Thursday, January 8, 2015

زندگی نامه فرانک رمزی

نام کتاب: خاطرات خواهر فرانک رمزی

نوشته مارگارت پل (خواهر فرنک رمزی)

بررسی کتاب نوشته:  دیوید پاپینو

ترجمه:  زهیر باقری نوع پرست



فرانک رمزی داعیه آن را دارد که برجسته ترین فیلسوف سده بیستم نامیده شود. در دانشگاه کمبریج در دهه 20 میلادی، او به تنهایی ایده هایی را مطرح کرد که از آن زمان  زمین بازی فلسفه را تعریف کرده اند. بحث های معاصر در مورد صدق، معنا، معرفت، منطق و ساختار نظریه های علمی همگی از جایگاهی که نخست رمزی آنها تعریف کرد ادامه پیدا کرده اند. همچنین او اصول حاکم بر احتمال ذهنی را مطرح کرد و بدین روی راه را برای نظریه تصمیم گیری و نظریه بازیها و بحث های بسیار دیگری در بنیان های اقتصاد باز کرد. خلاقیت زیاد وی او را به ورود به دیگر رشته ها وا می داشت.  قضیه ای که او در یک مقاله منطقی اثبات کرد منجر به شکل گیری شاخه ای در ریاضیات شد به نام نظریه رمزی شد. همچنین دو مقاله ی او در مجله اقتصاد به چاپ رسیدند که آغازگر تحلیل ریاضیاتی مالیات شدند.

رمزی در سن 26 سالگی در سال 1930 از دنیا رفت. برای برخی از نوابغ مرگ زودهنگام روند شهرت آنها را تسریع می بخشد ولی برای رمزی عکس آن رخ داد. مرگ رمزی همزمان شد با بازگشت لودویگ ویتگنشتاین به کمبریج پس از سالهای تنهایی در اتریش. ستایش نسبت به ویتگنشتاین رو به فزونی گذااشت و نظرات ویتگنشتاین فلسفه را در دنیای انگلیسی زبان به مدت پنجاه سال تحت تاثیر خود قرار داد. زمانی که از اهمیت ویتگنشتاین کاسته شده بود جایگاه رمزی به نقشی خرده در تاریخ و پانوشتی بر کمبریج راسل و کینز که دیگر منسوخ شده بود تقلیل پیدا کرد.

از جهاتی ویتگنشتاین و رمزی نقاط اشتراک زیادی داشتند. هر دو از کتاب مبادی ریاضیات راسل الهام گرفته بودند و هر دو وظیفه ی اولیه شان در فلسفه را بهبود موضعش به رابطه بین زبان و واقعیت می دانستند. با این حال خلق فلسفی آنها تفاوت های بسیاری داشت. کتاب اول ویتگنشتاین، رساله منطقی فلسفی ، دوز بالای از عرفان را به تحلیلیش از زبان اضافه می کرد و فحوای عرفان گرایانه اش در نئوایده آلیسم فلسفه دومش پررنگ تر هم شد. رمزی، در نقطه مقابل، دنیا را با عینک ریاضی و فیزیک بنیادی میدید. برای ویتگنشتاین، علم دشمنی بود که تهدیدی برای روح ما بود چرا که میتواند آن را زمخت کند. برای رمزی علم دوستی بود که میتواند به ما کمک کند جایگاه انسان ها را در جهانی که قوانین طبیعی بر آن حکم فرماست بفهمیم.
در چند دهه اخیر تمایل به بررسی کارهای رمزی احیا شده است و مجموعه ای از نوشته های چاپ شده و چاپ نشده اش گردآوری شده اند. ولی  تا قبل از این نوشته ای کامل در مورد زندگی او وجود نداشت. باید قدردان خواهر او مارگارت پل، که در سال 2002 درگذشت، بود که بخش زیادی از بیست سال پایانی عمرش را صرف گردآوری تاریخ زندگی برادرش کرد. نتیجه این کار که اکنون با کمک خانواده رمزی به چاپ رسیده است، کتابی است غنی از زندگی رمزی. مارگارت پل خود استاد دانشگاه آکسفورد بود و برادرش مایکل نیز اسقف کانتربری بود.

یکی از نکاتی که این کتاب توضیح میدهد این است که رمزی چگونه توانست در سن بسیار کم به چنین موفقی هایی دست پیدا کند. ترکیبی از مهارت های استثنایی ریاضی و جایگاه پدرش در دانشگاه کمبریج منجر راه را برای ورود او به حلقه کمبریج هموار کرد. زمانی که او دانشجوی لیسانس ریاضی شد باوری عمومی شکل گرفته بود که برای او مقدر شده است که مسئله های بنیادین ریاضی را حل کند. ابتدای سال دوم لیسانس، او تنها کسی بود که به اندازه کافی منطق ریاضی و زبان آلمانی بلد بود که بتواند ترجمه رساله منطقی فلسفی ویتگنشتاین را به انگلیسی را به عهده بگیرد. در ترم بهار بررسی نظریه احتمالات کینز راه را برای پرورش مفهوم احتمال ذهنی فراهم کرد. سال بعد مقاله ای در مورد رساله منطقی فلسفی در مجله ذهن به چاپ رساند و در تابستان آن سال دو هفته به اتریش رفت و با خود ویتگنشتاین به بحث در مورد رساله منطقی فلسفی پرداخت. در این زمان هنوز 21 سالش نشده بود.

البته رمزی تمام وقت خود را صرف مطالعه نمیکرد. هنگامی که شهرت او رو به فزونی گذاشت، حلقه آشنایانش نیز گسترش یافت. خوانندگان این کتاب از اینکه ویرجینا وولف، لیام افلاهرتی، کینگزلی مارتین و برخی دیگر از شخصیت های برجسته ادبیات و ژورنالیسم در زندگی رمزی حضور داشته اند خشنود خواهند شد. البته ذز این کتاب از همه به نیکی یاد نشده است، ولی باید گفت که ویتگنشتاین در رفتارهای ناخوشایند دست نیافتنی بود. هنگامی که رمزی برای اولین بار او را در اتریش ملاقات کرد، ویتگنشتاین ارثیه هنگفتی که بهش رسیده بود را قبول نکرده بود و از قبول هرگونه کمک مالی نیز سر باز میزد. این ماجرا باعثث بروز مشکلات عزیادی شد که ویتگنشتاین در مواجهه با آنها مانند یک کودک لوس رفتار میکرد، و با دوستان خوبی که قصد داشتند در مشکلاتش بهش کمک کنند قهر می کرد. رمزی و کینز به هر روی توانستند جزو افراد مورد علاقه اش باقی بمانند و در سال 1925 ترتیب سفر او به بریتانیا را دادند.

پس از جشن عروسی کنیز، ویتگنشتاین وارد مشاجره لفظی شدیدی با رمزی شد و همسر کینز (لیدیا لوپوکوا) را با سخنان خشم آلودش به گریه واداشت. در سال 1929، ویتگنشتاین برای همیشه به کمبریج بازگشت. او و رمزی اختلاف نظرهایشان را کنار گذاشتند و در بخش عمده آن سال به بحث های فلسفی با یکدیگر پرداختند. ولی تصور اینکه توانسته باشند بحث های فلسفی را برای مدتی طولانی ادامه دهند سخت است. ویتگنشتاین به واسطه تمایلات استعلایی که داشت ماده گرایی رمزی را بر نمی تافت و ذهن رمزی را بورژوا و زشت می دانست. رمزی نیز از ویتگنشتاین دلخور بود چرا که تنها بر نظرات خودش تمرکز می کرد، و این احساس را داشت که برای کار او مفید نیست. در سده گذشته زمین بازی فلسفه تغییر کرده است. چالش اصلی در حال حاضر این است که ذهن و معنا را دنیایی که علم به ما نشان می دهد جای دهیم، و تمایل به ارائه دیدگاهی فراانسانی کاهش یافته است. یادآوری پیشروی رمزی در مواجهه با چالشی که از آن نام بردیم مفید است. شاید الان بتوانیم او را جایگهای مناسبش در پنتئون فلسفه قرار دهیم.

دیوید پاپینو، متولد ایتالیا، استاد فلسفه در کینگز کالج لندن است. از جمله کتابهای او میتوان به تفکر در مورد آگاهی اشاره کرد. پاپینو دکترای فلسفه خود را از دانشگاه کمبریج گرفته است 

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما