Wednesday, January 28, 2015

آیا اومانیسم رنسانس ضدمسیحیت بود


آیا اومانیسم رنسانس ضدمسیحی بود
رابرت جکسون
ترجمه زهیر باقری نوع‌پرست
آیا اومانیسم دوره رنسانس ضد مسیحی بود؟ اگر منظور از مسیحیت کاتولیسسم است بله. اومانیسم به دنبال ستایش انسان است ولی کاتولیسیسم به دنبال ستایش خداوند. ستایش هر دوی اینها در آنِ واحد ناسازگار است. پیش از سده پانزدهم میلادی، گفتن «من مسیحی هستم» معادل «من کاتولیک هستم» بود. اومانیسم نتیجه یک دگرگونی بود: تاکید بر خدای متافیزیکی جای خود را به تاکید بر بروز زیبایی خداوند در انسان و جهان داد.  
کاتولیسیسم به طور سنتی نگرشی تحقیر آمیز نسبت به انسان در مواجهه با خداوند را ترویج می کرد و آموزش می داد. انسان ها متکی به قانون الهی بودند. سنت آگوستین بر اهمیت قانون الهی تاکید کرد و پیشنهاد داد که کارکرد کلیسا و دولت از یکدیگر جدا شوند. عرصه حکومت الهی به کلسیا تعلق داشته باشد، در حالی که عرصه سعادت دنیوی به دولت واگذار شود. سنت آگوستین همچنین استدلال کرد که بشریت نیازمند نظارت دولت است تا شرایطی که تحت آن انسان ها بتوانند زندگی مطلوبی داشته باشند فراهم شود. انسان ها باید خود از خودشان در برابر گناهان مراقبت کنند. ولی از سده پنجم به بعد نظرات آگوستین کمتر مورد توجه قرار می گرفتند. قدرت پاپ رو به افزایش بود و با دولت ها سر ستیزه داشت. در نهایت اعضای رده بالای کلیسا مردمان خود را سرکوب می کردند.
بسیاری از نویسندگان، که احتمالا با جفری چاوسر شروع شد و در پیکو به اوج رسید، در نوشته های خود نگرش های سده میانی درباره حقارت انسان را زیر سوال بردند. برخی از نظریه پردازان سیاسی، مانند ماکیاولی، علیه سرکوب کلیسا نوشتند. در پایانه ی تکامل رنسانس دکارت قرار دارد. او گونه ای از سیستم فلسفی را ارائه کرد که به وحی یا اصول الهیاتی وابسته نبود و چیزی نمانده بود که متهم شود به تبلیغ اینکه حقیقت با کتاب مقدس در تعارض است.
اغلب اومانیست ها به سنت های ادبی و تاریخی رومی و یونانی علاقه داشتند. زبان آکادمیک در آن دوره لاتین بود و دانشمندان می بایست یونانی و عربی نیز یاد می گرفتند. تلاش پیکو برای تاسیس الهیاتی جهانی که در آن آداب و رسوم پاگان ها هم جای داده شود خلاف دکترین کلیسا بود. اشعار اومانیستی اغلب الهام گرفته از مدل های کلاسیک بود و به زبان لاتین و گاهی یونانی نوشته می شد. جیووانی شاعری مهم در این دوره است که ریاست آکادمی اومانیستی ناپل را به عهده گرفت. نوشته های او دوراهی های واقعی بر سر راه انسان ها را توصیف میکند.
شخصیت های بسیاری در رنسانس وجوهی از کاتولیسیسم را محکوم کردند، با این حال مسیحیت خود را حفظ کردند. اخلاقیات مسیحی هیچ گاه در این دوره رد نشد. مور تمدنی را توصیف می کند که اخلاقیات و حکومتی برتر دارند: اوتوپیا. برونی ایده آل های رهبانی را مورد حمله قرار داد و طالب شهروندانی ثمربخش و نوآور بود. حتی هنرمندان رنسانس، نقاشی با استفاده از روش های ممنوعه را از سر گرفتند؛ مثلا لئوناردو داوینچی به تشریح جسد مردگان روی آورد تا بتواند نقاشی شام آخر را بهتر بکشد.  
از آنجایی که فلسفه اومانیستی به شخص قدرت می داد، کلیسا که منظور از آن هم مسیحیت و هم کاتولیسیسم است توسط لوتر مورد حمله قرار گرفت، شخصی که شاید بتوان گفت یک تنه مسئول دودستگی در دنیای مسیحیت بود. بنابراین اومانیسم به صورت آشکارا با کاتولیسیسم رو در رو شد که به نظر ضد مسیحیت می آید،  علاوه بر این آینده ای ناخوشایند برای وحدت کاتولیسیسم ترسیم کرد. 
اگر گفته شود اومانیسم کاملا ضد مسیحی بود در بهترین حالت سخنی شتاب زده است. بلکه باید گفت تغییری روی داد که بر اساس آن اومانیست‌ها به جای تاکید بر اقتدار پاپ بنابر اختیارات محول شده از جانب خدا به او بر زیبایی انسانیت که توسط خداوند وضع شده است تاکید کردند. نویسندگان اومانیست دیگر به خدایی قابل فهم علاقه نداشتند بلکه زیبایی خداوند را آنچنان که در طبیعت بشر ظاهر می شود مورد توجه قرار دادند.  

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما