Saturday, September 27, 2014

روانشناسي چه سهمي در بحث هاي فلسفه اخلاق دارد؟

قربانيان دوراهي هاي اخلاقي
روانشناسي چه سهمي در بحث هاي فلسفه اخلاق دارد؟

نويسنده: زهير باقري نوع پرست

 روزنامه ايران > شماره 5681 8/4/93 > صفحه 17 (انديشه)

از زمان پيدايش علم، رابطه آن با فلسفه هميشه محل مناقشه بوده است. در طول تاريخ يافته هاي علمي به عنوان چالشي براي برخي موضعگيري هاي فلسفي عمل کرده و منجر به دگرگوني، تغيير يا تقويت يک ديدگاه فلسفي شده اند. البته در ميان مباحث فلسفي، رابطه بين علم و متافيزيک و معرفت شناسي بيشترين مناقشه را به همراه داشته است. برخي بر اين باور بوده اند که علم بر فلسفه تقدم دارد و برخي فلسفه را مقدم دانسته و برخي براي هر يک حوزه اي جداگانه قائل مي شدند. در مقاله اي با نام «کژسنجي در اخلاق: خصايل شخصيتي ضد اجتماعي پاسخ هاي فايده گرا به معماهاي اخلاقي را پيش بيني مي کند» که توسط دانيل بارتلز و ديويد پيزارو در ژورنال شناخت (Cognition) به سال 2011 به چاپ رسيده با اشاره به مطالعه اي روانشناختي، چالشي براي مکتب فايده گرايي در اخلاق مطرح شده است. اين تحقيق از آن جهت اهميت ويژه اي دارد که تعارض هاي علمي کمتري در بحث اخلاق در فلسفه ايجاد شده است و مي تواند نشان دهد که علم در حال گسترش قلمرو خود به يکي ديگر از قلمروهاي فلسفه است.
    
    
مکتب فايده گرايي در اخلاق
    «فايده گرايي» مکتبي در اخلاق است که مي گويد کاري اخلاقي به حساب مي آيد که بيشترين خوبي را براي بيشترين تعداد افراد به ارمغان بياورد. اين نگرش که شکل پخته و رسيده آن به جان استوارت ميل منتسب است، يکي از رقيب هاي اصلي نگرش کانتي به اخلاق به حساب مي آيد. نگرش فايده گرايي به اخلاق با طرح معماهايي که در آنها افراد هميشه بايد دست به انتخاب بزنند، سر و کار دارد. در اين مثال ها، فايده گرايان بر اين باور هستند که اخلاق ما را وا مي دارد که گزينه اي را در اين دو راهي ها انتخاب کنيم که بيشترين خوبي را براي بيشترين تعداد افراد به ارمغان مي آورد.

    به طور مثال، فرض کنيد که دو واگن مجزاي قطار هر يک به روي يک ريل جداگانه قرار گرفته اند، در يک واگن فقط همسر شما و در واگن ديگري 10 نفر قرار دارند. دکمه اي وجود دارد که با فشار دادن آن يک واگن به دره سقوط مي کند و واگن ديگر نجات مي يابد. شما تنها مي توانيد يک واگن را نجات دهيد و واگن ديگر به ناچار به ته دره سقوط خواهد کرد. بر اساس نگرش فايده گرايي، بايد ديد که حفظ جان افراد کدام واگن بيشترين خوبي را به همراه مي آورد. البته اين خود هميشه محل بحث بوده است که بيشترين خوبي را در چنين شرايطي چگونه بايد سنجيد. آيا احساسات شخص داراي اهميت است؟ منفعت جمعي را در چه شرايطي بايد به منفعت فردي ترجيح داد؟ و از اين گونه سوال ها.

    بارتلز و پيزارو به تفاوت بين نگرش غايت نگر کانتي به اخلاق و فايده گرايي اشاره مي کنند و مي گويند اخلاق کانتي شامل قواعد و اصولي است که به عنوان يک مانع براي اعمال، به کار گرفته شده و برخي از آنها را به لحاظ اخلاقي جايز بر مي شمارد، در حالي که فايده گرايي تنها يک قاعده دارد و آن هم اين است که اگر عملي بيشترين خوبي را از بين ديگر جايگزين هاي آن عمل به دست دهد، آن عمل اخلاقي به حساب مي آيد. نويسندگان مقاله سپس به بررسي تفاوت اين دو نگرش در اخلاق با توجه به دستاوردهاي روانشناختي خود مي پردازند. در روانشناسي اخلاق برتري فايده گرايي تا قبل از اين تحقيق مفروض در نظر گرفته مي شد و بيشتر افراد بر اين باور بودند که نگرش کانتي هميشه در معرض اشتباهات شناختي است؛ چرا که بايد در بررسي موارد جزئي دست به انتخاب هاي شهودي زد. اين مقاله سعي بر آن دارد تا برتري فايده گرايي را زير سوال ببرد. 

    
    
راه حل هاي فايده گرايانه را چه تيپ شخصيت هايي برمي گزينند؟
     بارتلز و پيزارو به ما يادآوري مي کنند که 90 درصد افراد نگرش فايده گرايانه به اخلاق را در مثال هايي مانند واگن قطار نمي پذيرند. بنابراين، طبيعي بودن يا مبتني بر عقل سليم بودن اين نگرش اخلاقي نمي تواند ادعاي بسيار محکمي باشد. همچنين فيلسوفان زيادي با فايده گرايي مخالف هستند چرا که فرديت افراد را بي معني مي کند و ارزش هاي انسان را در فايده خلاصه مي کند. بررسي موجود در اين تحقيق نشان مي دهد که چه افرادي بيش از ديگران تمايل به اتخاذ راه حلي فايده گرايانه در مسائل اخلاقي دارند تا از اين طريق بتوانيم به لحاظ روانشناختي تصميم بگيريم که کدام دسته از نظر اخلاقي بهينه هستند. براي اين کار، آنها به بررسي شخصيت آن 10 درصدي پرداخته اند که راه حل هاي فايده گرايانه را براي حل مساله واگن قطار يا ديگر معماهاي اخلاقي انتخاب کرده اند و به دنبال يافتن وجه مشترک روانشناختي بين افراد فايده گرا بوده اند.

    تحقيق هاي قبلي نشان داده بود افرادي که از دقت فکري بالايي برخوردار هستند به رويکرد فايده گرايي روي مي آورند؛ ولي در اين تحقيق مشخص شده است افرادي که شخصيت ضد اجتماعي دارند، افرادي که همدردي کمتري با ديگر انسان ها دارند، به دنبال هيجان هستند و دنيا برايشان بي معني است، رويکرد فايده گرايي اخلاقي را انتخاب مي کنند. همچنين اين افراد بدبين هستند و احساس وابستگي به ديگران نمي کنند و به دنبال فريب ديگران هستند. اين تحقيق با ارائه معماهاي اخلاقي مانند، مثال واگن به پاسخ دهندگان انجام شده که در آنها راه حل هاي فايده گرايانه و غايت نگرانه لحاظ شده و طي آن افراد مي توانسته اند راه حل دلخواه اخلاقي خود را انتخاب کنند. پژوهشگران اين تحقيق مي گويند هنگامي که زندگي بي معني باشد معماي واگن تبديل به يک مساله ساده رياضي مي شود، مانند اين که 10 بزرگ تر از يک است؛ بنابراين، خيلي راحت مي توان از نظر اخلاقي تصميم گرفت که بايد آن 10 نفر را نجات داد.

    در اين تحقيق نشان داده شد که مردها بيش از زن ها به اخلاق فايده گرايانه پايبندي دارند. بارتلز و پيزارو مي گويند با استفاده از اين معماهاي اخلاقي که به هر حال بايد يک قرباني در آن ها وجود داشته باشد و زيربناي استدلال هاي فايده گرايانه را تشکيل مي دهند نمي توان بين افرادي که به خاطر شخصيت ضد اجتماعي اين راه حل را بر مي گزينند و افرادي که اين مشکل را ندارند و صادقانه اين راه حل را اخلاقي و مناسب مي دانند تمايزي قائل شد. نتيجه گيري آنها اين است که بايد در تجويز راه حل و رويکردي اخلاقي که افراد داراي شخصيت ضد اجتماعي آن را اخلاقي ترين گزينه مي دانند شک کرد چرا که اين افراد، همان طور که اشاره شد، به نداشتن يا کمبود حس همدردي، عاطفه يا نيافتن معني در زندگي مشهور هستند و اخلاقي که اين گونه افراد به عنوان اخلاق مطلوب انتخاب کنند محل بحث است.

    بر اساس اين تحقيق، نبايد فايده گرايي را به عنوان بهترين راه حل اخلاقي معرفي کرد چرا که شخصيت هاي ضد اجتماعي که خصوصيات شخصي شان به هيچ عنوان اخلاقي در نظر گرفته نمي شود اين رويکرد را اخلاقي مي دانند.

    
     
دفاع يک فيلسوف از مکتب اخلاقي فايده گرا
     همان طور که انتظار مي رود اين تحقيق بدون پاسخ باقي نمانده و يکي از فيلسوفان اخلاق فايده گرا، نقدي را به اين تحقيق در سال 2014 نوشته است. پايتاس، نويسنده پاسخ به اين تحقيق، به ما يادآوري مي کند که ضد اجتماعي بودن با بي اخلاق بودن يکي نيست و خودخواه بودن، خود مي تواند موجب شود که انسان ها انتخاب هاي اخلاقي داشته باشند. او براي مشخص کردن سخن خود از فيلسوف برجسته اخلاق درک پارفيت مثالي مي آورد. در اين مثال فرض شده که بر اثر زمين لرزه شما و يک غريبه زير آوار گير کرده ايد. زندگي غريبه در خطر نيست ولي اين خطر وجود دارد که پاي او قطع شود در حالي که زندگي شما در خطر است. تنها در صورتي مي توانيد جان خود را نجات دهيد که آن غريبه پاي خود را از دست بدهد و در صورتي که غريبه پاي خود را از دست ندهد و سالم از اين آوار بيرون برود شما خواهيد مرد. پيتاس اشاره دارد که رويکرد فايده گرا اينجا به ما حکم مي کند که غريبه پايش را از دست بدهد و جان خود را حفظ کنيم و با وجود اينکه غريبه در زندگي خود لذت کمتري مي برد چون يک پا ندارد ولي در مجموع بزرگترين خوبي با نجات شما شکل مي گيرد؛ چرا که هر دوي شما مي توانيد زنده بمانيد. همچنين در نگرش غايت گرايانه نيز اين که شما جان خود را نجات بدهيد اولويت خواهد داشت، اما با اين تفاوت که نگرش غايت گرايانه، هم توافق غريبه را براي اخلاقي بودن اين عمل ضروري بر مي شمارد و هم اينکه از غريبه به عنوان وسيله براي نجات يافتن استفاده نشود. بنابراين، از اين منظر، رويکرد غايت گرايانه و فايده گرايانه قرباني کردن خود را در اين مثال اشتباه مي دانند و حفظ جان خود را ترجيح مي دهند و اين خودخواهي از نظر هر دو اين نگرش ها به دگرخواهي موجود در اين مثال که ترجيح داده مي شوند. از اين رو پايتاس عنوان مي کند حتي شخصيت هاي ضد اجتماعي و افراد خودخواه نيز مي توانند در مواردي مانند همين مثال انتخاب اخلاقي انجام دهند.

    مثال ديگري که او ارائه مي دهد تا مطالعه بارتلز و پيزارو را به چالش بکشد اين است که تصور کنيد مادري سن بسيار بالايي دارد و دچار اختلال ذهني شده است و مشکلات زيادي را براي خانواده ايجاد مي کند و بيماري او در حال وخيم تر شدن است. از طرف ديگر او هميشه از اين که به خانه سالمندان فرستاده شود مي ترسيده و مي خواهد پيش خانواده بماند ولي اعضاي خانواده در اينکه بتوانند از مادرشان مراقبت کنند شک دارند. پايتاس به ما مي گويد که نگرش فايده گرا به ما مي گويد که بهتر است مادر را در خانه سالمندان بگذاريم چرا که فايده آن روي هم رفته بيشتر از آن است که او را در خانه نگه داريم. ايرادي که کانتي ها در اخلاق به اين مورد وارد مي کنند اين است که اگر اراده و آزادي مادر در اين مثال محدود شود کار اخلاقي نيست ولي از آنجايي که مادر سلامت ذهني ندارد رويکرد فايده گرا مي تواند بدون نقض اين خصيصه غايت گرايانه، اخلاقي بودن اين عمل را نشان دهد. هرچند پايتاس به اينکه کانتي ها نگرشي اين چنين به اراده و آزادي را مناقشه بر انگيز مي دانند، اشاره مي کند.

    بعيد به نظر مي رسد که کانتي ها در اخلاق از اين يافته روانشناختي در اين تحقيق که تا به حال به پيدايش بحثي بزرگ انجاميده براي تقويت موضع خود در بحث هاي فلسفه اخلاق استفاده نکنند.

    
    
سهم علم در فلسفه اخلاق
     گذشته از اينکه موضع ما در قبال اين مناظره چه باشد، سوال مهمي که بايد به آن پرداخت اين است که آيا علومي مانند روانشناسي مي توانند در آينده نزديک سهم بيشتري در تعيين نتايج بحث هاي اخلاق در فلسفه بازي کنند يا خير؟! اين رويارويي در فلسفه و روانشناسي يکي از جديدترين آنها است. رويارويي اي که برخي بر اين باور هستند که در نهايت به سلطه روانشناسي بر بحث هاي اخلاقي مي انجامد، در حالي که برخي ديگر اين امکان را خوش بينانه مي دانند. دستاورد اين گونه بحث ها و پژوهش ها زنده ماندن پرسش از رابطه علم با فلسفه است؛ رابطه اي که به نظر مي رسد تا دلنشين شدن آن راهي دراز و نامعلوم پيش روي ما است.

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما