Saturday, September 27, 2014

فلسفه و نوشتن


اینکه فلسفه چیست و رسالت آن چیست، همواره مورد بحث بوده است و به نظر نمی رسد که بتوان حداقل در جزییات تعریف هایی که از آن شده توافقی را شاهد باشیم، ولی می توان گفت فلسفه چه نیست و در پاسخ به این سوال می توان توافق بیشتری کسب کنیم. به عنوان مثال همگان بر تفاوت فلسفه و شعر، داستان و ادبیات، هرچند ممکن است شباهت های بسیاری بین آنها وجود داشته باشد، توافق دارند. ممکن است یک داستان فلسفی داشته باشیم، اما در همان اثر ادبی هم می توان جان مایه های فلسفی را پس از مطالعه دقیق آن از بخش ادبی آن تمایز داد.

 داستان فلسفی باید وجه داستانی بسیار قوی داشته باشد تا بتوان آن را از دیگر آثار فلسفی تمایز بخشید و وجه فلسفی داشته باشد تا بتوان آن را فلسفه تلقی کرد. بنابراین فلسفه، ادبیات یا شعر و یا مهم تر از آن مهمل گویی نیست، و در صورتی که یک متن فلسفی هر یک از این خصوصیات را هم دارا باشد باید بتوان استدلال های فلسفی آن را از دل آن متن بیرون کشید و ارزیابی کرد و پس از آن در خور بودن آن تشخیص داده شود. 

بر همین اساس می توان گفت که یک اثر فلسفی خوب اثری است که به لحاظ فلسفی تامل برانگیز باشد، یا چالش بر انگیز باشد، با این که ممکن است
 ابعاد دیگرش نیز (مثلا  ادبی یا تاریخی) دارای اهمیت نیز باشد. با کنار گذاشتن زیبایی های ادبی یا اهمیت تاریخی آن متن می توانیم استدلال های آن اثر را شناسایی و ارزیابی کنیم. یک اثر فلسفی ضعیف که با انواع زبان شعر گونه، چه زیبا چه زشت، مبهم گویی و رمزآلودگی آمیخته شده باشد پس از رمز گشایی و کنار گذاشتن این کاستی ها، ضعف  خود را نشان می دهد. 

نقل است که ملاصدرا از اینکه به خاطر نوشته هایش مورد مواخذه و تهدید واقع می شده است به میرداماد گلایه می برد و او در پاسخ می گوید که اگر می خواهی این مشکل را نداشته باشی به گونه ای بنویس که کسی نفهمد چه می گویی. ممکن است در برخی مقاطع تاریخی فیلسوف ها تصمیم بگیرند که بنا به مصلحت های جانی و مالی به گونه ای سخن بگویند که قابل فهم نباشد و یا دو پهلو باشد.

دلیل دیگر این امر می تواند یک نوع مکانیسم دفاعی باشد. فردی سخنی بسیار معمولی دارد و دوست دارد آن را به عنوان یک سخن فلسفی به اهل نظر یا افراد عامی بفروشد، اولین کاری که به ذهن می رسد این است که به گونه ای سخن بگوید که معمولی بودن سخن، لااقل در وهله اول مشخص نشود. در فلسفه باید بیاموزیم که یک متن یا سخنرانی را (حداقل در ذهن خود) به صورتی منظم در بیاوریم و استدلال های موجود در آن را به صورت موشکافانه شناسایی کنیم و به بررسی و تحلیل آن بپردازیم. در صورتی که چنین مهارتی را بدست نیاوریم ممکن است هر متنی ما را فریب دهد.
 
 
این روزها خیلی از اهل فلسفه بر این باور هستند که تفاوت عمده فلسفه تحلیلی و قاره ای در این است که در فلسفه تحلیلی مشخص بودن و واضح بودن متن و دقت نظر در آن
 مهم ترین ارزش غیرفلسفی متن فلسفی به شمار می رود، در حالی که در فلسفه قاره ای چنین نیست. بنابراین، در فلسفه تحلیلی مهم ترین بخش یک متن استدلال های فلسفی است. در فلسفه تحلیلی یک ارزش غیرفلسفی برای متن قایل هستند آن هم اینکه متن شفاف و مشخص باشد. هنگامی که متن فلسفی ای که می نویسید شفاف و مشخص باشد، اگر ضعفی در آن باشد خیلی راحت تر قابل تشخیص است و بنابراین در نگارش آن و فرایند استدلال کردن خود باید دقت بسیار زیادی را به خرج دهید چرا که تصمیم گرفته اید فلسفه خود را به صورت عریان در اختیار خواننده قرار دهید. 

بنابراین لازم است به این مهم توجه داشته باشیم که کسی که سخنان زیبایی می زند، یا سخنانی می زند که ما حتی با چند بار خواندن هم از آنها سر در نخواهیم آورد- هرچند از ظاهر آن چنان برآید که مملو از حکمت و خرد است- الزاما فیلسوف نیست. ممکن است این فرد یک شخص فریبکار باشد که سعی دارد جهل خود را به عنوان خرد به ما غالب کند، یا به عبارتی ممکن است شخصی باشد که وانمود می کند در حال دادن دُر غلتان به ما است در حالی که هدیه اش یک گردو بیش نیست.
 شبه فیلسوف باید تمام تلاش خود را صرف فریب خواننده کند؛ با استفاده از پیچیده گویی، مبهم گویی، استفاده از ادبیاتی سخت و غیرقابل فهم. 

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما