Sunday, November 2, 2014

من کیه؟


احساسات، دردها، و افکار هر شخصی در گذر زمان تحت عنوان «من» برای هر شخص معنادار میشود که این خود مستلزم خودآگاهی است. چگونه میتوانیم با گذشت زمان مطمئن باشیم که این «من» همان من باقی می ماند؟  

پرسپکتیو اول شخص برای هر یک از ما، پرسپکیتو موجودی ثابت در طول زمان است، چرا که متعلق به یک شخص است. چه عاملی باعث میشود ما با وجود گذشت زمان، از «من» استفاده کنیم، عاملی که بتواند به رغم تغییراتی که در ما رخ می دهد ثابت بودن «من» را برای هر شخص تضمین کند. به عبارت دیگر چه عاملی باعث می شود هر شخص در دو زمان متفاوت همان شخص باقی بماند؟
جان لاک تداوم روان شناختی یک شخص را عامل اصلی هویت شخص می داند. یعنی «شخص الف» با «شخص ب» یکی است، اگر «شخص الف» تمام خاطرات از تجربه های «شخص ب» را در گذشته دارا باشد. مثلن «علی در 5 سالگی» همان شخص است که «علی در 20 سالگی» است، اگر «علی 20 ساله» همه خاطرات «علی 5 ساله» را دارا باشد.  مشکل این است که شما برخی از خاطرات خود از دوران کودکی و نوجوانی و غیره را به یاد ندارید. یک معیار خفیف تر این است بگوییم «علی در 5 سالگی» و «علی در 20 سالگی» یک شخص واحد هستند، در صورتی که «علی در 20 سالگی» خاطرات زیادی از «علی در 5 سالگی» داشته باشد.

جان لاک در این زمینه مثالی دارد. میگوید اگر ذهن یک شاهزاده را که حامل آگاهی شاهزاده از گذشته خود اوست را در بدن یک کفاش قرار دهیم، این شخص جدید همان شاهزاده است.
همچنین افرادی که دارای اختلال چند شخصیتی هستند برای بررسی این مثال جالب توجه هستند. فرض کنید شخصی به نام «لولی» دارای اختلال چندشخصیتی است. لولی چند شخصیت دارد و ما همیشه به او میگوییم لولی، و گمان نمیکنیم در واقع چند نفر است، و خود او وقتی می گوید «من»، این من به خود او ارجاع دارد، چه زمانی که در «شخصیت الف» خود باشد چه زمانی که در «شخصیت ب» خود. (آیا؟)
  
در مقابل، برخی تداوم بدن در طول زمان را عامل تعیین کننده هویت شخص و ارجاع ضمیر «من» می دانند. علی در سن 35 سالگی همان بدنی را دارد که در سن 18 سالگی داشته است (تغییرات در سن رشد و سطح سلولی و غیره مهم نیست در این بررسی، بدن همان بدن است). بنابراین عاملی که باعث میشود علی بتواند در سنین و زمانهای مختلف از «من» استفاده کند و همیشه به او ارجاع داشته باشد بدن اوست.  

مثلن شخصی که دچار آلزایمر می شود یا حافظه خود را تا حدود بسیار زیادی از دست می دهد تصور کنید. از دست دادن حافظه، مرگ شخص و تولد شخص جدیدی نیست (مرگ و تولد استعاری و شاعرانه را کاری نداریم اینجا). شخصی که دچار این مشکلات حافظه ای می شود همچنان همان شخص قبلی است.
ولی مثلن وقتی علی می گوید «من طرفدار پرسپولیس هستم»، این «من» نمیتواند به بدن او ارجاع داشته باشد، چرا که بدن او نمیتواند طرفدار پرسپولیس باشد (هر چقدر هم که طرفداری دو آتشه باشد!)


دِرِک پارفیت در این رابطه می گوید تصور کنید «شخص الف» به تدریج هم در سطح بدن هم در سطح روانشناختی تغییراتی میکند به نحوی که به «شخص ب» تبدیل می شود. «شخص ب» در این مثال آنقدر متفاوت از «شخص الف» است که دیگر نمی توان آنها را یک شخص واحد در نظر گرفت، ولی مشکل این است که نمیتوان مشخص کرد در کدام لحظه «شخص الف» و «شخص ب» به دو شخص کاملن متفاوت تبدیل شدند، یا به عبارتی نیمتوان گفت در چه لحظه ای و با چه تغییری «شخص الف» رفت و «شخص ب» جایگزین او شد. پارفیت میگوید عاملی که باعث یکی برشمردن «من» آنچنان که بودیم، هستیم و خواهیم بود میشود مرتبط بودن حالت های روانشناختی مان است نه بدن یکسان، ولی این را نباید با هویت شخصی یکی در نظر گرفت، چرا که شما با گذشت زمان چند هویت خواهید داشت که با وجود تغییرات آهسته ای که به شکل گیری آنها می انجامد، به یکدیگر مرتبط هستند. در این حالت به جای اینکه به یک «من» ثابت فکر کنیم، باید به رابطه «من» های خود که از پس یکدیگر بوجود آمده اند فکر کنیم. بنابراین، رابطه علی در سن 35 سالگی (لحظه حال) با علی در سنین قبلی خود رابطه «من» فعلی اوست با «من» های گذشته اش، که در پس یکدیگر بوجود آمده اند.  
------------------
David Bakhurst, 'Wittgenstein and “I”', in H. Glock (ed.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...