Sunday, January 18, 2015

محافظه کاران


محافظه‌کاران بر این باور هستند که هویت و ارزش‌های ما از طریق روابط‌مان با دیگر افراد شکل می‌گیرد نه از طریق روابط‌مان با دولت. دولت هدف نیست بلکه وسیله است. جامعه مدنی هدف است، و دولت وسیله‌ای است برای محافظت از آن. دنیای اجتماعی از طریق معاشرت آزاد، که ریشه در دوستی و زندگی جمعی دارد بروز پیدا می‌کند. سنت‌ها و نهادهایی که برای‌مان گرامی است با همکاری دست‌های نامرئی و از پایین رویش یافته‌اند. به ندرت از بالا و توسط سیاست اعمال شده‌اند، نقش سیاست برای یک محافظه‌کار، پیوند دادن هدف‌های متعدد ما است و نه تحمیل یا کنترل آن‌ها.

تنها در کشورهای انگلیسی‌زبان احزاب سیاسی خود را «محافظه‌کار» می‌نامند. این به چه دلیل است؟ مطمئنا به این دلیل است که انگلیسی‌زبان‌ها وارث سیستم سیاسی‌ای هستند که از پایین ساخته شده است، توسط معاشرت آزاد افراد و کارکرد قانون عرفی. بنابراین محافظه‌کاران، سیاست را روشی برای حفظ جامعه در نظر می‌گیرند و نه روشی برای تحمیل یا خلق جامعه. از زمان انقلاب فرانسه تا شکل‌گیری اتحادیه اروپا، دولت‌های اروپای قاره‌ای خود را «بالا به پایین» تعریف کرده اند، ولی در انگلیس سیستم از پایین به بالا است. معاشرت خردمندان، قدرتمندان یا افراد متخصص، که در خلق نظم اجتماعی از طریق آیین نامه و قوانین دستوری قانون عرفی نظم را تحمیل نمی‌کند بلکه از آن می‌روید. در نگرش محافظه‌کارانه، اگر دولت ضروری است، برای این منظور است که تعارض‌هایی را که به هر دلیلی از اغتشاش در امور پیش می‌آید حل کند.

اگر به مسائل این‌گونه نگاه کنید، آن‌گاه به واسطه‌ی تطبیق تغییرات ضروری، احتمالا به حفظ جامعه مدنی باور خواهید داشت. حزب محافظه‌کار، سعی کرد از طریق پذیرش اختیارات فراملی اتحادیه اروپا، جامعه ما را از بیرون تضعیف کند و از درون آن را -از طریق مهاجرت بدون گزینش، ستیز طبقاتی، و «اصلاح» که معمولا به معنای سیاسی کردن نهادهای مقدس‌مان بود- دو دسته کند. محافظه‌کاری واقعی، در مقابل، به دنبال جامعه‌ای دارای پیوند درونی با حکمرانی قوانین خودش، و نهادهایی که بر اثر مرور زمان در واکنش به نیازها و شرایط در حال تغییرش شکل گرفته اند می باشد..

این چنین جامعه‌ای به وظیفه‌شناسی عمومی و قوانین قلمرویی وابسته است، و این‌ها را نمی‌توان بدون تعریف مرز به دست آورد یا حفظ کرد. ولی ما خود را به معاهده‌ای ملتزم می‌بینیم که توسط بین‌الملل‌گرایان آرمانی وضع شده ولی دیگر شرایط مد نظر آنها وجود ندارد. معاهده اتحادیه اروپا اعضای خود را، فارغ از تمایلات‌شان و منافع ملی‌شان، به جا‌به‌جایی آزادانه افراد عضو در کشورهای اتحادیه اروپا، ملزم می‌کند. با سیستم خدمات اجتماعی، زبان بین‌المللی، ثروت نسبی و آزادی‌هایی که با مراقبت از آن‌ها دفاع شده است، کشور ما مقصدی مطلوب برای موج جدید مهاجران اروپایی است. بنابراین سرفصل دستورجلسه هر محافظه‌کاری، مسئله مهاجرت است: چگونه آن را محدود کنیم، و چگونه مطمئن شویم که تازه واردها در جامعه مدنی‌ای که آزادی بیان، آزادی عقیده، و احترام به قانون پیش‌فرض است گنجانده می‌شوند

محافظه‌کاران حق رای‌گیری برای تغییر قوانین را که از مفروضات سیاست دموکراتیک است به رسمیت می شناسند. محافظه کاران بر این باور هستند که هرگاه امکان آن باشد، باید از طریق وست مینستر یا دادگاه‌های حقوق عرفی سلطنت‌مان، قوانین جدید وضع شوند، نه توسط بروکرات‌های انتخاب نشده در بروکسل یا دادگاه‌های قضات اروپایی.

تا همین اواخر، تاکید محافظه‌کاران بر جامعه مدنی به تاکید بر خانواده نیز انجامیده است. تاکید بر کانون خانواده با انقلاب جنسی، آمار بالای طلاق و تولد کودکان خارج از ازدواج، و حرکت‌های اخیر برای جای دادن سبک زندگی همجنس‌گرایان با اغتشاش مواجه شده است. این تغییرات باید هضم و هنجارین شوند. جامعه ما جامعه‌ای مداراگر است که در آن آزادی به ادیان، دیدگاه‌های متفاوت و سبک‌های متفاوت زندگی خانگی داده می‌شود. ولی آزادی با جواز دادن به خطر می‌افتد، آزادی بر اساس مسئولیت فردی و احترام به دیگران شکل می‌گیرد، در حالی که جواز دادن راهی است برای بهره‌وری از دیگران برای منفعت کاملا شخصی. بنابراین، آزادی به ارزش‌هایی که از افراد در مقابل زندگی‌های پرهرج و مرج محافظت می‌کند وابسته است.

محافظه‌کاری، فلسفه وراثت و رفاقت است، منابع را بر باد نمی‌دهد بلکه تلاش می‌کند آنها را افزایش دهد و به نسل‌های بعدی منتقل کند. محافظه‌کاران در پی نجات سیاست‌های محیط‌زیستی از دست نظریه های توهم توطئه است. در عین حال باید آن را از دست پیشرفت که به یک دین تبدیل شده است نجات داد، پیشرفت ما را به پیگیری رشد به هر قیمتی فرا می‌خواند تا کشور عزیزمان را به صفی از سکوهای سیمانی تبدیل کنیم که با قطارهای سریع السیر به یکدیگر مرتبط شده‌اند.


اندیشمندان چپ‌گرا اغلب کاریکاتوری از محافظه‌کاری ارائه می‌دهند که بازار آزاد را به هر قیمتی تبلیغ می‌کند. آدام اسمیت و دیوید هیوم به خوبی روشن ساختند که بازار، که تنها راه شناخته شده برای حل مسئله هماهنگی اقتصادی است، خود به نوعی نظم اخلاقی که از پایین بوجود می‌آید وابسته است، جایی که افراد برای زندگی خود احساس مسئولیت می کنند، می‌آموزند که به توافق‌ها احترام بگذارند و در عدالت زندگی می کنند و به همسایه خود کمک می کنند. حقوق ما آزادی‌های ما نیز هستند، و آزادی تنها بین افرادی معنا پیدا می‌کند که بین همسایگان خود برای سواستفاده از آن جوابگو باشند

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...