Sunday, February 15, 2015

زایش دموکراسی در تراژدی


زايش دموكراسي در تراژدي
پروفسور مارک چو*
ترجمه زهیر باقری نوع‌پرست
امروزه افراد کمی هستند که«دموکراسی» را با «تراژدی» تداعی‌کنند. ممکن‌است گاهي با توسعه يا آزادی و حتی شايد با خشونت تداعی‌شده‌باشد ولی هرگز با تراژدی هم‌داستان نشده‌‌است. با این حال برای یونانی‌های باستان که زایش‌دموکراسی و خلق‌تراژدی به عنوان یک گونه هنری را به آنها منتسب می‌کنیم، دموکراسی و تراژدی پیوندهای درونی مشترکی داشتند. داستان دموکراسی در آتن متولد شد، مانند داستان‌های تراژیکی که الهام‌بخش آنها بود و سپس در دولت‌شهر یونان جایگاه خود را تثبیت کرد.
***
تراژدي؛ فرصتي براي محروم‌شدگان از دموكراسي
تئاتر تراژیک با آنکه خاستگاهی قبل‌از سياست ‌دموکراتیک دارد اما به عنوان جایگزینی برای آن در آغاز انقلاب ‌دموکراتیک‌ آتن پدیدارشد. تراژدی آنقدر معروف بود که به تنهایی در سده پنجم قبل‌از میلاد مسیح، بیش از هزار تراژدی در آتن خلق شد كه امروزه تنها بخش محدودی از آنها را در اختیار داریم. در واقع، آیسخولوس، سوفوکل، و اوریپید تنها پیوندهایی هستند که ما با این هنر باستانی داریم. بنابراین برای اینکه متوجه شویم چگونه درام‌نویسان باستانی به گذشته مراجعه می‌کردند تا حال و آینده آتن را از نو طراحی‌کنند به درام‌های آنها نگاه می‌کنیم. همانند داستان‌سرایان و فیلسوفان‌سیاسی، تراژدی‌نویس‌ها مخاطبان تئاتر را در مسائلی همچون اخلاق، سیاست، فلسفه و هنر تربیت می‌کردند. آنها طرح داستان‌هایشان را حول محور تعارض‌هایی مانند قانون و طبیعت، انسان‌ها و خدایان، زن و مرد، خانواده و دولت، درون و برون ساختاربندی می‌‌كردند تا ذات استدلالی دموکراسی را نمایان‌كنند. با نمایش آغاز و نتیجه‌ی چنین تعارض‌هایی، تراژدی‌نویسان به مخاطب‌های خود مي‌آموختند که زندگی زودگذر است و چگونه معرفت به این امر انگیزه‌ی جست‌وجوي یقین و جاودانگی را به همراه می‌آورد که اغلب موجب تکبر، اختلاف، و زوال می‌گردند.
نزدیک به 20 هزار تماشاگر از نقاط مختلف برای دیدن تئاتر به سالن دیونیسیا می‌رفتند. آنچنان که ریچارد ند لبو نوشته‌است؛ پس از اجراي تراژدي‌ها، درباره موضوع‌‌هاي طرح‌شده در ‌آ‌ن، بين شهروندان بحث‌ و گفت‌وگو در مي‌گرفت.
نمایشنامه «استغاثه‌کنندگان» یکی از نمایش‌های کمتر شناخته‌شده آیسخولوس را در نظر بگیرید. باور بر این است که اولین بار حدود سال 463 پیش از میلاد روی صحنه رفت، و پنجاه زن خیالی را به صحنه تئاتر آتن آورد. اين زنان خارجي که از موطن خود (مصر) گریخته‌‌بودند، به دنبال پناهندگی در یکی از دولت‌شهرهای دموکراتیک یونان بودند. این استغاثه‌کنندگان مصمم بودند در سرزمینی که در آن همه‌ی زنان و خارجیان از حق بنیادین داشتن شخصیت عمومی منع می‌شدند، چنين حقي را به دست آورند.
آن‌چنان که هربرت اسمیت برای ما بازگو می‌کند، سوال اساسی نمایشنامه «استغاثه‌کنندگان» ساده است: «آیا مرحمت به استغاثه‌کنندگان، زمانی‌که میهمان‌نوازی موجب خطر می‌شود، لازم است؟ هنگامی که انتخاب بین جنگ و به‌رسمیت شناختن حقوق مظلومان است آیا بی‌طرفی در قضاوت ممکن است؟» به طور عادی در آن زمان، پرسشی که از طریق استغاثه‌کنندگان مطرح می‌شود برای سیاست آتنی غیرقابل فهم بود، چه برسد به پاسخی که آیسخولوس به آن می‌دهد [که پناه دادن به این زنان بود]. زنان خارجی، در واقع، زنان به طور کلی، در تاملات دموکراتیک آتن جایگاهی نداشتند. آنها در قلمرو جمهور نامرئی بودند.
به‌رغم اینکه امروزه آتن باستان به عنوان عصر برابری و آزادی مورد ستایش قرار می‌گیرد، اما آتن آرمانشهر نبود. گاهی فراموش می‌کنیم که شهر زادگاه اولین دموکراسی غرب، خود، سرچشمه بیگانه‌هراسی، مردسالاری، امپریالیسم، و بردگی بود. دموکراسی به خودی خود محدودیت‌های شدیدی داشت. این نکته در این واقعیت خود را نشان می‌دهد که دموکراسی تنها شامل شهروندان می‌شد که در آن زمان زنان، جوانان، برده‌ها و خارجی‌ها را در بر نمی‌گرفت. در نتيجه این افراد نمی‌توانستند در دولت‌شهر حکومت کنند، رای دهند یا در اداره آن شرکت داشته‌باشند. یکی از عملکردهای مهم تراژدی فراهم‌کردن فرصت برای افرادی بود که از دموکراسی محروم شده‌بودند، تا مشکلاتشان را بيان كنند.
تراژدی در این مورد «استغاثه‌کنندگان» آیسخولوس گاهی به طور مستقيم در کارکردهای ناعادلانه شهر آتن دخالت می‌کرد. تاریخ‌دانان کلاسیک اشاره کرده‌اند که طرح داستان «استغاثه‌کنندگان» شباهت بسياري به گرفتاری‌های تمیستوکلس دارد  که توسط آتنی‌ها چند سال قبل از اینکه تراژدی آیسخولوس در آتن اجرا شود از حقوق‌اجتماعی و سیاسی خود محروم شد. تمیستوکلس به خاطر تلاش‌هایش برای مقاومت در برابر به قدرت رسیدن مجدد حکومت اشراف‌زادگان در آتن مورد آزاد و اذیت قرارگرفت. تمیستوکلس که به خاطر باورهای دموکراتیک‌اش از آتن اخراج شد، از شهر همسایه «آرگوس» پناهندگی گرفت شهر استغاثه‌کنندگان آیسخولوس.
آیا آیسخولوس سعی‌داشت از طریق تراژدی ‌خود چیزی در مورد این اتفاقات غیردموکراتیک بگوید؟ نمایش‌نامه‌ای که، در نظر کریستین مایر، به سختی می‌توانست در مقابل مردم شهر اجرا شود بدون اینکه در مورد اهداف سیاسی پنهان آن سوءظنی به وجودآورد. فارغ از اینکه آیسخولوس چنین هدفی داشته‌است یا خیر، تراژدی او به آتنی‌ها يادآورشد که جهانی فراتر از دیوارهای شهرشان وجود دارد و علاوه‌بر اين، به آنان وظايف دموکراتیک‌شان مانند پذيرش اختلاف عقیده و آزادی را حتی هنگامی که موجب صدمه دیدنشان می‌گردد، یادآوری نمود.
آنتیگونه به عنوان یک تمثیل سیاسی
تراژدی به مهار نیروهایی که در ابتدا به واسطه برقراري دموکراسی در آتن آزاد شدند کمک کرد. تراژدی توازن‌ شکننده بین نظم و هرج‌و‌مرج را که پس از انقلاب دموکراتیک پدیدارشده‌بود، از نو  نشان داد. تراژدي برای دولت‌شهر آشکارکرد كه  هیچ نظر فردی یا روش‌زندگی به طور كامل صحیح نیست و به مخاطبان یادآوری کرد که حتی بهترین آنها نیز لغزش‌ناپذیر و مبرا از خطا نیست.
این نکته به وضوح در «آنتیگونه»، تراژدی مشهور سوفوکل، بیان شد که نخستين‌بار در سال 442 پیش از میلاد روی صحنه رفت؛ برهه‌ای که (بسته به این که به چه منابعی رجوع کنیم) زمان شکوه یا زوال آتن بود. پریکلس، حاکم دموکراتیک آتنی، سیاست‌های جدیدی را آغاز کرده‌بود که وفاداری سیاسی به حکومت را بیش از هر چیز دیگر، حتی بیش از وفاداری به اشخاص و خانواده‌ی خود، ارتقا می‌داد. تمام شهروندان پیش از هر چیز ملتزم به خدمت به دولت‌شهر و پیروی از آن بودند. در برابر این پس‌زمینه‌ سیاسی، سوفوکل، آنتیگونه را در شهر روی صحنه تئاتر آورد که شاید نمایشی ماهرانه از نظمی که به تازگی در آتنِ پریکلسی در حال پدیدار شدن بود، محسوب می‌شد.
آنتیگونه که در شهر اسطوره‌ای «تبای» (تِبِس) جریان دارد، حول محور مسئله‌ی حاکمیت سیاسی می‌چرخد. برادران آنتیگونه، پولونیکوس و اتئوکلس، که از حل وفصل ادعای برابر خود برای تخت پادشاهی تبای ناتوان بودند، با شمشیر به ملاقات یکدیگر می‌روند و در نبردی درگیر می‌شوند که به مرگ هر دوی آنها می‌انجامد.
کرئون - پادشاه جدید تبای و عموی آنتیگونه، پولونیکوس و اتئوکلس حکم می‌کند که اتئوکلس برادری که به تبای وفادار ماند با تمامی احترامات دفن شود. از طرف دیگر، پولونیکوس خائن نباید دفن شود و عزاداری برای او ممنوع گشته و آمرزش از او دریغ می‌شود. از نظر کرئون، شهر بدون نظم دوام نمي‌آورد. بنابراین برای اینکه تبای بیش از این در هرج‌و‌مرج نباشد، باید براي نظم سنگری محكم آفرید و ناديده‌انگاران نظم بایستی توبيخ شوند، و درنتیجه، سرنوشت پولونیکوس درس عبرتی است برای دیگران. ولی برای خواهرش آنتیگونه این قانون عادلانه نیست. نظم متعلق به انسان نیست که آن را به زور تحمیل کند به‌ویژه هنگامی که کارش تعرض به تدبیر خدایان محسوب می‌شود-. برقراری نظم به قیمت روح پولونیکوس و نادیده گرفتن خواسته خدایان به هیچ عنوان نظم عادلانه‌ای نیست.
برای بینندگان تئاتر در یونان باستان، اجرای آنتیگونه پر از کنایه‌های سیاسی بود كه بحث‌ها و تامل‌های عمیقی را موجب شد. در وهله اول، برخی ممکن است شباهت‌هایی بین قدرت کرئون در تبای و قدرت رو به فزونی پرکلس در آتن برقرار کرده باشند. برخی ممکن است به ماهیت خائنانه‌ی نظمی که به زور بر شهری تحمیل می‌شود پی برده باشند. برای هایمون، یوریدیس، و آنتیگونه و حتی خود پادشاه کرئون، همان نظمی که توسط فرمان کرئون برقرار می‌شود به نابودی همه آنها منتهی می‌گردد. کرئون با بی توجهی به التماس‌های آنتیگونه و در واقع همه اهالی تبای، با اعتماد به نفس، کورکورانه به راه خود ادامه می‌دهد تا جایی که نابودی اجتناب‌ناپذیر است. به نظر می‌آید سوفوکل مي‌خواهد بگوید که تراژدی کرئون در ناتوانی او در گوش‌دادن به سخنان دیگران است.
چنین بینش‌هایی که روی صحنه تئاتر به دور از فشارها و محدودیت‌های دنياي واقعي مطرح می‌شدند، بینندگان تئاتر را به تامل و همدردی با عیب و نقص‌های یکدیگر وادار می‌کردند. انعکاس این ایده‌های موجود در تراژدی‌ها به زندگی عادی در دولت‌شهر، آزادی دموکراتیک را هم در سطح فردی و هم در سطح گروهی تقویت می‌کرد و به دیگر نهادها و اعمال دموکراتیک تراوش می‌نمودند.
تراژدی و دموکراسی در زمان حال
در دوره‌ی مدرن همزیستی بین دموکراسی و تراژدی - که چنان در زمان یونان حیاتی بود- به لحاظ سیاسی کم ارزش شده است. از یک لحاظ این قابل فهم است. در دنیایی که اکنون در آن زندگی می‌کنیم، با چالش‌هایي مواجه‌ هستيم كه با مشکلات یونانی‌های باستان بسیار متفاوت است. ما با فاصله‌ای دو و نیم هزاره‌ای از پیشرفت تاریخی نسبت به آنها، فکر، عمل و زندگی می‌کنیم.
با این حال، حتی اگر این تفاوت‌ها را هم در نظر بگیریم ولی یک لحظه فاصله زمانی‌ را نادیده بینگاریم، جذابیت یونان‌باستان هنوز به قوت خود باقی است. تراژدی همچنان صرفا به این دلیل که ما انسان هستیم، و به اساسا شرایط انسانی ما تا حدود زیادی تغییر نکرده، هنوز زنده است. به رغم ادعاهای فراوان که ما در زمانه‌ای بی‌همتا به لحاظ پیشرفت، برابری و آزادی زندگی می‌کنیم، حسی ملموس از شک و ترس براي ما هم وجود دارد. پس از دو جنگ جهانی، گولاگ‌های شوروی سابق، جنگ سرد به ظاهر بی پایان، بلایای طبیعی پی‌درپی در سده‌های بیستم و بیست‌ویکم، پس از یازده سپتامبر، جنگ علیه تروریسم و حال در میان رکود اقتصادی و تردیدهای اقتصادی ادامه‌دار با بی‌میلی تایید می‌کنیم که وجه اشتراک ما با یونانیان باستان از صرف داشتن یک یک میراث فرهنگی یکسان با آنان بیشتر است. هرچند با سده‌ها تغییر از یکدیگر جدا می شویم، شرایط کلی ما آنقدرها هم متفاوت نیست: گرچه ما افرادی خردمند و عامل هستیم اما اغلب بدون انتخاب یا با داشتن انتخاب‌های محدود در مقابله با نیروهای اقتصادی و اجتماعی گوناگونِ در هم شکننده نابود شده و کنار گذاشته می‌شویم. علاوه بر این، در بسیاری از موارد، این واقعیت‌ها به‌طور مستقیم نتیجه پیشرفت‌های دموکراتیک بوده‌اند.
ریتا فلسکی می‌نویسد: «در نهایت، دموکراسی خوشبختی را تضمین نمی‌کند، بلکه در بهترین حالت جست‌وجوی خوشبختی را نوید می‌دهد، جست‌وجویی که می تواند منجر به قضاوت‌هایی فاجعه‌بار، تلاش‌های زیاده‌خواهانه مانند فاوست، یا عذاب حاصل از سرگردانی به خاطر تمایل‌ها و ارزش‌های متعارض گردد.» تنگنای دموکراسی غیرممکن بودن به دست آوردن همه چیز در ترکیب با وعده‌ی (نادرست) عقیده به پیشرفت است. یونانی‌های باستان در آن زمان این را می‌دانستند. آنها از تراژدی استفاده می‌کردند تا به خود یادآوری کنند که دموکراسی چنین است.
حتی با اینکه آرای دموکراسی جذبه‌ای جهانی یافته‌اند، دموکراسی همچنان با مشکلاتی غیرقابل حل مواجه است. یکی از مشکلات اساسی، تقاضای رو به رشد برای گسترش دموکراسی در عرصه جهانی است. در قلمرویی که [در بسیاری از بخش‌های آن] بسیاری از نهادها و فرآیندهای لازم که بدون آنها هیچ دموکراسی‌ای نمی تواند در یک دولت‌ملت به شکل موثر کار کند وجود ندارند. زندگی شهروندان در سرتاسر جهان به شکل رو به رشدی با نیروهایی که فراتر از مرزهای دولت‌های مستقل هستند تحت تاثیر قرار می‌گیرند؛ از سازمان های بین المللی تا سازمان های مردم‌نهاد، نه شفاف هستند و نه در برابر یک نهاد انتخاب شده به صورت دموکراتیک پاسخ گو. چالش های منتج از این موارد به اندازه چالش هایی که آتنی‌های باستان با آن روبه‌رو بوده‌اند بدیع است.
بنابراین با اینکه تجربه دموکراتیک یونان‌باستان رادیکال و کم عمر بود شاید بتواند به ما درباره مشکلات مرتبط با افراط دموکراتیک و گسترش دموکراسی در دنیای امروز درسی بدهد. تجربه یونانی‌ها نافذ است چرا که آنها دموکراسی را بنا نهادند در حالی که قبل از آنها چنین ایده یا رویه‌ای وجود نداشت. و آنچه در همزیستی باستانی بین دموکراسی و تراژدی به فهم امروز ما کمک می‌کند این است که دموکراسی صرفا و به طریق اولی برای بنیاد نهادن برابری، عدالت و حقوق فردی نبود. همچنین به طریق اولی درباره تاسیس گروهی از نهادها و فرآیندهایی که بتواند مشارکت و نمایندگی سیاسی را محافظت کند، نبود. آنچه امروزه از آن همزیستی فرهنگی باستانی در می‌یابیم چیزی عمیق‌تر درباره دموکراسی است، امری که دموکراسی را در سیاست و زندگی غیرقابل چشم‌پوشی کرد: با به نمایش درآوردن دموکراسی، تراژدی کمک کرد تا دموکراسی به جهان‌بینی گسترده‌ای تبدیل شود که فهمی متمایز از زندگی جمعی، حکومت سیاسی و زندگی را به طور کلی در خود جای داده‌است. به آتنی‌ها یادآوری کرد که نظم نمی‌تواند و نباید به روشی مستبدانه تحمیل شود. هر سیستم خوب حکومتی هرگز نباید صرفا بر مبنای یک ایده یا ایده‌آل بنا شود که به محرومیت دیگران می‌انجامد. بنابراین ضروری است که  نظم دموکراتیک مانع ظلم و سرکوب باشد؛  و حتی در برابر این امکان که نظم می‌تواند خود عامل سرکوب شود، بایستد.
هنوز خیلی زود است که درک کنیم چگونه می توانیم دموکراسی را در زمینه‌ای جهانی شرح دهیم و اجرا کنیم، در زمینه‌ای که هنجارها و فرآیندهای نهادینه شده برای مناظره، تصمیم‌گیری و پاسخ‌گو بودن دموکراتیک وجود ندارد. نشاکردن نهادهای دولت‌ملت‌گونه که تقاضای داخلی در کشورها برای آن تنها پس از سده‌ها توسعه و نبرد پدیدار گشت، به قلمروی جهانی، ممکن است موفق آمیز باشد یا نباشد. اما نشاکردن ایده‌آل‌های دموکراتیک به شکل جهانی مسئله‌ای کاملا متفاوت است. به طور معکوس، ناکامی در دخالت دادن فرهنگ در این مرحله ممکن است به غلط جلوه دادن ماهیت، مطالبات و خطرهای دموکراسی بینجامد. از این نظر، سفر به یونان باستان پروژه‌ی سیاسی ارزنده‌ای است، حتی اگر صرفا برای برجسته کردن جهان‌بینی‌ای که دموکراسی را به وجود آورد برای پژوهشگران و سیاست‌گذارانی باشد که آرزوی انجام همان کار را در یک تئاتر جدید عملکردها دارند.
هنگامی که یونانی‌ها دموکراسی را به دادگاه‌ها، جشن‌ها، بازارها، و البته تئاترها بسط دادند دیری نپایید که صداهایی را فراتر از حوزه‌ی رسمی شنیدار شدند. افرادی که در شرایطی دیگر نامرئی باقی می‌ماندند جایگاهی محوری یافتند تا تلاش و تقلاهای روزمره‌شان برای همه به تصویر کشیده شود. اگر قرار باشد ما هم همین کار را در مورد فرهنگ جهانی بکنیم، شاید متوجه بشویم که پاسخ ما به سوال «آتن چه ربطی به واشنگتن، لندن، بروکسل و غیره دارد؟» خیلی بازتر از آنی است که فکر می‌کردیم. در هر حال شروع خوبی خواهد بود.

*استاد علوم‌سياسي دانشگاه استراليا و نويسنده كتاب‌هاي «تراژدي‌يونان ودموكراسي» و «نظريه‌پردازي» در مورد سقراط و دموكراسي‌هاي معاصر»

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...