظر میل، شخصی که به تبعیت کورکورانه از آنچه که در جامعه خود وجود دارد می پردازد، حق انتخاب را از خود گرفته است، و از آنجایی که شرط انسان بودن داشتن قدرت انتخاب است، خود را تا حدی که از انتخاب محروم میکند از انسان بودن نیز محروم میکند.

 جان استوارت میل افرادی را که هیچ گاه دست به انتخاب نمی زنند را چندان متفاوت از حیوان ها و اشیا نمی داند. علت این تشبیه این است که تفاوت انسان با غیرانسان در انتخاب است، در طبیعت گیاه ها و حیوان ها هر یک مسیری را برای طی کردن در طول زندگی خود دارند که توسط طبیعت تعیین شده است، ولی انسان غایتی به این معنا که حیوان ها یا گیاه ها دارند ندارند، و خود باید برای زندگی خود و چگونگی آن دست به انتخاب بزنند. انسانی که از آنچه که در جامعه خود وجود دارد تبعیت کورکورانه میکند به جامعه خود این اجازه را می دهد که برای او هدف و غایت تعریف کند، به توانایی ها و ظرفیت های خود بی توجهی می کند و قدرت انتخاب را از خود می گیرد. بنابراین همانطور که طبیعت برای یک حیوان غایت و هدفش را تعیین کرده است، انسان می تواند به جامعه اجازه دهد (به واسطه تبعیت بی چند و چون خود) غایت و هدفش را تعیین کند

جان استوارت میل از امکان انسانی خوب و کارآمد شدن با وجود دست به انتخاب نزدن آگاه است، ولی آن را نیز مطلوب نمیداند علت آن این است که هنگامی که شما دست به انتخاب می زنید، قبل از آن مشاهده می کنید، فکر میکنید، به تفاوت ها دقت می  کنید، برای قضاوت قبل از انتخاب، امور را سبک و سنگین می کنید و بدین شکل شخصیت خود را می پرورانید. در صورتی که شخصی که توسط جامعه شکل گرفته است، هرچند مطلوب و کارآمد هم باشد، از قوای فکری خود بهره ای نگرفته است و شخصیتی برای خود نپرورانده است و امیال و آرزوها و ارزش هایش هیچ یک از آن خود او نیست و همگی توسط جامعه به او تحمیل شده است.

بنابراین فردیت ایجاب می کند که ما آماده انتخاب کردن باشیم، انتخاب بین باورهای متفاوت و رقیب موجود در جامعه خود، انتخاب بین روش های متفاوت زندگی کردن که پیش روی ما هستند. انتخاب درست برای هر شخص وابسته به ظرفیت ها و توانایی های او است، و تنها در صورتی که به دیگران آزار و آسیب نرساند باید گونه از زندگی را انتخاب کند و در کل به انتخاب هایی دست بزند که به بیش ترین حد از شکوفایی توانایی ها و ظرفیت های خودش منجر شود.
 جان استوارت میل مشخصه انسان بودن را انتخاب می داند. انسان می بایست از استبداد سنت رها شود، و گمان نکند که هر انچه که برقرار است درست است و نباید به راهی یا روشی یا رویکردی جدید فکر کند. این بدان معنا نیست که تنها   در صورتی انتخاب صورت میگیرد که متفاوت از سنت های موجود عمل کنیم، بلکه اگر شخصی از بین آنچه که موجود است نیز چیزی را برگزیند، با فکر کردن و آگاهی و سنجیدن جوانب، انتخاب خود را انجام داده است

انسان باید بپذیرد که راههای متفاوتی برای زندگی کردن وجود دارد، و همواره نباید خود را به آنچه که موجود است قانع کند. تلاش برای همسان سازی همه انسان ها، و توقع رفتار و کردارد و تفکر یکسان داشتن از انسان ها باعث می شود فردیت به محاق رفته و انسان ها نسبت به توانایی ها و ظرفیت های متفاوت خود ناآگاه باقی بمانند و از شکوفایی باز بمانند. تلاش برای خلق انسان های یکسان به یک مهندسی اجتماعی می ماند، که هدف در آن تولید مهره هایی مناسب و یکپارچه است، انسان در این زمینه توانایی یافتن مشخصه های خود را از دست داده و به تبع آن از شکوفایی نیز خبری نخواهد بود. پذیرفتن و فراهم کردن بستری برای بروز انسان های متفاوت و تفاوت های انسانی خود هدف نیست بلکه زمینه ای است که در آن امکان تحقق فردیت برای افراد فراهم می شود. به هر میزان که تفاوت ها نفی شوند، و تمرکز بر یکسان بودن رفتارها و تحمیل نرم ها رایج باشد، تنوع بروز نیز به همان میزان محدود می شود و افراد کمتری توانایی شکل بخشیدن به شخصیت خود با توجه به علائق و توانایی های خود را خواهند داشت

باز کردن راه برای شناخته شدن، جا افتادن و پذیرفته شدن تفاوت ها، از نظر جان استوارت میل کار همه انسان ها نیست، بلکه کاری است که نخبگان می توانند انجام دهند. با این حال افراد غیرنخبه میتوانند از بین راههای جدیدی که توسط نخبگان خلق می شود یا شناسایی میشود و راههای دیگر زیستن انتخاب کنند. نکته مهم این است که خلق راه جدید مشخصه انتخاب نیست، بلکه مشخصه نخبگی است. بنابراین برای اینکه متوجه بشویم انتخابی انجام داده ایم یا خیر، لازم نیست حتما به خلق راهی جدید دست زده باشیم. جان استوارت میل برخلاف بسیاری از متفکران در مواجهه با شرایط نامطلوب زندگی بشر، به رویکردهایی که به توهین و تحقیر انسان ها می انجامد یا به روش های اقتدارگرایانه یا دیکتاتورمآبانه ی مرسوم در بین برخی روشنفکران روی نمی‌آورد. جان استوارت میل بر این باور است که دلیل آوردن و نشان دادن راههای متفاوت توسط نخبگان به اعضای جامعه می تواند راه برای بهبود زندگی را فراهم کرد. از نظر وی توهین و تحقیر انسان ها به منظور وادار کردن آنها به انجام انتخاب و رها شدن از پیروی کورکورانه از آنچه که در جامعه وجود دارد تناقض آمیز و مضحک است. چرا که با ارعاب و خشونت، اگر شخصی را مجبور یا اقناع کنیم که به راهی دیگر روی بیاورد دست به انتخاب نزده است. تنها راهی که شخص می تواند به انتخاب دست بزند این است که دلایل و استدلال ها را مطرح کنیم و شخص بین گزینه های موجود دست به انتخاب بزند

بنابراین انتخاب یک ضرورت است، اگر شخصی به والاترین ارزش ها، رفتار ها و سلیقه های دوره خود مسلح باشد ولی از روی انتخاب نبوده باشد این شخص همچنان فاقد فردیت است و آنچه که انجام میدهد به رغم ظاهر زیبا و دلپسندش همانند یک مهره در یک دستگاه عمل می کند. نخبگان تنها اجازه دارند راههای جدید یا متفاوت را به افراد نشان دهند و حق ارعاب یا تحقیر اعضای جامعه خود را ندارند. باید به خاطر داشت که هدف بروز تفاوت هاست و اگر قرار باشد که همه مثل هم باشند در حال تحکم سنتی جدید هستیم و بستن راه انتخاب برای افراد با سلیقه ها و تفاوت های متفاوت. باید همیشه به خاطر داشت که سنت ها و آنچه در جامعه مرسوم است و از نظر نخبگان وامانده و عقب افتاده به نظر می آیند با همین روش ها استبداد خود را بر افراد تحکم بخشیده اند و هدف صرفا این نیست که یک دسته از سنت ها و ارزش ها را با یک دسته از سنت ها و ارزش های دیگر جایگزین کنیم، هدف امکان بروز انتخاب در افراد است

نکته ی دیگری که باید به آن توجه داشت این است که از نظر جان استوارت میل به هر شخصی بیش از اندازه قدرت داده شود، توان تخریب خود و دیگران را به او داده شده است. اگر به نخبگان بیش از اندازه قدرت داده شود و اجازه پیدا کند که به هر روشی که میتواند افراد را برای جذب به راهی خاص دست بزنند، زمینه فساد و تباهی آن نخبه و دیگران را فراهم کرده ایم. هر شخصی فارغ از مهارت ها و توانایی هایی که دارد با قدرت زیاد به ویرانی کشیده می شود و به ویرانی می کشاند. برای پرهیز از افتادن در این ورطه نخبه باید به دلیل آوردن و نشان دادن راه اکتفا کند و از تهدید و ساختن باند تمسخر و تخریب برای به کرسی نشاندن راه مورد نظر خود خودداری کند
آزادی در تفکر جان استوارت میل نقش محوری دارد. آزادی امکان انتخاب را برای افراد بوجود می آورد، و شخص می تواند از بین آنچه که برایش ممکن است به انتخاب دست بزند. از نظر میل، شخصی که تحت فشار جامعه یا ارزش های موجود در آن به صورت کورکورانه دست به انتخاب می زنند نمی توانند بیش از اشخاصی که راه و روش خود را برگزیده اند رضایتمندی و شادی را در زندگی خود تجربه کنند. بنابراین اگر شخصی به انتخاب خود فروشنده شود از شخصی که تحت فشار اطرافیان یا جامعه به فرهیختگی و روشنفکری تن می دهد رضایت و شادی بیشتری دارد. میل بر این باور است که تنها محتوای باورها و عقاید ما مهم نیستند، بلکه چگونه رسیدن به آنها نیز از اهمیت بسیاری بالایی برخوردار است و شخصی که زندگی اش را به سبکی که دوست دارد ادامه می دهد بهترین کار را میکند، نه به این دلیل که سبک زندگی او بهترین حالت ممکن است، بلکه به این دلیل که این سبک زندگی متعلق به خود او است. این بدان معنی نیست که اگر شخصی عملی غیراخلاقی را خود انتخاب کرد این عمل متعلق به اوست پس باید آن را پذیرفت و امکان شکوفایی را از او گرفت، یا اگر افراد بدون انتخاب کاری کنند هیچ فایده ای نخواهد داشت، بلکه تمرکز بر شان و ارزش انسان است که لازمه آن داشتن انتخاب است.

ولی انتخاب خیلی هم ساده نیست، برای اینکه بتوانیم انتخاب به روش مورد نظر جان استوارت میل را انجام دهیم، باید با یک باور و زمینه آن آشنا بشویم، به نظرات مخالف گوش بدهیم، و دست به انتخاب بزنیم. آنچه مشخص است این است که برای اینکه بتوانیم انتخاب کنیم، نظرات مخالف باید امکان ابراز شدن داشته باشند.   

تنها در جامعه ای که آزادی بیان وجود دارد امکان یافتن حقیقت وجود دارد، جایی که نظرهای متفاوت، سلیقه های متفاوت، رویکردهای مختلف امکان بروز پیدا می کنند و در معرض محک یکدیگر قرار می گیرند و افراد می توانند بهترین حالت را از بین این مواضع متفاوت انتخاب کنند. در یک جامعه بسته، یک نوع دیدگاه به عنوان حقیقت تبلیغ می شود و امکان نقد و بررسی آن از دیگر منظرها گرفته می شود و میزان اعتبار استدلال ها نامشخص باقی می ماند. از آنجایی که حقیقت در گفت و گو و مناظره و در تقابل دیدگاههای متضاد و متعارض و متفاوت خود را نشان می دهد، خفه کردن صداها و نظرات متفاوت با خفه کردن حقیقت فاصله و تفاوت چندانی ندارد. علاوه بر حقیقت، میل بر این باور است حتی اموری مانند رفتار و منش نیز تنها در جامعه آزاد امکان بهبود دارند، جایی که تفاوت ها پذیرفته می شوند و افراد می توانند از بین گونه های متفاوت موجود آنچه که مناسب می دانند را برگزینند.


داشتن انتخاب همچنین امکان اخلاقی عمل کردن را برای انسان فراهم می کند، انسان باید امکان این را داشته باشد که بین گزینه هایی دست به انتخاب بزند، و هنگامی که چنین گزینه هایی وجود داشته باشند با برگزیدن گزینه اخلاقی (تر) خود نیز اخلاق مدار(تر) میشود


همانطور که گفته شد، از نظر جان استوارت میل جامعه آزاد امکان دسترسی به حقیقت را فراهم میکند. بنابراین برخلاف برخی لیبرال ها که آزادی بیان را لازم می دانند چون حقیقتی عینی وجود ندارد (میتوانیم این عده را لیبرال های نسبی گرا) و دلیلی وجود ندارد که جلوی یک سخن را بگیریم و سخن دیگری امکان نشر و نمو داشته باشد، جان استوارت میل به حقیقت عینی پایبند است و برای اینکه بتوان به چنین حقیقتی دسترسی پیدا کرد باید امکان آزادی بیان را فراهم کرد تا خود را در تعارض و تقابل دیدگاهها و نظرات نشان دهد.

در عین حال او بر این باور نیست که یک سبک زندگی یا رفتار خاص وجود دارد که همه افراد باید به پیروی از آن خود را ملتزم بدانند. علایق و توانایی های متفاوت گونه های متفاوت زندگی را ایجاب میکنند. با این حال او تاکید دارد که انتخاب آزاد برای فرد کافی نیست، و باید به استعدادها و توانایی های خود توجه کند تا بتواند با انتخاب آزاد خود به شکوفایی خود کمک کند و بتواند با رضایت و شادی به زندگی خود ادامه بدهد. توجه به شرایط و آگاهی در این شرایط از اهمیت بالایی برخوردار است.

به تفاوت های جان استورات میل و بسیاری از نخبه گرایاناشاره شد، نخبه گرایانی که بیش از آنچه که به واقعیت های موجود علاقه داشته باشند به بایدها توجه می کنند. میل همچنین با فایده گرایان بنتامی که بر این باور هستند که مهم نیست انسان ها چه تمایلات یا خواسته هایی دارند مهم این است که تلاش شود که بیشتر آنها برآورده شود تا به تبع آن بیشترین میزان رضایت و خوشی برای افراد به ارمغان بیاید، متفاوت است. همانطور که اشاره شد، پرورش شخصیت و انتخاب نقشی محوری در اندیشه‌ی او دارند.

برای اینکه بتوانیم تفاوت ها را به رسمیت بشناسیم، امکان انتخاب را فراهم کنیم، و افراد با توجه به علائق و استعدادهای خود شکوفا بشوند، لازم است جامعه ای آزاد داشته باشیم. در جوامع بسته، منابعی که اشخاص از طریق آنها اخبار و اطلاعات خود را کسب می کنند محدود و متناظر به نظرات قدرت حاکم است و افراد تنها از طریق چنین منابعی امکان کسب معرفت پیدا می کنند، در چنین شرایطی امکان شکل گیری یک جامعه که در آن همه یک جور فکر می کنند افزایش پیدا میکند و جور دیگری فکر کردن یا زیستن به ذهن افراد به سختی خطور میکند. با چنین رویکردی، مراکز قدرت در جوامع بسته برای همسان سازی افراد نیازی به استفاده از زندان و مجازات را به حداقل می رسانند، چرا که اکثر افراد جامعه به شکل دلخواه مراکز قدرت عمل و فکر می کنند و تنها عده ای محدود که از آن اصول تخطی می کنند با زندان و مجازات مواجه می شوند. اکثریتی که در این گونه جوامع با ساز مراکز قدرت می رقصند از نظر جان استوارت میل دچار «بردگی ذهنی» شده اند، چرا که نسبت به روش های دیگر زیستن و فکر کردن ناآگاه هستند و تمایلات و خواسته های فردی خود را نمی توانند تشخیص دهند، افرادی بی خطر و رام هستند که تمایلات و خواسته های خود را نه از خود که از نهادهای قدرت به دست می آورند.

در اینجا میتوان شباهت بین نهادهای قدرت در جوامع بسته و برخی نخبه گرایان را متوجه شد. هدف هر دو گروه این است که افراد به شکلی منفعلانه به خدمت آرمان ها و ایده های اقلیتی در بیایند. جان استوارت میل دو نوع نقد به این نوع نگرش دارد، اول اینکه در هر جامعه ای به ازای هر فرد عاملی برای بهبود وجود دارد و دلیلی ندارد که فکر کنیم که افراد باید به شکل منفعلانه به خدمت آرمان های گروهی اندک گمارده شوند و بدین شکل مشکلات جامعه حل خواهد شد. همچنین با محدود کردن منابع معرفتی، فردیت را زیر سوال می بریم، و بدین شکل افراد از علائق و توانایی های خود آگاه نمی شوند و نمی توانند زندگی خود را به شکل مورد نظر خود برنامه ریزی کنند. بنابراین اگر تصمیم بگیریم که آنچه که در جامعه برقرار است را به افراد حقنه کنیم و جلوی هر گونه تغییر و تفاوتی را بگیریم به یک شکل جلوی انتخاب افراد را گرفته ایم و در مقابل اگر تصمیم بگیریم که همه اعضای جامعه باید به روش ها و رویکردهای فاخر و فرهیخته روی بیاورند و دست از آنچه که به نظر سطحی و مبتذل است بردارند به شکلی دیگر استبداد خود را برقرار کرده ایم و جلوی انتخاب افراد را گرفته ایم

جان استوارت میل در مورد آزادی بیان می گوید اگر در دنیا همه اشخاص یک نظر داشته باشند به جز یک نفر که با آنها مخالف است حق ساکت کردن او را ندارند همانطور که اگر آن شخص به تنهایی صاحب تمام قدرت دنیا باشد حق ندارد دیگران را ساکت کند. دفاع میل از آزادی بیان بر پایه چند استدلال استوار است.

اول اینکه ما هیچ گاه نمیتوانیم مطمئن باشیم که همه نظرهایمان درست است، بنابراین هنگامی که نظرهای مخالف را سرکوب یا تخطئه می کنیم ممکن است نظرهای درست را سرکوب کرده باشیم، نظرهایی که در آینده درستی آنها مشخص میشود. خطاپذیری انسان که اصلی انکار ناپذیر است تضمین کننده آزادی بیان است چرا که هر یک از ما ممکن است خطا کنیم و نظری درست را غلط در نظر بگیریم یا نظری غلط را درست در نظر بگیریم.  با این حال اگر مشخص شود که نظری اشتباه است باز هم حق ساکت کردن صدای صاحب نظر اشتباه را نداریم.

میل مثال هایی می زند مانند قتل رساندن سقراط و مسیح و بازجویی و محاکمه کردن اولین گروندگان به مسیحیت اشاره می کند. علاوه بر این مثال ها میتوان به مثال های بسیار زیاد دیگری در تاریخ اشاره کرد که در آنها سخنی درست با ارعاب و تهدید سرکوب شد، شاید مشهورترین آنها گالیله باشد. میل همچنین اشاره می کند که آنهایی که به سرکوب صدای مخالف روی می آورند اغلب افرادی هستند با نیت خیر، که بر این باور هستند که خفه کردن صدای مخالف یا جلوگیری از انتشار نظری خاص کاری نیک است. داشتن نیت خیر، انسانی درستکار بودن، پایبندی به اخلاق و دیگر فضائل هیچ یک مانع از خطای فکری انسان در تشخیص درست و غلط نمی شوند و بنابراین حتی اگر شخصی به تمامی این فضایل متصف باشد نمی تواند جلوی آزادی بیان را بگیرد. در این جا شاید یادآوری این سخن که جهنم سنگ فرش شده است از نیت های خیر، خالی از لطف نباشد. تنها راهی که میتوانیم مطمئن شویم یک نظر اشتباه یا غلط است در بررسی و نقد کردن آن است، و بنابراین آزادی بیان برای یافتن حقیقت و شناسایی اندیشه ها و نظرات غلط ضروری است.

همچنین باید به خاطر داشت که با محدود کردن آزادی بیان و بریدن صدای مخالفان، نوعی اطمینان خاطر موهوم از درست بودن نظرهای رایج بوجود می آید. این در صورتی که است که با آزادی بیان نظرات ما محکی واقعی می خورند و عیار خود را نشان می دهند. فرض کنید یک سری نظرات صحیح وجود داشته باشند و ما اجازه ندهیم که نظرات غلط انتشار یابند و تنها اجازه دهیم همین نظرات صحیح در اختیار مردم باشد، میل می گوید که در این شرایط افراد قدر این نظرها را نخواهند دانست، چرا که متوجه نظرهای غلط نیستند و قوت و دلیل صحت نظرهای صحیح را به خوبی درک نخواهند کرد. در این شرایط باورهای صحیح مانند تعصبی خشک و بی روح هستند که افراد باید آنها را بپذیرند بدون اینکه قدر آن را بدانند یا دلیل صحیح بودن و برتری آن نسبت به دیگر نظرها را بدانند. بنابراین از نظر میل، حتی در چنین حالت ایده آلی که در دنیای واقع رخ نمی دهد مانع شدن از آزادی بیان مطلوب نیست.

گاهی برخی نظرات درست هستند ولی همچنان امکان بهبود دارند، یا با نقدی که به آنها می شود نقص های آن برطرف می شود و مستحکم تر می شوند، در نبود آزادی بیان این امکان نیز گرفته می شود. پذیرفتن یا رد کردن نظرها باید بر اساس استدلال، شواهد و دلیل های ارائه شده انجام شود، و بدین شکل امکان بهبود نظرها نیز فراهم می شود، با جلوگیری از این کار این امکان وجود دارد که عقلانی ترین دیدگاهها را به تعصبی خشک تبدیل کنیم که توانایی وفق پیدا کردن با زمان و زمانه های متفاوت را ندارد.


یکی از مهم ترین تاکیدهای میل این است که صرف داشتن باورهای درست کافی نیست، بلکه باید به روشی عقلانی بر اساس استدلال و شواهد به باور درست دست یافت چرا که تنها در این صورت است که با مواجه شدن با مشکلات یا نواقص در باورهای درست در صدد بهبود آن نظرها بر می آیند در غیر اینصورت حتی باوری که ممکن است در زمانی بهترین باور آن دوره بوده باشد در زمانی دیگر تبدیل به موضع غیرعقلانی شود

 برای برخی ارزش مساوی است با این که همه اعضای یک جامعه مجموعه از باورهای درست داشته باشند و مهم نیست که این باورها به چه شکلی در این افراد شکل میگیرد، ممکن است با گفت و گو، با ارعاب، دروغ، تبلیغ یا هر روش دیگری این کار را انجام بدهند ولی درست بودن باورها برایشان مهم است که اعضای جامعه باید از این باورها پیروی کنند. نزد چنین افرادی آزادی بیان محدود به همین باورها است و صرفا وسیله ای است برای تبلیغ باورهای درست از نظر آن گروه، و هیچ دلیلی ندارد که این وسیله با وسیله های دیگری مانند دروغ، تهدید، تبلیغ جایگزین نشود اگر روش های دیگر بتوانند باورهای درست را بهتر ترویج کنند.

میل تلاش برای دانستن را ارزش می داند و صرفا خود دانش یا باورهای صحیح را ارزش مند نمی داند، و همانطور که اشاره شد روش فراگیری باورهای درست نزد او بسیار مهم است. بنابراین از نظر میل، نمیتوان از طریق شستشوی مغزی باور درستی را به مردم ارائه کرد. از آنجایی که میل به حقیقت های عینی باور دارد، بر این باور است که در نهایت این امکان وجود دارد که جامعه ای شکل بگیرد که اغلب اعضای آن باورهای درست و مشابه داشته باشند، ولی این امر باید از طریق گفت و گو و با تضمین آزادی بیان صورت بگیرد.


میل متفکر را شخصی می داند که به دنبال دانستن حقیقت است و از نتیجه آن هر چه که باشد ترسی ندارد و نتیجه های درست را انتخاب می کند. همچنین این افراد در برابر شواهد و استدلال های مخالف مقاومت نمی کنند و با پایبندی به آزادی بیان به بحث و گفت وگو با مخالفان می پردازند تا نظرهای صحیح خود را نشان بدهند. میل اشاره می کند که ممکن است در دوره هایی باورهای غلط رایج و فراگیر بشوند ولی گذر از چنین دوره هایی تنها با آزادی بیان و بحث و گفت و گو ممکن است، و باورهای درستی که جایگزین باورهای غلط دوره های خاص می شوند حاصل تعقل و گفت و گو هستند و پایدار خواهند بود. تاکید میل بر آزادی بیان در حوزه های اخلاق، دین، سیاست، و روابط اجتماعی است. ولی برخی از حکومت ها ترویج باوری خاص را برای جامعه مفید می دانند، حتی اگر غلط باشد، از آنجایی که تاکید این جا برای کارآمدی است و نه حقیقت، خود کارآمدی محل اختلاف است. گروهها و آدم های مختلف باورهای مختلفی را مفید می دانند، و برای حل این اختلاف نظر آزادی بیان لازم است. همچنین میل عنوان می کند که هیچ باور غلطی در واقع مفید و کارآمد نیست حتی اگر ظاهر امر چنین باشد، و برای اینکه بفهمیم باوری مفید یا کارآمد است ابتدا باید از صحیح بودن آن مطمئن شویم که این نیز تنها با وجود آزادی بیان ممکن است

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما