Monday, October 27, 2014

اندر پرستشِ حقوقِ بشر


جان گری
برگردان زهیر باقری نوع پرست 

وقتی گزارش‌های جنایت‌های روی داده در سوریه را می‌شنویم، ممکن است فکر کنیم که اگر در سوریه دولتی وجود داشت که به حقوق بشر پای‌بند بود این جنایت‌ها رخ نمی‌داد. بسیاری از ما بر این باوریم که حقوق بشر پاسخی است به بدی‌های موجود در جهان. ولی حقوق بشر درمانی برای تعارض‌های بشری نیست و نباید به آن به مثابه‌ی مسئله‌ای ایمانی نگاه کرد


ادوارد مورگان فورستر، نویسنده‌ی انگلیسی، در مقاله‌ای که در سال 1938 نوشت، دو دلیل برای نکوداشتِ دموکراسی بر شمرد، اول این‌که تنوع را مجاز می‌کند، و دوم این‌که اجازه‌ی نقد و نقادی می‌دهد. او در این مقاله می‌گوید همین دو نکوداشت کافی است و نمی‌توان دلیل سومی برای نکوداشت دموکراسی پیدا کرد. فورستر بر این باور بود که هیچ نظام سیاسی، حتی دموکراسی را، نباید به بت تبدیل کرد. بلکه آن‌چه مهم است این است که افراد این امکان را داشته باشند که به بهترین روش ممکن زندگی کنند. حق با فوستر بود؛ دموکراسی خیلی خوب است، افرادی که انواع دیگری از نظام‌های سیاسی را تجربه کرده‌اند این را حتمن به شما خواهند گفت؛ ولی نباید آن را پرستید و نباید آن را به نحله‌ای تبدیل کرد و به جهان تحمیلش کرد. این نگرش به دموکراسی در مورد حقوق بشر در شرایط امروزی نیز صادق است. حقوق بشر به عنوانی عاملی برای جلوگیری از رنج بشر در مقابل سواستفاده از قدرت شکل گرفته است ولی در حال تبدیل شدن به یک دگما برای فرار از دو راهی‌های ناخوشایند سیاسی و جنگی است. حقوق بشر دو فضیلت بزرگ دارد، به ما در برابر حکومت‌ها قدرت می‌بخشد، و هر کسی می‌تواند آن‌ را طلب کند. اگر حقوق بشر وجود داشته باشد لازم نیست برای رسیدن به حق خود در مقابل قدرت زانو بزنیم و التماس کنیم، بلکه می‌توانیم به واسطه‌ی این حقوق، توقع داشته باشیم که آزادی‌های ما مورد احترام واقع شوند. و از این رو مهم نیست چه کسی بر ما حکومت می‌کند، هر جایی که انسانی وجود داشته باشد می‌توان طلبِ حقوق بشر کرد
برای بسیاری جهان‌شمول بودنِ حقوق بشر دلیلِ اصلیِ جذاب بودنِ آن‌ است، همین اما می‌تواند دلیل اصلیِ ضعفِ آن‌ نیز باشد. جان لاک، فیلسوف قرن هفدهم میلادی، که بنیان‌گذار نظریه‌ی مدرن حقوق بشر است، بر این باور بود که حقوقِ ما انسان‌ها در وظیفه‌ی ما نسبت به خداوند ریشه دارد. از نظر او آزادیِ انسان خواستِ الهی بوده. و به همین دلیل هم بر این باور بود که اجازه نداریم خودکشی کنیم یا برده‌ی کسی شویم.


امروز بسیاری از طرفدارانِ حقوق بشر یا به دین بی‌تفاوت هستند یا با آن دشمنی دارند. با این حال این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که سرچشمه‌ی حقوق بشر یگانه‌پرستی است. این باور که تنها یک خدا وجود دارد، که قانونِ اخلاقی واحدی برای همه انسان‌ها درست می‌کند، سرچشمه‌ی ایده‌ی حقوق بشر جهان‌شمول است، و حقوق بشر هم‌چنان به نوعی از تعهدِ دینی پای‌بند است چرا که اگر این حقوق منشایی فراتر از دنیای انسانی نداشته باشد، تنها ساخته‌ی انسان‌ها خواهد بود. این نگاه برای افرادی که فکر می‌کنند حقوق بشر جهان‌شمول است و در عین حال دین‌دار نیستند چالش‌برانگیز خواهد بود. درست است که برخی چیزها برای همه بد است، مثل شکنجه شدن، یا محاکمه شدن؛ و انسان‌ها روش‌های متفاوتی را برای از بین بردن شرهای این چنین به وجود آورده‌اند اما حقوق بشر همیشه قابل اعتمادترین یا مثمرثمرترین راه برای از بین بردن این شرها نبوده‌اند. حقوق بشر با استانداردهای بالایش در آمریکا نه تنها نتوانست جلوی شکنجه شدن برخی افراد را در جنگ علیه تروریسم بگیرد، بلکه این شکنجه‌ها در آمریکا مشروع به حساب آمدند.
ما با نگاه نکردن به تاریخ فراموش می‌کنیم که حقوق بشر همیشه بهترین راه برای محافظت از انسان‌ها نبوده است. چندین قرن در حکومت عثمانی، اقلیت‌های دینی‌ای که در کشورهای مسیحی مورد آزاد و اذیت واقع می‌شدند، با یکدیگر در صلح و آرامش زندگی می‌کردند. حکومت عثمانی بر اساس حقوق بشر عمل نمی‌کرد، بلکه پیروان هر دین قوانین مخصوص خود را داشتند، و این رویکرد در حکومت عثمانی با این رویکرد که همه حقوق یکسانی دارند (حقوق بشر جهانشمول قابل جمع نبود. در مورادی که صلح بین ادیان برقرار شده است به این دلیل بوده که هنر دشوار تساهل یاد گرفته شده است. تساهل بیش از هر حقوق بشر دیگری می‌تواند انسان‌ها را از آزار و اذیت مصون بدارد. کنوانسیون حقوق بشر اروپا در سال 1998 در قوانین انگلیس جا داده شدند، خیلی دیرتر از برخی دیگر کشورهای اروپایی، ولی انگلیس به رغم تمام اشتباهاتش از بسیاری از دیگر کشورهای اروپایی سابقه بهتری در تامین آزادی‌های فردی دارد. همچنین سیستم حقوق بشری که در جمهوری وایمار به وجود آمد نتوانست جلوی به قدرت رسیدن نازی‌ها را بگیرد
هرگاه حکومتی که حقوق بشر را اعمال می‌کند از بین برود یا ضعیف شود، حقوق بشر تواناییِ دفاع از هیچ‌کس را ندارد. بسیاری فکر می‌کنند هنگامی که استبداد از بین برود، حقوق بشر به صورت طبیعی از خرابه‌ی استبداد بروز خواهد کرد. حقوق بشر اما ساخته‌ی تمدن بشری است نه یک شرایط طبیعی زندگی انسان، اگر قرار است از ما در برابر حکومت‌ها محافظت کند، نباید فراموش کنیم که توسط حکومت‌ها ساخته و اعمال می‌شوند. وقتی حکومتی ضعیف باشد یا سقوط کند، مثل بسیاری از کشورهای موجود در جهان، حقوق بشر وجود نخواهد داشت.

این فکر که جنایت‌های موجود در سوریه با سرنگونی بشار اسد و پایان دادن به جنگ از بین خواهند رفت برای بسیاری ایده‌ای تخدیری است. اگر اسد در حال حاضر سرنگون شود، سوریه حکومتی نخواهد داشت، و به شرایط جنگ مزمن دچار خواهد شد. این شرایط در لیبی وجود دارد، جایی که حتی نخست وزیر هم از گروگان گرفته شدن توسط افراد مسلح در امان نیست. اگر هم بتوان بعد از جنگ و سرنگونی، دولتی مستقر کرد، مشخص نیست که بتوان دولتی را بر سر کار آورد که بتواند حقوق بشر را اعمال کند و به آن احترام بگذارد. حقوق بشر در صورتی وجود خواهد داشت که اکثریت به آن باور داشته باشند، حال اگر این چنین نشود یا عده‌ای در تحمیل باورهای خود به خشونت روی ‌آورند چه خواهد شد؟ افراد زیادی هستند که حقوق بشر را یا قبول ندارند یا نمی‌خواهندش. باورمندان به حقوق بشر می‌گویند که همه واقعن به حقوق بشر نیاز دارند، و اگر باور نداشته باشند می‌توان راضی‌شان کرد که باور پیدا کنند. تشابه این دیدگاه با دیدگاهِ دین‌داران اونجلیکال واضح و حیرت‌آور است. این نوع دین‌داران بر این باور هستند که تنها کافی است حقیقتِ دین به دیگران نشان داده شود و آن‌گاه آن‌ها ایمان خواهند آورد، با دیدنِ حقیقتِ دین همه‌ آن را پذیرا خواهند بود، و اگر عده‌ای با این شرایط به حقیقتِ دین باور پیدا نکردند باید آن‌قدر ادامه داد تا ایمان پیدا کنند. طرفداران حقوق بشر نیز در تبلیغی بی‌پایان برای تغییرِ دیدگاهِ افراد مشغول هستند. ایده‌ای که تنها یک نوع حکومت می‌تواند مشروع باشد منجر به شکل‌گیری این نظر می‌شود که تنها یک نوع زندگی می‌تواند مطلوب باشد. رویایی که این نوع دین‌داران و طرفدران حقوق بشر هر دو ترویج می‌کنند، زندگی‌ای است که در آن هیچ تعارض غیر قابل حلی وجود نخواهد داشت. زندگی بشر اما مملو از اختلاف نظر و تعارض است و در بسیاری از موارد سیاست انتخاب بین انواع شر مطرح است، نه بین بد و خوب. دنیایی که در آن همه‌ی حقوق بشر مورد محافظت واقع شود نه تنها در عمل غیر ممکن است بلکه از لحاظ نظری نیز قابل تصور نیست.

آزادی بیان خیلی خوب است، ولی محافظت از افراد و گروهها در مقابل گفتارهای نفرت آمیز نیز خیلی خوب است. ما همه دوست داریم که در بیانِ نظرات خود آزاد باشیم و ترسی نداشته باشیم، در عین حال دوست داریم که از موردِ توهین یا تمسخر واقع شدن و بدنامی اجتماعی در امان باشیم. این دو مورد از حقوق بشر همیشه با هم در تعارض باقی خواهند ماند، چرا که هر یک از آن‌ها از دو نوع نگرش متفاوت و رقیب دفاع می‌کنند. هر دوی این‌ها ارزش‌های انسانی جهان‌شمول هستند، ولی نمی‌توان این دو را در یک مجموعه منسجم و هارمونیک جمع کرد. تمرکز بیش از اندازه بر این باور که حقوق بشر مشکلات ما را حل خواهد کرد، دارای مشکلات خود است، باید به یاد داشت که ارزش‌های موجودِ متفاوتِ انسانی در مواردی با یکدیگر غیرقابل جمع هستند، بنابراین اگر فکر می‌کنیم که با حقوق بشر رهایی از تعارض نیز حاصل می‌شود دچار توهم شده‌ایم. این به این معنی نیست که باید حقوق بشر را نادیده بگیریم، حقوق بشر همانند سرچشمه‌ش یعنی ادیان، بخشی ارزشمند از میراث زندگی بشر است، به جای این‌که به حقوق بشر به عنوان کلید تمام مشکلات سیاسی و اجتماعی نگاه کنیم باید آنها را واقع‌بینانه ستایش کنیم

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما