Saturday, September 27, 2014

اسفناج، آهن، ملوان زبل و افسانه های علمی پژوهشی

اسفناج، آهن، ملوان زبل و افسانه های علمی پژوهشی

برخلاف تصور رایج میزان آهن اسفناج بیشتر از دیگر سبزیجات نیست، محققی به نام هامبلین در سال 1981 در مقاله خود نوشت  بر اثر اشتباهی در سده 19 میلادی در ثبت ممیز اعشار اعداد در پژوهش های علمی این نتیجه بدست آمد که اسفناج آهن زیادی دارد (ده برابر آنچه در واقع آهن دارد)، و تحقیق گروهی از شیمیدان های آلمانی در دهه 30 میلادی این اشتباه محاسباتی را مشخص کرد. (هامبلین در این مقاله کارتون ملوان زبل را عاملی تبلیغی برای جایگزین کردن اسفناج به جای گوشت در سالهای بی گوشتی در آمریکا دانسته بود)
 
بنابراین سالها در مقاله های علمی با ارجاع به مقاله هامبلین علت وجود افسانه آهن بیشتر در اسفناج به اشتباه محاسباتی در ثبت اعداد در تحقیق بروی اسفناج در سده 19 میلادی منتسب می شد.  

این در حالی است که این اشتباه محاسباتی از اساس وجود نداشته است. هامبلین این اطلاعات افسانه ای را در مجله Reader’s Digest خوانده بوده است و به اشتباه آن را به عنوان یک واقعیت در مقاله خود استفاده کرده و این مطلب چند دهه بدون بررسی درست یا غلط بودن توسط دیگر دانشمندان مورد استفاده قرار گرفته است

در مطلب مجله Reader’s Digest آمده بوده است: با پیدایش کارتون ملوان زبل مصرف اسفناج 33 درصد در آمریکا افزایش یافته است، چرا که افراد بر این باور بودند که اسفناج آهن زیادی دارد و افراد را قوی میکند. ولی اشتباه در قرار دادن ممیز پژوهشگران در دهه 1890 باعث شده است که آهن اسفناج را ده برابر بیش از آنچه بوده است محاسبه کنند

هامبلین بعدها به اشتباه خود در به کارگیری این اطلاعات از منبع غیرمعتبر اذعان کرد، اسفناج آهن بیشتری از دیگر سبزی ها ندارد ولی گسترش باور رایج «اسفناج آهن بسیار زیادی دارد» به دلیل اشتباهی که هامبلین عنوان کرده بود بوجود نیامده است، با این حال مقاله ها و کتاب های بی شماری افسانه هامبلین را بدون بررسی در پژوهش های خود تکرار کرده اند، برخی مقاله ها به اشتباه آزمایش های دهه 30 شیمیدان های آلمانی را در محاسبه نادرست میزان آهن اسفناج مقصر دانسته اند و برخی مقاله ها بدون ذکر مقاله هامبلین به عنوان منبع این افسانه، آن را تکرار کرده اند!

منبع http://goo.gl/Wc0tQH 

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما